
آزادي
تعريف مفهوم آزادي بيگمان يكي از چالشهاي جدي در ساحت انديشه بشري بوده است. هيچگاه در تاريخ، ملتها به رها ساختن خويش از بند ظلم و ستم بيتوجه نبودهاند و از تكاپو جهت تحقق اين آرمان دست نكشيدهاند.
اريك فروم در كتاب گريز از آزادي بر آن است تا به طريق علمي نشان دهد كه آزادي سبب خودشناسي ميشود و خودشناسي نيز آگاهي را دامن ميزند و در ظل آزادي است كه استعدادهاي آدمي بارور ميشوند و خرد و دانش رشد و تبلور مييابد.
روسو-متفكر شهير فرانسوي-درباره اهميت و مقام آزادي ميگويد همه افراد بشر آزاد و مساوي آفريده شدهاند و كسي كه از آزادي صرفنظر كند از مقام آدميت صرفنظر نموده است و هيچ چيز نميتواند اين خسارت را جبران كند.
جان استوارت ميل نيز ضمن دفاع از آزادي معتقد است كه اگر جامعهاي آزادي فرد را محدود كند، افراد جامعه را كم عقل، كمجرأت و بهطور خلاصه كم استعداد به بار ميآورد. وي معتقد است كه حتي اگر يك صداي مخالف در بين همه باشد كسي نميتواند آن صدا را خاموش سازد و همچنين اگر همه مردم عقيده واحدي داشته باشند و تنها يك نفر مخالف باشد آن فرد حتي در صورت داشتن توانايي، حق خاموش ساختن طنين مخالفان را ندارد.
جان لاك نيز كه آزادي فردي را مترادف با هستي و وجود انسان ميداند معتقد است آزادي چنان با نظام هستي مربوط است و چنان لازم و ضروري است كه اگر آزادي آدمي از دست برود بقا و هستياش از بين ميرود و حق بقاي آدمي با خود او نيست تا بتواند با رضا و رغبت خويش و با بستن پيمان آن را از دست بدهد و در قيد بندگي درآيد.
آيزايا برلين فيلسوف معاصر آزادي را به آزادي مثبت و منفي تقسيم ميكند آزادي منفي به معني نفي موانع و قيود و نيز تسليم غيرشدن است و آزادي مثبت به معني اثبات خويشتن و استقلال.
با مروري بر نظريات و برداشتهاي مختلف از آزادي ملاحظه ميشود كه تكثر فراواني در مباحث نظري راجع به تعريف و تبيين اين مفهوم در جريان است و هر نظريهپرداز و مكتبي با توجه به افق جهاننگرياش از زاويهاي خاص به آن نگريسته است. گروهي آزادي را يك ارزش ميدانند و آن را در كنار ديگر ارزشها ميشناسند و عدهاي ديگر آن را به مثابه يك حق و ازجمله حقوق آدمي بهشمار ميآوردند. بعضي از آزادي در چارچوب بحث جبر و اختيار سخن ميگويند و بعضي ديگر آزادي را چون يك روش تعريف ميكنند و بعضي هم آزادي را يك وسيله قلمداد مينمايند كه اتخاذ هر نظرگاه و رويكرد به مفهوم آزادي، در حوزه عمل و نظر، نتايج و تبعات ويژهاي به دنبال خواهد داشت و دستگاه فكري و معرفتي آدمي را ساماني متفاوت خواهد داد.
جهات مختلف آزادي
الف-از نظر فلسفي انسان موجودي است كه فطرتاً آزاد خلق شده و آزادي جزو خصايل غيرقابل انفكاك اوست. بدين اعتبار هر فرد داراي مجموعه حقوق بنياديني است كه از خصلت عالي طبيعي او ناشي ميشود.
ب-آزادي از منظر سياسي يكي از پايههاي اصلي دموكراسي محسوب ميشود. در يك رژيم دموكراتيك قدرت سياسي در آزادي افراد و مردم نهفته است و فرمانروايان از طريق آراي عمومي نمايندگي مردم را به دست ميآورند. در چنين حالتي است كه حكام مردمي در اعمال قدرت سياسي، بايد حقوق فطري و آزادي افراد را محترم شمارند، برعكس نظام استبدادي و مطلقه كه مبتني بر برتري و سيطره حاكم بر مردم است.
ج-آزادي بيان-در ابتدا به نظر ميرسيد كه آزادي انديشه از حوزه حقوق خارج است چرا كه فكر و انديشه يك فعاليت دروني و امري معنوي است.
از اينرو حقوق كه موضوع آن تنظيم روابط اجتماعي است نبايد بر آن اعمال حاكميت كند و براي آن قواعد و نظامات وضع نمايد. ولي اين تصور به دو دليل صحيح نبود.
اول اينكه افكار انسان محصول عوامل مختلف خارجي از قبيل شرايط اجتماعي و سياسي است. اين عوامل محيطي بستري است كه در آن فكر و انديشه مانند بذري پرورش مييابد و سپس آماده انتشار و ترويج ميشود. فيالواقع انديشه در خلأ ايجاد نميشود و زاده شرايط زيستي و اجتماعي است هرچند كه خود نيز در محيط تأثير ميگذارد و با آن رابطه ديالكتيك دارد. درنتيجه لازم است تا براي تأمين اين شرايط و محيط مناسب نظاماتي توسط حقوق وضع شود.
دوم آنكه اگر قدرت سياسي به وسيله ساز و كارهاي مناسب حقوقي مهار و تحديد نشود، مرزهاي آزادي ازجمله آزادي بيان و انديشه را در مينوردد و با ايجاد ترس و خفقان مجال انديشهورزي را از ميان ميبرد چرا كه قدرت سركش است و تاب و تحمل مخالفت را ندارد و تنها جريان مطيع خود را برميتابد. در قرون وسطي همه چيز در سيطره قدرت كليسا و دستگاه مخوف تفتيش عقايد آن بود و همين شرايط نامناسب مجالي براي رشد و تجلي انديشه باقي نميگذارد. بدينترتيب آزادي بيان و انديشه با حقوق در ارتباط ميافتد.
البته پر واضح است كه آزادي انديشه مقدمه لازم و ضروري آزادي بيان است. زيرا بيان در قالب گفتار و نوشتار يعني متجلي ساختن انديشه و فكر و چيزي كه بدواً در عالم ذهن توليد و صورتبندي شده است، به وجود ميآيد. اما انديشه و فلسفه آزادي بيان بهطوركلي متضمن اين معني است كه «آدمي از آن جهت كه آدمي است، به صرف انسان بودن و نه به هيچ دليل ديگري، واجد يك رشته حقوق است كه يكي از آنها حق سخن گفتن، حق عقيدهاي را داشتن، حق اظهارنظر و نقد كردن است».
آزادي بيان معنايش اين است كه «آدمي حق دارد خطا بكند و حق دارد رأي و سخن خطاي خود را، بدون واهمه مجازات و افتادن در تنگنا، يا ديدن عقوبت و محروم شدن از حقوق اجتماعي و سياسي، بيان كند و اظهار دارد، حق دارد بينديشد و انديشه خود را اعم از اينكه حق باشد يا باطل بر زبان آورد».
آزادي؛ يعني حق انتخاب نظري و عملي انسان در تمامي زمينهها مادامي كه عمل او به سلب حقوق ديگران و اخلال در نظم و اخلاق عمدي منجر نشود. عقيده؛ يعني مجموعه ديدگاهها، نظريات، آرا، باورها و برداشتهاي هر فرد انساني از هستي، جامعه، تاريخ، انسان، دين، فرهنگ و غيره. هر عقيدهاي از نظر صاحب آن صحيح، صادق، مفيد و ارجح است درعين اينكه از نظر ديگران ممكن است باطل، كاذب، مضر و... باشد و آزادي بيان؛ يعني حق ابراز، ترويج و تعليم عقيده و عمل بر طبق عقيده مادامي كه عمل او موجب سلب حقوق و آزادي ديگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومي نشود.
تفاوت آزادي بيان و آزادي عمل
در مواردي سخن گفتن معادل ميشود با انجام دادن يك عمل. به عبارتي وقتي ما سخن ميگوييم فيالواقع كاري انجام دادهايم. گاهي اوقات سخن ما خبري از عالم واقع را دربردارد. مثلاً وقتي ميگوييم زمين به دور خورشيد ميگردد يك جمله خبري را بيان كردهايم. وقتي گفته ميشود امروز چهارشنبه است، باز هم يك خبر ابراز شده است. ولي گاهي اوقات سخن گفته شده يك خبر نيست بلكه يك فعل و يك كار است.
وقتي گفته ميشود «اين رفتاري را كه شما انجام ميدهيد را محكوم ميكنم» در اينجا ديگر، خبري در كار نيست و محكوم كردن يك فعل است.
لغت «كردن» هم يك فعل است و به همين اعتبار ناسزا گفتن، تقبيح كردن، تحسين كردن و اهانت كردن هم فعل است. اما دروغ گفتن فعل نيست. بلكه خبري خلاف واقع دادن است، حال يا عمداً و يا از روي اشتباه، لذا ميان بحث آزادي بيان و آزادي عمل بايد تفكيك قائل شد و نميتوان تحت لواي آزادي بيان انجام يك فعل نادرست را توجيه كرد و براي نمونه از آزادي بيان براي توهين و يا شوراندن مردم و يا برانگيختن فتنههاي قوي سود جست.
تبيين مفهوم مذهب يا دين، اسلام و قرائت رايج
مذهب يا دين
نوعي عقيده، مجموعهاي از ديدگاههاي نظري درباره انسان، جهان مشهود و ماوراي آن، منشأهاي اخلاقي و احكام عملي كه ديندار بر آن است كه با ايمان و عمل به آن تعاليم كه توسط پيامبر در اختيار آدميان قرار گرفته به سعادت ابدي دست يابد.
اسلام
ايمان به الله، معاد و نبوت محمدبن عبدالله به عنوان آخرين پيامبر خداوند، قرآن كريم- (مجموعه وحي الهي به پيامبرش)- و سنت رسول الله- قول، فعل و تقدير معصوم دو منبع اصلي دين اسلامند. تسنن و تشيع دو مذهب بزرگ اسلامند. تشيع يعني اينكه پس از قرآن كريم و سنت نبوي، تفسير اهل بيت از كتاب و سنت سومين منبع اصلي دين محسوب ميشود.
تسنن انسان معصومي به غير از پيامبر را به رسميت نميشناسد، اگرچه در باورهاي ديني به عمل صحابه پيامبر عنايت دارد.
قرائت رايج از اسلام
تلقي غالب از كتاب و سنت كه نوعاً در آراي متكلمان و فقيهان يافت ميشود و عموماً به شكل عرف اهل علم در جهان اسلام درآمده و غالباً عمل تاريخي مسلمانان نيز با آن سازگار است و ميتوان از آن به تلقي سنتي تعبير كرد. در جوامعي كه حكومت اسلامي بر آن سيطره دارد قرائت رسمي اغلب همين رويكرد است.
آزادي بيان و عقيده و مذهب در تلقي رايج از اسلام
مردم به لحاظ عقيده و مذهب به سه دسته تقسيم ميشوند:
مسلمانان
يهوديان و مسيحيان و زرتشتيان
ديگران
1- مسلمانان
مسلمانان در تبليغ و ترويج و اظهار و تعليم دين خود و انجام مناسك ديني خود آزادند و نيز حق دارند تمامي اديان را نقد كنند اما در احكام زير آزادي بيان و عقيده ندارند.
اول) مسلمان آزاد نيست دين خود را تغيير دهد و در صورت خروج از اسلام مرتد شمرده ميشود و به شدت مجازات ميشود.
مرد مسلمانزادهاي كه پس از بلوغ اسلام اختيار كرده و سپس مرتد شود اصطلاحاً مرتد فطري است و مجازاتش سنگينتر است.
دوم) مسلمان در صورت انكار ضروريات دين حكم مرتد را دارد و مجازات ميشود.
سوم) نوجواني كه والدينش يا يكي از آنها مسلمان بودهاند مجاز نيست تا پس از بلوغ دين ديگري را به غير از اسلام اختيار كند و در صورتي كه اين اتفاق بيفتد حكم مرتد ملي را دارد.
چهارم) مسلمان آزاد نيست تا واجبات ديني را ترك كند يا محرمات ديني را بجا آورد اگر با علم و عمد چنين كرد با نظر حاكم شرع تعزير ميشود.
2- اهل كتاب
مراد از اهل كتاب يهوديان و مسيحيان هستند، زرتشتيان نيز بدون اشكال به ايشان ملحق ميشوند. مسلمانان واجب است با اهل كتاب بجنگند تا اينكه اهل كتاب يكي از دو راه ذيل را بپذيرند.
1-اسلام بياورند.
2-با پرداخت جزيه مشمول اهل ذمه شوند.
الف) اهل ذمه آزاد نيستند كنيسه، كليسا و صومعه و آتشكده احداث كنند.
ج) اهل ذمه آزاد نيستند دين خود را تبليغ و ترويج نمايند و عقايد مسلمانان را سست كنند.
د) به طريقي اولي اهل ذمه آزاد نيستند تا تعاليم اسلامي را نقد كنند.
ه( اهل ذمه مجاز نيستند تا اموري را كه در دين خودشان حلال و در دين اسلام حرام است را بهطور علني انجام دهند.
و) اهل ذمه آزاد نيستند دين خود را به غير از اسلام، به مسيحيت، يهوديت و يا زرتشتيت تغيير دهند والا كشته ميشوند.
ز) اهل كتاب آزاد نيستند در صورت نقض شرايط ذمه در جامعه اسلامي بمانند و قولي نيز بر اين است كه ولي امر حق قتل آنها را دارد.
كفار
غيرمسلمانان اعم از اينكه اهل كتابي باشند كه حاضر به قبول شرايط ذمه نشده باشند و يا ديگر كفار و مشركين، كافر حربي محسوب ميشوند. واجب است كه اسلام برايشان عرضه شود اگر اسلام را پذيرفتند كه هيچ وگرنه واجب است با ايشان جهاد شود. جنگ با ايشان تا زماني كه اسلام بياورند و يا كشته شوند ادامه خواهد يافت.(البته در ديدگاه شيعه جهاد بايد به اذن معصوم(عليهالسلام) باشد).
و ديدگاه مخالفان قرائت رايج و سنتي
1- اسلام دين حق و عقيده صحيح را با روشنترين ضوابط به مردم معرفي كرده است و مضرات و مفاسد گرايش به باطل را متذكر شده است.
2- اسلام سعادت واقعي انسان را در تبعيت از دين حق و عقيده صحيح ميداند و انحراف از آن را به شدت مذمت ميكند.
3- از ديدگاه اسلام مردم در انتخاب دين و عقيده آزادند و هيچكس را نميتوان بر پذيرش دين حق و عقيده صحيح مجبور كرد.
4- اسلام كثرت اديان و عقايد پس از دعوت الهي به دين حق را به رسميت شناخته است به اين معني كه گروهي دعوت الهي را اجابت ميكنند و افرادي بر ضلالت ميمانند. گمراهان دستهها و فرقههاي متعددي دارند.
5- از ديدگاه اسلام كساني كه در دنيا دعوت الهي را اجابت نكردهاند و دين و عقيده باطل را برگزيدهاند در آخرت مجازات ميشوند.
6- در اسلام مجازات دنيوي براي دين و عقيده باطل پيشبيني نشده است.
7- منطق اسلامي در دعوت ديگران به دين حق، منطقي، معقول، مسالمتآميز، رحيمانه و به دور از خشونت و تحكم است.
8- كسي را كه نميتوان با اكراه از تغيير دين بازداشت. ارتداد مجازات دنيوي ندارد اما اگر توأم با عناد باشد عذاب اخروي شديد در پي خواهد داشت.
در انتها لازم به ذكر است كه ديدگاههاي فوق الزاماً ديدگاههاي نگارنده نيست و نويسنده تنها نظرات مختلف را جمعآوري كرده است.
منابع:
1-عبادي، شيرين، تاريخچه و اسناد حقوق بشر در ايران، انتشارات روشنفكران، چاپ اول، ص137
2-طباطبايي مؤتمني، منوچهر، آزاديهاي عمومي و حقوق بشر، انتشارات دانشگاه تهران، 1375.
3-جعفري، محمدتقي، حقوق جهاني بشر از ديدگاه اسلام و غرب، دفتر خدمات بينالمللي، چاپ اول.
4-منصوري لاريجاني، اسماعيل، سير تحول حقوق بشر و بررسي تطبيقي آن با حقوق بشر اسلام، انتشارات تابان، چاپ اول 1374.
5-پيرنيا، حسن، ايران باستان، انتشارات اميركبير، جلد اول.
6-ارفعي، عاليه، حقوق بشر از ديدگاه مجامع بينالمللي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي وزارت امور خارجه. 1372.
7-روسو، ژان ژاك، قرارداداجتماعي، ترجمه شكيباپور.
8-ميل، جان استوارت، آزادي فرد و قدرت دولت، مترجم محمود صنامي 1338.
9-برلين، آيزايا، چهارمقاله درباره آزادي، ترجمه محمدعلي موحد، خوارزمي، 1368.
10-سروش، عبدالكريم، اخلاق خدايان، انتشارات طرح نو، 1380
11-سروش، عبدالكريم، آزادي بيان، ماهنامه آفتاب، ش24
12-كديور، محسن، آزادي عقيده و مذهب در اسلام، ماهنامه آفتاب، ش23
13-اعلاميه جهاني حقوق بشر، مصوب 1948 مجمع عمومي ملل متحد، مواد 2، 18، 19، 26 بند2 و بند3، 29 بند 2.
14-ميثاق بينالمللي حقوق مدني و سياسي مصوب 1966 مجمع عمومي سازمان ملل متحد. مواد: 2 بند1، 18 بند 1 و 2 و 3 و 4 و 19 بند 1 و 2 و3 و 4، 20 بند 1 و 2.
15-اعلاميه اسلامي حقوق بشر مصوب وزاري امور خارجه كشورهاي اسلامي، قاهره، 1990 مولد 1 بند الف، 9 بند الف و ب، 10، 16، 18 بند الف، 22 بند الف، ب، جود، 24.