سه شنبه 2 تير 1383

نوسازي تشكيلات، علي پيرحسين‌لو، وقايع اتفاقيه

PirHosseinloo.jpg

جناب آقاي حجاريان در يك يادداشت و يك گفت‌وگو كه در شماره‌هاي پيشين روزنامه وقايع اتفاقيه منتشر شد، بحثي را درباره گسترش و توسعه تشكيلات مطرح كرده‌اند كه به نظر مي‌رسد اين روزها دغدغه اصلي احزاب اصلاح‌طلب است و همه كم كم دارند استراتژي خود را بر آن منطبق مي‌كنند.

پروژه گسترش كمي و كيفي تشكيلات، با نشانه‌هايي مثل گسترش پايگاه اجتماعي، سازماندهي بدنه هوادان و به كارگيري روش‌هاي گوناگون براي جذب علاقه‌مندان سازمان سياسي تعريف شده و براي اين منظور، سه راهكار «تقويت شاخه‌ها و سازمان‌هاي اقماري حزب»، «حضور اعضاي حزب در نهادهاي مدني و تبديل آنها به سازمان‌هاي جبهه‌اي» و «تشكيل سازمان‌هاي اجتماعي و مدني با همكاري ديگر نيروها» پيشنهاد شده است.

در اصل اينكه گروه‌هاي سياسي اصلاح‌طلب نياز به يك تجديدنظر كلي و گسترده در سازماندهي سياسي و برخي از شعارها و روش‌هاي خود دارند، بحثي نيست. خصوصاً پس از شوك اول اسفند، كه از لحاظ هدف اصلي يك حزب (يعني به دست گرفتن قدرت سياسي) به هر حال يك باخت بود، چيزي شبيه همان اتفاقي كه پس از يازده سپتامبر در جهان افتاد و نه تنها موضعگيري‌ها و آرايش سياسي، كه الگوهاي انديشه‌ورزي و تحليل اجتماعي و فرهنگي هم دگرگون شد، براي ايران پس از اول اسفند 82 لازم است. طبيعي است كه اولين نقطه‌اي كه مورد توجه قرار مي‌گيرد و نگاه‌ها را به سمت خود جلب مي‌كند، ساختار و سازمان اصلاح‌طلبان باشد كه از بسياري جهات هنوز دست‌نخورده و خام باقي مانده است.

اين تحول، به خصوص از اين جهت ضروري و فوري است كه از هفت سال پيش كه داستان اصلاح‌طلبي در ايران دوباره جدي شد، يك رقابت گسترده اما پنهان بين دو نسل نيروهاي اصلاح‌طلب در كنترل و مهار جريان اصلاحات وجود داشت. بي‌شك نسل قبل اصلاح‌طلبان، برنده اين رويارويي بود و نتيجه هم اين شد كه شد.

نسل جوان، بدنه اجتماعي جنبش اصلاح‌طلبي را تشكيل مي‌داد و بسياري از شعارها و گفتارهاي اين جنبش نيز با تأثير‌پذيري از گرايش‌ها و ارزش‌هاي اين نسل توليد شده بود، اما عملاً مديريت كل اين جريان در دست افرادي بود كه هم از لحاظ سني و هم از لحاظ نظام فكري و الگوهاي رفتاري، كاملاً به نسل قبل تعلق داشتند. اين جريان تا جايي پيش رفت كه به زعم نگارنده، در يكي دو سال اخير، شكاف و انقطاعي جدي در الگوي سخن و ادبيات سياسي اين دو نسل پديد آمده؛ هيچ كدام حرف ديگري را نمي‌فهمند و بلكه به او اعتماد هم ندارند.

اگر از تعارفات مرسوم و موروثي بگذريم، واقعيت اين است كه وجهي از تعامل نسل‌ها در جامعه ما به آستانه تقابلي از نوع «تنازع بقا» رسيده است. يك نسل با در انحصارگرفتن مصادر امور و منابع قدرت و منزلت در جامعه، نسل بعدي را از رشد طبيعي و به دست گرفتن تدريجي كنترل جامعه بازداشته و تمام اين نسل را با نمادها و ارزش‌هاي متفاوت آن به حاشيه رانده است. اين واقعيت ناگفته و نگفتني، خاستگاه بسياري از منازعات اجتماعي و روندهاي سياسي است كه بروز و سركوب مداوم و توأمان آنها، باعث سردرگمي و بي‌جهتي كنوني در جامعه و افول جنبش اصلاح‌طلبي از حرارت سال‌هاي اوليه شده است.

در تحول جديد سازماني نيروهاي اصلاح‌طلب، اگر بنا باشد كه باز آرايش سازمان بر محوريت اعضاي حلقه‌اي محدود كه از سال‌هاي انقلاب و جنگ انحصاراً مديريت تمام شئون جامعه را در دست داشته‌اند، بماند و بر مبناي شبكه روابط آنها چيده شود، عملاً تحولي رخ نداده و هيچ اتفاق مثبتي نخواهد افتاد.

شبكه پيچيده روابط نخبگان نسل انقلاب كه از فعاليت‌هاي سازماني پيش از انقلاب و جلسات محفلي و محلي و انجمن‌هاي اسلامي و موارد مشابه آغاز شده و در نهادهاي انقلابي و ارگان‌هاي نظامي و امنيتي و پست‌هاي دولتي و بسترهاي ديگر هم امتداد يافته است، همان حلقه بسته مديران و نخبگان است كه همه در شعار با آن مخالفند، اما در عمل با صورت‌بندي‌هايي كه روز به روز پيچيده‌تر مي‌شوند، به باز توليد همان روابط و چينش دوباره همان مهره‌ها و افراد مي‌پردازند.

الگوي گردش مديران و به‌كارگيري افراد در مسؤوليت‌ها، درست همانند الگوي بازسازي آرمان‌ها و نوسازي و تطبيق ارزش‌ها، همواره بر ترميم نظم كهن متكي بوده است. طبيعتاً نسل جديد هم هميشه بي‌تأمل به اين دستپخت تكراري رضايت داده، اما دقيقاً به اين خاطر كه بديل قابل تحمل‌تري وجود نداشته است.

درست در همينجا نظريه بازسازي تشكيلات، با اين سؤال مهم روبه‌رو مي‌شود كه تحول تشكيلاتي اخير با توجه به كدام واقعيت تغيير يافته بيروني و براي تطبيق سازمان سياسي با كدام شرايط جديد اجتماعي بناست رخ دهد؟ و آيا اين همه تأكيد بر لزوم بازسازي و توسعه تشكيلاتي، باز هم به معناي تشكيل دواير متحدالمركزي است كه همه سايه‌هايي از همان دايره اولي و همچنان ماندگار به نظر مي‌رسند؟

به نظر مي‌رسد كه بايد بيش و پيش از بازسازي يا گسترش تشكيلات، به نوسازي تشكيلات انديشيد. نوسازي به معناي حركت از نظم سابق به سمت نظم جديدي است كه شرايط جديد اجتماعي را بر نشانگان فرتوت گذشته، مقدم بدارد.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

سازماندهي، در مقابل جرياني كه مرتب بر طبل پوپوليسم مي‌كوبد و ساز توده‌گرايي را مي‌نوازد، مطلوب‌ترين واژه در فرهنگ لغت احزاب اصلاح‌طلب است. اما اين سازماندهي، در صحنه سياسي، بايد در رويارويي با پوپوليسم مألوف و معتادي باشد كه از پدران اين جامعه به ارث رسيده است. در صحنه اجتماعي نيز، انديشه‌ها و شيوه‌هاي استبدادي و فرهنگ ريشه‌دار پدرسالاري، جدي‌ترين حريفان طرف دعوا هستند كه اينها نيز ميراث نامطلوب گذشتگان محسوب مي‌شوند.

پس با اين حساب، سازماندهي نوين نيروهاي سياسي را بايد به يك نوسازي همه جانبه تفسير كرد كه معيار و نشانه اصلي نو بودن و رو به جلو بودن آن، گسست از برخي ناكامي‌ها و روندها و روش‌هاي نامطلوب گذشته است.

در همين زمينه:

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/9228

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'نوسازي تشكيلات، علي پيرحسين‌لو، وقايع اتفاقيه' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016