تحولات اجتماعی و سیاسی ناشی ازمولفه های گوناگون می باشند.بخشی از این ویژگی ها ماحصل طرح و برنامه ریزی دقیق و از پیش تعیین شده اند . برخی دیگر زاییده خصیصه های یک ملت یا طبیعت یک برهه تاریخی اند که درمقاطع خاص بروز و نمود می یابند. سنگینی وزن هرکدامیک از این شاخصه ها میزان تاثیرگذاری عامل دیگر را بر تحول مورد نظر خواهد کاست. آنچه درتحلیل یک رویداد ویا تغییرات سیاسی اجتماعی مهم است تمیز جنس مولفه های وزین تر و موثرتر بر آن است. اکنون برای تبیین اینکه تحولات جاری کشور به کدام سو درحرکت است نیازمند یک بازنگری در رخداد های گذشته می باشیم. ازقرار معلوم صحنه گردانان عرصه سیاسی ایران به این نتیجه سوق داده می شوند که هاشمی رفسنجانی کلید حل بحران آینده در ایران است . امابه این منظور نخست می بایست درعرصه تئوری زمینه مهیا شود . یک منطق در پی آن است تا هاشمی را از کاتالیزور های مهم و شتاب دهنده دمکراتیزاسیون عنوان نماید. طبق این باور زایش دولت شبه دمکراتیک خاتمی نا شی از تحرکات دولت توسعه گرای(متمرکز وتک عرصه ای) رفسنجانی بود . نکته ای که در این بیان مورد غفلت قرار گرفته آنکه شرایط پس ازجنگ زاییده اقدامات دولت رفسنجانی نبوده بلکه درحالت نرمال این فضا میل به توسعه و گشایش سیاسی فرهنگی دارد. درنگاه بیطرفانه مشخص می گردد که دولت رفسنجانی حتی مانع از زایش طبیعی این فضا گردید .(چنانچه براین عقیده نیز باشیم که ثمرچینی در2خرداد ناشی ازبرنامه ازپیش تعیین شده افرادیا جریانات خاصی بوده این امررا نمی توان منکر شد که تحول جامعه به سمت مطالبات دمکراتیک زاییده شرایط عام اجتماعی بوده ونقطه ثقل این حرکت خواستها ی مردمی بودنه اقدامات و برنامه ریزی افراد وجریانات حاکم) اگر بیاد آوریم در سا ل 68 پس از یک برهه رکود و فضای بسته سیاسی که به بهانه دوره جنگ توجیه می گردید. هاشمی رفسنجانی با اختیاراتی بالاتر از اختیار رییس جمهور (تا آنزمان) پا به این عرصه نهاد. فضای سیاسی به بهانه توسعه اقتصادی بسته ترازدوران جنگ گردید. کارنامه امنیتی ،سیاسی، فرهنگی این دوره و"قتل ناراضیان سیاسی،انسدادعرصه های فرهنگی به حاشیه راندن روشنفکران و مولدان فکری و فرار مغزها" روشن تر ازآن است که نیازبه احتجاج داشته باشد. اما آنچه قابل تامل است آنکه در زمینه اقتصادی نیز نتیجه چندان درخششی نداشت که بتوان با دلخوش داشتن به آن حداقل دریک بعد کارنامه موفقی را به ثبت رساند . اینکه در پایان دو دوره چهار ساله دولت هاشمی در واپسین روزهای خود لایحه فقرزدایی را تقدیم مجلس میکند خود گویای این حقیقت است که تا چه حد رفاه اجتماعی حاصل گردیده که پس از8 سال و درهمان زمان که بهشت موعود از وضعیت جامعه ترسیم می گردید دولت مجبور میشود برای رفع مشکل فراگیر فقر لایحه ای به پارلمان عرضه نماید.
اینکه در برهه ای که جامعه عطش نیازهای اقتصادی دارد ما شعار سازندگی و رفاه سردهیم و یا در زمانیکه جامعه در عطش حقوق شهروندی وآزادیهای دمکراتیک می سوزد به نطق و سخنوری در رثای آزادی مشغول گردیم این امرهیچ نفعی به جامعه نمی رساند و صحیح نیست که ما سراب توسعه و دمکراسی را به نام الگو یا دوران تو سعه و سازندگی ونیز دوران دمکراتیک وحتی شبه دمکراتیک نام نهیم.
واقعیت امرآن است که ما هنوز در ابتدای دوران گذار قرار داریم و اقدامات دولتهای گذشته نه تنها کمکی به پیشرفت این مرحله ننموده بلکه اولی با محبوس کردن این پتانسیل و دومی با هدر دادن آن کشور را قریب به دو دهه در مرحله ابتدایی گذار درجا نگاه داشته اند.اگر تا چندی قبل این عقیده ترویج می گردید که با داشتن نهادهای انتصابی و درآمدهای نفتی و نیروی مسلح ونیز داشتن 5 الی 10 در صد حمایت مردم می توانند کشور را اداره نمایند و تنها مشکل مساله سیاست خارجی و آمریکا ست که باحل آن دیگر نباید از هیچ مشکلی بیم داشت.می بایست اکنون خود ثابت کنند که عقیده ای دیگر دارند واین صحیح نیست افرادی که باید دغدغه های صنفی خود را دنبال نمایند درپی آن باشند که ازطرف دیگران قول دهند که خطاهای گذشته را جبران مینمایند.درحالیکه هنوزازنتیجه آخرین انتخابات ورای مردم بیش از4 سال سپری نگردیده نمی بایست آخرین نفر یک لیست را بعنوان تنها گزینه موجود که ازسطح قابل قبولی ازمقبولیت و مشروعیت درعرصه های عمومی برخوردار است قلمداد کنیم.
قراردادن جامعه بر سر دوراهی بد وبدتر نیزشیوه صحیحی نیست . واقع امر آن است که این ملتها هستند که باید حکومتها را به سمت گزینه های مطلوب خود سوق دهند نه اینکه حکومتها آنان را ناچار به انتخاب چند گزینه محدود نمایند.
محمد مسعود سلامتی 19/8/1383
[email protected]