شايعه وارد شدن هاشمي رفسنجاني به كارزار انتخابات روز به روز تقويت ميشود. ايشان نيز گاه و بيگاه با آن ادبيات يكي به ميخ و يكي به نعل خاص خودشان سعي ميكند اين شايعه را داغ نگاه دارد. در اين ميان گفتن گزاره هاي شرطي نظير " اگر بر من تكليف شود ..." يا " اگر مصلحت نظام باشد ..." به هيچوجه از پس پنهان كردن عطش پير مكار و هزار رنگ صحنه سياست ايران در بر سنجاق كردن نام پرزيدنت بر سينه خود برنمي آيد . فراموش نكنيم كه او بسيار با هوش است و مطمئنا اشتباهي را كه در زمان انتخابات مجلس ششم با حضورش در ليست كانديداها نمود تكرار نخواهد كرد. اشتباهي كه منجر به افتضاح ابطال آراي چندين حوزه و جابجا نمودن رده بندي منتخبان به منظور گنجاندن او در زمره تكيه زنندگان به كرسي هاي قرمز خيابان جمهوري ( حتي اگر شده در كرسي آخر) و در نهايت انصراف او از ورود به مجلس به دليل اطمينان يافتن از عدم انتخابش به عنوان يكي از سه تن سران قوا شد.هاشمي اين بار گمانه زنيهاي بيشتري خواهد كرد تا در نهايت باز با سرافكندگي عرصه را ترك نكند. بياييد شرايط امروز سياست ايران را با هم مرور كنيم.
1- حوزه سياست داخلي :
الف : هم خطي ها: متاسفانه يكي از اشكالات هاشمي فقدان خط فكري واحد در نحوه تقاربش به موضوعات است . او نه يك راديكال به تمام معني است و نه در جبهه رفرميستها جايي دارد. نه اصول گراست و نه عملگرا. در يك كلام او يك اهل معامله تمام عيار است .چانه زني حتي در كوچكترين جزئيات از خصوصيت بارز اوست و اين نكته در سطح كلان از او شخصيت غير قابل اعتمادي ساخته است. نمونه اين رفتار غير قابل پيش بيني را زماني در انتخابات رياست جمهوري سال 76 شاهد بوده ايم . زماني كه او رسما در لابي اصولگرايان جاي ميگرفت اما در مقابل تفكر افراطي حكومت عدل اسلامي فراطيون موتلفه كه مورد رايزني و تاييد رهبري نيز قرارگرفته بود ايستاد. در مقابل رفتارهاي راديكال او در اين چند ساله در مسند رياست مجمع تشخيص مصلحت و هم سويي او با شوراي اصولگراي نگهبان هر گونه شائبه اصلاحگرا بودن او را از بين ميبرد. با اين اوصاف او نه خطي ندارد و نه هم خطي اي. اتو كشيدگاني هم كه زماني در ساختار كارگزاران نقشي ايفا ميكردند چون داراي خاصيت موج سواري هاشمي ولي فاقد مصونيت آهنين او بودند در گير مسائل خرد و كلان اطراف خود شدند و عملا روز به روز نقش رنگ پريده تري را ايفا كردند. از اين رو او بايد روي موج سواران جديدي حساب باز كند. افرادي كه اينبار به راحتي به طناب هاشمي استمساك نميجويند.
ب: اصولگرايان افراطي : با باز شدن نسبي فضاي سياسي بعد از دوم خرداد ، اصول گرايان افراطي به تدريج تيغ انتقاد را بر سياستهاي سازندگي آمرانه و بالا به پاييني هاشمي كشيدند. سياستهايي كه منجر به افزايش روزافزون شكاف طبقاتي و توليد طبقه جديدي از ثروتمندان ته ريش دار بالاي شهر نشين بهره ور از رانتهاي اقتصادي شد. سرد و گرم شدن رفتار اجتمائي توده از يك جامعه سوسياليستي متمركز به سبك مير حسين موسوي تا جامعه سرمايه محور يا بهتر بگوييم پدرخوانده محور به سبك هاشمي باعث ايجاد اين ترك در بينش اصولگرايان افراطي شد. عملكرد خانواده هاشمي به خصوص فائزه در بي اعتنايي ارباب مابانه به انتقاد رعايايي كه از جان و مال خود در جنگي كه به دستور پدر هشت سال كش پيدا كرد ، آتش اين نفرت را تيز تر كرد.
ج: جناح بازار : تفكرات شبه مدرنيستي هاشمي و كلوپ طرفدار او در جناح كارگزاران كه علي رغم بي ريشه گي وفقدان تئوري ،با استفاده از رانتهاي اقتصادي تيشه بر ريشه بازار سنتي زد ،هرگز از ياد دوستان قديم هاشمي نخواهد رفت . اويي كه براي كوري چشم خرده فروشان بازار و در جهت ايجاد آلترناتيو براي سيستم توزيع سنتي اولين فروشگاه رفاه را در قلب منطقه تجاري پايتخت راه اندازي نمود و تصوير خود در ابعاد چند ده متري را بر ديوار آن نقش زد. مسلما او در محفل بازاريان سنتي نقطه پرگار نخواهد بود
د: اصلاح مداران : همانگونه كه در بالا اشاره شد ، عملكرد همسو با شوراي اصولگراي نگهبان در وتو و ابتر نمودن مصوبات مجلس شبه دموكرات و اصلاح طلب ششم روزنه هرگونه سمپاتي و هم انديشي اصلاح مداران را مسدود نموده است و تقريبا مسلم است كه در صورت نامزدي هاشمي براي كرسي رياست جمهوري ، اصلاح طلبان از ادبيات برهنه انتقادي بر ضد او بهره خواهند گرفت . ادبياتي كه هر چند برد چنداني در نقاط دور دست ايران ندارد ولي به خوبي ترازوي قضاوت پايتخت نشينان را كه سهم بسزايي در شمار آراي معدود ماخوذه دارند به كفه رقباي هاشمي متمايل خواهد نمود.
ه : جنبش دانشجويي: با فاصله گرفتن مواضع رسمي جنبش دانشجويي از اصلاح گرايان داخل نظام و ديالوگ انتقادي اين جنبش با دولت دوم خردادي خاتمي و تصريح در به بن بست كشيده شدن نهضت رفرميستي دوم خرداد ، مسلما اين جنبش سعي در روشنگري و زير ذره بين قرار دادن برخوردهاي سياسي - امنيتي هاشمي چه در دوران به اصطلاح سازندگي و چه پس از دوم خرداد خواهد نمود.
و: رهبريت: مشخص است كه رهبر جمهوري اسلامي علي رغم تمام تلاشهايش فاقد وجهه كاريزماتيك و پدر سالارانه بنيانگذار جمهوري اسلامي است و همانگونه كه حتي اعضاي شوراي خبرگان رهبري گاه و بيگاه اشاره كرده اند انتخاب او به عنوان رهبر پس از مرگ آيت الله خميني نه به دليل صلاحيت ذاتي او در تصدي اين سمت كه به دليل فقدان آلترناتيو مناسب تر بوده است . در آن سالها چيزي كه در اين ميان اتفاق افتاد انتقال كاريزماي عريان ديني از رهبر وقت انقلاب به گردانندگان پنهان و پشت پرده سيستم مركزي روحانيت و تئوريسينهاي ولايت فقيه ( و نه الزاما روحانيان حوزه علميه ) بود . كساني كه اگر چه با علماي طراز اول ساكن قم رابطه چندان خوبي ندارند ولي آكادميستهاي رده دوم حوزه را با خود همراه كرده اند. نگارنده اعتقاد دارد با توجه به اينكه هر انتسابي در اين سطح نيازمند مشروعيت ( اگر چه نه قدسي يا دمكراتيك كه حداقل تفعيضي) ميباشد ، اگر شخص رهبري نياز به تاكيدات و تاييدات گاه و بيگاه مراكز تصميم گيري غير رسمي نظير لابي پر قدرت و مخوف مدرسه حقاني يا باند پر نفوذ حجتيه نداشته باشد ،علي رغم تمام شايعات موجود در زمينه اختلافات غير قابل حلي با هاشمي نداشته بلكه اين دو به تدريج و در طول اين سالها به نوعي تفاهم متقابل در چارچوب حيطه بندي قلمروها و تسهيم منافع رسيده اند. در اين شرايط غلظت تاييد مقام معظم از كانديداتوري هاشمي بستگي به شدت تاييد منسوب كنندگان او خواهد داشت.
ز: نهادهاي اطلاعاتي – امنيتي : آنچه مسلم است در دوران زمامت هاشمي رفسنجاني ، وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي بهار خود را سپري ميكرد. بودجه بي حد و نصاب تخصيصي ، فعاليتهاي اقتصادي در پوشش رانتهاي اطلاعاتي ( گرچه بعد از افشا سعي شد وارونه جلوه داده شود ) ، گرايش مليليتاريستي در فعاليتهاي اطلاعاتي و نياز به ايجاد فضاي تك صدايي موكد حاكميت ،همه و همه دست به دست هم دادند تا يكي از پيچيده ترين و سياهترين دوره هاي سياسي ايران بوجود آيد. فراموش نكنيم كه در آن سالها بود كه نظام اطلاعاتي ايران نطفه ناميمون باند قتل هاي زنجيره اي را آبستن شد. پس از خودزني معروف وزارت اطلاعات در بيانيه قتلهاي زنجيره اي و بخصوص بازجويي هاي سلسله وار متهمين ، بازجويان و بازجويان ِ بازجويان بروز نوعي سرخوردگي و بي ثباتي ناشي از احساس عدم امنيت شغلي در اركان وزارت خلاف انتظار نيست. لذا به نظر ميرسد بدنه سيستم اطلاعاتي از بازگشت به دوران خوش سالهاي گذشته استقبال خواهد كرد.
2- حوزه اقتصاد :
هاشمي رفسنجاني همانگونه كه همگان اذعان دارند قشر جديدي را در ايران پايه گذارد كه يقه سفيد ها نام گرفتند. اينان با برخورداري از رانتهاي پنهان و فشارهاي سياسي اجتمائي متعاقب آن دچار ورم پولي شده و سالهاي پس از جنگ به يك باره سفره گسترده و پر بريز و بپاش سازندگي را در مقابل ديده اند. پرونده هايي نظير برادران افراشته و فاضل خداداد ، كلاهبرداري هاي چندين ميلياردي در بانكها و توسعه لابي ارتشا در جزء جزء اركان اجرايي كشور ميراث نوع نگرش اقتصادي آن دوران است. نگرشي كه با نظريات توسعه طلبانه گروه كارگزاران با فلسفه " پولش را بده ، سر سبيل شاه نقاره بزن " همراه شد و چيزي جز نابساماني گسترده نظام اداري و تعدد مراكز تصميم گير يا اعمال نفوذ كننده نداشت.توسعه لابي هايي كه هر يك نبض يك شريان اقتصادي ايران در دست گرفتند تنها حاصل آن جهت گيري است . نگاهي گذرا به مونوپل هاي تجارت پارچه ، چاي ، سيگار ، مواد غذايي و ساير محصولاتي كه با زندگي روزمره تمام ايرانيان سرو كار دارند در كنار مافياهاي صنعتي آقازاده ها تاييد كننده اين موضوع است. كم نيستند پروژه هاي نيمه تمام و راكدي كه بسياري از آنها حتي قبل از اتمام فاز مطالعاتي و برآوردهاي سود و زيان ، كلنگ سردار سازندگي را بر پيشاني ديدند يا پيش از اتمام عمليات اجرايي قيچي اميركبير ايران را بر روبان سبزشان كشيدند. سد هايي كه پس از افتتاح دچار آب بردگي شدند يا داستان وصل كردن مستقيم خط انتقال گاز به مشعل پالايشگاه آبادان پس از به اصطلاح باز سازي هنوز در خاطره تاريخي مردم ايران وجود دارند.
در تمام سالهاي تصدي پست رياست جمهوري ،يكي از مانورهاي تبليغاتي هاشمي همواره گمراه نمودن عوام با ارائه آمار و ارقام نجومي پروژه ها و تلاش در جهت نشان دادن كاري كارستان كردن دولت تحت انقيادش بوده است. او اين ادعاها را حتي پس از دوم خرداد از دم دستي ترين و غير قابل نقدترين تريبون جمهوري اسلامي يعني تريبون نماز جمعه بارها تكرار كرده است و در نهايت با لحن پدر سالارانه و از سر تفرعن افسوس خورده كه چه بي انصاف هستند منتقدان. غافل از اينكه با او يا بدون او اكثر قريب به اتفاق طرحهايي كه داراي توجيه اقتصادي بودند اجرا ميشدند و وجود يا عدم وجود امضاء او بر پاي قراردادها الزاما به منزله امكان حدوث يا عدم حدوث آنها نبوده و نيست و اصولا در شيب منحني رشد صنعتي كشورهاي در حال توسعه ،توقف به معني عقب گرد بوده لذا احداث تعدادي نيروگاه ، كارخانه يا كارگاه آن هم به مدد پول نفت امري كاملا طبيعي است. علاوه بر آن فاز مطالعاتي بيشتر طرحهاي زيربنايي ايران ( طرحهايي نظير طرح توسعه صنعت قند در خوزستان، طرح توسعه ميدان گازي پارس جنوبي ، طرح احداث سدها و نيروگاههاي آبي روي رود كارون و توسعه شبكه نيروگاههاي گازي و سيكل تركيبي ايران) در زمان رژيم پهلوي بطور دقيق با حضور مستشاران امريكايي و اروپايي انجام گرفته بود. در اين ميان كار دولت هاشمي بيرون كشيدن اين مطالعات از بايگاني هاي راكد و خاك گرفته دوران جنگ ، تعويض نامها و زدن رنگ و لعاب جمهوري اسلامي ، تغيير ليست پيمانكاران مورد دعوت در مناقصه هاي ميليارد دلاري و اعمال نفوذ در برنده كردن پيمانكار از پيش تعيين شده با استفاده از سنت حسنه " اين كاسه ، آن كاسه كردن" و ايجاد حذف و اضافات مكرر در حدود پروژه بوده است. اجراي همين روش بود كه شركت توتال فرانسه را براي اجراي پروژه فاز يك ميدان نفتي پارس جنوبي با قيمت حدود 4.7 ميليارد دلار برنده مناقصه اي نمود كه برآورد اوليه آن تنها 700 ميليون دلار بود. دهها پروژه سدي نيمه تمام و رها شده آنهم در مقياس ميليارد دلار تنها ته مانده سفره پر بركت سردار سازندگي ست. ته مانده اي كه ديگر اشتهايي را بر نمي انگيزاند.
اين بار نيز احتمالا سردار سازندگي با آن روحيه خاص اهل معامله و چانه زن خود سعي در بزرگنمايي قدمهاي برداشته شده در آن سالها خواهد كرد. دست بر چنبره صندوق سرشار ذخيره ارزي كه دولت خاتمي با نخورداري و رياضت بيهوده و به مدد قيمت نجومي نفت خام در سالهاي اخير حاصل كرده خواهد برد و دهان نق زنهاي احتمالي مجلس هفتم را با اشرفي و زر پرخواهد كرد و در نهايت تراستهاي خانوادگي خود را بيش از پيش فربه خواهد نمود. آنگاه باز با آن لبخند بي حوصله خاص خود ، حسابهاي ميلياردي خود و بستگانش در بانكهاي سويس را ذخاير انقلاب خواهد ناميد!
3- حوزه سياست خارجي :
هاشمي همواره نشان داده كه در صحنه سياست خارجي همواره بي ثبات و غير قابل پيش بيني عمل ميكند. اين رفتار غير ديپلماتيك اگر چه ممكن است در كوتاه مدت منجر به كسب پوان هايي براي جمهوري اسلامي گردد ولي به دليل عدم پايبندي به عرف بين المللي و معادلات سياسي در نهايت منجر به سلب اعتماد طرف مذاكره كننده و ترك مذاكره و رويكرد به آلترناتيو هاي احتمالي ميگردد. در دوران صدارت هاشمي ،جر زني هاي سياسي يكي از ابزار پيشبرد اهداف كوتاه مدت و عمدتا تبليغاتي او بوده است .اوج اين جر زني ها و عدم پايبندي به عرف ديپلماتيك در ماجراي ايران كنترا و حضور شخص مكفارلين به عنوان فرستاده مخصوص دولت ايالات متحده در فرودگاه مهرآباد مشاهده شد. داستان آن كيك معروف كه توسط پاسداران فرودگاه به نيش كشيده شد روزي با بي تفاوتي از ميان نيمه بسته سردار بيرون آمد اما سردار هرگز توضيح نداد كه هواپيماي مكفارلين با شماره پرواز ويژه چگونه در شرايط جنگي سال 65وارد آسمان كشور شد و حتي اجازه فرود در مهرآباد را گرفت.
آن سالها كه جامعه بين المللي حضور شخصيت بي ثباتي نظير هاشمي را به دليل وجود فضاي رقابتي بين بلوك شرق و غرب تحمل ميكرد مدتهاست سپري شده ،امروزه سياستمداران اروپاي متحد در مورد بند بند تصميماتشان با همتايان امريكايي خود ساعتها مذاكره و گفتگو ميكنند و اگر تفاوتي در مواضع وجود دارد اين تفاوت تاكتيكي ست و نه استراتژيك. اگر سياست هويج و چماق در پيش گرفته شده از طرف دول اروپايي براي دولت منفعل و بي دست و پاي خاتمي كمي جواب دهد براي دولت دو رو ، دغل كار و مكار هاشمي حاصلي جز جفتكهاي سياسي نخواهد داشت.
نتيجه گيري:
بر خلاف نظر دوست گرامي ام آقاي شمس الواعظين نگارنده بر اين عقيده است كه هاشمي رفسنجاني اكنون ديگر از ديد توده جامعه ايران مهره سوخته اي است كه پيش بيني آرايش را ميتوان در انتخابات مجلس ششم ديد. او نه در صحنه داخلي و نه در صحنه خارجي مورد اعتماد طرفهايش نيست. او اصولا هرگز سعي نكرده در شطرنج سياست وساطت كند يا به قول آقاي شمس الواعظين متعادل كننده باشد بلكه او تاكنون سعي كرده مهره هاي دو طرف را به نفع خود مصادره كند و تنها شادي كوتاه مدت حذف يك مهره را به طرف مقابل ببخشد. او نه تنها دولت رفاهي و واقع گرا نخواهد داشت بلكه همين مختصر ذخيره ارزي را به خندق بلاي دوستان اروپايي اهل بخيه اش و شركتهايي نظير توتال و استات اويل خواهد ريخت.
آقاي شمس الواعظين ، براستي اينبار كه دوست و همكار هم تحريريه اي تان اكبر گنجي در بند است ، چه كسي شنل عاليجناب سرخپوش را كنار خواهد زد و نور به تاريكخانه اشباح خواهد افكند؟ در تريلر خونبار سياسي ايران او مشخصا كاراكتر زشت را خواهد داشت.
برادر ، آزموده را آزمودن خطاست ...
سپنتا - م