طی يک سال نزديک به ۶ هزار پرونده قتل عمد در دادگاههای کشور رسيدگی شده و هر ساعت از اين سال را ۶۱ پرونده قتل وضرب و جرح شامل می شود.
زمانه عجيبی است. به خاطر کوچکترين مسائل به هم می پريم.
صدا بلند می کنيم. يقه می گيريم. هرچه دم دستمان باشد به طرف هم پرت می کنيم؛ فحش می دهيم و... و بعد چه بخواهيم و چه نخواهيم به تعداد پرونده های قتل، ضرب و جرح وتخريب در دادگاه ها اضافه کرده ايم!
آماری فقط برای ديدن
در سال ۷۶ ، سه هزار و ۲۲۷ پرونده قتل عمد در دادگاه های عمومی کشور مختومه شد، در حالی که رقم اين پرونده ها در سال ۸۲ به پنج هزار و ۹۰۹ فقره می رسد. در سال ۷۶ به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعيت ۵/۳ پرونده در زمينه قتل، ۴۵۲ پرونده ضرب وجرح و ۸۷ پرونده در زمينه تخريب در دادگاه های عمومی کشور مختومه شده است. اين ارقام در سال ۸۱ به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر جمعيت، ۹ پرونده قتل ، ۶۷۴ پرونده ضرب و جرح و ۱۳۲ پرونده تخريب است. در سال ۸۱ به ازای هر روز هزار و ۴۶۷ پرونده در دادگاه های عمومی کشور مختومه شده است که در هر ساعت شامل ۶۱ پرونده قتل، ضرب و جرح و تخريب می شود.
به عبارت ديگر پرونده های مختومه در دادگاه های عمومی کل کشور فقط در زمينه قتل عمد در سال ۸۱ نسبت به سال ۷۶ ، ۸۳ درصد رشد داشته است.
يک نشان اززندگی مدرن امروزی
بعضی می گويند افزايش جرم وجنايت، باتوجه به رشد جمعيت، گذر جامعه از سنت به مدرنيته يا تغيير و تحولات زيربنايی اقتصادی يک موضوع طبيعی است. اما آنچه غيرطبيعی است، اين است که اين جرايم به بدترين وشديدترين شکل واقع می شود.
ـ دوستش داشتم ، به صورتش اسيد پاشيدم تا ديگر نصيب کسی نشود!
ـ بدن بی هوشش را لای پتو پيچيدم و با چاقو ۱۲ ضربه به بدنش زدم.
ـ با وزنه ای سنگين محکم به سرش زدم.دهانش را با چسب بستم و او را سوزاندم.
ـ بدنش را با آب جوش سوزاندم و بعد با شليک گلوله او را کشتم.
ـ با سيلی به صورتش زدم. خودم را به بالای چاه آبی رساندم و او را آنجا انداختم.
ـ بعد از اين که بيهوش شد. قطعه قطعه اش کردم و هر قطعه اش را به يک نقطه از شهر بردم.
يک متخصص روانشناس بروز خشونت در شکلهای مختلف را تا حدی طبيعی می داند:«انسان برای گرفتن حق خود در بسياری از موارد بايداز خشونت چه فيزيکی و چه زبانی استفاده کند.اما واکنش های پيچيده در مغز ميزان اين عصبيت را کاملاً مشخص می کند. زمانی که اين گستره عصبی بيش از حد رشد می کند، باعث افزايش دامنه خشونت به صورت تصاعدی و ناخوشايند می شود».
دکتر مهرتاش آذری معتقد است: «افسردگی ، مانيک، انواع بيماريهای مشخص روانی عامل فزاينده ای در تشديد خشونت و نوع آن هستند». او می گويد: «بيماری داشتم که مرتب خواب می ديد يکی از نزديکان خودش را به طرز فجيعی به قتل می رساند. اهميت ندادن به بيماريهای کوچک و بزرگ روانی در جامعه ما از عواملی است که در تشديد عصبيت نقش بسزايی دارد. از سوی ديگر بيان نکردن خواسته ها در بين افراد راه را بر واکنش عقلانی به هنگام عصبانيت می بندد. کارگری که نمی تواند در محيط کارش خواسته های خود را بيان کند، زنی که نمی خواهد زير بار خواسته های غير منطقی شوهرش برود، مردی که خواسته های منطقی خود را دائماً پنهان می کند. زمانی را برای گفتن حرفها و احقاق حق خود انتخاب می کنند که بدترين زمان است. از خشم لبريز شده اند و راه برون رفت از آن وضعيت را نمی شناسند. زمان عامل بسيار مهمی در اقدام به خشونت است و متأسفانه اغلب خواسته های ما در بدترين زمان ممکن طرح می شوند.»
کشتن ديگری برای اثبات وجود خود
طناب دور گردنش قرارمی گيرد. مادر دوباره گريه می کند. کسی فرياد می زند و از اوليای دم رضايت می خواهد. اما مردی جلو می رود. به آرامی چهارپايه را هل می دهد. يک زندگی پايان می گيرد. اين پايان ازکجا شروع شد؟!
جواد ۲۳سال سن دارد. برای گرفتن پانصدهزارتومان طلب خود از صاحب کارش اکبر ۵۵ساله به کارگاه نجاری او رفت و خيلی زود فهميدپولی در بساط نيست. اول يک گفت وگوی ساده، بعد چاقويی کشيده می شود. ضربه اول را می زند مضروب پشيمان است. به سختی مقداری پول به زمين می ريزد. اما اين کار حالا ديگر جواد را راضی نمی کند: «خون جلوی چشمم را گرفته بود. آنقدر از او بدم آمده بود که هيچ چيزی جلودارم نبود.» ۲۰ ضربه چاقو می زند. مطمئن است که صاحبکارش ديگر جانی در بدن ندارد. او باز هم ضربه ها را می زند و هربار محکمتر از دفعه قبل. از کارش که فارغ می شود، چشمهای وحشت زده ای را می بيند که به او زل زده اند. پسر ۱۲ساله صاحب کارگاه شاهد ماجراست. حالا نوبت اوست و بعد هم به آتش کشيدن مغازه؛ آيا حالا به آرامش رسيده است؟«نه تازه فهميدم که چه کاری کرده ام و پشيمان شدم. اما ديگر کاری نمی توانستم بکنم!» به عقيده دکتر مهرتاش آذری متخصص روانشناس، دراعترافات قاتلين انگيزه هايی وجوددارد که در حوزه روانی بسيار جالب توجه اند.
«تصميم گرفتم بکشمش!» ميل به کشتن فقط برای اثبات وجود خويش.
دکتر آذری می گويد: «افرادی که اقدام به قتل می کنند معمولاً خود را نسبت به فرد مقتول، مغبون می بينند. حالا اين احساس شکست و حقارت يا بخاطر مسائل مالی است يا عاطفی يا مسائل جنسی که در زندگی فرد وجودداشته. درنتيجه وقتی اقدام به قتل می کنند. درهمان لحظه مجالی برای تخليه يافته اند. اولين ضربه را می زند و ضربه بعدی را با خشونت بيشتری واردمی کند. فکرمی کند فرصتی برای گرفتن انتقام از اين فرد پيداکرده. فردی که تحقيرش کرده و يا به واسطه او درموقعيت ترحم انگيزی قرارگرفته و هرچه شدت اين حقارت و عقده های روانی ناشی از روابط گذشته با قاتل يا اطرافيانش بيشتر باشد، شدت و حدت جنايتی که مرتکب می شود هم بيشتر است. حالا بايد با ايجاد تخليه گاههای روانی امکان برون ريزی عقده ها، بيان نگرانيها و ابراز کشمکش های عاطفی و... را فراهم کنيم تا اقدام به کشتن، ضرب و جرح، آزاررساندن فيزيکی، جنسی و عاطفی را به حداقل برسانيم و کنترل کنيم.»
|||
چه کنيم؟!
چند سال است بعضی از شبکه های تلويزيونی اروپايی اقدام به پخش برنامه هايی می کنند که در آنها افرادی که با هم اختلاف دارند، به همراه اعضای خانواده خود با حضور دوربين های تلويزيونی و درميان جمعی از مردم حاضرمی شوند و اختلاف های خود را بيان می کنند.
معمولاً مردم تماشاچی می توانند درمورد اختلاف اين افراد اظهارنظر کنند.
البته هميشه هم دو سه نگهبان قوی هيکل مراقبند تا کار به جاهای باريک و زدوخورد طرفين دعوا نکشد.
اما کدام خانواده ايرانی حاضر است جلو دوربين و درجمع افرادی غريبه بنشيند و مسائل خودش را با آنان درميان بگذارد؟! درحالی که معاون آگاهی نيروی انتظامی اعلام می کند، طی دو سه سال اخير قتل هايی که ازسوی بستگان صورت می گيرد، ۲۲درصد افزايش يافته است.
حسن موسوی، مدرس دانشگاه و محقق مسائل اجتماعی می گويد: «يکی از راههای کنترل خشونت در جامعه کنترل خشم فردی است. آدمهای سالم از نظر روانی قادر به کنترل خود هستند. کمتر عصبانی می شوند يا به وقت عصبانيت وخشم، هميشه راه حل خشونت آميزی انتخاب نمی کنند. اما کسی که سلامت روانی ندارد نمی تواندخشونت خود را کنترل کند. مهارت کنترل خشم، يکی ازمهارتهای زندگی است و اغلب ما اين مهارت را ياد نگرفته ايم. تصادف می کنيم، پايين می آييم، همديگر را فحش می دهيم. کتک کاری می کنيم و بعدمنتظر می ايستيم تا پليس بيايد. اينها نشان می دهد بايد روی تقويت سلامت روانی جامعه کار کرد. چرا که خشونت به دليل فشارهای درونی وبيرونی به فرد تحميل می شود و در واقع نوعی عدم تعادل رفتاری و شخصيتی را نشان می دهد. ما بايد کار پايه ای کنيم و از دوران کودکی به افراد ياد بدهيم خشم خود را کنترل کنند. خيلی جاها رفتار خشونت آميز به اين دليل است که نمی توانيم تصميم درستی بگيريم يا راه حل ديگری نمی شناسيم».
زمانی با کدخدامنشی در دايره ايل، طايفه، فاميل و خانواده بسياری از اختلافها حل می شد، اما با افزايش جمعيت، دوری اعضای خانواده از هم و درگيريهای اقتصادی زندگی چقدر اين موقعيت برای بيان اضطرابها ، نگرانيها واختلافات وجود دارد؟!
يافتن سازوکاری جديد
فرهاد برای سرقت، زن عمو و دو پسرعمويش را به قتل رساند. او گفت: «با نقشه قبلی زنگ خانه عمويم را زدم. زن عمويم با گشاده رويی در را به روی من باز کرد و به پذيرايی از من پرداخت. چندباری نقشه قتل رامرور کردم. تا اين که در فرصت مناسبی از پشت سر زن عمويم به او حمله بردم و با چاقويی که همراهم بود ، چندضربه به او زدم… بعد به سينا که وحشتزده می خواست فرار کند، حمله کردم و با فشاردادن گلويش او را کشتم. کاملاً اختيار کارهايم را از دست داده بودم، با ديدن سپهر که تازه به دنيا آمده بود،به طرفش رفتم و با فشردن گلويش او را هم به قتل رساندم. بعد از قتل با برداشتن جواهرات و پولهای موجود در خانه که صدهزارتومان ارزش داشت، پابه فرار گذاشتم».
قاضی محمدسلطان همتيار که خود در جريان اين پرونده قتل قرار داشت، می گويد: «معمولاً در مورد هرجنايتی که اتفاق می افتد وهر فردی که اقدام به جنايت می کند، نيازمند تحقيقات جداگانه بر روی تاريخچه زندگی فردی و شخصيتی او هستيم. تا علت ها وانگيزه اقدام به جنايت مشخص شود. اما به طور عام علت خيلی از جرايم می تواند عقده های نهفته درونی افراد باشد که در طول ساليان زندگی در او شکل گرفته است. مواردی نظير نحوه تربيت دوران کودکی ، محيط زندگی ، مسائل اقتصادی و شرايط اعتقادی و فرهنگی خانواده در شکل گيری شخصيت افراد تأثير می گذارد. ما نياز به نگرش وبرنامه ريزی مناسب تری از وضعيت موجود داريم و بايد ساز وکار وابزار خاص را برای حل چنين معضلاتی بيابيم».
از ديدگاه حقوقی نيز به عقيده دکتر محمدرضا کاميار، حقوقدان علاوه بر عدم تناسب مجازات ها موارد ديگری وجود دارد که برطرف نشدن آنها در طولانی مدت سبب افزايش جرايم وخشونت در جامعه می شود: «عدم دقت و وسواس در جريان تحقيقات وکشف جرايم موجب بازنگهداشتن دست تبهکاران و فرصت دادن به آنها برای تکرار جرم می شود. ناکارآمدی سيستم های تحقيق وکشف جرايم، عدم سازماندهی مناسب در مورد پيشگيری از جرايم ومبارزه با مجرمان با عادت و سابقه دار درکشورمان به مقوله گسترش وتکرار ارتکاب جرايم کمک می کند، بخش مهم تر نظام فرهنگی و اخلاقی جامعه است که بايد به تقويت آن پرداخت. اگرنظام تربيتی افراد به نحوی باشد که آنها انسانهای سهی العملی بار بيايند و از نظر وجدانی ارتکاب جرايم آنها را اذيت کند، خود اين مسأله در کاهش جرايم مؤثر خواهد بود».
|||
تکه تکه کردن جسد، پاشيدن اسيد، سوزاندن، آزاررسانی جنسی همه و همه اشکال خشونتی اند که ماجراهای آشنای صفحات حوادث روزنامه ها شده اند. زمانه عجيبی شده است . زمانه کشف راههای نامتعارف برای نابودی تن!