«در مقدمه دو نكته را بگويم، اول اينكه من سخنگوى گروه خاصى نيستم و صرفاً براساس ديدگاه شخصى خودم صحبت مى كنم كه شايد اين ديدگاه شخصى من ممكن است طرفدارانى هم داشته باشد ولى الزاماً بيان كننده گروه هاى خاص و مشخص كه منتسب به انصار حزب الله هستند نيست، بلكه اينها نظرات شخصى خودم هست، و نكته دوم اينكه ميان طيف نيرو هاى منتقد جريان اصلاح طلب و يا دوم خرداد چنين جاافتاده كه تن به مصاحبه دادن با نشريات منتقد مثل رفتن به ميدان مين مى ماند و به هر حال عدم رعايت اخلاق مطبوعاتى در برخى از اين نشريات با زدن ليد ها، عكس ها، تيتر ها و سوتيتر هاى خارج از موضوع و گزينش شده باعث ضايع شدن اصل مطلب مى شود به همين خاطر بسيارى از دوستان از مصاحبه با نشريات جريان اصلاح طلب گريزان هستند، و البته فكر مى كنم اين قضيه دوطرفه است و بالطبع وقتى دوستان تن به مصاحبه مى دهند از طرف دوستان خود مورد انتقاد واقع مى شوند به خصوص وقتى با كم لطفى روزنامه ها يا سانسور مطلب شاهديم كه حرف آنها به اثبات مى رسد.
من خودم شخصاً از اول كار مطبوعاتى ام به اين معتقد بودم كه نشريات براى مونولوگ نيامده اند بلكه آمده اند تا فضاى گفتمان را برقرار كنند و البته نه اينكه با كوفتمان مخالف باشم ولى بر اين اعتقادم، اول گفتمان و اگر به نتيجه نرسيد به كوفتمان بينجامد. به هر حال براى سالم سازى فضاى مطبوعاتى و ايجاد اعتماد بايد تلاش كرد يعنى تا جايى كه مى شود با عدم استفاده از ابزار ژورناليستى، فضاى تخريب شده قبلى از بين برود و بازسازى شود. خب. حالا پس از اين مقدمه در خدمتتان هستم براى مصاحبه ولى اميدوارم مصاحبه كامل و بدون سانسور چاپ شود.» اين مقدمه اى است كه «مسعود ده نمكى» تاكيد دارد در مقدمه مصاحبه اش درج شود. ما هم مقدمه اى اضافه نمى كنيم.
•آقاى ده نمكى، در ابتدا مى خواهم در بررسى فضاى سياسى كنونى به قبل از انتخابات مجلس هفتم برگردم، اتفاقاتى كه در برگ تاريخ پارلمان ايران ثبت شد، ردصلاحيت هاى گسترده شوراى نگهبان كه منجر به اعتراض و تحصن نمايندگان ردصلاحيت شده كه اكثر آنها از طيف اصلاح طلبان دوم خردادى بودند، شد. به نظر شما دليل ردصلاحيت هاى گسترده شوراى نگهبان چه بود؟
خب دليل ردصلاحيت هاى اينها را بايد از شوراى نگهبان پرسيد، ولى اگر نظر مرا در اين مورد بخواهيد كه آيا آنها بايد ردصلاحيت مى شدند يا خير، بايد بگويم كه من برخلاف تصور شما به منابع و مآخذى كه شوراى نگهبان براساس آن، آنها را ردصلاحيت كرده اطلاع ندارم. ولى آنچه كه از عملكرد، نطق ها، موضع گيرى هاى آنها برمى آيد، من اين گونه موضع گيرى ها را منطبق با منافع ملى كشورمان با توجه به شرايط منطقه اى و جهانى نمى ديدم. دوستان ما در جريانات سياسى مختلف اين قدر دچار توهم، دشمنى و كينه توزى نسبت به يكديگر شده اند كه اصل منافع ملى را فراموش كرده اند يعنى آقايان توپ و تانك جناح مقابل را در صف آرايى هاى خطى مى ديدند ولى صداى موشك هاى آمريكا را بيخ گوششان در افغانستان و عراق نمى شنيدند، من قبلاً هم گفته ام دشمن جناح هاى سياسى ما با يكديگر از دشمنى شان با استكبار جهانى بيشتر است، يعنى حاضرند حتى به صورت علنى با نماينده آمريكا مذاكره كنند تا شايد به تفاهم برسند ولى حاضر نيستند اين تفاهم را در ميدان سياست داخلى خودشان امتحان كنند. لذا اين گونه عملكرد ها كه از سطح نخبگان به بطن جامعه و به توده ها تعميم داده شد، فضاى بسيار مسمومى را در جامعه به وجود آورده است كه ديگر سمپات هاى جريان هاى مختلف سياسى نه به عنوان رقيب سياسى بلكه به عنوان دشمن به همديگر نگاه مى كردند، كه تخريب در عرصه سياسى، فرهنگى و بسيارى از تعاملات عادى روزمره در دانشگاه ها و مطبوعات، ناشى از عملكرد اين دو جناح عمده سياسى در كشور ماست.
•ولى چطور ممكن است اكثريت اصلاح طلبان كه با آراى بالاى مردمى بر صندلى مجلس تكيه زده اند طى اين چهار سال برخلاف منافع ملى و در راستاى تفاهم با استكبار جهانى گام برداشته باشند؛ اين ديدگاهى خلاف واقع است.
ببينيد به نظر من خدا رحم كرد اينها ردصلاحيت شدند وگرنه مثل انتخابات شوراها اين انتخابات برگزار مى شد يك افتضاح سياسى به بار مى آمد كه به اين راحتى ها نمى توانستند آن را جمع اش كنند، يعنى به نظر من اين ردصلاحيت ها يك امداد غيبى بود كه آبروى آنها حفظ شود و به مانند انتخابات شوراها وارد ميدان نشوند و بعد آن افتضاح به بار آيد و در واقع همان طور كه همه دوستان مى دانند تاريخ مصرف جريان اصلاحات تمام شده بود و طبق روال سنتى خودش بايد جابه جايى قدرت صورت مى گرفت و در واقع همان طور كه آقاى حجاريان بعد از قضيه كوى دانشگاه گفته بود جريان اصلاحات مثل دوى ماراتنى بود كه يك مدت دست دانشجويان، يك مدت در اختيار مطبوعات و يك مدت نيز دست مجلس ششم بود اما به هر حال در اين دوى ماراتن چوب را به دست طيف رقيب خودشان دادند ولى اينكه چه اشتباهى را مرتكب شدند كه اين اتفاق افتاد به بررسى بيشترى نياز دارد. بنابراين بحث ردصلاحيت ها دليلى بر اين نيست كه اگر همين آدم ها مى ماندند و حتى آ قاى كروبى هم بود در مجلس راى مى آوردند.
•ولى به نظر من ردصلاحيت ها بسيار تاثير گذار در تعيين تركيب فعلى مجلس هفتم بود، همچنين بحث بر روى چهره هاى شاخص اصلاح طلب براى من از اهميت بالايى برخوردار است. مثلاً دليل ردصلاحيت محمدرضا خاتمى نايب رئيس مجلس ششم چه بود؟
نمى دانم بايد از شوراى نگهبان بپرسيد. به نظر من تاييد صلاحيت اينها در مجلس ششم هم تحت فشار بود. ببينيد وقتى آقاى حجاريان استراتژى فشار از پايين و چانه زنى از بالا را طرح كرد و وقتى دانشجويان به خيابان ها ريختند و غائله كوى دانشگاه را راه انداختند لولوى سر خرمنى تراشيدند و شوراى نگهبان در انتخابات مجلس با فيلتر باز عمل كرد و به نظر من اگر آنها در همان زمان هم تاييد صلاحيت شدند مصلحتى و ماحصل فشار از پايين و چانه زنى از بالا بوده است.
طبيعتاً در انتخابات مجلس هفتم اين استراتژى فشار از پايين منتفى شد و روال قضاوت شوراى نگهبان به روال منطقى بازگشت وگرنه با اين معيار ها و ملاك ها تاييد صلاحيت آنها در مجلس ششم مصلحتى بوده.
•پس شما اصرار داريد كه شوراى نگهبان در انتخابات مجلس ششم منطقى عمل نكرد؟
بله، در آن مقطع قانونى تصويب كردند كه بسيارى از اين موارد به مجمع تشخيص مصلحت رفت و از اختيار شوراى نگهبان هم خارج شد.
•خب پس شما معتقديد شوراى نگهبان در مجلس هفتم منطقى قضاوت كرد، اما در مورد تركيب مجلس هفتم بسيارى معتقدند كه اكثريت مجلس را بنيادگرايان تشكيل مى دهند كه با جريان هايى نظير انصار حزب الله قرابت فكرى دارند، نظر شما در مورد اين تحليل چيست؟
بسيارى از كسانى كه راى آورده اند، آدم هاى خوبى هستند كه سابقه روشنى در دفاع از آرمان هاى انقلاب دارند و جريان هايى نيز هستند كه منتسب به جريان هاى سنتى قديمى اند. به هر حال فضاى خاصى در اين مجلس حاكم است و اميدوارم به نام بنيادگرايان به كام سنتى ها نباشد، ولى به هر حال قرابت فكرى در شعار ها ديده مى شود ولى مهم عمل است. اتفاقاً نقطه نظرى كه من دارم اين است كه تمام كسانى كه وارد مجلس شده اند از امروز به بعد زير ذره بين قضاوت قرار خواهند گرفت و به نظر من براى جريانات حزب اللهى حال فعلى افراد ملاك است. امروز انتساب آنها به عنوان قرابت فكرى با جريانات مختلف حزب اللهى دليلى بر اينكه از حاشيه امنيتى برخوردار باشند و مورد نقد قرار نگيرند، نيست، بلكه كار آنها بسيار سخت تر مى شود و حتى بسيارى معتقدند نقد در درون نيرو هاى خودى و اصولگرا باعث تضعيف جبهه خودى در برابر دشمن مى شود. ولى اعتقاد شخصى من بر اين است كه نبايد بگذاريم فضايى چون فضاى دور اول هاشمى رفسنجانى شكل بگيرد، كه كارى كه طيف كارگزاران با آقاى هاشمى كردند برخى از نشريات با جريانى كه راى آورده اند نكنند و راهكار هاى نقد را بر اين جريان ببندند.
•شما در قسمتى از صحبت هاى خود اشاره كرديد: «اميدوارم مجلس هفتم به نام بنيادگرايان و به كام سنتى ها نباشد» تعريف شما از بنيادگرايى چيست؟
به نظر من كسانى كه قولاً و فعلاً پايبند به ارزش هاى اصيل انقلاب كه امام بنيانگذار آن بودند، باشند، به طورى كه مصلحت اجتماعى و سياسى آنها را وادار به عقب نشينى از سياست هاى بنيادى امام نكند، بنيادگراها هستند.
معيار تشخيص به كيلو يا به دگمه بسته و يا ريش بلند نيست. ملاك اصولگرايى عمل افراد است، انسان تا زمانى كه در امتحان قرار نگيرد شعار هايش ارزش چندانى ندارد من وجه تشابهى بين دوم خرداد و انتخابات مجلس هفتم مى بينم، دوم خرداد مثل آبى بود كه در لانه مورچه افتاد و بسيارى كه در صف اصولگرايانه بودند با دو انتخابات دوم خرداد و مجلس ششم ماهيت اصلى شان را رد كردند و اردوگاه واقعى شان را نشان دادند و اين نه اينكه بيان نيرو هاى داخل نظام باشد بلكه مواضع اپوزيسيون دارى كه درون ساختار قدرت داشتند را رد كردند و اين يك غربال اساسى بود. مجلس هفتم نيز يك غربال اساسى بين نيرو هاى اصول گرا است. وقوع جريانات دوم خرداد باعث ايجاد جبهه منتقد اصلاحات شد كه بسيارى از آنها كه امروز در جبهه اصولگرايان هم هستند عملكردشان يكى از دلايل به وجود آمدن دوم خرداد بود. ولى به هر حال امروز نان اصولگرايى را مى خورند و پشت اين جبهه سنگر گرفته اند ولى از اين به بعد عملكرد آنها در تطبيق شعارهايشان با مواضع انقلاب و رهبرى ملاك تشخيص كسانى است كه ريش دارند و ريشه ندارند، به جاى ولايت مدارى ولايت ندارند و اصلاً جنس فلزشان طورى است كه هيچ گاه ذوب در ولايت نمى شوند و اينها همه خود را يك ولى مى دانند و اجتهاد در مقابل نص مى كنند.
• شما چه تفاوتى ميان جريانات حزب الله با جريان راست قائل هستيد، مخصوصاً اينكه در سال هاى اخير آنها هم شعار هاى عدالت اجتماعى و جنگ فقر و غنا را بسيار مطرح كرده اند؟
نسبت بين جريان هاى حزب الله و جريان هاى حاكم در ساختار قدرت امروز و طبق پيش بينى رياست جمهورى آينده نسبت ميان همان رزمندگان دوره جنگ و حاكميت بعد از جنگ بود كه به نظر من اين بچه ها مدافع انديشه ها و آرمان هاى انقلاب بودند كه امروز عملياتى كردن شعار هايى كه اين بچه ها مى دادند بر عهده حضرات افتاده است. شايد در آن زمان كه ما كار مطبوعاتى مى كرديم و چنين بحث هايى را مطرح مى كرديم هيچ كدام از اين حرف ها در جامعه در ميان نخبگان سياسى مطرح نبود و بسيارى طرح اين حرف ها را تندروى و افراطى گرى مى ناميدند.
روزى اين بچه ها امر به معروف و نهى از منكر را مطرح كردند و به خاطر آن شهيد دادند تا بعد ها ستاد امر به معروفى در اين مملكت درست شود هر چند كه نمى دانم آيا راه همان امر به معروف را رفتند يا خير، روزى اين بچه ها در پارك ها و ميادين نماز مى خوانند تا بعد ها ستاد اقامه نمازى برپا شود، روزى اين بچه ها نشرياتى چون شلمچه و جبهه را زدند تا بعد آقايان به اين فكر بيفتند كه كار فرهنگى كنند و روزنامه بزنند. اينكه در چند سال اخير به اين فكر افتادند كه هيات هاى رزمندگان درست كنند و به فكر تشكل بچه هاى جنگ بيفتند كارى است كه بايد در سال ۶۷ شروع مى شد كه البته بخش هايى از اين كار توسط جريانات حزب الله انجام گرفت ولى سال ۷۶، ۷۷ و ۷۸ توسط مراجع رسمى پيگيرى شد و اين نشان مى دهد كه ما ۱۰ سال از تحولات عقب هستيم.
البته اينكه سازمان هاى دانشجويى تشكيل دهيم، نشريه منتشر كنيم، طومار بنويسيم و حتى تظاهرات خيابانى راه بيندازيم امر پسنديده اى است ولى باز هم از كند حركت كردن دوستان حكايت مى كند. ده سال ديگر افسوس اين روز ها را خواهيم خورد و ديگران ما را نقد خواهند كرد و مسلماً شناخت نياز امروز در معركه دعوا تعيين نمى شود. تمام فاكتور ها و مولفه ها نشان از اين دارد كه جريان سازى حزب الله در تمام عرصه هاى سياسى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى در صراط مستقيم و تاثير گذار بوده است. تلويزيونى كه امروز به پخش مدام آگهى هاى هيات مذهبى اقدام مى كند سال ها قبل كارى جز تبليغ سس مايونز نداشت و اين نشريات حز ب اللهى بودند كه به مناسبت هاى مذهبى آگهى هاى صلواتى درج مى كردند و هر چند كه روزى يكى از مسئولين صداوسيما در جمع دوستان به آنها نصيحت مى كرد كه نشريه بزنند و كار فرهنگى انجام دهند، اما مثل شلمچه و جبهه نباشند غافل از اينكه سبك و سياق شلمچه و جبهه بعدها الگوى رسانه اى خيلى ها شد.
به نظر من جريانات حزب الله نيروهاى خط شكن جبهه انقلاب بودند، در واقع حزب الله فحش خورى اين آرمان ها را برعهده داشتند. اما در فصل شيرين چيدن ميوه ها كه خط پدافندى شد ديگران كه ميان راه به اين قافله پيوستند و چهره هاى ويترينى كه در ليست هاى انتخاباتى قرار گرفتند، امروز در موضع مديريت ها و تصميم گيرى ها قرار دارند.
• پس يعنى جريانات حزب الله همواره مستقل از طيف راست بوده است؟
بله، جريان حزب الله هميشه منتقد، حامى سيستم است؛ البته ممكن است برخى از نيروهاى حزب الله جذب جريانات سياسى شوند و وارد ساختار قدرت شوند و اين امرى ناپسند نيست و همان طور كه شما گفتيد شايد برخى از افرادى كه در مجلس هفتم هستند از نظر فكرى به ما نزديك باشند، ولى وقتى وارد ساختار قدرت شدند نسبت جداگانه اى برقرار مى شود و نگاه حزب الله به آنها نگاه منتقدانه اى به آنهاست. جريان اصيل حزب الله نه تشنه قدرت است و نه به دنبال يك قدرت سياسى براى خود؛ ايفاى نقش نظارتى بر رفتار حاكمان رسالتى خطيرتر از سهم داشتن در قدرت است. ولى به هر حال به نظر من با فعال شدن طيف هاى مختلف انقلابى در انتخابات جريانات حزب الله هم متأثر از اين فعاليت ها مى شوند كه بدين گونه بخشى از جريانات حزب دوست دارند در تعيين ساختار قدرت دخيل باشند و به خاطر همين به سمت ارائه ليست و يا حتى عضويت در ليست هاى انتخاباتى مى روند، كه فى نفسه كار بدى نيست ولى آنها از رسالت مردمى بودن عنوان حزب الله دور مى كند، ولى جريان ديگرى از حزب الله گرچه تمايلات قلبى خود را نسبت به برخى از چهره هاى منتخب دارد ولى هيچ گاه خود را بخشى از آنها نمى داند كه ملزم به رعايت دستورالعمل هاى حزبى بداند.
• اخيراً آقاى باهنر از سوسياليست هاى تخيلى صحبت كرده وگفته «آنها شعار عدالت اجتماعى مى دهند اما به مقتضيات حكومت دارى آگاهى ندارند» آيا بنابر اين تعريف جريان حزب الله از مصاديق سوسياليست هاى تخيلى نيست؟
فكر نمى كنم آقاى باهنر جرأت داشته باشد كه با سوسياليست هاى تخيلى سرشاخ شود و مصداق يابى كند. عدالت نسبى در جامعه ما به عنوان يك وظيفه برعهده مسئولين جامعه است كه بايد بدان سمت حركت كنند و آقايان نمى توانند باورهاى شخصى خودشان را به عنوان اقتصاد اسلامى به خورد مردم دهند و ملاك و معيار باورهاى اقتصادى انقلاب انديشه هاى حضرت امام است؛ و به هر حال آقايان مجبورند وقتى در موضع قدرت قرار مى گيرند مجرى انديشه هاى حضرت امام باشند و اگر بر خلاف اين حركت كنند حزب الله را در مقابل خودش خواهند ديد. به هر حال اينها مجبورند مطالبات ما را پيگيرى كنند، مطالبات حزب الله و مردم انقلابى كه به دنبال تفكر انقلابى حضرت امام و ولايت هستند نه سلايق شخصى خودشان، و من اميدوارم كه اصولگرايان واقعى فقط به عنوان چهره هاى ويترينى در تحولات آتى مطرح نباشند و جريان هاى سنتى كه امتحان ناكارآمدى شان را قبلاً پس داده اند اداره كننده آنها باشند، ولى به هر حال شب دراز است و قلندر بيدار.
• آقاى ده نمكى! يكى از مسائلى كه اخيراً نام جريان حزب الله را در افكار عمومى مطرح كرده انتقاد آقاى الله كرم از انصار به خاطر حمله به خوابگاه طرشت بود و گفت كه بايد انصار از رهبرى و مردم عذرخواهى كند و در مقابل نيز انصار هم اعلام كرد كه ما هيچ نقشى در آن ماجرا نداشتيم. شما چه اطلاعاتى از اين قضيه داريد؟
من شخصاً اعتقاد دارم كه كسى كه شعار حزب اللهى را مى دهد بايد بيشتر از بقيه پايبند آن شعارها باشد، به نظر من در بسيارى از مباحث سياسى و جنجال هاى آن موقع اجتهاد شخصى جاى پيروى از ولايت را گرفته بود و به هر حال هر كسى منتسب به هر گروهى در آن تجمعات شركت مى كرد برخلاف نظر رهبرى عمل مى كرد. اما اين يك سئوال اساسى است كه اينها چه كسانى بودند؟ البته رسانه ها عادت كرده اند كه اينها را به يك اسم مى نامند و آن هم انصار حزب الله است، در حالى كه انصار حزب الله بخشى از جريانات حزب الله و يك تريبون رسمى به نام نشريه يالثارات حسين دارد و به نظر من بر اساس شواهد موجود از سال ۷۶ به اين طرف اين همگرايى وجود نداشت و هر كسى زير بيرق خودش سينه مى زد و مسئول عملكرد خودش بود و به نظر من يكى از بركات واگرايى اين جريانات اين بود كه مشخص شود آنها چه كسانى هستند كه يكسرى از اقدامات را انجام مى دهند كه باعث بدنامى ديگران مى شوند.
• آيا اين به معنى شكاف ميان حزب الله تلقى نمى شود؟
خير، زيرا جز باورهاى ايدئولوژيك مشترك ارتباط سيستماتيكى وجود نداشته كه بخواهيم از شكاف سخن بگوييم و شايد همواره تعريف غلط از جريانات حزب الله چنين تعابيرى را به وجود مى آورد؛ معمولاً ديگران فرض مى كنند جريانات حزب الله يك سيستم يا حزب است كه يكى از بالا دستور مى دهد و پل هاى ارتباطى بسيارى با جاهاى مختلف دارد در حالى كه هيچ وقت چنين نبوده و شايد اين يكى از آفات جريانات توده وار است كه امكان نفوذ در آن همواره وجود دارد.
• دليل جدايى شما و آقاى الله كرم از انصار چه بود؟
دليل جدايى آقاى الله كرم را از خودشان بپرسيد ولى بنده از سال ۶۷ كه جنگ تمام شد و از خاكريزها به خيابان ها آمديم طيف هاى زيادى به اين جمع اضافه شدند كه هر طيفى كارهاى خاص خودش را انجام مى داد. از سال ۷۳ سعى شد تا نوعى همگرايى ميان جريان ها به وجود آيد تا بتوان با افكار عمومى ارتباط برقرار كرد بنابراين به اين نتيجه رسيديم تا نشريه اى داشته باشيم و لذا مجبور شديم موسسه اى به ثبت برسانيم تا صاحب امتياز نشريه شود، ولى وقتى نشريه زده شد، من به اين نتيجه رسيدم كه سليقه هاى ديگرى وجود دارد كه مطابق سليقه من نيست و لذا درخواست مجوز براى نشريه شلمچه را دادم. اما در اصل در انتخابات مجلس پنجم و اختلاف سليقه من با بقيه دوستان سبب شد كه من درباره مسائل مختلف سياسى و اجتماعى خودم شخصاً موضعگيرى كنم و لذا تا به حال سعى كرده ام در بيان ديدگاه هايم به گونه اى عمل كنم كه دلبستگى به جريان خاصى نداشته باشم.
• الان شما شخصاً عضو چه تشكلى هستيد؟
جزء گروه خودم هستم؛ تنهام.
• اخيراً هيأت نظارت با انتشار نشريه «صبح دوكوهه» موافقت كرده، انتشار نشريه در چه مرحله اى است؟
بله، پس از صدور رأى شلمچه هيأت نظارت با انتشار نشريه اى با صاحب امتيازى خودم موافقت كرد. قبل از انتخابات به دليل نزديكى به انتخابات نشريه را تعطيل كردم و به محض موافقت با انتقال مديرمسئولى نشريه، از مهر ماه انتشار آن را شروع مى كنم.
• ده نمكى با اين نشريه جديد قصد دارد كدام خط مشى را تعقيب كند؟
(مكث طولانى) سعى مى كنم با حفظ استقلال خودم از جريانات سياسى نقش مردمى بودن خودم را ايفا كنم.