چهارشنبه 4 شهريور 1383

سایه ی نظم نوین جهانی، اسلاوج ژیژک، برگردان: فرهاد سلمانیان

1. جنگ عراق نه تنها خاورمیانه، بلکه جامعه غرب را نیز تحت تاثیر قرار داده است.

تنها استدلال مناسب برای جنگ با عراق آن است که اکثریت مردم عراق قربانی دیکتاتوری صدام حسین بوده و پس از رهایی یافتن از حکومت او خرسند می باشند. وجود او برای کشور عراق چنان فاجعه ای محسوب می شد که اشغال این کشور از سوی آمریکا برای مردم عراق نویدبخش چشم اندازهایی به مراتب بهتر بود. در این مورد نمی توان از به ارمغان آوردن دموکراسی غربی برای عراق سخن گفت؛ بلکه موضوع تنها رهایی از کابوسی به نام صدام بود. از دید اکثریت مردم عراق، نگرانی لیبرال های غربی عمیقاً ریاکارانه و برای فریب است. آیا اصولاٌ برای این عده مهم است که ملت عراق چه احساسی نسبت به اشغال کشورشان دارند؟
به یاد دارم که چپگرایان غربی در سال های آغازین دهه ی نود به همین شیوه، با غرور فریاد می زدند که: "یوگسلاوی هنوز پابرجاست!" در آن زمان آن ها مرا متهم به قصور در حمایت و استفاده از فرصت منحصربفرد موجود برای حفظ یوگسلاوی تحت لوای میلوسویچ می کردند. اما من در پاسخ به آن ها گفتم:"هنوز به آن حد نرسیده ام که طوری زندگی کنم تا به رویای لیبرال های غربی جامه ی تحقق بپوشانم."
به سختی می توان کسی را یافت که ایدئولوژی- زده تر از یک دانشگاهی غربی باشد که غرق در غرور خود، فردی از اروپای شرقی را با عضوی از یک کشور کمونیستی اشتباه می گیرد (یا بدتر از آن او را عضوی از چنین جامعه ای می داند.) و معتقد است که وی در پی دموکراسی لیبرال غرب و کالاهای مصرفی محصول آن است.
با این وجود ساده سازی محض است که از این موضوع نتیجه بگیریم که عراقی ها در درونی ترین احساسات خود با ما شباهت دارند و همان چیزی را می خواهند که ما می خواستیم. این مانند آن است که بخواهیم به اجبار مردم عراق را از فشارهای تحمیل شده بر آن ها رها سازیم و در عین حال آن ها به رویاهای سیاسی ما تن دردهند. جای شگفتی نیست که یک سیاستمدار آمریکایی مفهوم انقلاب سرمایه داری را در این مورد بکار برده است تا چگونگی صدور این انقلاب را از جانب آمریکایی ها به سراسر جهان توصیف کند. پیش تر ایالات متحده تنها دشمنان خود را تحت فشار قرار می داد، اما هم اکنون رفتارهای خصمانه از خود نشان می دهند. ، ایالات متحده نیز در حال حاضر درست مانند شوروی سابق در زمان خود، سعی دارد تا به نحوی پنهانی باعث ایجاد انقلاب جهانی گردد. جرج بوش اخیراً گفته بود:" آزادی ای که مورد نظر ماست، نه هدیه ی آمریکا به جهانیان، بلکه عطیه ی خداوند به بشریت است." و البته در عمل و همان طور که قضای روزگار حکم می کرد، ایالات متحده نیز در این میان نقش فرستاده ی خداوند را دارد.


2. نقش آمریکا در قرن 21
با این حال صلح طلبی محض نیز یک حماقت روشنفکری و از نظر اخلاقی عملی اشتباه است. هر کشوری باید در برابر تهدیدات موجود از خود دفاع کند. همان طور که گفته شد، سرنگونی صدام موجب رهایی جمع کثیری از مردم عراق گردید و به همین دلیل هر اعتراضی علیه این جنگ عملی فریبکارانه نیز هست. با این وجود لشکرکشی و اشغال عراق اقداماتی نادرست هستند؛ زیرا از سوی افرادی نادرست انجام می شوند. مساله ی جنگ و صلح بسیار جزئی است و در این مورد موضوع بیشتر احساس مبهمی مبنی بر اشتباه وحشت انگیزی ست که در این جنگ جریان دارد و ضمن آن تغییرات برگشت ناپذیری به وقوع می پیوندد.
ژاک لاکان در جایی خاطر نشان کرده بود، حتا هنگامی که تمامی ادعاهای یک مرد حسود درباره ی بی وفایی همسرش صحت داشته باشد، حسادت همچنان یک رفتار بیمارگونه باقی خواهد ماند. امروز همین گفته در مورد این ادعا که صدام حسین به سلاح های کشتارجمعی دست یافته بود، نیز صادق است. حتا اگر این چنین باشد (که شواهد نیز بر این امر دلالت دارد) با توجه به کسانی که این ادعا را مطرح می کنند، خطاهای زیادی در این روند مستور است. بر کسی پوشیده نیست که در این جنگ چیزی بیش از سلاح های کشتار جمعی یا حتا نفت مطرح است. ویلیام کریستول و لورنس اف. کاپلان در کتاب اخیر خود "سایه ی جنگ بر فراز عراق" یادآور شده اند که اشغال عراق حتا هدفی فراتر از آینده ی آسیای میانه و مبارزه با تروریسم بین المللی را دنبال می کند. در این مورد مساله، نقشی است که آمریکا در قرن 21 قصد ایفای آن را دارد.
هم اکنون آینده ی جامعه ی بین الملل در معرض خطر است و قوانین جدید مشخص خواهند کرد که نظم نوین جهانی چگونه رقم می خورد. ما در نقطه ی عطف یک انقلاب خاموش قرار داریم. نه تنها حقوق بین الملل؛ بلکه قوانین نانوشته ی سیاست بین الملل تغییر خواهند کرد. واشنگتن به دلیل مقاومت صدراعظم آلمان در برابر جنگ عراق، او را که با انتخابات دموکراتیک به رهبری رسیده و از جانب اکثریت مردم آلمان نیز مورد حمایت قرار می گیرد، هدف گرفته بود. براساس همه پرسی ها 94 درصد مردم ترکیه مخالف استفاده ی نیروهای نظامی آمریکا از خاک این کشور برای انجام جنگ بوده اند. با این حساب احترام به دموکراسی از سوی واشنگتن چه می شود؟ کسانی که خود را مدافعان جهانی دموکراسی نشان می دهند، در حقیقت آن را پایمال و تضعیف می کنند.
باید به یاد داشت که رژیم عراق بدون هیچ گونه گرایش به بنیادگرایی عوامانه ی اسلامی، کاملاً سکولار و ملی گرا بود. صدام تنها در ظاهر از احساسات اتحادطلبانه ی اعراب مسلمان استفاده می کرد. ارتقا او در قدرت آشکارا نشان می دهد که او عملاً یک سیاستمدار قدرت طلب بوده است که برای دستیابی به اهداف خویش، ائتلاف خود را با طرف های سیاسی تغییر می هد. در جنگ عراق و در اصل در حمله ی این کشور به کویت، هنگامی که موضوع حوزه های نفتی این کشور همسایه مطرح شد، صدام باعث اتحاد سایر کشورهای عربی با آمریکا علیه عراق گردید. صدام یک بنیادگرای شیطان زده نبود که بخواهد دنیا را با انفجاری به هوا بفرستد. به هر حال اشغال عراق ممکن است یک جنبش بنیادگرا از سوی مسلمانان این کشور با اتحاد سایر کشورهای اسلامی به دنبال داشته باشد.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

3. تروریست ها باید شکنجه شوند؟
چگونه ممکن است که تصرف یک کشور بزرگ و مهم عربی توسط آمریکا در سراسر دنیا موجب نفرت نگردد؟ به راحتی می توان متصور شد که هم اکنون هزاران جوان، تنها در رویای انجام عملیات انتحاری علیه بیگانگان هستند و ممکن است دولت ایالات متحده با اعلام نوعی وضعیت اضطراری دائمی این خطر را تشدید کند. اما در این مورد دیوانگی محض است اگر از خود بپرسیم، آیا غیر از آن است که اطرافیان بوش متوجه این موضوع و خطرات جانبی آن که هدف واقعی تمامی این عملیات است، هستند؟ اگر مبارزه علیه تروریسم در حقیقت در جهت مبارزه با جامعه ی آمریکا به منظور نظم بخشی مجدد به آن پس از تمامی افراط ها در باب تساوی حقوق زن و مرد در سه تا چهار دهه ی اخیر باشد، آن وقت چه باید گفت؟
پنجم ماه مارس تصویر تلویزیونی شیخ خالد محمد، مرد شماره ی 3 القاعده را که چندی پیش دستگیر شده بود، مشاهده کردیم: با پوششی شبیه لباس زندانی ها، چهره ای عادی و آثار چند خونمردگی و نخستین شواهد شکنجه. مجری برنامه ی شبکه ی ان. بی. سی، پت بوچانا با لحنی شادمان گفت:"آیا این مرد که تمامی اسامی و جزئیات طرح های تروریستی آینده علیه آمریکا می داند، باید شکنجه شود، تا به جزئیات مذکور دست یابیم؟" در این مورد آنچه باعث وحشت می گردد، آن است که تصویر مذکور پیش تر پاسخ این پرسش را القا می کند. همچنین جای شگفتی نیست که پاسخ سایر مفسران و ناظران سیاسی نیز در این مورد کاملاً مثبت بود.
این روند بسیار شبیه وضعیتی است که جرج اورول زمانی در رمان خود "1984" آن را با عنوان نشست های نفرت توصیف کرده بود که در طی آن ها عکس های خائنان نمایش داده می شد تا مورد سرزنش مردم قرار گیرند." البته ماجرا به همین جا ختم نمی شود: یکی از مفسران شبکه ی آمریکایی فکس گفته بود که ما اجازه داریم هر گونه که می خواهیم با این فرد دستگیر شده در پاکستان رفتار کنیم، به او اجازه ی خواب ندهیم، انگشت های او را بشکنیم و ... زیرا او یک تکه زباله به شکل انسان است که هیچ گونه حقوقی ندارد. این که امروزه چنین اظهارات علنی ای امکان پذیر گردیده، یک فاجعه ی واقعی است.
از این رو نباید بیش از این در مورد مسائل جانبی جنگ وقت خود را صرف مباحثی از این دست نمود که صدام تا چه حد نفرت انگیز بوده است، این جنگ چه هزینه هایی به بار خواهد آورد و یا حتا این که اشغال عراق تا چه حد با موفقیت پیش رفته است. کانون توجه ما هم اکنون باید بیشتر متوجه آن باشد که به واقع در فرهنگ ما چه روی خواهد داد و در نتیجه ی مبارزه با تروریسم چه نوع جامعه ای حاصل خواهد شد. این بدان سبب است که نتیجه ی این جنگ منجر به تغییراتی در کشور ما نیز خواهد شد.


منبع:
www.egs.edu

دنبالک:
http://khabarnameh.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/11250

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'سایه ی نظم نوین جهانی، اسلاوج ژیژک، برگردان: فرهاد سلمانیان' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016