روزنامه آمريکايي «هرالد تريبون» در مقالهاي از جورج بوش، رييسجمهور آمريکا خواسته تا با سفر به تهران، هم مشکل روابط خود با ايران را حل کند و هم در مسأله عراق به گشايش تازهاي دست يابد.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، در اين مقاله آمده است: پيش از حمله به عراق، نومحافظهکاران آمريکايي بر اين باور بودند که عراق، راه رسيدن به تهران است به اين نحو که نخست بايد عراق آزاد شود، بعد ايران، اما حال که نزديک به يک سال از اشغال عراق ميگذرد، روشن شده است که براي رسيدن به يک عراق باثبات، بايد از جاده ايران عبور کرد.
روحانيون جمهوري اسلامي ميتوانند مأموريت آمريکا در عراق را به يک رويا بدل کنند و اين رويا اين است که واشنگتن و تهران به دشمني 25 ساله خود پايان داده در مورد مسأله عراق، با يکديگر همکاري کنند. طبق اين سناريو، ايران و آمريکا با هم کار ميکنند؛ همانگونه که براي بهبود اقتصاد افغانستان پس از طالبان همکاري کردند.
نويسنده مقاله در ادامه آورده است: آيا تهران به عنوان قهرماني براي عراقي دموکراتيک و مترقي درخواهد آمد؟ و اضافه کرده، در حقيقت انتخابات دمکراتيک در عراق، باعث اقتدار يافتن شيعيان اين کشور ـ که برادران مذهبي ايرانيان هستند ـ خواهد شد. يک عراق فدرال، مانع ظهور يک کردستان مستقل ـ که باعث تحريک کردهاي ايران، ترکيه و سوريه گردد ـ ميشود. به احتمال زياد، يک عراق پررونق، خسارات و غرامتهاي چند سال جنگ ايران و عراق را پرداخت خواهد کرد.
اينجاست که کابوس آمريکا آغاز ميشود: مقامات ايراني به ثبات عراق به عنوان شانسي براي گسترش انقلاب اسلامي نگاه ميکنند. هاشمي رفسنجاني، رييسجمهور پرقدرت سابق ايران، نيز چندي پيش اعلام کرده است، «آنان ميدانند که اگر ايران بخواهد، ميتواند مشکلات آمريکاييها در عراق را بسيار حادتر کند».
مقامات آمريکايي در بغداد به عدم همکاري ايران در مسأله عراق اشاره دارند. پس از خاموش کردن آتش شورش روحاني راديکال عراقي (مقتدي صدر) که منجر به آتشبسي موقت در هفته قبل شد وي با مقامات نظامي تهران ديدار کرد. اما آيا عراق، ميداني براي همکاري ايران و آمريکا خواهد بود يا عرصهاي براي درگيري و رويارويي آنان؟
رئاليستهاي هر دو طرف، کماکان موضع روشني را در اين مورد در پيش نميگيرند. پس از زلزله ويرانگر ماه دسامبر در ايران، کالين پاول اعلام کرد: ما بايد راههاي گفتوگو را باز بگذاريم. اما نظريهپردازان هر دو کشور، زيرآب هرگونه آشتي را ميزنند. يکي از سياستمداران انگليسي، تمايلات دولت بوش و نومحافظهکاران را در جريان جنگ عراق اينگونه بيان ميکند: «هر که ميخواهد به بغداد برود، اما مردان واقعي، قصد رفتن به تهران را دارند».
براي نخستين بار در 2 دهه گذشته، هماکنون واشنگتن ميتواند از موضع قدرت صحبت کند، چرا که در شرق، افغانستان و در غرب، عراق را در اختيار دارد و ميتوان گفت، همسايه جديد ايران، آمريکاست و اين مسأله نميتواند ناديده گرفته شود.
در شرايط کنوني درگيري اصلي در ايران بين محافظهکاران و اصلاحطلبان نيست، بلکه بين خود محافظهکاران است.
متعصبان مذهبي، کماکان شعار مرگ بر آمريکا را سر ميدهند، اما عملگراهايي چون رفسنجاني، ميتوانند بدون اينکه لقب خائن بگيرند، با آمريکا معامله کنند.
سالهاست که واشنگتن و تهران براي گفتوگو ابراز علاقه کردهاند، اما هر کدام منتظر آغاز حرکت از سوي ديگري است؛ آمريکا بايد تحريمات خود را لغو کند و از تلاشهايش براي تغيير رژيم دست بردارد و در عوض ايران نيز بايد از حمايت از تروريسم و توليد سلاحهاي اتمي و همچنين مخالفت با صلح اعراب و اسراييل دست بردارد.
اگر ريچارد نيکسون توانست به چين سفر کند و رونالد ريگان نيز به اتحاد شوروي برود، بوش نيز ميتواند به ايران برود، به شرط آنکه تمايل خود را به اين کار اعلام کند.
هنگامي که بوش به عراق ميرود، شايد فرصت خوبي باشد تا ايران و آمريکا بتوانند تحت لواي سازمان ملل با هم گفتوگوهايي را انجام دهند، چرا که در آنجا منافع مشترکي دارند و بهتر است که از کشورهاي سوريه، ترکيه و عربستان سعودي نيز دعوت شود.
تنها 21 روز طول کشيد تا نيروهاي آمريکايي به جاده بغداد برسند، اما سفر بازگشت آنها با ايجاد ثبات و صلح در عراق، بسيار بيشتر طول خواهد کشيد و اين جاده، اين بار از تهران عبور خواهد کرد. براي آمريکاييها اين جادهاي است که کمتر در آن به سفر پرداختهاند، اما ميتواند تفاوتهاي بسياري براي آنها به ارمغان بياورد.