ايده هاى انديشمندان روسى :
دانشمندان علوم اجتماعى اتحاد جماهير شوروى در مقايسه با همتايان غربى خود ، به نقش نظاميان و عملكرد آنها و فرآيند توسعه سياسى – اجتماعى كشورهاى درحال رشد ، توجه كمترى نشان داده اند .
در ادبيات سياسى و نظامى آنان ، از اين نوع نظريه دفاع ميشود كه ، نظاميان از طريق انقلاب دموكراتيك ، جامعه عقب مانده خود را از راه سرمايه دارى مى رهانند و بسوى سوسياليسم ، رهبرى مى نمايند .
از نظر اين پژوهشگران ، " راه رشد غير سرمايه دارى " تنها راه امكان پذير و موفق براى حل مشكلات اقتصادى و اجتماعى جوامع جهان سوم مطرح ميشود .
منظور از راه رشد غير سرمايه دارى چيست ؟
در اين رابطه توافقى ميان محققين ماركسيست وجود ندارد ؛ اما در يك جمع بندى ، راه رشد غير سرمايه دارى عبارت است از يك فرآيند سياسى ، اقتصادى و اجتماعى كه در آن انقلاب آزادى بخش ملى ، بصورت تدريجى و پس از پشت سر گذاردن مراحل مختلف اقتصادى به سوسياليسم مى انجامد . اين خط مشى ، در جوامعى قابل اجرا است كه هنوز زمينه هاى عينى و ذهنى لازم و كافى براى استقرار نظام سوسياليستى وجود نداشته باشد .
راه رشد غير سرمايه دارى با تأسيس حكومت دمكراتيك ملى آغاز ميشود و اين حكومت ، وظيفه دارد تمامى نيروهاى مادى و معنوى جامعه را آنچنان شكل دهد كه استقرار نظام سوسياليستى را به راحتى امكان پذير كند .
دانشمندان علوم اجتماعى شوروى به نقش نظاميان در آسيا ، افريقا و امريكاى لاتين اشاره مينمايند و معتقدند كه برقرارى و تحكيم روابط تنگاتنگ و مستمر اقتصادى – سياسى جهان سوم با اتحاد جماهير شوروى و اروپاى شرقى ميتواند به تحقق راه رشد غير سرمايه دارى كمك نمايد .
آراء دو تن از انديشمندان روسى :
1 - تياكونوكف :
تياكونوكف ، معتقد است كه در كشورهايى كه مناسبات و شرايط حاكم درون جامعه ، هنوز به آن درجه از رشد نرسيده است كه بتوان نظام سوسياليستى را در آنجا پياده كرد ، انتخاب راه رشد غير سرمايه دارى جامعه را بسوى سوسياليسم هدايت ميكند .
او بيان ميدارد كه شرط عمده راه رشد غير سرمايه دارى عبارت است از استحكام روابط سياسى و اقتصادى كشورهاى درحال رشد با اتحاد جماهير شوروى و كمكهاى حكومتهاى سوسياليستى به خلقهاى اين كشورها . در تمامى مراحل انقلاب آزادى بخش ملى و همچنين در مرحله گذار جامعه بسوى سوسياليسم بايد اين رابطه مستحكم بماند .
از نظر تياكونوكف ، خلقهاى كشورهاى درحال رشد ، با كمك و پشتيبانى حكومتهاى سوسياليستى و در رأس آنها اتحاد جماهير شوروى ، ميتوانند جوامع خود را كه در مرحله ما قبل سرمايه دارى هستند ، بدون آنكه محتاج به طى مراحل سرمايه دارى باشند ، بسوى سوسياليسم هدايت نمايند .
2 - جى ميرسكى :
از نويسندگان ماركسيست شوروى است كه نظريات خود را در كتاب " نقش سياسى ارتش در كشورهاى آسيا و افريقا " بيان نموده است .
از ديدگاه ميرسكى ، نظاميان بعنوان عضوى از اعضاء جبهه واحد انقلاب دمكراتيك ملى محسوب ميشوند .
بنظر او ، گروه افسران ارتش در كشورهاى جهان سوم داراى منشأ طبقاتى خرده بورژوازى هستند كه در ابتداى امر ، بعنوان نيروى اجتماعى ويژه اى كه منافعش در رابطه با منافع يك طبقه مشخص نيست ، ابراز وجود ميكنند اما در طى زمان ، جهتگيرى سياسى و اجتماعى جديدى بدست مى آورند و به يك بدنه تبديل ميشوند . هر اندازه شكاف اجتماعى كمتر باشد و هر اندازه توده مردم از آموزش كمترى برخوردار باشند ، ميزان استقلال اجتماعى ديوان سالارى نظامى بيشتر است .
ميرسكى براى اثبات نظرات خود كشورهايى همچون مصر ، الجزاير ، سوريه ، عراق و يمن را بعنوان نمونه ذكر ميكند و بر اين اعتقاد است كه نظاميان ، در اين كشورها بعنوان پيشگامان انقلاب دمكراتيك ملى بوده اند .
نقد آراء ميرسكى :
به نظر ميرسد نظريه جى ميرسكى در رابطه با نقش ارتش بعنوان " پيشگامان انقلاب دمكراتيك ملى در جهان سوم " صحيح نباشد زيرا :
1 - او به حضور نوعى ايدئولوژى ناسيوناليستى در اين نوع كشورها كه در ثبات و تحكيم سلطه رژيمهاى نظامى نقش مؤثر و تعيين كننده داشته ، توجه نكرده است .
2 - اگر يك بررسى دقيق و انتقادى انجام شود ، كشورهايى كه آقاى ميرسكى بصورت نمونه براى توجيه نظريه خود انتخاب كرده است ، ارتش بعنوان يك عامل نيرومند ، نقش بازدارنده اى در فرآيند آزادى واقعى مردم ايفا نموده است .
علل و انگيزه هاى دخالت نظاميان در سياست :
در ادبيات گسترده اى كه در مورد نقش نظاميان در سياست جهان سوم وجود دارد ؛ استدلالهاى بسيار زيادى مطرح گرديده است كه هريك از اين عوامل يا تركيبى از آنها ميتواند موجبات سقوط و بركنارى حكومتهاى غير نظامى را فراهم نمايد :
1 – پايين آمدن اعتبار و حيثيت حكومت يا حزب سياسى حاكم .
2 – شكاف و چند دستگى ميان رهبران سياسى ، ترديد فرماندهان نظامى را نسبت به توانايى و لياقت غير نظاميان در اداره امور كشور بر مى انگيزد .
3 – احتمال اندك مداخله قدرت جهانى بزرگ يا دولتهاى همسايه در صورت وقوع يك كودتا .
4 – تأثير پذيرى از كودتاهاى نظامى در كشورهاى همسايه .
5 – بحرانهاى اقتصادى كه به اتخاذ سياستهاى رياضت كشانه منجر ميشود و بخشهاى سازمان يافته شهرى را تحت تأثير قرار ميدهد .
6 – فساد و بى كفايتى مقامات حكومتى و حزبى ؛ بويژه زمانيكه نظاميان احساس كنند مسؤولين غير نظامى كشور ، درصدد فروش مملكت به گروههاى خارجى هستند .
7 – ساختار طبقاتى بسيار سخت و انعطاف ناپذير كه مشاغل و فعاليتهاى نظامى را ، به تنها طريق ممكن براى صعود از سطح پايين منزلتهاى اجتماعى به مراتب بالاى اجتماعى تبديل مينمايد .
8 – اعتقاد فزاينده نظاميان به اينكه آنها تنها طبقه اجتماعى هستند كه براى رهاندن كشور از شر نهادها و شيوه هاى زندگى سنتى ، نظم لازم و تعهد كافى به نوسازى را دارند .
9 – نفوذ خارجى و كمكهاى خارجى بصورت تسليحات و تجهيزات .
10 – شكست نظاميان در جنگ با كشور ديگر .
ادامه دارد ...