به نقل از دو ماهانه دانشجويي سفير از دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد كرج

آزادي بيان يكي از مهمترين موضوعات حقوق بشر و همچنين يكي از پرچالشترين مقولات مطرح در حوزههاي مختلف نظري و اجتماعي است كه پيرامون حدود و ثغور و نيز نقش و كاركرد آن مباحث فراواني به طور جدي در جريان بوده و هيچ گاه از اهميت و جذابيت آن كاسته نشده است.
موضوع اين نوشتار «بررسي موضوع آزادي بيان به صورت تطبيقي در اعلاميه جهاني حقوق بشر، ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي و اسلام» است.
از آنجا كه آزادي بيان يكي از مهمترين مباحث حقوق بشري است، ابتدا به طور اجمال به طرح ديدگاههاي نظري متفاوت در زمينه حقوق بشر را بررسي كرده و در ادامه به مهمترين اسناد حقوق بشر از جمله اعلاميه جهاني حقوق بشر و... و اهم موضوعات مندرج در آن ميپردازيم و سپس مبحث آزادي و آزادي بيان و طرح ديدگاه اسلام در اين باره را مورد بررسي قرار ميدهيم.
ديدگاههاي نظري متفاوت در زمينه حقوق بشر
(كليات، تعريف، تاريخچه رواج و حمايت از حقوق بشر)
به دنبال تحول و تكامل در عرصه معرفت و آگاهي بشر اين اعتقاد كه آدمي صرفنظر از مذهب، نژاد، تابعيت، ثروت و ساير امتيازات اجتماعي، از حقوقي برخوردار است كه غيرقابل واگذاري و سلب و تغيير ميباشد و ميان آحاد مردم يكسان است، در تعريف حقوق بشر هم [مثل ساير مفاهيم پيچيده انساني] اختلاف نظر شديدي وجود دارد و تاكنون تعريف واحدي از حقوق بشر به عمل نيامده است.
اين حرف نبايد ما را گمراه كند، يعني نبايد اين توهم پيش آيد كه در هيچ يك از حقوقي كه بشر داراست اتفاق نظر وجود ندارد. در پارهاي از اين حقوق اختلافي نيست. فرضاً همگي بر اين اعتقادند كه انسان حق حيات دارد و كسي بدون مجوز قانوني حق كشتن فردي را ندارد. بنابراين در اينكه انسان به طور فطري و طبيعي داراي حقوقي است كه بايد محترم شمرده شود، اختلافي نيست.
با اين وجود، شايد بتوان با استفاده از 5 مشخصه اصلي، حدود تعريفي قابل قبول از مفهوم حقوق بشر را ترسيم نمود. اين پنج مشخصه عبارتند از:
1-حقوق بشر عبارت است از خواستهاي فردي براي به دست آوردن دستهاي از منافع در قبال دولت. از اين ديدگاه حقوق بشر شامل روشهايي ميگردد كه براي تحديد قدرت دولت مورد استفاده قرار ميگيرند.
2-حقوق بشر محدوده و طيفي را شامل ميشود كه در يك قطب آن حقوق افراد در چارچوب قانون تعريف شده است و در قطب ديگر خواستها و آرزوهاي بشر قرار دارد. از اين منظر حقوق بشر در آن واحد هم داراي مفهومي حقوقي است و هم داراي مفهومي اخلاقي. شايد بتوان بر اساس اين برداشت حقوق بشر را مجموعهاي از هستها و بايدها دانست.
3-حقوق بشر بالذات ارزشي بينالمللي دارد. به عبارتي بر اساس اين ديدگاه، حقوق اساساً بايد وسعتي جهاني داشته باشد و منحصر به يك منطقه خاص، مذهب خاص، مليت، نژاد و جنس نگردد و در آن تنوع و تكثر راه نداشته باشد.
4-حقوق بشر حالتي انتزاعي و مطلقگرا دارد. بر اين اساس حق هر فرد و يا گروهي كه خواهان احقاق حقوق خويش است محدود به رعايت حقوق ديگران و منافع عمده اجتماعي خواهد بود.
5-حقوق بشر همان بيان خواستهاي اساسي است. از اين منظر حقوق بشر در چارچوب نيازهاي اساسي مانند مسكن، غذا، شغل و... ميباشد.
به هر حال وجود اختلاف نظر در مباحث تئوريك مربوط به حقوق بشر و فقدان يك تعريف جامع و مانع هرگز نميتواند دليلي براي نفي و بيحرمتي حقوق طبيعي و فطري انسان محسوب گردد.
تاريخچه رواج و حمايت از حقوق بشر
پايههاي اوليه حقوق بشر را ميتوان منتج از مباني حقوق طبيعي، تعاليم اديان و مذاهب و اومانيسم دانست.
اصول اوليه حقوق طبيعي
پيروان اين نحله فكري معتقدند كه حقوق آدمي پيش از تشكيل جامعه وجود داشت و ريشه در طبيعت و فطرت انساني دارد. اينان طبيعت را داراي يك سري قوانين ثابت و منطقي ميدانند كه قوامبخش زيست اجتماعي و مجموعه هستي است و مانند قواعد پايهاي رياضي امري بديهي است و عقل مهر تأييد بر آن ميزند.
اديان و مذاهب
بر اساس اين ديدگاه منشأ اصلي حقوق بشر تعاليم و فرامين الهي است و قلمرو حقوق و گستره آزاديهاي انسان تا جايي است كه خداوند مشخص نموده است. لذا بيش از آن براي انسانها حقي وجود ندارد.
اومانيسم (خواست و اراده انسان)
بر اين اساس، انسان منشأ اصلي تمامي حقوق و آزاديهايي است كه افراد از آنها برخوردارند و قلمرو و گستره اين حقوق و آزاديها نيز تا بدانجاست كه خواست و اراده آدمي تعيين ميكند.
سير تاريخچه
1-كوروش كبير
بسياري از تاريخدانان، وضع اولين قواعد احترام به حقوق بشر را مربوط به كوروش كبير-پادشاه ايران-ميدانند.
در قرن پنجم قبل از ميلاد، در عصر و زماني كه قدرتهاي فاتح، هيچ گونه رحم و شفقتي نسبت به ملل مغلوب نداشتند و بيشتر آنان را قتل عام ميكردند، كوروش پس از فتح بابل فرمان داد به مردم شهر بابل آزاري نرسد. همه مردم شهر در پرستش خداي خود آزاد باشند. حتي بيدينان تحت فشار قرار نگيريد و خانههاي آناني را كه خراب شده بود از نو ساخت و معابد بسته شده آنان را باز كرد و خدايان معابد را به جاي خود بازگردانيد.
گزنفون مورخ يوناني در عبارتي ميگويد: او [كوروش] توانست دلهاي مردم را به گونهاي به سوي خود جذب كند به طوري كه همه ميخواستند جز اراده او چيزي بر آنان حكومت نكند.
2-رواقيون
رواقيون مبناي تفكرات خود را درباره انسان چنين قرار داده بودند: اصليترين جنبه افكار رواقي احساس مشترك و همكاري است؛ كه اين امر نه تنها بايد در مورد اهل ميهن و كشور انجام شود بلكه بايد در قبال تمامي مردم جهان چنين باشد.
3- سيسرون
سيسرون معتقد است: حقوق مبتني بر عقيده و ظن نيست. بلكه عدالت طبيعي ثابت و لازم وجود دارد كه بر وجدان آدمي پايه گرفته است.
در دنياي قانوني حقيقتي مغفول و موافق طبيعت وجود دارد كه در سرشت هر كدام از ما بوده، تغييرناپذير و سرمدي ميباشد و براي آن نبايست در پي مفسر با شرح ديگري بود. قانوني مخصوص رم و قانوني مخصوص آتن و قانوني براي حال و قانوني براي آينده وجود ندارد بلكه براي همه ملل و تمام ازمنه يكي بوده و ثابت و سرمدي است.
كسي كه از اين قانون اطاعت نكند از خويشتن ميگريزد و طبيعت انسان را از نظر دور ميدارد و با اين عمل به بدترين مصائب تن درميدهد، اگرچه به خيال خود از آمال ديگري گريخته باشد.
4-ژوستين
ژوستين قانون معروف رم را درسال 536 ميلادي منتشر نمود و در مقدمه باب دوم اين قانون كه مربوط به قواعد طبيعي، قانون ملتها و قانون مدني ميباشد، مواردي را ميتوان يافت كه انديشه حقوق بشر را منعكس مينمايد و در اين متن از قانون مدني به عنوان قواعدي كه مخصوص هر ملت است نام برده شده است.
5- سنتوما و آكن
وي برخلاف فلاسفه يونان، به خصوص رواقيون، كه حقوق طبيعي را منشأ قانون ميدانستند به قوانين موضوعه توجه بيشتري داشت. با اين وجود به نظر او قانون داراي جنبههاي جهاني، لايتغير و طبيعي ميباشد و قوانين ساخته فكر بشر زماني قابل اجراست كه با اصل اساسي عدالت مغايرت نداشته باشد.
6- مونتسكيو
وي در كتاب روحالقوانين هشت تقسيمبندي در باب حقوق انجام ميدهد:
حقوق طبيعي
حقوق فتح
حقوق مدني
حقوق شرع
حقوق بشر
حقوق سياست عمومي
حقوق سياست
حقوق ملكوتي
علاوه بر انديشه فلاسفه و نظريهپردازان سياسي و اجتماعي در زمينه حقوق طبيعي و سير تكاملي واقع در اين نگرش كه در پيدايش حقوق بشر تأثير گذاشته است ميتوان از اعلاميههايي نيز در اين راستا نام برد.
1-اعلاميه حقوق انگلستان (1689 م).
2-اعلاميه حقوق منتظم به قوانين اساسي آمريكا (1776 م).
3-اعلاميه حقوق بشر و اتباع فرانسه (1789 م).
4-اعلاميه استقلال آمريكا (1776 م).
مهمترين اسناد بينالمللي حقوق بشر
تمامي نهادهاي حقوق بشر و فعاليتهاي بينالمللي حقوق بشري با استناد به اسناد تدوين شده در اين زمينه شكل گرفته است و فعاليت آنها نيز بر اين اساس تنظيم ميشود. مهمترين اسناد عبارتند از:
1ـ منشور ملل متحد
منشور ملل متحد در 26 ژوئن 1945 در سانفرانسيسكو امضا شد. اين سند اولين معاهده بينالمللي است كه اهداف آن براساس احترام به حقوق بشر بنا نهاده شده است.
در ماده اول از فصل اول اين منشور، حفظ صلح و امنيت بينالمللي و نيز توسعه روابط دوستانه ميان ملتها براساس احترام به اصل حقوق برابر مردم به عنوان يكي از مهمترين اهداف امضاكنندگان آن ذكر شده است.
فصول نهم، دهم، يازدهم و دوازدهم اين منشور نيز با عبارات مختلف احترام و رعايت حقوق بشر را مورد توجه قرار دادهاند.
ايده حمايت بينالمللي از حقوق بشر قرنها، قبل از جنبشهاي سياسي، اجتماعي و فلسفي و نظريات حقوقي مختلف متولد شده بود. ولي بنا به دلايل مختلف ازجمله منافع متضاد دولتها، سالها در حد بيانيههاي ساده محدود شده بود. تألمات ناشي از جنگ جهاني و آگاهي از ارتباط نزديك ميان احترام به حقوق بشر و صلح منجر به توجه منشور ملل متحد به حقوق بشر شده منشور ملل متحد فقط محدود به اعلام يكسري اهداف نيست بلكه به منظور قادر ساختن آن به اجراي اهداف خود، منشور اختيارات و شيوههاي مشخصي را به سازمان ملل متحد ارائه ميكند.
اين اختيارات و شيوهها تحت عناوين مطالعه، آزمون و توصيه قرار گرفته است. اين مكانيزمها سازمان ملل را قادر ميسازد تا به دولتها «توصيه» نمايد. اين توصيهها براي دولتها اجبار قانوني ايجاد نميكند. ولي اين بدينمعني نيست كه آنها را صرفاً يك نصيحت قلمداد كنيم. سازمان ملل اجرا و يا عدم اجراي توصيهها را مورد مطالعه قرار ميدهد. درعينحال منشور امكان پذيرش اقدامات متعهدكننده در زمينه حقوق بشر توسط سازمان ملل را نفي ننموده است. از سوي ديگر وظايف اعضا براساس ماده 56 منحصر به ارائه پاسخ مثبت به توصيههاي سازمان ملل نميشود. اين وظايف همچنين شامل ابتكار عمل جهت ارتقاي قانون ملي و اتخاذ تصميماتي در جهت رعايت هرچه بيشتر حقوق بشر ميباشد.
سازمان ملل به تدريج فعاليت خود در زمينه حقوق بشر را توسعه داده است. به علاوه با حداكثر استفاده از پتانسيل منشور درعين احترام به اصول آن سيستم اجرايي بينالمللي (شامل گزارشات دولتي، ارتباطات شخصي، مطالعات و گزارشات ويژه) را از طريق معاهدات و قطعنامههاي خود ايجاد نموده. تدوين اعلاميه جهاني حقوق بشر اولين اقدام مستقيم در جهت توجه به مسأله حقوق بشر تلقي ميگردد.
2ـ اعلاميه جهاني حقوق بشر
ايجاد سازمان ملل متحد و تدوين منشور آن مقدمات ايجاد كميسيون حقوق بشر و اعمال نظارت بينالمللي بر وضعيت حقوق بشر در كشورها را فراهم ساخت. تصويب اعلاميه حقوق بشر نيز موجب طرح و تصويب دهها اعلاميه، كنوانسيون، ميثاق، پروتكل و قطعنامه در زمينه حقوق بشر گشت.
مجمع عمومي سازمان ملل متحد براساس تصميم شوراي اقتصادي و اجتماعي در سال 1946 موظف به تشكيل كميسيون حقوق بشر شد و تنظيم يك مجموعه بينالمللي حقوق بشري و ارائه آن به مجمع عمومي به عنوان اولين وظيفه آن مقرر گرديد.
كميسيون حقوق بشر تمامي تلاش خود را بر تنظيم اعلاميه جهاني حقوق بشر متمركز نمود و پس از انجام مباحثات تخصصي در كميسيون، سرانجام متني به شوراي اقتصادي و اجتماعي پيشنهاد شد. اين اعلاميه در 26 اوت 1948 با 48 رأي مثبت و 8 رأي ممتنع به تصويب رسيد.
اعلاميه جهاني حقوق بشر متشكل از مقدمه و 30 ماده است. اين اعلاميه حقوق و آزاديهاي اساسي را كه همه انسانها اعم از مرد و زن در سراسر جهان دارا ميباشند را مورد اشاره قرار داده است. حقوق و آزاديهايي همچون:
1ـ امنيت فردي
2ـ آزادي از بردگي و كار اجباري
3ـ آزادي از توقيف و حبس خودسرانه
4ـ حق محاكمه در دادگاه مستقل و بيطرف
5ـ حق بيگناه شناخته شدن فرد مادام كه جرم او به اثبات نرسيده است
6ـ عدم تجاوز به حريم خانه و تفتيش مكاتبات افراد
7ـ آزادي رفت و آمد و اقامت
8ـ حق مليت
9ـ حق ازدواج
10ـ حق تشكيل اجتماعات مسالمتآميز و شركت در آنها
11ـ حق رأي و شركت در دولت
12ـ حق امنيت اجتماعي
13ـ حق كار
14ـ حق برخورداري از سطح زندگي مناسب
15ـ حق شركت در زيست فرهنگي جامعه
تعدادي از ميثاقهاي بينالمللي كه زير نظر سازمان ملل و كميسيونهاي تخصصي آن منعقد شده از اين اعلاميه الهام گرفته است. مانند:
1ـ ميثاق مربوط به وضع پناهندگان
2ـ ميثاق حقوق سياسي زنان
3ـ ميثاق كار اجباري
4ـ رفع كليه اشكال تبعيض نژادي
ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي و ميثاق حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي
تصويب ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي و نيز ميثاق حقوق اقتصادي-اجتماعي و فرهنگي از آنرو الزامي مينمود كه اعلاميه جهاني حقوق بشر حالت الزامآور نداشت. لذا در سال 1945 كميسيون حقوق بشر اصول مقدماتي اين دو ميثاق را آماده و به مجمع عمومي ارائه نمود. اين دو ميثاق در سال 1966 به اضافه يك پروتكل اختياري كه ضميمه ميثاق حقوق مدني و سياسي بود به تصويب رسيد و جهت امضا از كشورهاي عضو دعوت شد.
اين دو ميثاق درحقيقت مجموعه حقوق بشر را در سازمان ملل متحد كامل كرد.
مجمع عمومي به اين علت دو ميثاق فوق را جدا از يكديگر ارائه نمود كه دولتها ممكن بود بتوانند حقوق مدني و سياسي را در مدت كوتاهي تأمين كند درحالي كه اين كار در مدت زمان كوتاه راجع به حقوق اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي ممكن نبود. هدف از تدوين اين دو ميثاق اين بود كه با استناد به يك سند بينالمللي مؤثر و الزامآور كشورهاي عضو را نسبت به رعايت اصول و مقررات مندرج در اعلاميه جهاني حقوق بشر ملزم سازد.
الف-ميثاق حقوق مدني و سياسي شامل يك مقدمه و 53 ماده است. در اين ميثاق حقوق و آزاديهاي اساسي مذكور در اعلاميه جهاني حقوق بشر كه به صورت جزئي آمده بهطور مفصل بيان شده است. اين ميثاق دولتها را موظف به رعايت مفاد آن و تطبيق حقوق داخلي خود با اصول مندرج در آن نموده است. همچنين تدابير اجرايي مبني بر ارائه گزارش دورهاي كشورهاي عضو به كميته ناظر بر اجراي ميثاق و نيز بررسي موانع اجرا توسط كميته ناظر ازجمله ويژگيهاي الزامآور بودن اين سند است.
ب-ميثاق بينالمللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شامل يك مقدمه و 31 ماده است. اين ميثاق حقوق اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي اشاره شده در اعلاميه جهاني حقوق بشر را به صورت گسترده مورد توجه قرار داده است. در اين ميثاق نيز گزارش دورهاي به كميته ناظر بر اجراي ميثاق همچون سند قبل به عنوان يك تدبير اجرايي آمده است.
آزادي، آزادي بيان و عقيده و مذهب، به عنوان يكي از اركان و عناصر مهم حقوق بشر
آزادي
تعريف مفهوم آزادي بيگمان يكي از چالشهاي جدي در ساحت انديشه بشري بوده است. هيچگاه در تاريخ، ملتها به رها ساختن خويش از بند ظلم و ستم بيتوجه نبودهاند و از تكاپو جهت تحقق اين آرمان دست نكشيدهاند.
اريك فروم در كتاب گريز از آزادي بر آن است تا به طريق علمي نشان دهد كه آزادي سبب خودشناسي ميشود و خودشناسي نيز آگاهي را دامن ميزند و در ظل آزادي است كه استعدادهاي آدمي بارور ميشوند و خرد و دانش رشد و تبلور مييابد.
روسو-متفكر شهير فرانسوي-درباره اهميت و مقام آزادي ميگويد همه افراد بشر آزاد و مساوي آفريده شدهاند و كسي كه از آزادي صرفنظر كند از مقام آدميت صرفنظر نموده است و هيچ چيز نميتواند اين خسارت را جبران كند.
جان استوارت ميل نيز ضمن دفاع از آزادي معتقد است كه اگر جامعهاي آزادي فرد را محدود كند، افراد جامعه را كم عقل، كمجرأت و بهطور خلاصه كم استعداد به بار ميآورد. وي معتقد است كه حتي اگر يك صداي مخالف در بين همه باشد كسي نميتواند آن صدا را خاموش سازد و همچنين اگر همه مردم عقيده واحدي داشته باشند و تنها يك نفر مخالف باشد آن فرد واحد نيز در صورت توانايي، حق خاموش ساختن طنين مخالفان را ندارد.
جان لاك نيز كه آزادي فردي را مترادف با هستي و وجود انسان ميداند معتقد است آزادي چنان با نظام هستي مربوط است و چنان لازم و ضروري است كه اگر آزادي آدمي از دست برود بقا و هستياش از بين ميرود و حق بقاي آدمي با خود او نيست تا بتواند با رضا و رغبت خويش و با بستن پيمان آن را از دست بدهد و در قيد بندگي درآيد.
آيزايا برلين فيلسوف معاصر آزادي را به آزادي مثبت و منفي تقسيم ميكند آزادي منفي به معني نفي موانع و قيود و نيز تسليم غيرشدن است و آزادي مثبت به معني اثبات خويشتن و استقلال.
با مروري بر نظريات و برداشتهاي مختلف از آزادي ملاحظه ميشود كه تكثر فراواني در مباحث نظري راجع به تعريف و تبيين اين مفهوم در جريان است و هر نظريهپرداز و مكتبي با توجه به افق جهاننگرياش از زاويهاي خاص به آن نگريسته است. گروهي آزادي را يك ارزش ميدانند و آن را در كنار ديگر ارزشها ميشناسند و عدهاي ديگر آن را به مثابه يك حق و ازجمله حقوق آدمي بهشمار ميآوردند. بعضي از آزادي در چارچوب بحث جبر و اختيار سخن ميگويند و بعضي ديگر آزادي را چون يك روش تعريف ميكنند و بعضي هم آزادي را يك وسيله قلمداد مينمايند كه اتخاذ هر نظرگاه و رويكرد به مفهوم آزادي، در حوزه عمل و نظر، نتايج و تبعات ويژهاي به دنبال خواهد داشت و دستگاه فكري و معرفتي آدمي را ساماني متفاوت خواهد داد.
جهات مختلف آزادي
الف-از نظر فلسفي انسان موجودي است كه فطرتاً آزاد خلق شده و آزادي جزو خصايل غيرقابل انفكاك اوست. بدين اعتبار هر فرد داراي مجموعه حقوق بنياديني است كه از خصلت عالي طبيعي او ناشي ميشود.
ب-آزادي از منظر سياسي يكي از پايههاي اصلي دموكراسي محسوب ميشود. در يك رژيم دموكراتيك قدرت سياسي در آزادي افراد و مردم نهفته است و فرمانروايان از طريق آراي عمومي نمايندگي مردم را به دست ميآورند. در چنين حالتي است كه حكام مروي در اعمال قدرت سياسي، بايد حقوق فطري و آزادي افراد را محترم شمارند، برعكس نظام استبدادي و مطلقه كه مبتني بر برتري و سيطره حاكم بر مردم است.
ج-آزادي بيان-در ابتدا به نظر ميرسيد كه آزادي انديشه از حوزه حقوق خارج است چرا كه فكر و انديشه يك انفعال دروني و امري معنوي است.
از اينرو حقوق كه موضوع آن تنظيم روابط اجتماعي است نبايد بر آن اعمال حاكميت كند و براي آن قواعد و نظامات وضع نمايد. ولي اين تصور به دو دليل صحيح نبود.
اول اينكه افكار انسان محصول عوامل مختلف خارجي از قبيل شرايط اجتماعي و سياسي است. اين عوامل محيطي بستري است كه در آن فكر و انديشه مانند بذري پرورش مييابد و سپس آماده انتشار و ترويج ميشود. فيالواقع انديشه در خلأ ايجاد نميشود و زاده شرايط زيستي و اجتماعي است هرچند كه خود نيز در محيط تأثير ميگذارد و با آن رابطه ديالكتيك دارد. درنتيجه لازم است تا براي تأمين اين شرايط و محيط مناسب نظاماتي توسط حقوق وضع شود.
دوم آنكه اگر قدرت سياسي به وسيله ساز و كارهاي مناسب حقوقي مهار و تحديد نشود، مرزهاي آزادي ازجمله آزادي بيان و انديشه را در مينوردد و با ايجاد ترس و خفقان مجال انديشهورزي را از ميان ميبرد چرا كه قدرت سركش است و تاب و تحمل مخالفت را ندارد و تنها جريان مطيع خود را برميتابد. در قرون وسطي همه چيز در سيطره قدرت كليسا و دستگاه مخوف تفتيش عقايد آن بود و همين شرايط نامناسب مجالي براي رشد و تجلي انديشه باقي نميگذارد. بدينترتيب آزادي بيان و انديشه با حقوق در ارتباط ميافتد.
البته پر واضح است كه آزادي انديشه مقدمه لازم و ضروري آزادي بيان است. زيرا بيان در قالب گفتار و نوشتار يعني متجلي ساختن انديشه و فكر و چيزي كه بدواً در عالم ذهن توليد و صورتبندي شده است، به وجود ميآيد. اما انديشه و فلسفه آزادي بيان بهطوركلي متضمن اين معني است كه «آدمي از آن جهت كه آدمي است، به صرف انسان بودن و نه به هيچ دليل ديگري، واجد يك رشته حقوق است كه يكي از آنها حق سخن گفتن، حق عقيدهاي را داشتن، حق اظهارنظر و نقد كردن است».
آزادي بيان معنايش اين است كه «آدمي حق دارد خطا بكند و حق دارد رأي و سخن خطاي خود را، بدون واهمه مجازات و افتادن در تنگنا، يا ديدن عقوبت و محروم شدن از حقوق اجتماعي و سياسي، بيان كند و اظهار دارد، حق دارد بينديشد و انديشه خود را اعم از اينكه حق باشد يا باطل بر زبان آورد».
آزادي؛ يعني حق انتخاب نظري و عملي انسان در تمامي زمينهها مادامي كه عمل او به سلب حقوق ديگران و اخلال در نظم و اخلاق عمدي منجر نشود. عقيده؛ يعني مجموعه ديدگاهها، نظريات، آرا، باورها و برداشتهاي هر فرد انساني از هستي، جامعه، تاريخ، انسان، دين، فرهنگ و غيره. هر عقيدهاي از نظر صاحب آن صحيح، صادق، مفيد و ارجح است درعين اينكه از نظر ديگران ممكن است باطل، كاذب، مضر و مرجوح باشد و آزادي بيان؛ يعني حق ابراز، ترويج و تعليم عقيده و عمل بر طبق عقيده مادامي كه عمل او موجب سلب حقوق و آزادي ديگران و اخلاق در نظم و اخلاق عمومي نشود.
تفاوت آزادي بيان و آزادي عمل
در مواردي سخن گفتن معادل ميشود با انجام دادن يك عمل. به عبارتي وقتي ما سخن ميگوييم فيالواقع كاري انجام دادهايم. گاهي اوقات سخن ما خبري از عالم واقع را دربردارد. مثلاً وقتي ميگوييم زمين به دور خورشيد ميگردد يك جمله خبري را بيان كردهايم. وقتي گفته ميشود امروز چهارشنبه است، باز هم يك خبر ابراز شده است. ولي گاهي اوقات سخن گفته شده يك خبر نيست بلكه يك فعل و يك كار است.
وقتي گفته ميشود «اين رفتاري را كه شما انجام ميدهيد را محكوم ميكنم» در اينجا ديگر، خبري در كار نيست و محكوم كردن يك فعل است.
لغت «كردن» هم يك فعل است و به همين اعتبار ناسزا گفتن، تقبيح كردن، تحسين كردن و اهانت كردن هم فعل است. اما دروغ گفتن فعل نيست. بلكه خبري خلاف واقع دادن است، حال يا عمداً و يا از روي اشتباه، لذا ميان بحث آزادي بيان و آزادي عمل بايد تفكيك قائل شد و نميتوان تحت لواي آزادي بيان انجام يك فعل نادرست را توجيه كرد و براي نمونه از آزادي بيان براي توهين و يا شوراندن مردم و يا برانگيختن فتنههاي قوي سود جست.
آزادي مذهب
آزادي مذهب بدين معني است كه آدمي حق دارد به هردين و مذهبي كه علاقهمند است ايمان بياورد و اعتقادات ديني خود را ابراز نمايد و ترويج كند، به آداب و مناسك مذهبي خود عمل كند، ايمانش را ترك كند و از دينش خارج شود، اعمال ديني را ترك كند و به نقد اعمال و تعاليم ديني بپردازد. همچنين عمل ديني نبايد باعث سلب حقوق و آزاديهاي ديگران و اخلال در نظم عمومي شود. آزادي مذهب زماني تحقق مييابد كه دين و مذهب فرد هر چه باشد جرم محسوب نشود و منجر به سلب حقوق فردي و اجتماعي او در دنيا نشود.
تبيين مفهوم مذهب يا دين، اسلام و قرائت رايج
مذهب يا دين
نوعي عقيده، مجموعهاي از ديدگاههاي نظري درباره انسان، جهان مشهود و ماوراي آن، منشأهاي اخلاقي و احكام عملي كه ديندار بر آن است كه با ايمان و عمل به آن تعاليم كه توسط پيامبر در اختيار آدميان قرار گرفته به سعادت ابدي دست يابد.
اسلام
ايمان به الله، معاد و نبوت محمدبن عبدالله به عنوان آخرين پيامبر خداوند، قرآن كريم- (مجموعه وحي الهي به پيامبرش)- و سنت رسول الله- قول، فعل و تقدير معصوم دو منبع اصلي دين اسلامند. تسنن و تشيع دو مذهب بزرگ اسلامند. تشيع يعني اينكه پس از قرآن كريم و سنت نبوي، تفسير اهل بيت از كتاب و سنت سومين منبع اصلي دين محسوب ميشود.
تسنن انسان معصومي به غير از پيامبر را به رسميت نميشناسد، اگرچه در باورهاي ديني به عمل صحابه پيامبر عنايت دارد.
قرائت رايج از اسلام
تلقي غالب از كتاب و سنت كه نوعاً در آراي متكلمان و فقيهان يافت ميشود و عموماً به شكل عرف اهل علم در جهان اسلام درآمده و غالباً عمل تاريخي مسلمانان نيز با آن سازگار است و ميتوان از آن به تلقي سنتي تعبير كرد. در جوامعي كه حكومت اسلامي بر آن سيطره دارد قرائت رسمي اغلب همين رويكرد است.
آزادي بيان و عقيده و مذهب در تلقي رايج از اسلام
مردم به لحاظ عقيده و مذهب به سه دسته تقسيم ميشوند:
مسلمانان
يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان
ديگران
1- مسلمانان
مسلمانان در تبليغ و ترويج و اظهار و تعليم دين خود و انجام مناسك ديني خود آزادند و نيز حق دارند تمامي اديان را نقد كنند اما در احكام زير آزادي بيان و عقيده ندارند.
اول) مسلمان آزاد نيست دين خود را تغيير دهد و در صورت خروج از اسلام مرتد شمرده ميشود و به شدت مجازات ميشود.
مرد مسلمانزادهاي كه پس از بلوغ اسلام اختيار كرده و سپس مرتد شود اصطلاحاً مرتد فطري است و مجازاتش سنگينتر است.
دوم) مسلمان در صورت انكار ضروريات دين حكم مرتد را دارد و مجازات ميشود.
سوم) نوجواني كه والدينش يا يكي از آنها مسلمان بودهاند مجاز نيست تا پس از بلوغ دين ديگري را به غير از اسلام اختيار كند و در صورتي كه اين اتفاق بيفتد حكم مرتد ملي را دارد.
چهارم) مسلمان آزاد نيست تا واجبات ديني را ترك كند يا محرمات ديني را بجا آورد اگر با علم و عمد چنين كرد با نظر حاكم شرع تعزير ميشود.
2- اهل كتاب
مراد از اهل كتاب يهوديان و مسيحيان هستند، زرتشتيان نيز بدون اشكال به ايشان ملحق ميشوند. مسلمانان واجب است با اهل كتاب بجنگند تا اينكه اهل كتاب يكي از دو راه ذيل را بپذيرند.
1-اسلام بياورند.
2-با پرداخت جزيه مشمول اهل ذمه شوند.
الف) اهل ذمه آزاد نيستند كنيسه، كليسا و صومعه و آتشكده احداث كنند.
ج) اهل ذمه آزاد نيستند دين خود را تبليغ و ترويج نمايند و عقايد مسلمانان را سست كنند.
د) به طريقي اولي اهل ذمه آزاد نيستند تا تعاليم اسلامي را نقد كنند.
ه( اهل ذمه مجاز نيستند تا اموري را كه در دين خودشان حلال و در دين اسلام حرام است را بهطور علني انجام دهند.
و) اهل ذمه آزاد نيستند دين خود را به غير از اسلام، به مسيحيت، يهوديت و يا زرتشتيت تغيير دهند والا كشته ميشوند.
ز) اهل كتاب آزاد نيستند در صورت نقض شرايط ذمه در جامعه اسلامي بمانند و قولي نيز بر اين است كه ولي امر حق قتل آنها را دارد.
كفار
غيرمسلمانان اعم از اينكه اهل كتابي باشند كه حاضر به قبول شرايط ذمه نشده باشند و يا ديگر كفار و مشركين، كافر جري محسوب ميشوند. واجب است كه اسلام برايشان عرضه شود اگر اسلام را پذيرفتند كه هيچ وگرنه واجب است با ايشان جهاد شود. جنگ با ايشان تا زماني كه اسلام بياورند و يا كشته شوند ادامه خواهد يافت.(البته در ديدگاه شيعه جهاد بايد به اذن معصوم(عليهالسلام) باشد).
و ديدگاه مخالفان قرائت رايج و سنتي
1- اسلام دين حق و عقيده صحيح را با روشنترين ضوابط به مردم معرفي كرده است و مضرات و مفاسد گرايش به باطل را متذكر شده است.
2- اسلام سعادت واقعي انسان را در تبعيت از دين حق و عقيده صحيح ميداند و انحراف از آن را به شدت مذمت ميكند.
3- از ديدگاه اسلام مردم در انتخاب دين و عقيده آزادند و هيچكس را نميتوان بر پذيرش دين حق و عقيده صحيح مجبور كرد.
4- اسلام كثرت اديان و عقايد پس از دعوت الهي به دين حق را به رسميت شناخته است به اين معني كه گروهي دعوت الهي را اجابت ميكنند و افرادي بر ضلالت ميمانند. گمراهان دستهها و فرقههاي متعددي دارند.
5- از ديدگاه اسلام كساني كه در دنيا دعوت الهي را اجابت نكردهاند و دين و عقيده باطل را برگزيدهاند در آخرت مجازات ميشوند.
6- در اسلام مجازات دنيوي براي دين و عقيده باطل پيشبيني نشده است.
7- منطق اسلامي در دعوت ديگران به دين حق، منطقي، معقول، مسالمتآميز، رحيمانه و به دور از خشونت و تحكم است.
8- كسي را كه نميتوان با اكراه از تغيير دين بازداشت. ارتداد مجازات دنيوي ندارد اما اگر توأم با عناد باشد عذاب اخروي شديد در پي خواهد داشت.
در انتها لازم به ذكر است كه ديدگاههاي فوق الزاماً ديدگاههاي نگارنده نيست و نويسنده تنها نظرات مختلف را جمعآوري كرده است.
منابع:
1-عبادي، شيرين، تاريخچه و اسناد حقوق بشر در ايران، انتشارات روشنفكران، چاپ اول، ص137
2-طباطبايي مؤتمني، منوچهر، آزاديهاي عمومي و حقوق بشر، انتشارات دانشگاه تهران، 1375.
3-جعفري، محمدتقي، حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب، دفتر خدمات بينالمللي، چاپ اول.
4-منصوري لاريجاني، اسماعيل، سير تحول حقوق بشر و بررسي تطبيقي آن با حقوق بشر اسلام، انتشارات تابان، چاپ اول 1374.
5-پيرنيا، حسن، ايران باستان، انتشارات اميركبير، جلد اول.
6-ارفعي، عاليه، حقوق بشر از ديدگاه مجامع بينالمللي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه. 1372.
7-روسو، ژان ژاك، قرارداداجتماعي، ترجمه شكيباپور.
8-ميل، جان استوارت، آزادي فرد و قدرت دولت، مترجم محمود صنامي 1338.
9-برلين، آيزايا، چهارمقاله درباره آزادي، ترجمه محمدعلي موحد، خوارزمي، 1368.
10-سروش، عبدالكريم، اخلاق خدايان، انتشارات طرح نو، 1380
11-سروش، عبدالكريم، آزادي بيان، ماهنامه آفتاب، ش24
12-كديور، محسن، آزادي عقيده و مذهب در اسلام، ماهنامه آفتاب، ش23
13-اعلاميه جهاني حقوق بشر، مصوب 1948 مجمع عمومي ملل متحد، مواد 2، 18، 19، 26 بند2 و بند3، 29 بند 2.
14-ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي مصوب 1966 مجمع عمومي سازمان ملل متحد. مواد: 2 بند1، 18 بند 1 و 2 و 3 و 4 و 19 بند 1 و 2 و3 و 4، 20 بند 1 و 2.
15-اعلاميه اسلامي حقوق بشر مصوب وزاري امور خارجه كشورهاي اسلامي، قاهره، 1990 مولد 1 بند الف، 9 بند الف و ب، 10، 16، 18 بند الف، 22 بند الف، ب، جود، 24.