حكومت ايران به كدام سو ميرود؟ هويت آن چگونه خواهد شد؟ آيا هم چنان حكومت فقيهان ادامه مييابد؟ تحولي دروني يافته و با حذف ولايت فقيه حكومت ديني ديگري به حيات خود ادامه ميدهد؟ آيا حكومت سراپا دگرگون شده و طرحي نو درافكنده ميشود؟
اين پرسشي است كه همه آنان كه دل در گرو ايران دارند از خود ميكنند. و گروههاي سياسي بسته به پاسخي كه به آن ميدهند سياستهاي خود را تنظيم ميكنند. من بر آنم كه حكومت ايران به سوي نظامي گري پيش ميرود و عنان قدرت كاملا به دست سپاه پاسداران خواهد افتاد.
براي اثبات اين ادعاي سترگ نخست ميبايد روشن كرد كه چگونه ميشود كه نظاميان بر آن ميشوند كه خود بر كرسي حكومت بنشينند و چگونه است كه با وجود داشتن قدرت در هر حكومتي به جز معدودي عزم رفتن به اين راه را نميكنند. آن زمينه مساعدي كه اين خيال را در سر سپاهيان ميپروراند چيست؟ سه عامل اصلي را براي فراهم آمدن چنين زمينه اي ميتوان برشمرد:
1ــ توان يا تصور توان اداره امور ديواني
2ــ سياسي شدن
3ــ شرايط بين المللي و منطقه اي
1ــ اداره امور ديواني
براي نخستين بار در تاريخ كشور ما نظاميان ويژگي نويني يافته اند. داستاني است كهن و تكراري از ديرباز تاريخ در اين ديار كه گروهي جنگ آور كه توان گرفتن حكومت مييافتند پاي در ركاب كرده و عزم پايتخت ميكردند. حكومت ضعيف شده را سرنگون و قدرت را از آن خود ميكردند، اما همان كه رهبر خويش را بر تخت مينشاندند خود به دنبال بهره گيري از مزاياي قدرت رفته و كار مملكت داري را به دست ديوانيان ميسپردند. ديوانيان به سرپرستي وزير اعظم امور كشور را اداره كرده و پادشاه به پشتوانه سپاهيانش مهار ديوانيان را در دست ميگرفته است. چنين بود كه ديوانيان و لشكريان، و هر يك در قلمرو عمل خود، روياروي شاه بودند. ضعف يكي تعادل كل را برهم ميزد و حكومت را ناتوان ميكرد و رهبريت سلطان را دچار اشكال ميكرد. و اگر اين فترت ادامه مييافت نوبت گروه تشنه قدرت ديگري ميرسيد كه اسبها را زين كرده و تخت شاهي را از آن خود كند.
از اين روي بود كه از لشكريان جز تني چند، مابقي با كار ديوان و شيوه اداره نهادهاي حكومتي بيگانه ميماندند و با وجود قدرت شمشيرشان، نيازمند خامه و مهارت ديوانيان باقي ميماندند. نه شيوه وصول ماليات را ميدانستند و نه مهارت عمران كشور را داشتند و نه طريق گرداندن چرخ حكومت را ميشناختند.
اما براي نخستين بار است كه شاهديم نظاميان ايران آشكارا مدعي شده اند كه نه تنها توان اداره مملكت را دارند بلكه به كلام سردار غلامعباس رشيد "مديران توانمند سپاه هر جا بوده اند موفق بوده اند. با مديريت قوي، تفكر و تعقل و فداكاري و ايثار. حتي در عرصه هاي نهضتي، عمراني، خدماتي" و يا "چنانچه فرصت حضور به اين عزيزان داده شود قادرند كشور را اداره كنند و نظام اداري و اقتصادي كشور را متحول كنند." سپاهيان بسياري از دانشگاههاي داخل و خارج در رشته هاي مختلف علوم فارغ التحصيل شده اند و بسياري از سمت هاي حساس را در وزارتخانه هاي مختلف برعهده گرفته اند. در كابينه آقاي خاتمي حضور فعال يافته اند. در مجلس هفتم نزديك به صد تن انتخاب شده اند. محسن رضايي فرمانده پيشين سپاه و دبير شوراي تشخيص مصلحت اصرار دارد كه لقب دكترايش در همه جا ذكر شود. وي سعي ميكند در دانشگاهها، نه مدارس نظامي، تدريس كند و در امور علمي و فقهي اظهارنظر كند تا جايي كه حتي حوصله آيت الله مصباح يزدي را هم به سر ميآورد و آشكارا به وي توصيه ميكند كه وارد قلمرو علماي دين نشود.
بر اين مبنا است كه دكتر عباسي استراتژيست نظامي و "رياست مركز دكتريناي امنيت بدون مرز" در جمع پاسداران و به عنوان يكي از آنان دولتيان را ناتوان ميخواند و مدعي ميشود كه در اثر برنامه ريزيهاي اقتصادي او و يارانش بيليون دلار سرمايه به ضرر آمريكا در جهان جابجا شده است و بيشتر كسري بودجه آمريكا حاصل رايزني هاي اقتصادي گروه ايشان به سرمايه داران بين المللي است.
حتي به گفته ي وكيل عضو كميسيون بهداشت و درمان مجلس هفتم، حفاظت اطلاعات سپاه چون كشف كرده كه در آزمون دستياران پزشكي تقلب ميشود خود نظارت بر آزمون را برعهده گرفته تا نگذارد افراد نالايق و بي سواد عهده دار امور بهداشتي آينده كشور بشوند.
سپاه پاسداران بازسازي شهر بم را در اختيار گرفته است و حتي مقامات كشوري هم براي فعاليتهايشان در آنجا بايد از آنان كسب اجازه كنند. دهها بنياد وابسته به سپاه فعاليت هاي تجاري و اقتصادي ميكنند و با در اختيار داشتن مراكز ترخيص كالاي خصوصي خود در بنادر و فرودگاهها مجبور به دادن حساب به هيچ وزارتخانه اي نيستند. و همين منابع سپاه را چنان از نظر اقتصادي مستقل كرده است كه نياز چنداني به دولت و حتي شخص رهبر ندارد.
در زمينه امنيتي نيز مستقل از وزارت اطلاعات عمل ميكنند و حتي زندانهاي سپاه در نظارت دولت نيست و مجلسيان و حتي اعضاي كابينه را به آن راهي نيست.
2ــ سياسي شدن
هانتينگتون در كتاب "سرباز و حكومت" The Soldier and State بر آن است كه وقتي سياست بخشي از نظام آموزشي ارتشيان ميشود احتمال آنكه آنان به قدرت چشم بدوزند زياد ميشود؛ و آلفرد استپال ميگويد كه فرق ارتش هاي جديد با قديم آن است كه اگر قديمي ها دفاع اصل كارشان بود ارتش جديد به دليل مهارت هاي فني غيرنظاميشان به سياستهاي داخلي روي ميآورند.
سپاه پاسداران همانند نظاميان در هر حكومت ايدئولوژيك تا عمق وجود سياسي هستند و خود را در اين زمينه هماورد هر نهاد سياسي و علمي كشور ميدانند. اما آنچه كه آنان را در گرفتن قدرت باز ميدارد ايمان آن به رهبري سياسي است كه در آغاز انقلاب معمولا رهبران كاريزماتيك مثل آقاي خميني، يا مائوتسه تونگ هستند و پس از فوت رهبر و نبود رهبر كاريزمايي ديگر، مجموعه سياسي و يا حزبي كه مورد باور آنها باشد، نيست. آنچه كه در شوروي سابق و چين شاهد بوديم.
در تاريخ ايران ظاهرا تنها قزلباشان داراي چنين ويژگي بودند. شاه اسماعيل را مرشد اعظم ميخواندند و به رهبري او ميخواستند مذهب شيعه را در ايران همه گير كنند. پس از جنگ چالدران و پذيرش اين واقعيت از سوي شاه اسماعيل كه دوران جنگ و كشورگشايي سپري شده و زمان تاسيس حكومت در فتوحات موجود است، شاه اسماعيل با ترفند بسيار، كم كم كار كشور را بر طبق سنت ديرينه ايران به ديوانيان سپرد و شاه عباس اين انتقال را كامل كرد و قزلباش ايدئولوژيك را از سر راه برداشت تا بدانجا كه بخشي را كه به آساني به اين سنت ديرينه تن در نميدادند كشت و باز پادشاه شد و با دو بازو يكي نظامي و غيرسياسي و ديگري ديواني.
با مرگ آيت الله خميني سپاهيان سياسي و ايدئولوژيك دچار بحران عظيم اعتقادي شدند، نه رهبر جانشين فرهمند بود و نه روحانيت در حكومت داراي كارنامه روشني كه خيال ميكرد. رهبر حتي مرجع نيست كه اطاعت حكمش چون حكم امام خميني واجب باشد، و روحانيت حاكم چه زود آلوده و فاسد از كار درآمدند. اينان حتي در علم ديني هم اعتبار چنداني ندارند و تقريبا تمام بزرگان حوزه از حكومت بركنارند و در بسياري موارد سپاهيان، خود را از روحانيون متدين تر و آگاه تر به امور دين مييابند. فساد مالي حتي تا بالاترين فقيهان حكومتي گسترش يافته است. آيت الله طبسي توليت استان قدس رضوي و آن افتضاحات شركتهاي فرزندش و آيت الله مصباح يزدي و معاملات شكر و افشاي همكاري بسياري از روحانيون حاكم با ساواك شاه. از همه مشكل آفرين تر آنكه سپاهياني كه خود را ذوب شده در ولايت اعلام ميكنند بيشترشان مجبور ميشوند مقلد كسي باشند كه با ولي فقيه مخالف است يا او را قبول ندارد ــ آيت الله منتظري و صانعي در قم و آيت الله سيستاني در عراق ــ، زيرا مرجعيت مثل پزشكي امري است تخصصي با شرايط لازم. هيچ عاقلي حتي كارمند سرسپرده يك وزير، براي معالجه، پزشك خود را بر مبناي مقام سياسي اش برنميگزيند بلكه به دنبال كسي ميرود كه به تخصص او باور داشته باشد.
بدين سان است كه سپاه پاسداران ايمانش را به مرجع سياسي از دست داده و فقيهان را به عنوان رهبر قبول ندارد.
3ــ شرايط بين المللي
اگر تا چند سال پيش گفته ميشد كه دوران حكومتهاي نظامي به سر آمده است و حتي نظاميان تركيه در زير فشارهاي بين المللي مجبور به ترك حكومت و پذيرش دولتي شدند كه آن را جوشيده از يك حزب ديني ميدانستند، با حضور نظامي آمريكا در عراق و افغانستان اين نظر حداقل براي خاورميانه اعتبار چنداني ندارد. اسرائيل كه يك پاي همه اتفاقات در خاورميانه است تا بيخ دندان مسلح است و رهبر آن نظامي است و در حقيقت در آنجا نظاميان در پوشش غيرنظامي حكومت ميكنند. و اين هر دو ــ يعني آمريكا و اسرائيل ــ به ايران سخت چنگ و دندان نشان ميدهند. در چنين جوي است كه دوران تظاهرات دانشجويان و گروههاي صنفي و سياسي به سر آمده است و چهره آقاي شمخاني در تلويزيون ظاهر ميشود و سخنان سرداران سپاه هر روز بيشتر و بيشتر صفحات اول روزنامه ها را اشغال ميكند. و تلويزيون هاي لس آنجلسي هم آتش بيار اين معركه ميشوند و به هزار زبان از آقاي بوش ميخواهند به ايران حمله كند و همان خدمتي را كه در حق مردم عراق كرده، در حق مردم ايران هم بكند، بي آنكه به كشتار صد هزار نفر مردم غيرنظامي در عراق اشاره اي بكنند.
آنچه كه مسلم است دولت آقاي بوش نعمتي بود براي اقتدارگرايان و عطيه آسماني براي نظاميان. اگر تا سال قبل صداي مظلوميت مردم ايران گوش جهانيان را پر كرده بود و پايه هاي تخت حكومت را به شدت ميلرزاند حال كمتر صدايي از حلقومي به در ميآيد. بيش از يك سال قبل پير پرتجربه سياست ايران مهندس عزت الله سحابي گفت كمربندها را سفت ببنديد كه ايران به سوي شرايط خفقاني پس از كودتاي بيست و هشت مرداد ميرود ولي كمتر گوشي آن را شنيد و ديريست آقاي بني صدر از مافياي نظامي ــ مالي به جاي حكومت ملاتاريا سخن ميگويد و كمتر به آن توجه ميشود.
در چنين جو مساعدي يك حمله نظامي آمريكا يا اسرائيل به ايران ميدان را يكسره به دست سپاه پاسداران و يارانش خواهد داد. حمله اي كه به هيچ عنوان قادر به ساقط كردن حكومت نيست و چنان مسئله امنيت را اصل ميكند كه كسي ياراي نقد از نظاميان را هم نمييابد. بدون توجه به اين شرايط است كه تعجب ميكنيم كه چرا آقاي شمخاني يك مرتبه ميگويد موشك هاي ما اروپا را هم ميتوانند بزنند و اسرائيل در تيررس ما است و يا دكتر عباسي آمريكا را تهديد به عمليات تروريستي ميكند. متوجه نيستيم كه آنان از اين حملات چنان استقبال ميكنند كه حاضر به تحريك آمريكا و اسرائيل براي حمله به ايران هستند.
براي آنكه معلوم شود چگونه سپاهيان اندك اندك در همه مقامات نفوذ كرده و قدرتشان به جايي رسيده كه كمتر نهادي در كشور جرأت ايستادگي در برابر آنان را دارد به دو شاهد از دهها شاهد اشاره ميكنم.
الف ــ فرودگاه امام خميني ب ــ حمله به دكتر سروش در قم
الف: ميدانيم كه چند ماه قبل قرار بود فرودگاه امام خميني در جاده ساوه افتتاح شود. وزير راه آقاي خرم چنان بر اين كار پاي ميفشرد كه يك هفته دفترش را به فرودگاه برد تا هر مقامي هر ايرادي دارد رفع كند. مخالف اصلي افتتاح هم سپاه پاسداران بود. وي هر ايراد موردنظر سپاه را اصلاح ميكرد و براي هر بهانه و تهديدي چاره اي ميجست. اما در آخرين لحظه كه به نظر ميرسيد ديگر ايرادي نيست و اولين هواپيما ميتواند بر زمين بنشيند خودروهاي سپاه روي باند فرودگاه رفتند و تهديد كردند اگر هواپيمايي قصد فرود داشته باشد آن را با موشك در آسمان ميزنند.
بهانه سپاه آن بود كه بخش بازرسي فرودگاه به مناقصه بين المللي گذاشته شده است و يك شركت از تركيه آن را برده است و اين امر يعني سپردن امنيت كشور به دست يك شركت خارجي. وزير استدلال مي كرد كه كار اين شركت ربطي به مسائل امنيتي ندارد و فقط مربوط به قسمت گمركات و تسهيلات ورود و خروج كالا است و اين كار در تمام جهان صورت مي گيرد و در كشور ما هم قانون آن را پذيرفته است. ولي سپاه پا را در يك كفش كرده بود و نمي پذيرفت.
اما در پس اين جدال قانوني واقعيتي ديگر بود كه هر دو طرف ميدانستند اما در موردش سخن نمي گفتند. انجام امور نظارتي متضمن آن است كه هر كالاي غير نظامي را كه سپاه وارد مي كند زير نظارت دولت قرار گيرد و شامل تعرفه گمركي و محاسبه مالياتي شود و به اين ترتيب سپاه مي بايست براي اين درآمدهاي فراوان خود به دولت پاسخگو باشد. سپاه نيز ميدانست كه اگر در اين جا يك گام عقب بنشيند، به زودي مي بايست در سنگر هر فرودگاه و بندري كه در دست دارد از خود دفاع كند و اين امر به استقلال مالي آن ضربه بزرگي مي زند.
همانگونه كه ميدانيد فرودگاه تا به امروز افتتاح نشده است و مجلس جديد كه سپاهيان و هم پيمانانشان در آن قدرت بسيار دارند وزير مربوط را استيضاح كرده و او را با سرافكندي از كار بركنار كردند و رئيس جمهوري هم جسارت مقابله اي نكرد و تنها حجت الاسلام ابطحي سخنگوي او اعتراض كرد كه ايشان به تازگي مجبور به استعفا شدند.
تا پيش از خواندن خطابه دفاعي وزير راه در مجلس من هم چون بسياري تصور مي كردم كه اين همه تركتازي سپاه با حمايت پشت پرده آيت الله خامنه اي انجام مي گيرد. ولي آقاي خرم در دفاعيه شان فاش كردند كه اين عمل ايشان نه تنها با اجازه رهبر بوده بلكه حتي در طول آن يك هفته مقابله با سپاه مرتباً با دفتر آقاي خامنه اي درتماس بوده و رفع اشكالات را به ايشان خبر ميداده و از ايشان تائيديه مي گرفته است.
به اين طريق شاهديم جايي كه براي سپاه مسئله جدي و حياتي باشد با همه ادعاي ظاهري اطاعت بي چون و چرا از رهبر گوش به حرف ايشان نمي دهد. دولت آقاي خاتمي را هم كه ديريست قبول ندارند. عزل اين وزير پيامي روشن به همه مقامات كشوري داد كه اگر شغل خود را دوست داريد هرگز با خواسته سپاه مخالفت نكنيد.
ب: حمله به دكتر سروش در قم:
در اينجا نيز نكته جالبي به چشم مي خورد. بر طبق گزارشات رسمي ايشان به دعوت دانشجويان يا نيروهاي خارج از حكومت به قم نرفته بودند بلكه دعوت كنندگان جمعي از علما و فضلاي صاحب نام حوزه بودند كه بيشترشان هم با حكومت همراه هستند. مجلس هم خصوصي در منزل يكي از همين روحانيون بود. استاندار و فرماندار هم حضور داشتند و پس از پيدا شدن سر و كله افراد مزاحم در خارج از منزل به دستور استاندار نيروهاي انتظامي در محل حاضر شده و نظم را برقرار كردند.
اما با اين همه سخنراني ناقص ماند و موقع خروج در حضور همه اين مقامات به دكتر سروش حمله شد و او را زخمي كردند بعد هم كه او را به ساختمان فرمانداري بردند حملات و تعرض ها ادامه يافت تا جايي كه بر آن شدند ايشان را با ترفندي از آنجا بيرون برند. زيرا بيم آن بود كه اين همه مقامات و نيروي انتظامي نتوانند سلامت جان ايشان را تضمين كنند. پس از خروج از ساختمان ماشين آنها شناسايي شد و مورد تعقيب قرار گرفت و ساعتي مثل فيلم هاي پليسي از اين خيابان به آن خيابان گريختند تا پس از آنكه تعقيب كنندگان رد آنان را گم كردند يا خود منصرف شدند، خود را به جاده قم ــ تهران رساندند و به تهران گريختند.
سئوالي كه از خواندن اين گزارش به ذهن مي آيد اين است كه اين مهاجمان چه كساني هستند كه به هيچ مقامي حتي روحانيت هم گوش نمي دهند به ويژه كه نوع حملات آنان و ساختار جمعيتشان بيانگر آن بود كه آنان از نيروهاي شناخته شده حزب اللهي و انصار حزب الله نبودند، بلكه مشتي نوجوان بودند كه وحشيانه و غير حرفه اي عمل ميكردند. پاسخ به اين سئوال را تنها در يادداشتي كه چند روز قبل سپاه براي فرمانداري فرستاده بود مي توان جست، در آنجا سپاه هشدار داده بود كه با سخنراني دكتر سروش در قم مخالف است.
نكته جالب ديگر آن كه وقتي حجت الاسلام قابل، رئيس حزب مشاركت قم شكايت نامه اي در اين مورد براي رئيس جمهور مي فرستند آقاي خاتمي بي آنكه جرأت هيچ اظهار نظري بكنند آن را به وزير دادگستري ارجاع ميدهند.
مشكل پاسداران در كسب قدرت
با آنكه همه شرايط براي قدرت گيري سپاه فراهم است و يك حمله نظامي به ايران اين ماجرا را سرعت بسيار مي بخشد اما نظاميان هنوز يك مشكل اساسي براي حكومت كردن در پيش روي دارند و آن مسئله مشروعيت است. نه مي توانند مدعي نجات اسلام شوند كه روحانيت با همه مشكلاتش در اين زمينه مشروعيت بيشتري دارد و نه مي توانند ادعاي نجات كشور از حكومت فاسد را بكنند با اين همه آلودگي هاي مالي خودشان، تنها مي توانند ادعاي پيروان واقعي خط امام خميني را داشته باشند و مدعي برقراري حكومت مورد نظر باشند كه اين ادعا ديري است در جامعه خريداري ندارد و بر جهان پوشيده نيست كه جوانان و زنان ايران از اين راه روي برگردانده اند.
بناپارتيسم يا حكومت مماليك
آقاي حجاريان هشدار داده اند كه ما به سوي بناپارتيسم پيش ميرويم و بسياري ديگر هم كه خطر نظاميان را قبول دارند مي گويند رضا شاه آن كيست؟ اينان غافلند كه اين امر از ويژگي هاي ارتش هاي قديم است، حتي ارتش آمريكا. اما ارتش هاي نوين، يك مجموعه بوروكراتيك هستند كه به صورت گروهي بدون رهبريت يك شخص عمل مي كنند. در حكومت هاي نظامي آمريكاي لاتين فقط شيلي يك ديكتاتور داشت. اما آرژانتين، اروگوئه، پرو و برزيل فاقد رهبر ديكتاتور بود. هم چنين است ميانمار (برمه)، الجزاير، اتيوپي، تايلند، كره جنوبي. در اندونزي نيمي از مقامات اداري در سطح كشور و دو سوم فرمانداري ها را نظاميان گرفتند و در آرژانتين نظاميان در همه وزارتخانه ها نشان دادند كه مديران توانايي هستند و در هيچ يك از اين دو حكومت نظامي رهبري مثل ناپلئون و رضا شاه نبود.
اگر بناپارتيسم الگوي مناسبي براي پيش بيني حكومت آينده نيست و اگر الگوهاي ارتش هاي بروكراتيك كه به آن اشاره شد هم انطباق درستي با ايران ندارد و اگر در كشورهاي ديگر هم رديف مناسبي نمي يابيم اما در تاريخ اسلامي خودمان نمونه مناسب آن را مي توانيم بيابيم و آن حكومت «مماليك» است. خلفاي عباسي پس از آن كه پايگاه مردمي خود را از دست دادند و مشروعيت حكومتشان به زير سئوال رفت جنگجويان ترك را بر مناصب نشاندند. اما پس از مدتي اينان چون علاوه بر نظامي گري در خود توان اداره حكومت هم ديدند لذا كم كم از خدمتگزار خليفه به فرمانروا تبديل شدند. او را چون صورتكي بر مسند نگهداشتند و با استفاده از مشروعيت اين صورتك خود حكومت را گرداندند. حتي درنقاطي چون مصر و سوريه حتي همين قدر هم ملاحظه ظاهر را نكردند.
به اين ترتيب من بر آنم كه اگر حضور نظامي آمريكا در منطقه ادامه يابد سپاهيان هر روز قدرت بيشتري مي يابند و سنگرهاي تازه اي را اشغال مي كنند. حمله به ايران هم بزرگترين خدمت را به اين جماعت مي كند و آنان را به هدف نهايي خود نزديكتر مي كند. حكومتي كه در آن روحانيون به ظاهر در مسند قدرت ميمانند ولي پاسداران همه قدرت را به دست مي گيرند. اينان مجلس و دولت را از آن خود مي كنند. در قوه قضائيه هم كساني را باقي مي گذارند كه همراه آنان باشد يا گوش به فرمانشان.
براي جا انداختن قدرت خود نزد مردم نيز از سنت «ديكتاتوري صالح» كه در جامعه ما هنوز هم خريداران بسياري دارد، بهره مي گيرند. سنتي كه در مقاله «ستايشگران رضاشاه ...» خود به آن اشاره كردم تعدادي از دزدان و روحانيون فاسد شناخته شده را كه در موردشان بسيار گفته شده دستگير كرده و به سختي تنبيه مي كنند. شعار عدالت اجتماعي ميدهند و عده اي از ثروتمندان بدنام را كه جزو باند آنان نيستند مصادره اموال مي كنند. احتمالاً مقداري هم آزادي اجتماعي مي دهند. اما با كمال قدرت هر مخالفي را سركوب و هر مطبوعات آزادي را تعطيل مي كنند.
كلام پاياني
اينكه اينان موفق مي شوند كه خفقان را بر جامعه حاكم كنند و حداقل مدتي با قدرت حكومت كنند نياز به بررسي ديگري دارد. آقاي عمادالدين باقي در نشريه واشنگتن پست اشاره به وجود نهادهاي مردمي و سازمانهايي مي كنند كه در جهت مشاركت مردم در جامعه به وجود آمده اند از جمله 800 سازمان غيردولتي (NGO) و بر آن هستند كه اين موج دموكراسي خواهي برگشت ناپذير است. من اين آسودگي خاطر ايشان را ندارم زيرا در آرژانتين و اروگوئه و شيلي دموكراسي هاي بسيار جا افتاده اي سالها حكومت مي كردند و ناگهان نظاميان قدرت را از آن خود كردند.
آنچه كه مسلم است دولت آقاي بوش نعمتي بود براي اقتدارگرايان و عطيه آسماني براي نظاميان.