ایران دی شب به اولین مدال طلای المپیک 2004 دست یافت . حسین رضا زاده بدون کم ترین مشکلی به راحتی حریفان خود را پشت سر گذاشت و قهرمان جهان در رشته ی مطلوب خود شد . اما آیا این قهرمانی باعث افتخار ایران و ایرانی در جهان ست یا باعث شرمندگی ؟ به نظر من دومی . چرا ؟ در شرایطی که ایران در سطح جهان به ضعیف ترین نقطه ی خود در تمام زمینه ها رسیده است و ایرانیت رنگ و رو پریده و نحیف و زار و نزار چون آخرین سوسوی شمعی در باد به خود می لرزد و همه چیز چون نیک بنگری حکایت از ویرانی و تباهی می کند مدال طلای حسین رضا زاده با آن شادی ها و خنده های زورکی عصبی و ساختگی در پس پشت اش نشان از عقده های فروخفته و شادی های واقعی سرکوب شده دارد . در این میان تنها جمهوری اسلامی به واقع شادست که باز هم توانسته دست آویز و بهانه ای فراهم کند تا در این وانفسای رسوایی و بی آبرویی باز هم چند صباحی در جهان سری به فخر بر آسمان بساید و ادعای بودن و پیروز بودن کند و از سوی دیگر باز هم با مفاهیم کهنه و نخ نما شده ی فرهنگ تشیع جماعتی را بفریبد و چند روزی هم افکار را این گونه به خود مشغول کند باشد گره ای از کار فرو بسته اش بگشاید . مگر ندیدید آن نمایش مستهجن و کلیپ خنده آور فراهم شده در صدا و سیما را که درست پس از تمام شدن مسابقات ، عجولانه و با دست پاچه گی پخش شد ؟ در تصویری فشرده و میکس شده وزنه برداران جهان یکی پس از دیگری از زاویه ای که نگاهی توهین و تحقیر آمیز بر آن حاکم بود نشان داده می شدند که وزنه ها تند تند از دست شان می افتاد و صدای ناشیانه افکت شده ی آقای صداگذار هم بر این توهین و تحقیر می افزود ، در این میان تاکید این اهانت بیش تر بر وزنه بردار آمریکایی بود که مکرر نشان داده شد و در پایان تصویر رضازاده می آمد که با قدرت و صلابت و آرامش وزنه را به راحتی بالای سر می برد و پس از گفتن جمله ی « یا اباالفضل » ناگهان تصاویری از عزاداری و نوحه خوانی و شیون همراه با دست هایی که بر سرکومی بیدند و دهان هایی که همان جمله را فریاد می کشیدند صحنه را پر می کرد . این صحنه ی خنده دار که حقارت سازندگان اش را بیش از همه به رخ می کشید به عمل کودکانی می مانست که پس از غلبه بر حریف برای او زبان در می آورند و به روی او تف می اندازند . آقایان محترم صدا و سیمایی گویی یادشان رفته که همین ایالات متحده ی آمریکاست که در این دوره از مسابقات تمام مدال های طلا را درو کرده و در صدر ایستاده است و جالب آن که هم زمان با این مسابقات که در جریان بود ، مسابقات کشتی هم برگزار می شد که از اتفاق آن جا هم کشتی گیر ایرانی با حریفی آمریکایی دست و پنجه نرم می کرد و به راحتی شکست خورد اما آقایان به روی مبارک شان نیاوردند و صدای اش را زیاد در نیاوردند تا در هیاهوی حسین رضا زاده گم شود .
نکته ی ظریفی که در این اتفاق ورزشی وجود دارد و می تواند مدال طلای رضا زاده را به نشانه ای برجسته و سمبلی معنا دار مبدل کند ، آن هم در صحنه ای جهانی که نگاه تمام مردم جهان به آن دوخته شده است وازآن پیام ها در می یابند این ست که ما ایرانیان حالا که در همه ی زمینه ها باخته ایم و کم آورده ایم ، حالا که در هیچ کدام از رشته های ورزشی نتوانسته ایم عنوان قهرمانی کسب کنیم و حتا در مسابقات فوتبال آسیایی هم شکست خوردیم فقط به مدال طلای وزنه برداری دل خوش می کنیم که تنها ورزشی ست که کم تر ( و تقریبن می شود گفت اصلن ) نیاز به تکنیک و دانش و متد علمی ندارد و یک سره به زور عریان متکی ست . این گونه ،هم عقده های مان کمی خالی می شود و حسرت به دل نمی مانیم که - ما کسی نیستیم و همه جا شکست می خوریم - و هم موجودیت اکنونی مان را در پشت یک حس نوستالژیک کاذب ناسیونالیستی آن هم از نوع رمانتیک آبکی اش مخفی می کنیم و چشم مان را به روی همه ی واقعیت ها می بندیم و خود شیفته وار فریاد می زنیم هنر نزد ایرانیان ست و بس .
امروز تمام مردم جهان در صفحه ی تلویزیون های خود شاهد مردی قوی پیکر به عنوان نماینده ی ایران و ایرانی در یک ترنمنت بین المللی اند که به جای کلمه ی ایران بر روی سینه اش کلمه ی یا ابالفضل نقش بسته است و چه بسا بسیارانی گمان کنند ایرانیان همان عرب هایند یا با آن ها یکی شده اند یا دست کم این مدال سمبلیک نشان از تسلط و غلبه ی فرهنگ عربی بر ایرانی است .
رضا زاده در جای گاه خطرناکی ایستاده است ، جایگاهی که تا کنون کم تر ورزش کار یا هنرمندی ایرانی به آن دست یافته است . او در روزهای اوج خود نقطه ی تلاقی و التقاط دو تفکر ست که به شدت باب میل حکومت هاست و از ره گذر آن به ویژه در تاریخ معاصر رنج ها کشیده ایم و آسیب های سخت و جدی خورده ایم . یکی تفکر عوامانه و قشری گرایانه ی شیعی که سرشارست از تعصبات کور وخرافه های متراکم و تودرتو و استوره های مذهبی کهن که گاه راه به بنیادگرایی می برد با آن حجم وسیع خشونت نهفته و پنهان اش و ظرفیت های بالقوه ی ویران گرایانه اش و دیگری ناسیونالیسمی منفی و کاذب با دامنه ای گسترده از عواطف ابتدایی ماقبل مدرن و احساساتی رمانتیک و آبکی که سر از ایده آلیسم در می آورد و چشم مان را به روی واقعیت ها می بندد تا همیشه در توهم خود ساخته مان غوطه ور باشیم و در جهان و جهانیان به چشم جانی و کافر و لامذهب و بی بند و بار بنگریم . حسی که مالامال ست از عقده های سرکوب شده و حسرت های آتشین و آرزوهای بر باد رفته که هر گاه یک ایرانی ( فرقی هم نمی کند ، در هر رشته ای به مقامی دست می یابد) می جوشد و غلیان می کند و سرریز می شود و احساس خود شیفته گی مزمن و بیمارگونه مان را تا حدودی ارضا می کند . بله رضا زاده جمع این دو تفکر واپس گرا و به ظاهر دشمن یکدیگر ست که در کم تر کسی یک جا کنار هم می نشیند، دو تفکری که قدرت مداران ، تشنه ی به کف آوردن آن اند و همیشه مترصد فرصت هایی هستند تا بتوانند از آن ها استفاده کنند ، اگر این نشد آن یکی ، اگر آن نشد این یکی و اگر هر دو باشد که نور علا نورست . گاهی می طلبد صادق آهنگران یا حاج منصور گریه ساز کنند و احساسات مذهبی را به جوش آورند و گاهی می طلبد ای ایران محمد نوری یا محمد رضا شجریان دست آویز قرار بگیرد و حالا که دیگر گل و سبزه به هم آراسته اند و رستم و ابالفضل یک جا در این جوان ساده و بی خبر اردبیلی جمع آمده اند .
مدال رضا زاده اگر ژرف تر بنگریم و با دقت بیش تری به پیرامون اش نظر کنیم نه نشان افتخار که نشان افتضاح ست. نشان سقوط ایرانی ست در حالی که می خواهد با صورتک هایی قلابی ، لختی دیوار را بپوشاند.
شهرام عدیلی پور
5/6/83