در جريان دستگيري هاي مربوط به 18 تير سال 1376, جوان دانشجويي به نام محمد کسايي نيز دستگير شد. ايشان تا سال گذشته را در زندان گذراند, وسال گذشته از زندان رهايي يافت.
محمد کسايي تنها فرزند خانواده بود و پدر ايشان پس از دستگيري و احکام صادره براي فرزند, از شدت ناراحتي سکته مغزي کرده و فلج شد, و به زندگي روي صندلي چرخدار ادامه مي دهد.
زنداني مورد نظر طي سالهاي طولاني زندان, شکنجه هاي جسمي و روحيِ ماموران رژيم را طاقت نياورده و مشاعرش را از دست مي دهد, و رژيم نيز پس از اطمينان از اينکه اين فرد را بطور کامل نابود کرده است, سال گذشته او را آزاد کرد و به ميان خانواده اش بازگرداند.
محمد در خانه پدرِ معلول و مادر خود را مورد آزار و شکنجه قرار مي داد و همه ي رفتارهايي را که در زندان با او شده بود را با والدين خود اجرا مي کرد. در زمانهاي از خود بيخود شدن تکرا کرده که ما با آب جوش سوزانده شديم, با کمربند و پوتين کتک خورده ايم و ...
در جريان حملاتي که در اين لحظاتِ از خود بيخود شدن انجام داده, چند روز قبل مادر خود را حبس نموده و با کمربند به جان مادرش افتاده است, در اثر فريادهاي طلب کمک مادر همسايگان با شکستن در منزل به کمک ايشان آمده و مادر را به بيمارستان منتقل مي کنند, اما پيرزن طاقت نياورده و در بيمارستان فوت مي کند. فرزند مجددا به زندان منتقل مي شود و پدرِ فلج بي سرپرست و تنها باقي مانده است.