اشاره:
دوست عزیز نگارنده، دکتر احمد صدری، در مقاله ای مفهوم "روشنفکر دینی" را به منزله یک ابزار تحلیل امور اجتماعی، غیرسودمند به شمار آورده و پیشنهاد کرده به عوض استفاده از تقسیم بندی "روشنفکر دینی – روشنفکر غیر دینی" از تقسیم بندی "روشنفکر بومی – روشنفکر جهانشهر" استفاده شود.[1] در این یادداشت کوشش می شود تا از مفهوم "روشنفکر دینی" و سودمندی آن در مقام تحلیل های نظری دفاع شود. در این دفاع ابتدا به برخی از نقاط ضعف مقاله صدری که در جهتگیری اصلی اونقش داشته اند پرداخته می شود و سپس در چارچوب گسترده تری جنبه های نظری حائز اهمیت مفهوم "روشنفکری دینی" توضیح داده می شود و استدلالهایی در دفاع از آن ارائه می گردد. در پايان با قرائتي همدلانه تر تفسيري از پيشنهاد صدري عرضه مي شود كه با نكات مطرح شده در اين يادداشت هماهنگي و همسويي پيدا مي كند.
****
صدری بحث خود را با این نکته صحیح آغاز می کند که وظیفه علوم مختلف اعم از علوم طبیعی، انسانی و اجتماعی، ارائه مدلهای قابل فهم از پدیدار های پیچیده (خواه در قلمرو طبیعت و خواه در حوزه اجتماع) است. اما در توضیح این نکته مطلبی را به عنوان یک گزاره صادق بازگو می کند که بکلی مناقشه آمیز و بحث انگیز است و شمار زیادی از صاحبنظران با آن (لااقل در شکلی که او بیان کرده) موافقت ندارند. صدری در بحث از تقسیم بندی ها و ادامه سخن در غیر سودمندی تقسیم بندی روشنفکران به دینی و غیر دینی می نویسد: "البته هیچ تقسیم بندیی را نمی توان غلط خواند بلکه بجای درستی و نادرستی باید از فایده تقسیم بندی ها سوال کرد."
بحث در باره تقسیم بندی های علمی و شان معرفتی آنها در زمره مباحث مهمی است که فلاسفه علم طی دهه های متمادی عهده دار بررسی و امعان نظر در باره آن بوده اند. محصول این تاملات و تدقیقات نظری آراء روشنگری است که در این زمینه عرضه شده. عصاره این آراء را می توان به نحو خلاصه اینگونه بیان کرد: از دیدگاه آن دسته از عالمانی که به علم به منزله یک ابزار می نگرند و برای آن شان معرفت بخشی قائل نیستند، تقسیم بندیهایی که در علوم مختلف مورد استفاده قرار می گیرد صرفا از حیث مفید بودن یا غیر مفید بودن ابزاری محل اعتناست. همه عالمانی که از حیث رویکرد فلسفی مذاق ابزار انگارانه[2]، یا پراگماتیستی[3]، یا اصالت عملیات[4] دارند مدافع این نظرند. این عالمان به دلالت دیدگاه خود، خواه ناخواه، به ورطه ضد-رئالیسم در علم در می غلتند و خواه ناخواه علم و تکنولوژی را در یک تراز جای می دهند و تفاوتی میان آن دو قائل نمی شوند.
در برابر این گروه عالمان رئالیست قرار دارند که برای علم شان معرفت بخشی ( و نه صرفا ابزاری) قائلند و به این اعتبار مدعیند طبقه بندیهای علمی که از ناحیه عالمان و برای شناخت واقعیت پیچیده پیشنهاد می شود احیانا می توانند با مفاصل و بند ها و نقاط اتصال و پیوند اجزا واقعیت[5]، یعنی درست در همان مواضعی که خود واقعیت دستخوش تقسیم و تقطیع شده[6] انطباق پیدا کنند و به این ترتیب گزارشی صادق از امر واقع ارائه دهند. این گروه از عالمان البته از تقسیمات مصنوعی نیز عنداللزوم بهره می گیرند، اما بر این باورند که هراندازه تقسیم بندی ها و مقولات پیشنهادی نزدیکتر به واقع باشد، احيانا میزان سودمندی عملی آنها نیز افزایش می یابد. به اعتبار همین دیدگاه، عالمان رئالیست نه تنها به تقسیم بندیها از منظر سودمندی و فایده آنها نظر می کنند که آنها را از حیث نزدیکی یا دوری از واقع نیز مورد نقادی قرار می دهند. به این ترتیب از دیدگاه عالمان رئالیست علی الاصول می توان از نادرستی تقسیم بندیها سخن گفت و آنها را کنار گذارد. و یا در مواردی علیرغم علم به نادرستی برخی تقسیم بندیها، بنا به علل و دلایلی از آنها، در محدوده های خاصی، بهره گرفت.
به عنوان مثال عالمان علوم طبیعی اکنون بر این باورند که تقسیم بندی مواد طبیعی به آنها که دارای فلوژیستون هستند و آنها که چنین نیستند، و یا تقسیم بندی عناصر به خاک و آب و هوا و آتش و اثیر آنگونه که قدما تلقي می کردند نادرست است. آنان همچنین معتقدند که تقسیم نیروهای موجود در عالم به آنها که اثرشان به نحو زمانمند انتقال می یابد و آنها که اثرشان آناً و بدون صرف زمان منتقل می شود، چنانکه نیوتن می پنداشت، تقسیم بندی صحيحي نيست. با این حال این عالمان، در حوزه هایی نظير ارسال اقمار مصنوعي به فضا، برای انجام محاسبات از همان فرمولهایی بهره می گیرند که نیوتن، بر مبنای فرض نادرست خود، عرضه کرده بود. در مثال اخير علت بهره گيري از مدلهاي نيوتني عليرغم علم به غير دقيق بودن آنها، تسهيل محاسبات و قبول تقريبهاي مهندسي در نتايج حاصله است. در مواردي نيز محققان به واسطه عدم دسترسي به مدلهاي واقع نمايانه، به صورت موقت و به الزام مرحله گذار، از مدلهايي استفاده مي كنند كه صرفا شان ابزاري دارند. اما در همه اين موارد جهتگيري دراز مدت آنان دستيابي به مدلها و تقسيم بنديهايي واقع نمايانه است.
در حوزه علوم اجتماعی-انسانی مساله پیچیده تر است، هرچند که در این قلمرو نیز همان مرزبندی میان صاحبنظران رئالیست و غیر رئالیست کم و بیش قابل مشاهده است. پیچیدگی مساله در علوم اجتماعی-انسانی تا اندازه ای ناشی از این واقعیت است که این "علوم" تا حد زیادی به تکنولوژی شباهت دارند و ازینرو شماری از محققان اساسا از آنها با عنوان "تکنولوژیهای اجتماعی" یاد می کنند.[7]
تکنولوژی و علم در عین ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر و بده و بستان گسترده، از وجوه افتراق متعددی برخوردارند. از جمله این وجوه می توان به تفاوت در اهداف، تفاوت در معیار های موفقیت، تفاوت در میزان حساسیت به ظرف و زمینه اشاره کرد[8]. البته علم و تکنولوژی هر دو در زمره برساخته های آدمی هستند. یعنی اگر آدمی نمی بود، علم و تکنولوژی آنگونه که در تاریخ ظهور یافته، پدیدار نمی شدند. اما حتی در این زمینه نیز میان این دو محصول خلاقیت آدمی تفاوتی قابل ملاحظه وجود دارد. نظریه های علمی علی الاصول برای کشف واقعیتی که مستقل از آدمی فرض مي شود جعل و وضع می شوند. در حالیکه تکنولوژیها برای تسهیل روابط اجتماعی بوجود می آیند. به عبارت ديگر علوم (علوم نظري) علي الاصول وظيفه واقع نمايي دارند و بكار فهم و درك امور مي آيند، در حاليكه تكنولوژيها وظيفه ابزاري دارند و از آنها براي تغيير و كنترل استفاده مي شود.
علوم اجتماعی تا آنجا که به کار تسهیل روابط اجتماعی، كنترل آنها و تغيير در آنها می آیند، شان تکنولوژیک بخود می گیرند و تا آنجا که عزم کشف قوانینی را دارند که محصول شرایط زیستِ اجتماعی است و مستقل از کنشگران است، شان علمی پیدا می کنند.
برای پرهیز از سوتفاهم توضیح این نکته نیز ضروری است که میان علوم اجتماعی-انسانی و علوم طبیعی ربطی وثیق برقرار است و به اعتبار همین ارتباط آموزه های متدولوژیک علوم طبیعی در قلمرو علوم اجتماعی-انسانی (با رعایت ضوابطی) کاربرد دارند. اما علوم اجتماعی-انسانی در عین حال تفاوتی اساسی با علوم طبیعی دارند زیرا در این علوم موضوع علوم برخوردار از "حیث التفاتی" است و با ماده بیجان و یا هستار های فاقد حیث التفاتی فردی و جمعی از آن نوع که در آدمی یافت می شود، تفاوت دارد.[9]
برخوردار بودن موضوع علوم اجتماعی-انسانی از حيث التفاتی کار تحلیل را در این قلمرو دشوارتر می سازد. اما در اینجا نیز همچنان شیوه متداول علوم یعنی ارائه مدلهای ساده شده و با کفایت از موضوع تحت بررسی، شیوه مختار محققان است. در باره مدلها و کفایت آنها، فلاسفه علم پژوهشهای مفصلی انجام داده اند که در این مقال نمی توان بدانها پرداخت. تنها باید به این نکته بسنده کرد که این مدلها می باید از انسجام[10] و تلائم[11] درونی برخوردار باشند که ملاکهایی منطقی به شمار می روند. در عین حال می باید شماری از معیارهای فرا-منطقی را نیز احراز و ارضا کنند. از جمله این معیار ها می توان موارد ذیل را نام برد: سادگی و دوری از پیچیدگی[12]، ایجاز و پرهیز از اطناب (یا بقول صدری پیراستگی)[13]، فراگیر بودن[14] (یعنی در بر گرفتن شمار هر چه بیشتری از پدیدار ها)، توان تبیین گری بالا[15]، قابلیت پیش بینی بخصوص پیش بینی پدیدار های نامنتظر و بدیع[16]، و بالاخره زایندگی[17] ( به معنای راهگشایی برای بسط پژوهشها در مسیرهای جدید).
اندکی تامل روشن می سازد که پیش فرض بسیاری از معیار های فوق، واقع نمایی مدل است. به عبارت دیگر، از دید محققان رئالیست، کوشش هر پژوهشگر آنست که با عرضه مدلهای واقع نما به فهم کم و بیش دقیقی از واقعیت نایل آید. فهم مطابق با واقع علاوه بر ارزش معرفت شناختی ذاتی خود، برای بقای فاعلان شناسایی نیز از اهمیت تراز اول برخوردار است. هر نوع تلاش برای تغییر در واقعيت نیز منوط به آنست که فهم کم و بیش دقیقی از آن حاصل باشد.
در حوزه علوم اجتماعی-انسانی به واسطه آنکه موضوع تحقیق[18] نیز، همچون سوژه اي كه وظيفه تحقيق را عهده دارد (پژوهشگر)، برخوردار از حیث التفاتی است، تلاش پژوهشگر در فهم شرایط بیرونی می تواند منجر به تغییر شرایط شود. به عبارت ديگر اطلاع موضوع تحقيق از نتايج تحقيق مي تواند به بروز واكنشهايي از ناحيه او منجر شود كه سبب گردد شرايط اوليه اي كه تحقيق با ابتنا به آن آغاز شده، تغيير كند. از این جنبه میان علوم اجتماعی-انسانی و قلمرو عالم صغیر که مکانیک کوانتومی متکفل توضیح و تبیین آنست شباهتهایی برقرار است. امکان تغییر شرایط، هرچند کار را برمحقق دشوارتر می کند اما ارائه تبیین و دستیابی به فهم را غیر ممکن نمی سازد.
از جمله انتقادات محققان رئالیست به آن دسته از پژوهشگرانی که به عوض ملاک حقیقت (صدق) از ملاک سودمندی و یا مفیدیت ابزاری (یا بقول صدری طریقیت) بهره می گیرند آنست که اینگونه ملاکها جملگی خصلتی پراگماتیستی دارند و بنابراین به نحو تام و تمام به فاعل شناسایی و مرجحات او بستگی پیدا می کنند. از آنجا که مرجحات فاعلان شناسایی مختلف، متفاوت است، هر گروه ملاکهایی را که خود می پسندد، برمي گزيند و نه ملاکی که واقع نماست و دلالت کننده به حقیقت. خطر این امر در حوزه علوم اجتماعی-انسانی که در آن کاربرد محک تجربه بسادگی علوم طبیعی نیست آنست که فاعلان شناسایی می توانند با ابزار تبلیغ و هیاهو و جنجال، ملاکی را که مورد پسند خودشان است و برای آنان و مقاصد خاصشان سودمند است به عنوان ملاکی عینی و عام معرفی کنند و تصویری باژگونه از امور ارائه دهند و خرمهره را بجای صدف به خریداران عرضه کنند.
از این سنخ شعبده بازیها در حوزه علوم اجتماعی-انسانی متاسفانه می توان نمونه های فراوان ذکر کرد. به عنوان مثال زمانی که جرج بوش به اشاره مشاورانش جهان را به کشور های عضو محور شرارت و کشور های دوست یا موافق ائتلاف برای صلح تقسیم می کند، از ملاکی بهره می گیرد که برای مقاصد آمریکا سودمند است اما می توان در واقع نمایی آن چون و چرا کرد. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم شماری از انسانشناسان بر مبنای ملاکهای پیشنهادی خود سیاهپوستان را مادون انسان معرفی می کردند و به این ترتیب برای آپارتاید و نژاد پرستی مبنا و توجیه علمی فراهم می ساختند. نظریه پردازان آلمان نازی نیز با بهره گیری از همین قبیل ملاکهای متکی به سودمندی، اصالت نژاد ژرمن و لزوم از بین بردن نژاد های "پست تر" را موجه می ساختند.
توجه به اين نكته حائز اهميت است كه در حوزه امور اجتماعي و انساني از آنجا كه با جهاني سروكار داريم كه عمدتا برساخته خود آدمي است و به اصطلاح قلمرو واقعيات برساخته اجتماع[19] به شمار مي آيد، الگوهايي كه از ناحيه نهاد ها و افراد بهره مند از "قدرت" تحميل مي شود، شكل واقعيت اجتماعي بخود مي گيرد. يك نمونه اين امر را مي توان در الگوسازيهايي كه به وسيله هاليوود صورت مي گيرد و يا در كشور هاي مختلف از جانب رسانه ها به انجام مي رسد مشاهده كرد. در بحث از اين امور برساخته، مساله حقيقت يا صدق و نيز تقسيم بنديهاي واقعي و غير واقعي، اهميت خود را از دست نمي دهد بلكه در تراز عميق تري ضرورت و "فايده" خود را آشكار مي سازند.
محققان رئالیست بر این نکته تاکید دارند که حقیقت (صدق) یک مفهوم و ملاک نظری بسیار بنیادی در تکاپوهای معرفتشناسانه در عرصه های مختلف است و هرگونه دستکاری و تحریف در این مفهوم و ملاک تبعات نامطلوب نظری و عملی فراوانی به همراه می آورد. در همه قلمرو هاي معرفتي، خواه در حوزه علوم طبيعي و خواه در حوزه مسائل اجتماعي و انساني مفهوم "خطا يا كذب"، شاخص مهمي است كه پاي صدق و واقع نمايي را به ميان مي كشد. محققان رئاليست، به تفصيلي كه در اين مقام نمي توان بدان پرداخت، نشان مي دهند در همه اين قلمرو ها هر نوع ملاك و معياري كه براي ارزيابي امور به كار گرفته شود، نهايتا مي بايد به ملاك صدق و حقيقت اتكا داشته باشد.[20]
بطور خلاصه نتیجه ای که تا اینجا می توان از بحث گرفت آنست که به نظر می رسد صدری به دلالت یک رویکرد ابزارانگارانه-پراگماتیستی در مسیری گام نهاده که در آن ارزش ملاکهای نظری نه به واقع نمایی آنها بلکه به سودمندی ابزاریشان بستگی دارد. صدری آنجا که دو تیپ ایده آل را به عنوان بدیلی برای تقسیم بندی موجود ارائه می دهد بر جنبه ابزاری بودن پیشنهاد خود تاکید می کند.
صدری در ادامه بحث خود متذکر می شود که "شکی نیست که می توانیم روشنفکران را بر حسب بسیاری از مختصات آنها از جمله وزن و لهجه و رنگ کفش هم طبقه بندی کنیم ولی سوال اینست که چنین تقسیم بندی ها به چه "دردی" می خورد؟"
در پاسخ به این پرسش به اختصار باید گفت که جهت هر تحقیق را نظریه ای که راهنمای پژوهش محقق است روشن می کند. فلاسفه علم این نکته را بخوبی روشن کرده اند که در پرتو نظریه هاست که امور واقع[21] معنا پیدا می کنند. فرض کنید محققی که در مورد احوالات روشنفکران پژوهش می کند، بر اساس نظریه خود که ملهم از تازه ترین کاوشها در قلمرو شناخت عملکرد مغز است به این نتیجه رسیده باشد که کسانی که به رنگهای روشن علاقه دارند دارای گرایشهای دینی قوی هستند و در عوض کسانی که به رنگهای کاملا تیره گرایش نشان می دهند از روحیه ای بدبینانه و نیست انگارانه برخوردارند. در این صورت تحقیق در خصوص رنگ کفش روشنفکران می تواند برای این محقق کاملا معنا دار و "به درد بخور" باشد. نکته مهمی که شماری از جامعه شناسان معاصر از توجه به ان غفلت ورزیده اند آنست که به تمایزی که میان "اطلاعات[22]" و "داده ها[23]" و "باورها[24]" از یکسو و "معرفت یا دانش[25]" از سوی دیگر برقرار است توجه نکرده اند. یک نمونه برجسته در این زمینه لیوتار است که در کتاب "وضع و حال پست مدرن" با خلط میان این دو دسته مفهوم نظری، نتیجه گیریهای نادرست شگفت انگیزی ارائه کرده است.[26]
صدری اما از مقدمه بالا برای اخذ این نتیجه استفاده می کند که تقسیم بندی روشنفکران به دیندار و بی دین بی فایده است: "اولین مشکل معنی واسع و گنگ "مذهبی" در عبارت "روشنفکر مذهبی" است. آیا منظور از اعتقادات مذهبی رفتار در خلوت (مثل نماز و روزه)، سلوک در جلوت (مثل ریش و حجاب) و یا عقاید اجتماعی (موافق حکومت دینی یا مخالف آن) است؟ مثلا آیا کسی که نماز می خواند ولی مخالف نظریه و حکومت دینی است روشنفکر دینی حساب می شود؟ آیا یک تکنو کرات آته ایست که خودش را با نظام سیاسی کاملا تطبیق داده و سخنانش را در جمع به بسم الله آغاز می کند و هیچ انتقادی از نظام به عمل نمی آورد روشنفکر لائیک به حساب می آید؟ باید بدیهی باشد که علاقه ما نه اصل دین و بی دینی بلکه تاویل سیاسی و اجتماعی آن اعتقادات است. مشکل دیگر تقسیم بندی روشنفکران بر اساس اعتقاد یا عدم اعتقاد دینی طیف وسیع تفاسیر سیاسی و اجتمااعی است که ممکن است سوار بر دین یا لائیتیسه شود. دغدغه اجتماعی ما یک قرن پس از انقلاب مشروطه هنوز بیماری مزمن استبداد توده فریب و خودکامگی شرقی و انواع مدرن آن یعنی فاشیسم و توتالیتاریانیسم است. اگر این فرض درست باشد دیگر تقسیم روشنفکران به دیندار و بی دین مفید هیچ فایده ای نخواهد بود زیرا فاشیسم هم لباس مذهبی به تن می کند هم لباس لائیتیسه."
این بند نسبتا بلند بیت الغزل مطلب صدری است که البته مبتنی بر مقدماتی است که در بالا به برخي از آنها اشاره شد. در بررسی نقادانه مدعای مطروحه در این بند آنچه که بدوا باید ذکر شود آنست که ظاهرا صدری در پرداختن به معنی "روشنفکر دینی" با نوعی تجاهل العارف و به شیوه ای غیر همدلانه بحث را در مسیری به پیش برده که ربط چندانی به اصل مساله ندارد. درست است که واژگان "روشنفکر" و "دینی" واجد معانی گوناگون هستند و تفسیرهای مختلف را برمی تابند. اما در کاربرد کنونی اصطلاح "روشنفکر دینی" اختلاف نظر چندانی در میان حاملان این اندیشه به چشم نمی خورد. در نزد این اندیشوران، "روشنفکر" آدمی است که عقل نقاد را در تکاپوهای معرفتی بر صدر می نشاند و با مدد گیری از توانائیهای آن همه امور از جمله توانائیهای خود عقل نقاد را مورد وارسی و موشکافی قرار می دهد و می کوشد با عرضه مدلهایی با مختصاتی که بدان اشارت رفت، واقعیات پیچیده را فهم کند و راههای برون شد از تنگناها و بن بستها و دشواریها را بیابد. در نزد این موجود، "دین" دارای گوهری قدسی است که محتوای آن تصدیق واقعیت موجودی برین است. شناخت این موجود در گرو همکاری نزدیک عقل و تجربه های فرا-عقلانی است. اين شناخت، امري سيال و دائما نو شونده است و در نزد افراد مختلف به اعتبار تفاوت معرفتهاي پيشين آنان و تفاوت تجربه هاي شخصيشان عينا يكسان نيست. در عين حال روشنفکر به اقتضای حضور در یک "شکل زندگی" خاص و وابستگی به یک سنت تاریخی با شعائر و شیوه ها ومعانی و مضامینی الفت داردكه ميان او و ديگر كساني كه در آن "شكل زندگي و سنت" با او مشاركت دارند، مشتركات فراواني ايجاد مي كند.
آنچه که روشنفکر دینی را از همتای غیر دین دار خود متمایز می کند عمدتا در این نکته نهفته است که سپهر ارزشهای روشنفکر دینی از آبشخورهای سنت و شکل زندگی دینی او نیز بهره مند می شود هرچند که روشنفکر از هیچ منبعی به شیوه غیرنقادانه بهره نمی گیرد. اگر به آنچه که مطرح شد این نکته نیز اضافه شود که موزون بودن تکاپوهای معرفتی هر فرد، چنانکه معرفتشناسان در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم بدان توجه کرده اند، تا حد زیادی متکی به بهره های احساسی و عاطفی و اخلاقی و زیباشناختی وی است، آنگاه اهمیت سپهر ارزشهای معنوی در جهتگیریهای عقلانی فرد بیشتر آشکار می شود.
اما روشنفكر ديني در عين حال به دو نكته ديگر نيز توجه تام و تمام دارد. نخست آنكه هرچند احساسات و عواطف در قلمروهاي فردي مي تواند به فعالييت موزون عقل فردي مدد رساند اما در حوزه عقل جمعي، بروز و ظهور احساسات و عواطف و غلبه رويكرد هاي رمانتيستي و تضعيف نقش عمل جمعي مي تواند تبعات و نتايج ناخواسته و نامطلوب فراواني ببار آورد.
صدری اما ظاهرا با اين نكته چندان موافق نيست چرا که می نویسد: "اشکالی ندارد که مقولات تحلیلی در علوم اجتماعی متناسب با علایق و سلایق و حساسیتهای فرهنگی باشد زیرا تعیین اینکه کدام تصویر و جمع بندی علمی مفیدتر است دغدغه ها، ترس ها، و امید های فرهنگی نقش داور را برعهده دارند."
روشنفكر ديني معتقد است كه در حوزه جمعي، تنها عقل جمعي است كه مي بايد نقش داور را برعهده داشته باشد واعطاي مقام داوري به دغدغه ها و ترسها و اميدها راه براي انواع گرايشهاي غيرعقلاني، يوتوپيايي و خردستيزانه هموار مي كند. عقل جمعي در داوري خود البته به همه اين جنبه هاي عاطفي و رواني و احساسي توجه مي كند اما زمام خود را بدست آنها نمي سپارد.
نكته دوم آنكه روشنفكر ديني به اين واقعيت اجتماعي-تاريخي اذعان دارد كه دين، در جامعه اي نظير ايران، سنتي قدرتمند و ريشه دار است و تحقق هر نوع گذار به تراز هاي معرفتي-رفتاري كمال يافته تر در گرو بهره گيري سنجيده از اين سنت قدرتمند و كوشش در راستاي پالايش نقادانه آنست. روشنفكر ديني عميقا بر اين باور است كه در خلا معرفتي نه مي توان انديشيد و نه مي توان عمل كرد. و از آنجا كه خود را عضوي از سنت ديني جامعه خود به شمار مي آورد و به اهميت اين سنت و نقش بالقوه آن در تبديل شدن به يك فرصت (در برابر عمل كردن به منزله يك تهديد) توجه دارد، همه كوشش خود را مصروف آن مي كند كه با شناخت بهتر امكانات و ظرفيتهاي موجود در اين سنت و نيز درك و فهم عميق شرايط جهاني و آشنايي جدي با پيشرفتهاي معرفتي جديد، از بهترين الگوها براي انجام فرايند گذار به نحو بهينه بهره بگيرد.
توجه روشنفكر ديني به سنت ديني و پالايش درك خود و جامعه از اين سنت، ناشي از توجه روشنفكر به اين واقعيت است كه امتزاجي عقلاني ميان سنت و مدرنيته در شرايطي كه هيچ يك از اين دو مولفه استقرار تام و تمام ندارند مناسب ترين شيوه براي تسهيل مرحله گذار است زيرا نفي هر يك از اين دو مولفه مي تواند به بروز مشكلات و بحرانهاي خطرناك و ناخواسته منجر شود.
روشنفكر ديني در عين حال توجه دارد كه يكي از منابع عقلانيت در جوامعي نظير جامعه ما، درك عميق از سنتي است كه مايه هاي فراوان از شيوه هاي عقلاني را ارائه داده است. بي توجهي به اين منبع كه موتور محرك و پديد آورنده آن ایمان دینی است تکاپوی عقلانی روشنفکرانه را فقیر و تهی می کند.
در برابر، روشنفكر غير ديني، احيانا به سنت ديني عمدتا به منزله يك تهديد و نه يك فرصت نظر مي كند و بنابراين تكاپوي خود را در جهت كمك به انجام فرايند گذار يا بدون اعتنا به اين سنت و يا حتي با اتخاذ رويكردي خصمانه در قبال آن پي مي گيرد.[27]
به اعتبار آنچه گفته آمد به نظر نگارنده دو مقوله "روشنفكر ديني" و "روشنفكر غير ديني" از جنبه هاي تحليلي و نيز عملي حائز اهميت فراوانند و "فايده هاي" اين ابزار نظري را نمي توان ناديده گرفت.
در باره "روشنفکر دینی" و مشخصه های آن می توان نکات بیشتری را توضیح داد تا توانائیهای تحلیلی –نظری این مفهوم بیشتر آشکار شود.[28] روشنفکر دینی، لااقل در شکل و هیئت نسل تازه این روشنفکران که به عقل انتقادی باور دارند، با نگاه ایدئولوژیک به عالم و آدم نظر نمی کند و خود را همچون پیامبری نمی داند که حقیقت مطلق و مطلق حقیقت را یافته و می باید ولو به زور و اجبار دیگران را به قبول آن وادار سازد. برای روشنفکر دینی مهمترین ابزار برای ایجاد هر نوع تغییر در جامعه آموزش و اصلاح تدریجی و نهاد سازی است. اختلاف نظر او با روشنفکر غیر دینی ایدئولوژیک نیست بلکه روش شناسانه و معرفتشناسانه است.
روشنفکر دینی بر این باور است که اگر مردم، برخلاف باورهای ذهنی و نظریه های او، به اموری گرایش پیدا کردند که با نظريه هاي وي سازگاري ندارد، در آن صورت واقع بینی معرفتشناسانه حکم می کند که او در نظام باور خود بازبینی به عمل آورد و هر نوع تلاش برای تسهیل گذر از وضع موجود به وضع مطلوب را با بهره گیری از عقلانیت و نیز آموزه اخلاقی توجه به غیر و ایجاد وفاق و کسب رضایت[29] افراد به انجام برساند. به اين ترتيب روشنفكر ديني نه تنها ناقد سنت و يا ديگاههاي روشنفكران غير ديني است، كه خود اصلي ترين ناقد ديدگاههاي خويش نيز به شمار مي ايد.
روشنفکر دینی رویکردی مساله محور دارد. او در تحلیل شرایط جامعه ای نظیر ایران در می یابد که دین به منزله واقعیتی در جهان3 از اهمیت فراوان برخوردار است و می تواند در جهان 1 و 2 تاثیرات گسترده برجای بگذارد.[30] روشنفکر دینی به عنوان مثال به این نکته توجه می کند که دین می تواند به ظهور و رشد و تثبیت استبداد کمک کند. و یا آنکه در جامعه ای نظیر ایران که اخلاق عقلی و نیز قوانین جمعی از قوت زیاد برخوردار نیستند، عامل درك دينداران از دین در تلطیف رفتار اجتماعی افراد و جلوگیری از روی آوری آنان به رویه های خشونت آمیز و غیر ستیزانه نقش مهمی دارد.
روشنفکر دینی در پیشبرد پروژه خود که نوعی پروژه روشنگری است به این نکته توجه می کند که بهره گیری از عناصر دیني هم ممکن است و هم مطلوب. دین می تواند به عمیق تر کردن فهم از جهان مدرن کمک کند و فرايند گذار را سهلتر سازد. در این مسیر روشنفكر ديني می کوشد جنبه های رمانتیستی جمعی را که در آموزه هاي دیني و شعائرآن قدرتمند است از طریق تلاش براي نهاد سازيهاي مبتني بر عقلانيت و اخلاق تعديل كند.
اما اعتقاد صدری آنست که مفهوم "روشنفکر دینی " برخاسته از نوعی "نزدیک بینی متدولوژیک" است که موجب می شود مقولات علوم اجتماعی به عوض آنکه "با دیدی وسیع تر و با در نظرگرفتن مشکلات اصلی فرهنگی/تمدنی" انتخاب شود "بر اساس مشکلات روز" گزین گردد. پیشنهاد خود او آنست که بجای "تقسیم بندی روشنفکران به دینی و لائیک ... روشنفکران ایرانی را به دو مقوله بومی و جهانشهر تقسیم کنیم. مخرج مشترک هر دو گروه روشنفکران جهتگیری ارزشی آنهاست برای بهبود کلی اوضاع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در ایران. ... اما روشنفکر بومی برای نیل به این مقصود کار را از فهم مقایسه ای ایران و جهان وسیع تر و به ویژه جهان عرب شروع می کند. ... روشنفکر جهانشهر بیشتر خود را شهروند جهان می داند تا تخته بند ایران"
صدری البته پیشاپیش و برای دفع نقض مقدر توضیح می دهد که مدلی که پیشنهاد می کند در زمره تیپهای ایده آل وبری قرار دارند ونوعی اصل تنظیم کننده به شمار می ایند و لزومی ندارد که عینا در خارج یافت شوند. این نکته کاملا مقبول است. اما بر مبنای توصیفاتی که صدری از دو تیپ ایده آل خود ارائه می دهد می توان نشان داد که مقوله روشنفکر دینی بر خلاف استدلال او همچنان یک مفهوم تحلیلی حائز اهمیت، حتی در درون چارچوب پیشنهادی جدید خود صدری، است.
صدری می نویسد: "نوع فراورده روشنفکری بومی در حیطه شناخت محض مطالعات مقایسه ای و تکوینی فرهنگ و تمدن ایرانی و نشانه شناسی و اپیدمولوژی بیماریهای آن است. روشنفکران بومی معمولا در موضوعاتی از قبیل علل سیر قهقرایی یا رکود علم، فلسفه، تکنولوژی، فرهنگ سیاسی، مذهب و موانع رشد سرمایه داری، جامعه مدنی و مردمسالاری در ایران تحقیق می کنند. ... به عبارت دیگر روشنفکر بومی رسالت خود را در شناخت و مهندسی فرهنگ موجود ایران برای بهبود آن تعریف می کند."
صدری تیپ ایده آل روشنفکر جهانشهر را به گونه موجودی توصیف کرده که ریشه در خاک فرهنگ خاصی ندارد و جهانی می اندیشد و طرحهای جهانی می دهد.
حال باید دید این تقسیم بندی جدید و تقابلی که صدری پیشنهاد می کند تا چه اندازه برای تحلیلهای نظری که نهایتا می باید به ارائه راه حلهای عملی منجر شود راهگشا و "مفید" است. نخستین نکته ای که باید در نقد این پیشنهاد مورد تاکید قرار داد آنست که صدری به عوض آنکه طبقه بندی خود را با رویکردی "مساله محور" بر اساس تحلیل صحیح از مساله یا مسائلی که باید به وسیله تقسیم بندی پیشنهادی برای حل آنها اقدام شود، انتخاب کند، به شیوه ای پیشینی ملاک سودمندی را به منزله اصل راهنمای خود برگزیده است. اما سودمندی چنانکه گذشت ملاکی پراگماتیستی است که تابع خوشایند یا ناخوشایند اشخاص است و سوبژکتیو و ذهنی است. در حالی که در رویکرد ناظر به حل مساله، از آنجا که مسائل کاملا عینی هستند می توان تقسیم بندیهای پیشنهادی را با توجه به میزان کارآيي برای حل مسائل پيش رو مورد ارزیابی عینی و نقادانه قرار داد.
نکته دیگر در خصوص ملاک پیشنهادی صدری آنکه به نظر می رسد نمونه ایده آل روشنفکر جهانشهر چنان ایده آل است که حتی نمی تواند به مثابه یک اصل راهنما مسیر تقریبی قابل قبولی را پیش روی کسانی که خواهان الگو قرار دادن آنند ترسیم کند. هیوم در نقد لایب نیتس که قائل بود فاعل شناسایی می تواند از "ناجایگاه" یا به عبارت دیگر از ورای محدودیتهای زمانی و مکانی که دامنگیر آدمیان است به عالَم و آدمی نظر کند، بخوبی توضیح داد که هر فاعل شناسایی تنها از منظر و جایگاه خاص خود می تواند به عالم نظر کند و به همین اعتبار دستاورد های معرفتی هر فاعل شناسایی طعم و عطر تجربیات خاص او را به همراه دارد. کانت در تالیف میان هیوم و لایب نیتس بر دعوی هیوم صحه گذاشت اما بر این نکته نیز تاکید کرد که آدمیان به اعتبار ارتباط با واقعیتهای مشترک،ازمشترکات قابل توجهی نیز برخوردارند. تذکار هیوم و توضیح متفکران بعدی اهمیت فراوان سنت و اشکال متنوع زندگی را آشكار ساخت. این نکته مورد تاکید قرار گرفت که اساسا آدمی نمی تواند در خلا بیندیشد. سنتها و ظرفها و زمینه های تاریخی قدمگاههای اولیه تفکر را فراهم می آورند هرچند که متفکر می تواند به مدد تفکر نقاد از آنها گذر کند. با این حال حضور در سنتها، بند نافهای اصلی و تکیه گاههای اساسی را برای متفکران فراهم می آورد. متفکری که بخواهد به شیوه روشنفکر جهانشهر، ارتباط خود را با همه شیوه های زیست و سنتهای بومی کم رنگ کند نظیر پرنده ای است که کانت مثال می زند. پرنده ای که می پنداشت اگر هوایی که در برابر حرکت بالهای او مقاومت می کند وجود نمی داشت او می توانست به بهترین شکل پرواز کند غافل از آنکه در غیاب هوا اساسا پرواز برای پرنده امکان پذیر نیست.
در مورد روشنفکر بومی چه می توان گفت؟ فرهنگ موجود ایران چنانكه گذشت، در کنار دیگر جنبه ها، از صبغه دینی پر رنگی برخوردارست. کسانی همدلانه تجربه های شخصی غنی و پرباری از این صبغه و سویه هاي سنت دینی اخذ کرده اند در عین آنکه دیدگاهی انتقادی در قبال اجزا و عناصر آن اتخاذ کرده اند. در برابر کسانی در عین حضور در این سنت، به علل و دلایل گوناگون، با این صبغه و سویه همدل نبوده اند و نگاه انتقادیشان عمدتا ناظر به حذف و جانشینی اجزا و عناصر آن بوده تا بهبود و اصلاح آنها. این هر دو گروه از متفکران در زمره واقعیت های موجود تاریخی-اجتماعی جامعه ایران بشمار می ایند و می توان برایشان تیپهای ایده الِ وبری نیز ترسیم کرد.
این دو گروه به اعتبار حضور در یک زیستبوم فرهنگی مشترک، خواه ناخواه دارای مشترکات فراوانی با یکدیگر هستند و در عین حال به اعتبار تعلق خاطر به نظامهای ارزشی متفاوت، احیانا از دیدگاههای متفاوتی در قبال مسائل و بحرانهاي مختلف ناظر به زیستبوم مشترکشان برخوردارند.
به زعم نگارنده این تنوع و کثرت معرفتی می تواند به عنوان یک نقطه قوت قابل توجه در خدمت عرضه راه حلهایی هر چه موثرتر برای رفع مشکلات موجود مورد استفاده قرار گیرد. در مدل صدری اما به نظر مي رسد به نوعی وحدت نظر و رویه و یکسانی و همشکلی دعوت می شود که می تواند مرگ تکثر و تنوع را در پی داشته باشد.
تنوع و تکثر رویکردهای نظری روشنفکران ایرانی در کنار همکاری عملی آنان در درون چارچوب یک برنامه تحقیقاتی فراگیر که عبارت است از یافتن راه حلهای بهینه برای غلبه بر مشکلات ایرانزمین به منزله یک زیستبوم پویا که بخشی از یک سیستم فراگیر و جهانی است، می تواند به ظهور امکانات هر چه موثرتر منجر شود در حالیکه وحدتهایی که بدون توجه به تفاوتهای نظری صورت می پذیرد راه را بر عرضه آراء بدیع و سازنده سد می کند.
در درون اينگونه برنامه هاي تحقيقاتي است كه روشنفكر ديني مي تواند و بايد نه تنها با حاملان سنت كه با روشنفكران غير ديني تعامل و گفت و گوي مستمر داشته باشد و به منزله يك ميانجي ميان نيروهاي مختلف اجتماعي عمل كند. "گفت و گو" از اين منظر براي روشنفكر ديني حائز كمال اهميت است و مي تواند در مقام يك ابزار حفظ وحدت اجتماعي و كشف امكانات تازه مورد استفاده وي قرار گيرد.
در پايان اين مقال، با توجه به آنچه گفته آمد و به اعتبار "عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي"، مي توان با نگاهي همدلانه تر به تقسيم بندي پيشنهادي صدري نظر كرد و كوشيد جهات مثبت آن را مورد تاكيد قرار داد. واقعيت اينست كه در تعامل با برساخته هاي اجتماعي[31] يكي از مهمترين وظايف محققان، در كنار اتخاذ رويكرد نقادانه، تلاش براي يافتن كاركردهاي تازه و بالا بردن توان نظري و عملي اين برساخته هااست.[32] از اين ديدگاه شايد بتوان گفت كه تقسيم بندي پيشنهادي صدري در واقع بديل و جانشيني براي تقسيم بندي موجود به شمار نمي آيد بلكه ناظر به كاركرد هاي تازه اي است كه مي بايد در حين بهره گيري از برساخته هايي مانند "روشنفكر ديني"، روشنفكر غير ديني" به آنها توجه كرد و آنها را مورد تاكيد قرار داد.
به عبارت ديگر شايد بتوان از ديدگاه صدري مساله را اينگونه بيان كرد که در حال حاضر نمونه هایی از روشنفکران در جهان اسلام پديدار شده اند که در همان حال كه دغدغه هاي محلي و بومي دارند، دغدغه هاي منطقه اي و جهاني نيز دارند و همزمان با گفتمانهاي بومي، گفتمانی فرا-محلی و جهانی را نيز ترویج می کنند. اين كاركرد، كاركرد تازه اي است كه مي توان براي مفهوم متداول "روشنفكر ديني" در نظر گرفت. كاركردي كه نه تنها به منزله توضيح يك واقعيت موجود كه در مقام تجويز يك مسير مطلوب، مسير فعالييت آتي نسل تازه روشنفكران ديني را ترسيم مي كند. آنچه كه اهميت اين پيشنهاد را بيشتر مي سازد تحولاتي است كه در سالهاي اخير در فضاي بين المللي پديد آمده است. به عنوان نمونه در زمانه کنونی از يكسو به واسطه یورش اندیشه های نیهیلیستی به همه فرهنگها در شرق و غرب عالم مساله حضور جهاني روشنفكراني كه نمايندگان يك فرهنگ ديني به شمار مي آيند و مي توانند رويكردهاي سازنده براي مقابله با اين بينشها ارائه دهند برجستگي بيشتري يافته، و از سوي ديگر متهم شدن اهل دین به ترویج تروریسم و يا اشاعه ديدگاههاي طالباني و تمدن ستيز نیز افقهاي تازه اي را براي فعالييتهاي روشنگرانه روشنفكران ديني پديدار ساخته است.
از این زاویه، پیشنهاد صدری، بعد مهمی را مورد تاکید قرار می دهد که بدون تردید توجه جدی به آن می تواند برای فعالییتهای روشنفکران ایرانی آثار و ثمرات نیکو و جدیدی ببار آورد که از نتایج آن هم شهروندان هموطن آنان بهره مند خواهند شد و هم ساکنان زیستبوم بزرگتری که مستقرهمه جهانیان است.
علی پایا
مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور و مرکز مطالعات دموکراسی، دانشگاه وستمینستر
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . احمد صدري، "جنگ حيدري - نعمتي: روشنفكران بومي-جهانشهر يا روشنفكران ديني-لائيك"، شرق، چهارشنبه 11 شهريور 83.
[2] . instrumentalistic
[3] . prgmatistic
[4] . operationalistic. اصطلاح اصالت عمليات به وسيله فيزيكدان آمريكايي بريجمن و به نيت رفع مشكلي كه در تعرف مفاهيم علمي بوجود آمده بود مطرح شد. فلسفه علم بريجمن كه متكي به اصالت عمليات بود بر اين انديشه استوار شده بود كه "تعريف" هر مفهوم يا كميت علمي معادل است با شيوه اي كه براي اندازه گيري و سنجش آن مورد استفاده قرار مي گيرد. براي توضيح بيشتر در باره اين مكتب بنگريد به: در آمدي تاريخي به فلسفه علم، نوشته جان لازي، چاپ دوم، اتشارات سمت، 1378.
[5] . nexus
[6] . carve
[7] . در باب شان تكنولوژيك علوم اجتماعي بنگريد به مقاله نگارنده با عنوان "دمكراسي اسلامي: امكان يا امتناع؟"، آئين، سال اول، شماره دوم 1383.
[8] . در خصوص تفاوتهاي علم وتكنولوژي بنگريد به مدرك قبل و نيز مقاله ديگري از نگارنده با عنوان "دفاع ابزارانگارانه از رئاليسم علمي"، فلسفه، سال اول، شماره اول، انتشارات گروه فلسفه دانشگاه تهران، 1379.
[9] . در خصوص تفاوتها و شباهتهاي علوم طبيعي و علوم اجتماعي-انساني و نحوه بهره گيري از آموزه هاي متدولوژيك علوم طبيعي در علوم اجتماعي بنگريد به، علي پايا "ابهام زدايي از منطق موقعيت"، نامه علوم اجتماعي، سال 1382، شماره 19، و سال 1383، شماره 21، انتشارات دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران.
[10] . consistency
[11] . coherence
[12] . simplicity
[13] . parsimony
[14] . comprehensiveness
[15] . explanatory power
[16] . novel prediction
[17] . fruitfulness
[18] . object
[19] . socially constructed reality
[20] . بحث مهم ديگري كه با نكات مطروحه در متن ارتباط نزديك دارد اما در اين مجال نمي توان آن را بسط داد ناظر به اين نكته است كه صدق معرفتي ربطي وثيق با بحثهاي اخلاقي و مباحث مربوط به واقع گرايي در اخلاق و صدق اخلاقي و ارزشي دارد. محققان رئاليست توضيح مي دهند كه ارزشها و امور اخلاقي نيز مي توانند به نحو نقادانه مورد ارزشيابي قرار گيرند و از همين منظر به نقد نسبي گرايي ارزشي و اخلاقي مي پردازند.
[21] . facts
[22] . information
[23] . data
[24] . beliefs
[25] . knowledge
[26] . در این خصوص نگاه کنید به مقاله در دست چاپ نگارنده با عنوان "لیوتار، وضع و حال پست مدرن، و سیاستگذاری علمی و فناورانه". روایت اولیه ای از این مقاله در خرداد ماه سال 1383 در جمع محققان مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور عرضه شد و گزارش مختصری از آن در نشریه فرهنگ پژوهش انتشار یافت.
[27] . از يك ديدگاه تاريخي- جامعه شناسانه شمار قابل توجهي از روشنفكران غير ديني در ايران (هرچند نه تمامي آنان)، لااقل در صد سال گذشته، رويكردي ضد ديني داشته اند. شماري ديگر از روشنفكران غير ديني فعالييتهاي نظري-اجتماعي خود را بدون توجه به عنصر دين و سنت ديني در جامعه پيش برده اند بي آنكه با اين سنت خصومت داشته باشند.
[28] . البته روشن است كه آنچه در اين مقام ذكر شد و مي شود ناظر به الگويي است كه صدري از آن با عنوان وبري "نمونه يا تيپ ايده آل" ياد مي كند.
[29] . consent
[30] . مقصود از جهان 1، جهان واقعيات فيزيكي است. جهان 2، جهان ذهنيات هر فرد است. و جهان3 كه محصول تعامل ميان جهان 1 و جهان 2 است، جهاني عيني است كه در آن دستاورد هاي معرفتي بشر به صورتي كه قبال دسترسي بين الاذهاني است حضور دارند. همه نظريه هاي علمي، كتابها، فيلمها، آثار هنري، و نظاير آن در زمره هستار هاي جهان 3 هستند.
[31] . social constructs
[32] . براي بحث تفصيلي در باب برساخته هاي اجتماعي و اِسناد كاركردها به آنها بنگريد به، علي پايا، گفت و گو در جهان واقعي، طرح نو، تهران 1378.