او را ديدم، مانند هميشه تعداد زيادي كتاب در ساك دستي و در كوله پشتي حمل ميكرد. ميگفت مدتي است در اين فكرم كه اصولا ما ايرانيان به عنوان ملتي مطرح و داراي تاريخ و تمدن در دنيا به حساب نيامده ايم.
به او گفتم پس اين همه تاريخ 2500 ساله و سلسله هاي شاهنشاهي مثل هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان دروغ و بيخودي است. او گفت:
امكان دارد اينها را كه شمردي بوده باشد ولي عظمت و تمدن و از اين قبيل مطالب درباره آنها دروغ و غيرواقعي است. ايرانيان دوست داشتند كه چنين باشند، ولي هرگز نبودند.
گفتم آخر مگر ميشود خط بطلان روي تمام آثار و كتيبه هاي باقي مانده به خط ميخي و حتي هيروگليف كشيد.
با لبخندي گفت: نه جانم اينطور كه ميگويي نيست. اگر اين كتيبه ها را به دقت مطالعه كنيد و ترجمه آنها را كه توسط شرق شناسان خارجي و غربي كشف شده است مورد مطالعه قرار دهيد، آن وقت پي خواهيد برد كه چه ميگويم. براي مثال داريوش در چند كتيبه باقي مانده نگاشته است كه مثلا فلان شخصي كه عليه من قيام كرده بود را مورد شكنجه قرار دادم، و براي نشان دادن ابهت نوع شكنجه گفته است كه او را در روي قايقي گذارده و يك قايق ديگر هم كه داراي سوراخهاي كوچك و ريزي بوده به صورت دمر روي اين قايق قرار داده و بعد مقاديري عسل و يا روغنهاي ديگر بر روي بدن او و قايق ها ريخته است و حشرات و ساير زنبورها او را خورده اند و اين مرگ در حدود چند ماهي به طول انجاميده است؟
خوب تو چه فكر ميكني اين را تمدن باستاني ما ايرانيان مينامي؟
به او گفتم نكند كه عدم قبول لايحه منع شكنجه توسط شوراي نگهبان هم از جهت تاريخي مربوط به اين مورد كه گفتي ميشود؟
مكثي كرد و گفت چرا بي خودي خودمان را گول ميزنيم، اين حرفهاي تمدن درخشان ايران در دنياي باستان اگر عمق داشت و اگر واقعي بود چه كسي ميتوانست بيايد اين تمدن را سرنگون نمايد. برگرد به 1400 سال قبل مگر نميگوييد كه ايران ساساني داراي تمدن "درخشان" بوده است، مگر نمي گوييد كه دانشگاه جندي شاپور داراي كتابخانه بوده است كو و كجاست؟ حتي يك برگ، حتي يك مورد نبايد باقي مانده باشد!
مگر قابل قبول است كه حمله اعراب به نام اسلام اينگونه تمدن درخشان را در طرفه العيني از بين ببرد؟ و حتي يك برگ از آن همه عظمت و تمدن باقي نماند؟ مگر امپراتوري اسلامي عثماني تا قلب اروپا تا حتي پالما مايوركا پيش نرفت؟ مگر ساليان دراز با اروپا نبرد نكرد؟ آيا همان اتفاقي كه در ايران افتاد، در آن جا رخ داد؟
من برايت توضيح ميدهم! درست است در غرب و اروپا هم مذهب با حاكميت مطلق توانست چندقرن آنچه را كه ميخواهد بكند، ولي شخصيت ذاتي و قدرت تفكر اروپايي در مقابل اين حاكميت مذهب، رنسانس و انقلاب صنعتي را به وجود آورد؟
درست مقارن با انقلاب صنعتي در اروپا در كشوري با تمدن درخشان 2500 ساله ايران مردي مثل ناصرالدين شاه اميركبير را به خون نشاند. و افرادي مثل ميرزاآقاي كرماني، آخوندزاده و چندين نفر ديگر، همه را خفه كردند و از بين بردند. لابد ميگويي آنها شاه بودند قدرت داشتند و با وجود داشتن قدرت در مقابل مردم احساس ضعف ميكردند در نتيجه اين فجايع را انجام دادند.
سئوال من از تو دوست عزيزم اين است: در خطه ايران چرا فقط مردم به شاه صاحب قران و يا ساير اين قاتلان احترام ميگذاشتند و اجازه ميدادند كه آنها اين چنين كنند؟
مگر از بطن كليسا لوتر برنخاست! مگر گاليله و هزاران فيلسوف ديگر از بطن فشار كليسا برنخاستند و حرف خودشان را نزدند و جلوي حكام قاتل ايستادگي نكردند؟ چرا ما نكرديم؟
به او گفتم: براي اينكه ما را در يك محاق مذهبي دگم بدون تعقل نگه داشته بودند. مردمي كه منتظر ظهور هستند كي ميتوانند با سلحشوري جلوي حكام مستبد بايستند؟ گفت: نكته همين جاست، در غرب جلوي خودكامي كليسا حتي مردم عادي هم قد علم كردند و ايستادند اما در ايران و يا كشورهايي امثال ايران هنوز مردم پا به مرحله اي كه به صورت تعقلي به سنت هاي باقي مانده از مذاهب و فرهنگ ناشي از آنها بينديشند نگذاشته اند. در نتيجه ما با جامعه اي سنت زده، خرافي و غيرعقلاني روبرو هستيم.
بعد ادامه داد: دوست عزيز اساس دين و آئين در هر ملتي در زمان بربريت براي تربيت و ترقي نهاده شده است، لذا اگر ما كه مدعي داشتن تمدني "درخشان" و با عظمت و فرهنگ غالب بوده ايم پس نميتوانسته ايم غيرمتمدن باشيم، پس چگونه با حمله عرب و سرنگوني رژيم يك باره تاريخ و پشتوانه متمدانه ما نيز از بين رفته است و افرادي كه در جامعه ايران داراي شخصيت قبلي خود بودند يك باره عوض شدند؟ آيا اين را ميتوان به عنوان يك انسان باعقل و شعور قبول كرد؟ و سپس ادامه داد نه من نميتوانم بگويم كه ما همه چيز بوده ايم و ناگهان با حمله فلان قوم آنچه كه بوده ايم از دست رفته است. نه اين باوركردني و منطقي نيست.
دوست عزيز فرض كن 1400 سال پيش كتابخانه هاي ايرانيان در اثر حمله عرب سوزانده شده و از بين رفته است؟ و ما ايرانيان اين تجربه تاريخي را داشتيم، پس چرا در بهمن 1357 ايراني بدبخت با دست خود تيشه به ريشه خود زد؟ اينكه ديگر چندان دور نيست و اكثر ماها در سنيني هستيم كه بهمن 1357 را به ياد مي آوريم!
به او گفتم: ديكتاتوري شاه و خانواده هاي وابسته به فاميل پهلوي و عدم اجازه رشد و نمو ايرانيان وطن پرست توسط شاه باعث شد كه مردم قيام كردند ولي قبل از رسيدن به مقصود به دست مشتي زاهدنما اين قيام تبديل شد به آن چه كه اينك با آن دست به گريبان هستيم!
گفت: خودت خوب مسئله را عنوان كردي مردم ايران عليه ديكتاتوري شاه قيام كردند. همين جا مكث بايد كرد چه كسي رهبري اين قيام را به عهده گرفت؟ يك آخوند قشري كه در 32 سال قبل از سال 1357 كتابي به نام كشف الاسرار نگاشته بود كه اگر دولت و ملت داراي عقل سليم و داراي شخصيت تاريخي بودند از نوشته هاي اين مرد پي ميبردند كه او چگونه فكر ميكند:
«جن و انس در حمامها وجود دارد ـ و جنها داراي حكومت هستند. زنها حق انتخاب شدن ندارند ـ زنها بخشي از مردها هستند و..."
خوب با اين رهبريت مسلم است كه اين قيام به كجا ميرود، اما درد از طرف اين آخوند نيست كه رهبري را به دست گرفت، درد و دهشت از روشنفكراني بود كه دست در دست او گذاردند و او را به جلو هل دادند. روشنفكراني كه به فرهنگ ايران و ايراني حساسيت نداشتند. اگر آنها داراي شخصيت تاريخي و ذاتي مورد ادعاي ما ايرانيان بودند از روز اول جلوي آخوند مي ايستادند و مملكت را نجات ميدادند.
ديدم اشك در چشمانش جمع شده است و بي كلامي ديگر از من دور شد.