روزنامه نگارى شهرى يا روزنامه نگارى عمومى تعبيرى است كه از اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوايل دهه ۱۹۹۰ توسط گروهى از نظريه پردازان ارتباطى ايالات متحده بكار گرفته شد.
اين تعبير كه به طور رسمى در سال ۱۹۹۳ براى مركز «پيو» (سپرده هاى خير خواهانه پيو) استفاده شد، دستمايه اى است كه نظريه پردازانى چون روزن، مريت و چريتى از آن به عنوان نظريه اى آمريكايى ياد مى كنند. در واقع، به عقيده نظريه پردازان يادشده كه در اصل، خود واضعان آن هستند، «روزنامه نگارى عمومى» مدرن يا «روزنامه نگارى شهرى» مى كوشد روش «اقناعى ـ ترغيبى» را در كسب خوانندگان بيشتر براى روزنامه ها جلب كند و در اين حال، شيوه و ابزار جديدى است كه كارش بر «تهيه اخبار خوب از همسايگان بد» استوار است.
اين نظريه لايه هايى از ابتكارهاى اقناعى را در خدمت به موضوعيت بخشى به كار كرد روزنامه ها برجسته مى كند و يا به تقويت ابزارهاى ترغيبى جهت مشاركت جويى مخاطبان روزنامه ها به عنوان شهروندان عاقل و بالغ در جامعه اى دموكراتيك مى پردازد.
رويكرد نوين به روزنامه نگارى عمومى در نظر واضعان آن حركت ريشه اى اصلاحى در كار روزنامه نگارى است كه نمى كوشد، الگوى جديدى از روزنامه نگارى را ارائه دهد، بلكه با حفظ طرح ها و پيشنهادهاى روزنامه نگارى، تلاش دارد با طرح مسائل مردم توسط مردم به موضوعاتى بپردازد كه شهروندان آن را درك مى كنند و مى توانند با آن ارتباط بر قرار كنند. روزن و چريتى چنين الگويى از روزنامه نگارى را «مطابقت» مى نامند.
نكته جالب توجه در ، تمييز روزنامه نگارى عمومى جديد با الگوى قديمى اش نبوده معيار مشخص براى تشخيص آن است، بلكه مدل جديد را بايد در فرايند رفتارى جست وجو كرد كه به اعتقاد واضعان آن در تغيير اتاق هاى خبر روزنامه ها و خبرنگاران داراى مشخصه هاى سه گانه زير مى شود:
۱ـ راه هايى كه گزارشگران با شهروندان (مخاطبان) و جامعه تماس برقرار مى كنند.
۲ـ ابزارى كه سردبيران آنها را براى تعيين برنامه عموم يا جامع مورد استفاده قرار مى دهند.
۳ـ ماهيت گزارشهايى كه روزنامه نگاران روايت مى كنند. به اين ترتيب، روزنامه نگارى عمومى مدرن در پى برهم زدن روال آمرانه دستور كار عمومى روزنامه از بالا به پايين است. در اين شيوه جديد، تحريريه روزنامه در جست وجو پرسش ونگرانى هايى است كه برخاسته از مردم است، نه اينكه بخواهد با مطالب خود مردم را وادار به انجام رفتارى مطابق دستور كار عمومى ديكته شده توسط سياستمداران كند. براى مثال روزن كار «روزنامه نگارى عمومى» را در رقابت هاى انتخاباتى «مبارزه براى قضاوت عموم» نام مى نهد و تأكيد دارد كه اين سؤال بايد در كيفيت و كميت ملموس روزنامه نگارى عمومى مطرح شود كه «آيا جامعه در مبارزات انتخاباتى پيروز مى شود يا نه؟» روزنامه نگارى عمومى مدرن مدعى تلاش براى بهبود توليد جامعه و در راستاى منافع آن در رابطه بازبان اخبار و احساس جامعه از خودش ، خواهان تغيير از روزنامه نگارى «اطلاعاتى» به روزنامه نگارى «مكالمه اى» است؛ يعنى عموم مردم بايد آگاه شوند كه بايد در بحث و گفت وگوها شركت فعال كنند و تشويق شوند تا بيشتر ارائه نظر كنند، نه اينكه صرفاً ناظرانى باشند در برابر سياستمداران. همچنين درهيأت كارشناسانى جلوه گر شوند كه به ارائه بحث مى پردازند. به عبارت خلاصه، روزنامه نگارى عمومى متكى بر روزنامه نگارى به معناى «شهروندى» است كه در عمل از اصول رفتارى زير پيروى مى كند:
۱ـ از يك يا چند قالب عمومى در مسائل حمايت مى كند.
۲ـ براى تهيه امورى كه ارزش پوشش خبرى دارند، از آرا استفاده مى كنند.
۳ـ گروه هاى متمركز را هدايت مى كند تا نگرانى هاى مردم رأى دهنده در جريان رقابت هاى انتخاباتى را منعكس نمايد.
۴ـ بانى تشكيل هيأتهاى مدنى جهت مشورت با آنها در مراحل مختلف رقابت هاى سياسى ( و بويژه انتخاباتى) است.
۵ـ در گفت وگوهاى مطبوعاتى، سؤال هاى مردم را مطرح مى كند.
۶ـ مسائلى را گزارش مى كند كه شهروندان، خود مسبب آن بوده اند.
۷ـ اطلاعاتى را در اختيار شهروندان قرار مى دهد كه آنها در مراحل سياسى به غير از راه هاى انتخاباتى كمك كنند.
در اينجا به اعتقاد روزن و چريتى، موفقيت روزنامه نگارى عمومى، هنگامى نمود خواهد يافت كه قادر شده باشد توان سياسى جامعه را تقويت كند تا «خود را بشناسد»، «خوب تغيير كند» و «امكان انتخاب» را فراهم آورد.
روح روزنامه نگارى عمومى متكى بر جامعه به هم پيوسته است. از اين رو، اين شيوه اميد را به جاى يأس مى نشاند؛ از تقسيم جوامع به «خوب و بد»، «فقير و غنى» ، «خشن و نا آرام و در حال سقوط» پرهيز مى كند و جامعه را با دارايى هايش در نظر مى گيرد. اين الگو از روزنامه نگارى عمومى از مطبوعات مى خواهد كه نقش خاص «شريك منصف» را در تعاملات و رقابت هاى جارى در جامعه به عهده گيرد و به قول «مريت»: «يك ميانجى كه با فراهم آوردن زمينه بحث ميان ديگر شركا؛ خود نيز در آن شركت كند». تعبير روزن نيز در اين مضمون «بى طرفى فعال» است؛ يعنى نقشى كه به اهميت تعهدنداشتن در هر مسأله خاصى احترام مى گذارد، اما در تلاش هاى مربوط به فراهم كردن زمينه بحث در مورد مسائل مختلف به طور عمومى شركت مى كند.» به همين دليل، روزنامه نگاران عمومى جديد، روزنامه نگارى را به پرهيز از شيوه قديمى، يعنى توجه صرف به دستور كار رسمى جامعه دعوت و تأكيد مى كند؟ به جاى حمايت از راه حل هاى خاص بايد از دموكراسى حمايت كرد. بديهى است الگوى جديد از روزنامه نگارى عمومى در نظر واضعانش به مثابه در خواستى است از روزنامه نگاران كه راه هاى خوش بينى نسبت به آينده» را در نظر داشته و به توانايى جامعه براى رسيدن به آن مطمئن باشند. به اين دليل، روزنامه نگارى عمومى به عنوان يك معيار صحيح براى ابراز نا اميدى و نارضايتى به كار مى رود و مى كوشد در برابر بدبينى فنا كننده اى كه پايان خوش ندارد، مقاومت كند.
زبان روزنامه نگارى عمومى جديد ميان اخبار «خوب و بد» ميان زبان «مستقيم و غير مستقمى» قرار دارد؛ يعنى روزنامه نگارى عمومى از خوانندگان مى خواهد كه از ميان خطوط، معنى را در ك كنند.
در اينجا اخبار خوب چنين مشخصه هايى خواهد داشت:
۱ـ احتمال يا حداقل امكان نتايج خوب وجود دارد.
۲ـ اخبار خوب براساس نتايج آن ارزيابى مى شود.
دو مشخصه بالا، همان روح زندگى است كه به قول روزن، اگر در زندگى عمومى، روح زندگى بميرد، ديگر روز نامه نگارى ارزش ندارد. به واقع، اين نگاه مخالف روزنامه نگارى عمومى قديمى يا كلاسيك است كه اصولاً نگاه «شكاك» را در بر دارد.
براى مثال، منتقدين نظريه «اخبار خوب» تأكيد مى كنند كه همين تأكيد بر انتشار «اخبار خوب» سبب مى شود كه اخبار بد مورد چشم پوشى واقع شوند. اما مدافعان نظريه اخبار خوب معتقدند كه اينگونه اخبار، هوشيارى جامعه را نسبت به حل مشكلاتى افزايش مى دهد.
اما منتقدان روزنامه نگارى عمومى جديد، دايره نقد خود را تنها در مورد انتشار «اخبار خوب» محدود نمى كنند و موارد ديگرى را بر انتقاد از اين شيوه مدرن مى افزايند:
۱ـ روزنامه نگارى عمومى جديد فاقد تئورى مدون است. اين در حالى است كه اصولاً روزنامه نگارى عمومى، چه در گذشته و چه حال، بدون پاسخ باقى مانده و بعيد است در آينده نيز بتوان براى آن تئورى ملموسى ارائه كرد. از اين رو، هرگز تعريف از روزنامه نگارى عمومى بدون اهداف ثابت، سازمان مستقيم و فرمول مشخص جهت موفقيت، آن را در بى نظمى قرار مى دهد.
۲ـ روزنامه نگارى عمومى (خوب يا بد) روزنامه نگاران را در جهت حركتى بدون نقشه معلوم هدايت مى كند.
۳ـ اين نظريه در حالى گسترش يافته كه توجه ندارد روزنامه نگاران چگونه ممكن است خود را با مطالبات حاصل از آن همساز كنند.
۴ـ روزنامه نگارى عمومى جديد بايد گسترش اصول خود را درگستره زمان و كسب تجربه هاى تازه محك بزند.
۵ـ به ظاهر، هيچ كس نمى داند كه آيا ايده يا رشد قدرت روزنامه نگارى را تقويت يا تضعيف كرده است.
۶ـ هنوز كسى تصميم نگرفته است تا كلام خوشبينانه روزنامه نگارى عمومى جديد را براى زندگى عمومى يا آنچه كه به صراحت آن را يكى از منابع اصلى فقير سازى دانسته شده، آشتى دهد.
۷ـ اين ايده، بخشى از يك تئورى پيوسته توسعه يافته ( از نظر منطقى) و آگاهى دهنده ( از نظر تاريخى) نيست، ولى در متن برخى از موضوعات عمومى وجود دارند كه فهميدن آنها همان رابطه اخبار وجامعه است.
۸ـ آنچه تفاوت روزنامه نگارى عمومى جديد با قديم است، اينكه معلوم نيست شيوه جديد چه چيزى را پيشنهاد نكرده و از چه چيزى حمايت نمى كند. به عبارت ديگر ميان ديدگاه ليبرالى و ليبرال دموكراسى در سيلان است.
اين در حالى است كه واضعان نظريه روزنامه نگارى عمومى با قبول انتقادها و اصرار به اينكه الگوى جديد در بسترى ابتدايى قرار داشته و تا مرحله بلوغ راه بسيار دارد، مدعى اند اين شيوه نوعى جمهورى خواهى، دموكراسى طلبى با نقد نظرگاه هاى ليبرالى است.