آقای سيد محمد مظفری شما در چنبره مکتب و شريعت گرفتاريد مطلب شما بر عکس عنوان خود توجهی به مسائل (جزئی) نداشت
با سلام به شما و همه دانشجويان ايران نوشته و يا شکوائيه شما را خواندم. اگر اجازه دهيد قبل از هر چيز يادآور شوم شما در نوشتارتان صادقيد. آما متاسفانه تنها صداقت نيست که می تواند شما را از چنبره گرگان خون اشام شريعتمدار اسلام پناه و ولايت بيرون آورد.
شما جنبشی را با جنبش دانشجوئی فرانسوی سال 1968 مقايسه می کنيد که اصولا و اساسا قابل مقايسه نيست. جنبش فرانسوی سال 68 جنبشی بر عليه تماميت و کليت اشرافيت و تمامی امتيازات و کل مذهب بود. حال آن که شما به عنوان نويسنده مقاله خودتان را «سيد» می ناميد! و «سيد»؛ آن هم نزد يک دانشجوی درس خوانده و مدعی رهبری دانشجوئی يعنی برسميت شناختن عميق نژادپرستی و امتياز خونی ــ گيريم که درست هم باشد ــ و شما يک راست به پيامبر اسلام هم برسيد. تازه آن موقع است که بايد پرسيد تجاوزی بوده يا نه!؟ زوری در کار بوده يا نه؟ که البته در اينجا به عنوان جمله معترضه بگويم که مسئله آقاجری و ارتداد او نشان داد که نه تنها ملت ايران و هر جای ديگر را اعراب مسلمان به زور کشتار و تجاوز و شمشير مسلمان کرده اند، بلکه با يک مکانيسم ضد بشری اين جوامع را مسلمان هم نگه داشته اند. البته در طول تاريخ در ايران و در کشورهای به زور مسلمان شده مليونها ارتداد از نوع آقاجری را ديده و داريم ولی چون آقاجری موضوع امروز است را نام بردم.
شما دانشجو هستيد و خودتان را با دانشجوی فرانسوی مقايسه کرديد در ضمن اشاره هم کرديد که دانشجويان فرانسوی ستيزه جويان آنارشيستی بودند که در پی انقلابی ديگر بودند اما قدرت کاريزماتيک شارل دوگل آنرا در خود مستحيل کرد. البته تا اندازه ای درست است ولی در حقيقت کاری که دوگل کرد نه مستحيل کردن آن جنبش بود در کاريزمای خود و نه مثل شاه عمل کرد و نه خمينی و خامنه ای. دوگل صدای انقلاب را در عمل در گفتار و در کردار شنيد به همين خاطر هم دانشجويان و مردم هم آن را باور کردند.
رويداد سال 68 فرانسه بر عکس ادعای شما يکی از پر اثرترين رويدادهای فرانسه و جهان غرب است تا به امروز. سيمون دوبووار، ژان پل سارتر، ژان بودريارد، ميشل فوکو و دها مغز متفکر فرانسوی از فعالان آن سال و سال های بعد از آنند. اگر دستگاه رهبری فرانسه صدای انقلاب دانشجويان را نشنيده بودند شما اين را بدانيد که به طور قطع و طبق آماری که از آن روز، امروز در دست است مردم به آن ها می پيوستند. امارهائی که همان روزها در فرانسه تهيه شده نشان می دهد که اگر فکری اساسی برای اين جنبش نمی شد به صورتی شتابزده به همه اقشار جامعه فرانسه سرايت می کرد. بنا بر اين اين جنبش نه تنها شکست نخورد بلکه از آن روز تا به امروز همچنان منشاء اثر است.
اشاره به «سيديت» شما کردم يادتان باشد که چنانکه می دانيد مجموعه دانشجويان از چنان فيلترهائی گذشته و می گذرند که ورود غير مذهبی ها و غير حزب اللهي ها و غير سنتی ها به دانشگاه اگر غير ممکن نباشد زير پنچ درصد است و مرعوب.
دانش اصولا با ايمان در تعارض است، گر چه مومن می تواند شخصا مومن بماند و دانشجو هم باشد. يعنی اين که همچنان که سياست و مذهب نبايد در هم تداخل کنند که يکی باعث نابودی و فساد ديگری می شود، دين و دانش هم نمی توانند باهم کنار آيند. تمامی پيشرفت غرب در اثر نه گفتن اساسی به دين بدست آمده. در فرهنگ خود ما نيز چنين بوده است تمامی علمای ما از ترس شمشير و خنجر تناب و تنور مومنين تظاهر به دين داری کرده اند. دانشجو و رهبر دانشجوئی که هنوز در گفتار و کردارش از واژه شهادت و شهيد استفاده می کند آنهم در سرزمينی که بدستور رهبرش در هر شهر و روستا اردوگاه های پرورش شهيد ساخته اند مقوله ايست بدور از دانش و دانشجوئی (نگاه کنيد به مقاله تان).
نويسنده اين سطور به خاطر حضورم در يکی از حساس ترين مکان ها بايد بگويم که اگر شما دانشجويان در حرکت هايتان چه در تهران و چه در تبريز غير مذهبی ( که نمی گويم ضد مذهبی) عمل می کرديد و خصوصا از روحانيتی که مورد تنفر شديد و حتی آلرژيک ملت ايران و هم اصلاح طلبانی که در تحجر مذهبيت و تشيع ميخکوب و مصلوب است دست می کشيديد آن گاه مردم هم به شما عنايت می کردند و آن گاه شايد با جنبشيان دانشجوئی فرانسه سال 68 قابل مقايسه بوديد.
مسئله ديگر که بازهم بر می گردد به همان نگاه مکتبی جنبش شما به همه چيز و همه کس. شما چنان که خودتان هم می دانيد و هم من خود در يکی دونشست ديده ام، حتی در اوليه ترين برخوردها و گفتارها و کردارها هم نمی توانيد تا اندازه ای مدرن باشيد. نشست هائی که من ديده ام اغلب به هيئت های امام حسين و روضه خوانی مانند است. حتی نوع چای دادن و نوشيدن و غذا خوردن. مسئله ای را که شما با تحقير با آن برخورد کرده ايد نشان می دهد که در بين حتی شما هم به عنوان کسانی که بيشترين ضربه ها را از حکومت فاشيستی مذهبی و آخوندی متحمل شده ايد نتوانستيد از اين بيماری خودی و غير خودی و اين « ايدز ارتباطاتی»(به تعبير يک دانشجوی ايرانی مقيم خارج که چندی ست در تهران بسر می برد) که در ايران حکومت می کند بر حذر بمانيد. اشاره من به دانشجوی شکنجه شده و بيمار منوچهر محمدی ست که طبق خبرهای موثق گر چه رژيم در پی حذف ناگهانی و فيزيکی او نيست ولی با شکنجه های روحی و روانی و احتمالا خوراندن داروهای تدريج کش او را چنان در يک حالت زندگی نباتی نگاه داشته تا هم زنده باشد و هم به هيچ کاری نيايد! و شما به خود اجازه می دهيد از منوچهر محمدی به عنوان مترسکی در دست اين و آن ياد کنيد.
کسی که توسط همان عناصری شکنجه شده و به اين روز افتاده که احمد باطبی! در صورتي که برای منافع حتی جنبش دانشجوئی نيزمی بايست از او دل جوئی می کرديد. از آن جا که مقاله شما عنوان زيبای «درک تفاوت و توجه به بي نهايت کوچک ها، به مناسبت 18 تير» را داشت به خود اجازه می دهم به شما عرض کنم که مطلب شما بر عکس عنوان خود توجهی به مسائل جزئی نداشت. برايتان آرزوی آزادی از چنبره شريعت را دارم.
يحيی مرادی تهران
[درک تفاوت و توجه به بي نهايت کوچک ها، به مناسبت 18 تير، سيد محمد مظفری]