بايد خيال خامي باشد كه با مرگ عرفات ماجراي فلسطين به ساماني شايستهي صلح برسد. داستانِ نبرد فلسطين و اسرائيل به هزارههاي دورِ تاريخ راه ميبرد. به باورهاي ديني و نبوتهاي مخدوش كه در تورات هم از آن ياد شده راه ميبرد. حاخامهاي صهيوني و بنياد گراهاي اسرائيل را نميبيني كه به متن كتاب مقدسشان چشم دوختهاند و نقشهي سرزمين موعود خويش را به روايت آن كتاب براي امروز رقم ميزنند؟
از نگاه آنان، عهد خداوند با ابراهيم و اسحاق و يعقوب و بنياسرا ئيل همين است كه اين زمين را از نيل تا فرات به آنان بخشيده است[1]. اين عهد در همهي بخشهاي ديگر تورات و ضمائم آن همچون ترجيع بندي مدام تكرار شده است. حتي خداوند آشكارا به اين قوم گفته است:
«هرجائيكه كف پاي شما بر آن گذارده شود، از آن ِ شما خواهد بود، از بيابان لبنان، و از نهرِ فرات، تا درياي غربي حدود شما خواهد بود و هيچكس ياراي مقاومت با شما نخواهد داشت. زيرا يهوه خداي شما ترس و وحشت شما را بر تمامي زمين كه بر آن قدم ميزنيد مستولي خواهد ساخت، چنانكه به شما گفته است[2]»
ايجاد وحشت، در ميان ساكنان غير يهودي كه در اين زمين زندگي ميكنند، كشتار و قتل عام حتي زنان و كودكانِ آنها، وظيفهاي شرعي محسوب ميشود، از آن جهت كه در كتاب خداوند آمده است:
«..كاهنان كرناها را نواختند كه يوشع به قوم گفت صدا زنيد زيرا خداوند شهر را بهشما داده است(....) و قوم بهآواز بلند صدا زدند، حصار شهر بزمين افتاد، و هركس پيش روي خود به شهر در آمد و شهر را گرفتند، و هرآنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پير، حتي گاو و گوسفند و الاغ را بهدم شمشير هلاك كردند»[3]
همچنين:
«پس يوشع تمامي آن زمين، يعني كوهستان و جنوب هامون، و واديها، و جميع ملوك آنها را زده كسي را باقي نگذاشت و هر ذي نفس را هلاك كرده چنانكه يهوه خداي اسرائيل امر فرموده بود»[4]
باز هم در همين روايات آمده است كه برترين مانع بر سر راه بنياسرائيل براي تملك سرزمينهاي نيل تا فرات، فلسطينيان هستند:
«فلسطينيان بر كوه از يكطرف ايستادند، و اسرائيلان بر كوه بهطرف ديگر، ودره ميان ايشان بود. و از اردوي فلسطينيان مردي... ».[5]
«وفلسطينيان با اسرائيلان جنگ گردند و مردان اسرائيل از حضور فلسطينيان فرار كردند و در كوه جلبوع كشته افتادند»[6]
و اين هنگامي بود كه داود بايد از شر رقيب خود شائول كه فرمانرواي ناشايستهاي براي بني اسرائيل بود راحت شود، تا خود به حكومت بني اسرائيل برسد. يعني پيروزي فلسطينيان بر سپاه شائول پادشاه و سپس كشته شدن شائول هم بايد براي هموار كردن راه براي پادشاهي داود باشد و گرنه خداوند هيچگاه راضي به پيروزي فلسطينيان بر اسرائيليان نبوده و نيست.
آنچه بهاشاره آمد رواياتي از كتاب مقدس و مجموعهي عهد عتيق است كه تلويحا و گاه تصريحا مورد قبول مسيحيتِ امريكايي نيز ميباشد. صلح اسرائيل با فلسطينيان را نيز اگر از منظر اعتقادات ديني نگاه كنيم، چيزي جز تسليم بيقيد و شرط و بندگي ِ فلسطينيان در برابر اسرائيل نخواهد بود وگرنه همهي اين موجودات مزاحم را همانگونه كه خداوند يهوه امر فرموده بايد قلع و قمع كرد و اگر كسي مانند اسحاق رابين اين فريضه الهي را نديده بگيرد و دست عرفات را به صلح و دوستي بفشارد، خونش حلال، و همان خواهد شد كه شد.
گمانم اين است كه عرفات پيش از آنكه به نبرد با اشغالگران برخاسته باشد، بيشتر به نبردي سنگين با وعدههاي يهوه برخاسته بود. به مخالفت با متن صريح تورات و همهي آن وعدههايي كه نهتنها اسرائيليان، بلكه رهبران سياسي امريكا هم آن را مقدس و محتوم ميشمارند.
شايد اين هم بهانهاي ديگر بود كه غربِ يهودي- مسيحي، هيچ تمايلي نداشت تا شاخهي زيتون را در دست ابوعمار ببيند. و به جاي آن، مدام دست ديگرش را به جهان نشان دهند كه اين مرد سلاح برگرفته تا جهان متمدن را بهناامني بكشاند. بسا متعصبان و بنيادگراهاي اسلامي نيز كه بازي مرگ و زندگيِ عرفات را در ميانهي جنگ وصلح در نيافتند و همان داوري بر او رواداشتند كه متعصبان صهيوني بر اسحاق رابين.
حالا ابوعمار با شاخهي پژمردهي زيتون، و با اسلحهاي كهنه و بي خشاب در دستي ديگر، رفت و به قوم خويش پيوست، به سردارانِ هزارهاي بادوامِ فلسطين. اما شايد خاك ابو عمار بخشي از سرزمين فلسطين شود. شايد او و سر زمين فلسطين يگانه گردند. و شايد از آن خاك ابوعمارهاي ديگر، با شاخههاي زيتون تازهاي پديد آيند. شايد هم در دست ديگرشان سلاحهاي تازهاي پيدا شود. كسي چه ميداند؟
علي طهماسبي
-------------------------------
[1] - سفر پيدايش باب شانزدهم، و سپس در همهي بخشهاي د
[2] - كتاب تثنيه باب 11 آيه 24 و 25
[3] - كتاب يوشع، باب ششم، اين باب همهاش قابل مطالعه است اما پاراگراف فوق قسمتي از آياتِ 16 تا 21 است
[4] - كتاب يوشع باب 10 آيه 40
[5] - كتاب اول سموئيل باب 17 آيه 3
[6] - كتاب اول سموئيل باب 31 آيه اول به بعد