چهارشنبه 31 تير 1383

سوگ زیبا، سهیل آصفی

سهیل آصفی
سهیل آصفی

نمی دانم ! نمی دانم که چرا دلتنگم ؟ ! گفته اند که دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند ...... اما باد کو تا ترانه اش کنم سوگ زیبا را! سوگش را که حالا یک سالگی پس پشت گذاشته است سترون شده و تلخ ریشه دوانده! ، می خواهم از نام او و سرگذشتش برای باد بگویم تا به هر کرانه بردش که می خواهد ..... از نام او که امروز به سیاهه ممنوعه ها اضافه شده و در کنار بسیاران جا خوش کرده است ....
به روی میز قرار گرفتن دوباره پرونده قتل زیبا کاظمی ، دیگر بار یاد گرمش را ، گرم به گرمای لبخند جانانه اش در خاطرم مکرر کرد و تصویر خندانش که آنسوی تصویر مادر کنار تصویر بامداد و فروغ روی دیوار مقابل میز تحریر من هی میخندد هی می رقصد و هی هی هی! یکسال گذشت! سالی پیش در چنین ایامی در ماه تفته تیر یکمین ماه از فصل تموز که زمینش را هماره خروشان خواسته ایم و بذر افشان خبری کوتاه چون برق و باد نقل هر کوی و برزن شد . خبر کوچ زیبا! خبر سوگ زیبا! و حکایت آن جسم دیر آشنای سخت! سخت! سخت!
اول کار ، چون همیشه همگان را شوک و حیرت همراه شد اما دیری نپائید که دست زمان و مکان ارابه را به سوئی دیگر راند! و ما نیز محو مضمون دریده ساز کج کوک خسته خانه ی تکراری شدیم آری ، خبر کوتاه بود. سایه درست گفته است. درست می گوید! کوتاه، چون همیشه ایام در خاک عطشناک ما ! چون آن عینک و ساعت همیشه آشنا که بازمانده هزاران جان پر غلیان بود ..... آخ! من همیشه از واپسین ماه فصل تموز بیزارم!! ..... مرگ زیبا نیز چون یاد سوزان واپسین ماه فصل تموز در ایامی نه چندان دور هماره حضوری بی وقفه و مداوم در خاطر من و روز نوشته هایم دارد. نمی دانم! شاید به دلیل مادری روزنامه نگار است که آنت وار سودائیست و او را نیز نه گفتن و لب فرو بستن در ایام عمر، رسم و سنت دیرین بوده و هست! شاید به هزار دلیل و شایدی دیگر که مجال قلمی کردنش را اندک مي يابم! آن روز نشد خبر نیز آشفته و هراسان به دنجی رمیدم و آرام ، آرام شکستن در خود را تجربه کردم....
به استفان فکر می کردم ، به زیبا ، به عکس هائی که از رنج و غربت مردمان دیار همسایه و نیز غربت دیار خود! برداشته بود ، به محتوای آخرین نامه الکترونیکی ( Email ) او به استفان در ماه گرم تیر! به استفان که از دورهای جغرافیا نظاره گر پیکر بی جان مادر در تیمارکده ایی بود که کسی نمی داند با چه حال و روزی بر تخت اتاق ویژه خوابانده بودندش و مادر دردمند زیبا ، که دخترک را آن گونه بر تخت تیمارکده یافته بود ..... جان سودائیش هنوز در بدن بود؟ یا .....

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

و آن واپسین دم که یگانه فرزند را مجال وداع با پیکر خسته مادر نیز فراهم نشد! در یکمین سالگرد کوچ زیبا، استفان، تصویر خندان مادر را با آن نگاه ژرف، در کنار شومینه دیگر همیشه سرد، خیس یاد می کند، خیس خاطره ... و زیبا در سرد سیر تورنتو ، اتاوا ، ونکوور ، دیگر چه فرقی می کند؟! در هر سامانی که هموطنی روزگار می گذراند گرما می گسترد و باز هم می خندد! و می خندد! ...... سوگ زیبا یک ساله شد . به قیل و قال سیاست و محکمه کاری ندارم، قلمی کردنم تنها به خاطر خنده جانانه اوست! تنها خنده او! و نگاه ژرفش که روح سودائی مادر را تداعیم می کند ، ساقه های گیاهان بلند کشتزار، جولیتا ماسینا ، جلسومینای جاده را می گویم و جان شیفته آنت ، آنت ریویر!
آری مادر را! و پیکار خستگی ناپذیر!، بی امان! ...
بگذار حقیقت دیگر بار در پرده بماند ، ما به همه چیز عادت کرده ایم از سر تا ته داستان را خوب از بریم! خوب خوب! آخر تصویر خندان بانوی روزنامه نگار میان سال، با آن نگاه ژرف، خود، حقیقت حقیقت هاست! ما را با دادگاه و کمیته حقیقت یاب چه؟!
زیبا جان! خوب شد آمدی، بیا جلو و شمع ها را فوت کن، نگاه کن! می بینی؟ مردمان دیار تلخ گردت حلقه زده اند و جام به دست هلهله می کنند، استفان تو، آغوش گرمت طلب می کند ... هوا سرد است! خیلی سرد! شالی بر شانه بیانداز، لنز دوربینت را هم آماده کن، آماده و مهیا! برای عکس های زیاد! خیلی زیاد! به بلندای آن "نه"ی همیشه تو، تاریخی زخمی پیش پایت برخاسته است.
زیبا جان! جامت را برگیر. نوشت باد باده حضور! سوگ یک ساله ات مبارک!!

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/10251

فهرست زير سايت هايي هستند که به ' سوگ زیبا، سهیل آصفی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016