۱-مفهوم هژمونی
پيش تر گفتيم که تحليل مارکسيستی درصدد بسط نظريه ای در باب خصلت سرکوبگر حکومت بود. اما برخی متفکران مارکسيستی، با بسط تحليل حکومت سرمايه داری، نشان داده اند که قدرت از ابزار های ديگری جز سرکوب استفاده می کند. برای مثال گرامشی می نويسد: «در سياست درک غيردقيقی از معنای ريشه ای دولت، اشتباهی را باعث شده: استبداد + هژمونی.» به عبارت ديگر، بورژوازی سرمايه داری استبدادش را نه تنها از طريق سرکوب به وسيله دستگاه های پليسی، قضايی و غيره... بلکه همچنين از طريق هژمونی خود (سلطه ايدئولوژيکی) اعمال می کند، هژمونی ای که با آن تمامی قدرت های انقلابی را خنثی و بی اثر می کند. بدين سان قدرت به سرکوب طبقه رقيب به وسيله قدرت بسنده نمی کند. او درصدد است تا با متقاعد کردن ديگران به اجماع کلی ای دست يابد.
منظور متقاعد کردن توده ها به اطاعت است، به گونه ای که تسلط قدرت حاکم تثبيت شود. از اين لحظه اگر پرولتاريا بخواهد خود را آزاد کند و قدرت را به دست گيرد، نه تنها بايد رقيب طبقاتی اش را سرکوب کند، بلکه می بايست با حذف ايدئولوژی بورژوايی، موافقت توده ها را نيز به دست آورد. و به همين خاطر است که پرولتاريا به روشنفکران نياز دارد (تا ايدئولوژی مسلط را تخريب کنند) و نيز محتاج است تا توده ها را برای آگاهی يافتن از ايدئولوژی ای که بر آنها مسلط است، تعليم دهد. از اين رو قدرت نه تنها سرکوبگر، که هژمونيک نيز هست. آلتوسر با نشان دادن اينکه جنبه سرکوبگر و جنبه هژمونيکی از دستگاه های (قدرت) مجزايی ناشی می شوند، اين تحليل را تعين می بخشد.
۲- دستگاه های سرکوبگر حکومت و دستگاه های ايدئولوژيکی حکومت
آلتوسر نشان می دهد که به طور قطع و يقين قدرت سياسی سرکوبگر است و حکومت دستگاه های سرکوبگر را در اختيار دارد. با اين حال اگر قدرت تنها از اين روش برای حفظ خود استفاده می کرد، چندان دوام نمی آورد. بعد از همه اين حرف ها بايد گفت که استعمار شدگان پرشمارترند و بنابراين قدرتمندتر. قدرت بنابراين از روش های ديگری برای تثبيت سلطه اش استفاده می کند، روش هايی که آلتوسر آنها را دستگاه های ايدئولوژيکی حکومت می نامد. دستگاه های سرکوبگر حکومت شامل دولت، نظام اداری، ارتش، پليس، محکمه ها، زندان ها و الی آخر می شود.
دستگاه های ايدئولوژيکی حکومت اينها هستند: دستگاه های مذهبی (کليسا های مختلف)، دستگاه های آموزشی (نظا م های مدارس دولتی و خصوصی)، دستگاه های خانواده، دستگاه های قضايی (حقوق)، دستگاه های سياسی (احزاب)، دستگاه های سنديکايی، دستگاه های اطلاع رسانی (روزنامه ها، راديو، تلويزيون و غيره) و دستگاه های فرهنگی (ادبيات هنرهای زيبا، ورزش و غيره). اگر تنها يک دستگاه سرکوبگر حکومت وجود دارد (قدرت سياسی)، در عوض با انبوهی از دستگاه های ايدئولوژيکی حکومت روبه رو ييم. و اگر دستگاه سرکوبگر حکومت يکسره به حوزه عمومی تعلق دارد، به جای آن دستگاه های ايدئولوژيکی حکومت به حوزه خصوصی مربوط می شوند. در واقع کليسا ها، احزاب، سنديکا ها، خانواده ها، بعضی مدارس، بيشتر مطبوعات و نهاد های فرهنگی، به همين حوزه خصوصی تعلق دارند. دستگاه های سرکوبگر حکومت به خشونت متوسل می شوند، و حال آنکه دستگاه های ايدئولوژيکی آن با ايدئولوژی سروکار دارند.
قدرت سياسی به واقع تنها قدرت نيست. بلکه خرده قدرت هايی نيز وجود دارند يعنی گروه هايی که قدرتی را در مورد اعضا و کل جامعه شان اعمال می کنند. اين ها قدرت های ايدئولوژيکی حکومت اند، و اينجاست که بحث قدرت های ايدئولوژيکی به ميان می آيد. آيا اين بدين معناست که قدرت هايی را يافته ايم که غيرسرکوبگر ند؟ نه کاملاً! چنان که آلتوسر متذکر می شود، هر قدرتی همزمان سرکوبگر و ايدئولوژيکی است، اما دستگاه های سرکوبگر حکومت يکسره اولويت را به کارکرد سرکوب می دهند و برای ايدئولوژی کارکردی ثانوی قائل اند(مثلاً ارتش و پليس از ايدئولوژی برای تامين يکپارچگی شان استفاده می کنند و ارزش هايی را در خارج منتشر می کنند: نظم، امنيت و غيره.)دستگاه های ايدئولوژيک حکومت، برعکس، اولويت فوق العاده ای به ايدئولوژی می دهند و در اين حوزه کارکرد دارند و در مرحله بعد به سرکوب مربوط می شوند.