"شاه، شاه نبود اگر نوشته نمي شد"
برتولت برشت- دايره گچي قفقازي
بيانيه پاياني كنگره سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، بر پاسخگو ساختن و مهار قدرت در چهارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به عنوان استراتژي سازمان در شرايط فعلي جامعه سياسي ايران، مهر تاكيد نهاد. براي عملياتي ساختن اين استراتژي، بسط و تعميق آن در جامعه و گسترش حوزه نفوذ آن در ميان مؤتلفان بالقوه و بالفعل، همراه با تبيين ابعاد مسئله به لحاظ نظري و عمل ضرورت تام دارد.
در چهارچوب اين ضرورت، پاسخگويي به سؤالات قابل طرح در خصوص اين استراتژي نيازمند تلاش انديشه ورزان و تعامل آنان با يكديگر در كوتاهترين زمان ممكن است. نوشته حاضر تلاشي است مقدماتي براي گشودن باب نقد و نظر و طرح بعضي سئوالهاي اساسي و پاسخهاي مقدماتي به آنها، باشد كه مفتاح فضاي نقد و نظر در اين عرصه باشد.
محورهاي قابل تامل در اين خصوص چيست؟ اول كدام ابزارهاي قانوني ميتواند در مهار و پاسخگويي قدرت در ايران بكار آيد؟ ظرفيتهاي قانوني چيست؟ چرا در چارچوب اسلام و قانون اساسي موجود ميتوان قدرت را پاسخگو ساخت؟ در چه نقاطي حتي قوانين موجود نيز مورد تخطي قرار گرفته است و در كنار آن حقوق بينالملل، عرف و روية جاري ملل متمدن، ديدگاه انديشمندان و به ويژه سيره عملي امام راحل (ره) به لحاظ نظري چه امكاناتي را براي مهار قدرت و بازخواست آن در اختيار ما قرار ميدهد؟
دوم: چگونه ميتوان در راه مهار و پاسخگويي قدرت اقدام كرد؟ چه ابزارهاي عملي در شرايط فعلي در اختيار نيروهاي اصلاحطلب وجود دارد؟ چگونه ميتوان هزينه اقدامات سياسي را به حداقل و نتيجهگيري را به حداكثر رساند؟ راههاي حفظ امكانات موجود مانند احزاب، مطبوعات، رسانههاي الكترونيك، نهادهاي مدني نيروهاي شاخص و گسترش اين امكانات چيست؟ سناريوهاي مختلف برخورد انحصارطلبان و نحوه عكسالعمل در هر زمينه چيست؟ نحوه تعامل با بازيگران بين المللي در اين عرصه چگونه بايد باشد و تا چه حد بايد از اين ابزار بهره برد؟ استفاده از امكانات مختلف مانند نيروهاي سياسي ديگر، شيوههاي مختلف مقاومت مدني و استفاده از آن بهويژه در بسيج مردم در برابر خودسريهاي قدرتها چگونه بايد باشد؟
سوم: منتسكيو در فصل ششم كتاب يازدهم روح القوانين ميگويد "براي آنكه نتوان از قدرت سوء استفاده كرد بايد دستگاههاي حاكم طوري تنظيم شوند كه قدرت، قدرت را متوقف كند." و هزار سال پيش دركليله و دمنه آمده است"هر كه دست خويش مطلق ديدي دل بر خلق عالم كژ كند." تجربه تاريخي نشان داده است كه با نصيحت يا التماس و حتي اشك و زاري نميتوان قدرت را متوقف كرد. دستيابي به قدرت براي تقسيم قدرت و ايستادگي در برابر آن در آخرين تحليل، مؤثرترين تدبيري است كه ميتوان انديشيد. از آنجا كه شيوه شورشگري و انقلابي، راه حلي است كه حداقل در حال حاضر و حتي در ميان مدت نه عملي است و نه از سوي هيچيك از نيروهاي سياسي توصيه ميشود و همچنان امكان فعاليت به صورت مسالمتآميز و قانوني و در درون نظام وجود دارد. لذا استفاده از امكانات قدرت به عنوان يك ضرورت استراتژيك در دستور كار قرار ميگيرد. در اين راستا بهرهگيري از،
الف: موقعيت انتخابات رياست جمهوري در سال آينده
ب: تجهيز اقليت موجود مجلس و ساماندهي آن براي يك حضور موثر و افشاگرانه
ج: استفاده از موقعيت صدها شوراي شهر و روستاي متمايل به اصلاحطلبان
د: استفاده از امكانات قوه مجريه در يكسال باقيمانده
ه . فراهم ساختن امكانات قانوني، مالي و تجهيزاتي براي احزاب و گروههاي مدني اصلاحطلب در كوتاهترين فرصت
و: برنامهريزي براي حضور در انتخابات دوره بعدي خبرگان رهبري
ز: ايجاد رسانههاي موثر براي ارتباط با مردم و بالاخره برنامهريزي، ساماندهي و بهرهبرداري از مديران و كارشناسان اصلاحطلبي كه در بافت دولت وجود دارند و خواهند داشت، نكاتي است كه زمينه حضور در قدرت را گستردهتر ميسازد و بايد براي همه آنها طرح و برنامه و پيگيري مجدانه كرد.
چهارم: مهار قدرت براي جنبش اصلاحطلبي ملت ايران يك استراتژي است زيرا در هر حال با حاكميت مطلق استبداد، راه اصلاحطلبي مسدود ميگردد. اما مهمتر آنست كه مهار قدرت در هر سطح يك تاكتيك موثر است چون با توجه به روحيه ملت، تنها شعاري است كه قادر به جذب دلهاي خسته از خودكامگي است. اصلاحات تنها شيوهاي است كه با ايجاد يك موقعيت چالش برانگيز، شور بقا را برميانگيزد و براي افراد انگيزه استمرار مبارزه و زندگي را فراهم ميسازد. پس تبيين اين امر بايد هم در سطح استراتژي و هم در سطح تاكتيكها مورد تبيين و برنامه ريزي قرار گيرد.
چنانكه ملاحظه ميشود، سؤالات نظري بسياري وجود دارد و اگر ضعف تئوريك، يكي از پاشنههاي آشيل اصلاحطلبان است، اين همه سئوال و ضرورت مبرم، فرصتي است كه بحثهاي بسياري در چهارچوب گفتمان اصلاحطلبي و استبدادستيزي، حوزه هاي جديدي را تجربه كند.