انتقال قدرت در عراق از نيروهاى اشغالگر غربى به حكومتى عراقى، سمبل انكارناپذير درهم فروريزى نهايى نظم قديم و شكل گيرى ترتيبات و ارزش هايى است كه كمتر كسى تصور حيات را براى آنها در اين بخش از جهان به ذهن متبادر مى ساخت. شكلى از هستى سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در حال ريشه دوانيدن در عراق است كه كاملاً در تطابق با منافع بلندمدت آمريكا در منطقه خاورميانه است. قوام يافتن اين هستى به ضرورت ماهيت ساختارشكن آن در بسترى از نابسامانى هاى ريشه اى و گسترده تداوم خواهد يافت.
اما آنچه پرواضح است اين واقعيت كتمان ناپذير و برگشت ناپذير بايد باشد كه شاهد عراقى خواهيم بود كه نه تنها متفاوت با گذشته تاريخى خود خواهد بود بلكه تخته پرش آمريكا براى آغاز، تسهيل و تسرى فرآيندى است كه خاورميانه را دگرگون خواهد ساخت. اين دگرگونى كه بومى شدن آن را از تاريخ سى ژوئن در عراق به نظاره خواهيم نشست به ضرورت نيازهاى استراتژيك آمريكا به عنوان مدير اجرايى سيستم بين الملل و كاستى هاى وسيع و همه گير در گستره خاورميانه از يك چسبندگى انتخابى برخوردار شده اند.
منافع جهانى آمريكا حكم مى كند كه صورت هاى متفاوتى از روابط اجتماعى، پندارهاى سياسى، چشم اندازهاى فرهنگى و ساختارهاى اقتصادى در عراق و به تبع آن در ديگر كشورهاى خاورميانه تبلور يابند. از سوى ديگر، بقا و پايدارى رسوبات فكرى اقتدار محور، ذهنيت هاى تنيده در سنت هاى غيرپويا، ساختارهاى شخص محور و تفوق همه گير فراطبقاتى غريزه برخرد در حيطه روابط اجتماعى، خلأ وسيعى را ايجاد كرده است كه به ضرورت منطق حيات مى بايستى محو شود.
نيازهاى آمريكا و الزامات منطقه اى با فرصت سازى صدام حسين منجر به اين شد كه آمريكا از طريق اشغال عراق، حيات متفاوتى را براى مردم عراق و خاورميانه در سطحى وسيع تر به واقعيت نزديك تر كند. اين حيات متفاوت كه بر اثر فشار از بيرون به لحاظ منافع آمريكا در حال شكل گيرى است، ويژگى هاى خاص خود را دارد.۱- سياسى شدن: چارچوب هاى جديد تصميم گيرى در گستره عراق در سطوح مختلف به اين معنا خواهد بود كه «حذف سياسى» به عنوان يك الگوى حاكم براى تحقق اهداف و خواست ها كه در طول تاريخ عراق از مشروعيت برخوردار بوده است جاى خود را به «مصالحه سياسى» خواهد داد.
محو گزينه اى به نام حذف سياسى طالب اين است كه چانه زنى هاى سياسى و مهارت هاى بده و بستانى كه ريشه و حيات در جايگاه اجتماعى مبتنى بر قابليت هاى فردى دارند تعيين كننده شكست بوده و يا در مسجل كردن اهداف توفيق يابند. سياسى شدن فرآيند تصميم گيرى اين فرصت را امكان پذير مى كند كه تفكر و توانايى در درك زمان و الزامات آن شاخص هاى كيفيت و چگونگى روابط قرار بگيرند. غريزه كه در بستر جايگاه و موقعيت تاريخى تبلور مى يابد جاى خود را به مصالحه مى دهد كه در متن ماهيت روابط اجتماعى و شرايط كنونى افراد و گروه ها ضرروت مى يابد. نياز به مصالحه براى رسيدن به اهداف منجر به تلطيف رفتار ها و كاهش ضريب اثرگذارى خشونت مى شود.
مصالحه به اين مفهوم است كه هيچ فرد يا گروهى در مسير تصميم گيرى از اين امكان برخوردار نيست كه به تمامى خواست هاى خود برسد كه خود سبب مى شود تمامى بازيگران نه به همه خواست هاى خود، بلكه تنها به بخشى از نياز هاى خود دست يابند. در چنين فضايى بنيادگرايى از اعتبار، عارى مى شود چرا كه باخت نيز به يكى از نتايج احتمالى قابل قبول تبديل مى شود و در بطن ذهنيت معتقد به مصالحه محققاً كمترين امكانى پيدا مى شود در جهت اينكه قدرت عريان و به عبارتى زور، محوريت بيابد. آمريكا در زمينه انتخاب رئيس جمهور حكومت انتقالى عراق نظر به مطلوبيت عدنان پاچه چى داشت وليكن با توجه به اينكه اعضاى شوراى حكومت انتقالى، با گزينه پل برمر حاكم آمريكايى عراق موافق نبودند در نهايت با توجه به واقعيات حاكم بر كشور، آمريكائيان با اعضاى شوراى حكومت انتقالى به مصالحه رسيدند وبا رياست جمهورى غازى ياور موافقت كردند. انتخاب آمريكا به مقام نخست وزيرى رسيد و مطلوب ديگر ارگان قدرت به مقام رياست جمهورى دست يافت. مصالحه سياسى محققاً حداقل ها را براى هر گروه و فرد در چرخه تصميم گيرى به هستى نزديك مى كند.
وليكن دستاوردها مشروعيت ناشى از حضور همه گير را دارا است. حذف اين امكان را به وجود مى آورد كه حداكثرها در دسترس قرار گيرند اما به لحاظ فقدان مشروعيت بازتاب هاى آن از ريشه گيرى برى مى شوند. صدام حسين از ۱۹۶۸ به طور غيررسمى و از ۱۹۷۹ به طور آشكار با حذف مخالفان، فزون ترين قدرت را در دست گرفت اما كمترين دستاوردها را به دنبال سال ها حكومت او بر عراق شاهد هستيم. حذف سياسى، به لحاظ مكانيسم حاكم بر آن، قدرت به دست آمده را برى از عمق مى سازد در حالى كه مصالحه سياسى به جهت وجود حضور مداوم و پيوسته بازيگران براى تحقق، قدرت را طبيعى جلوه مى دهد.
۲ _ حيات ساختارهاى دموكراتيك، حذف به ضرورت، زور را مى طلبد درحالى كه مصالحه به لحاظ طبيعت، ساختار را مى جويد. استاندارد شدن فرآيند تصميم گيرى نيازمند اين است كه ساختارها و نهادهاى دموكراتيك حيات يابند تا تداوم و همسانى ريشه گيرد. البته اين بدان معنا نيست كه ارزش هاى دموكراتيك هم حيات يابند چرا كه ارزش ها به لحاظ ماهيت فرهنگى نياز به تمرين و ممارست دارند كه مستلزم زمان طولانى است. اما ساختارهاى دموكراتيك را مى توان در مدت زمان كوتاه به وجود آورد كه اين البته به جهت نيازهاى گروه هاى برتر و مطرح در جامعه به سهولت حيات مى يابند.
تشكيل احزاب سياسى، رسانه هاى جمعى، اتحاديه هاى كارگرى آزاد و انجمن هاى صنفى خواست نخبگان عراقى و متحدين آمريكايى آنان است چرا كه به نيكى به اين مسئله وقوف دارند كه وجود ساختارهاى دموكراتيك اين امكان را فراهم مى كند كه قالب هاى قبيله اى، قومى، زبانى و مذهبى براى اداره كشور به تدريج از اعتبار جايگاهى كه در حال حاضر در جامعه دارند تهى شوند و به تبع آن دگرديسى جامعه به سوى فضاى ذهنى و مادى كارآمد فرصت تجلى يابد. ساختارها به ضرورت حضور خود، الگوهاى كهن مبتنى بر علقه هاى ريشه در ويژگى هاى بخشى و بلوكى را بى اثر مى سازند و بستر مناسب و لازم براى شكل گيرى جامعه مدنى و مولفه هاى آن را پديد مى آورند.
آنچه ضرورت توجه به آن از اهميت وافر برخوردار است وقوف به اين واقعيت است كه نبايد صحبت از شكست و پيروزى آمريكا در عراق چه از جنبه نظامى و چه از نقطه نظر اوضاع امنيتى كرد. جدا از اينكه از چه زاويه اى به اوضاع عراق و عملكرد آمريكا در اين كشور نگاه معطوف شود بايد پذيرفت كه عراق از سى ژوئن به بعد چه از نظر كيفى و چه از نظر كمى با گذشته نزديك و دور خود متفاوت خواهد بود. ديگر اين امكان وجود نخواهد داشت كه فردى به قدرت و ويژگى هاى صدام حسين بر سرير قدرت قرار گيرد و ديگر اين فرصت وجود نخواهد داشت كه اقليت سنى تنها به صرف اتكا به اعمال زور چگونگى حيات را در گستره عراق رقم زند. اين بدان معنا است كه هرچند آينده به ضرورت ويژگى هاى انسانى غيرقابل پيش بينى است اما محققاً عراق در مسير تجربه فرارويى است كه الگوهاى آمريكايى را حداقل به عنوان بخشى از گزينه هاى مطرح تجربه خواهد كرد.