جمعه 6 آذر 1383

24 نوامبر 2004 روز دفاع از رضا عليجاني! گفت وگوي خسرو شميراني از شهروند با پروين بختياري نژاد، همسر عليجاني

[email protected]


«گزارشگران بدون مرز» روز 24 نوامبر امسال را روز دفاع از رضا عليجاني، خبرنگار زنداني در اوين، اعلام كرده است. مطلب حاضر بخشي از كارزار دفاع جهاني از رضا عليجاني است كه رسانه هاي بسياري در سراسر جهان به آن پيوسته اند.
رضا عليجاني 24 خرداد 1382 به دستور سعيد مرتضوي كه در «بزرگترين زندان روزنامه نگاران در خاورميانه» «قاتل مطبوعات» لقب گرفته است بازداشت و براي ماه ها ناپديد شد. همزمان با عليجاني دو همكار ديگر او، آقايان تقي رحماني و هدي رضازاده صابر نيز به سرنوشتي مشابه گرفتار شدند. تا مهر ماه 1382، ماه ها پس از دستگيري آنها هيچ مرجع قانوني مسئوليت چرايي و چگونگي دستگيري و همچنين محل بازداشت آنها را قبول نكرد. رحماني، صابر و عليجاني مدتي پيش از ناپديد شدن، از سلولهاي انفرادي زندان 59 سپاه رهايي يافته بودند. آنها به ترتيب 186، 228 و 195 روز را در سلولهاي بدون نور و به ابعاد 180 x 130 سانتيمتر به سر برده بودند. آزادي آنها در پي ارائه فرجام وكلايشان به دادگاه و سپردن وثيقه هاي صدها ميليون توماني صورت گرفته بود. اين سه تن در كنار بسياري ديگر در جمهوري اسلامي ايران به جرم انديشيدن، قلم زدن و بيان انديشه شان در زندان به سر ميبرند.

رضا عليجاني سردبير نشريه توقيف شده«ايران فردا» که در شعبه 26 دادگاه انقلاب به 6 سال حبس محكوم شده بود، در اسفند 1380 آزاد و خرداد 1382 ناپدید شد. در مهرماه 1382 پس از ماه ها بي خبري از وي، سخنگوي قوه قضاييه ادعا كرد كه حكم او در دادگاه تجديد نظر قطعي شده و اكنون دوران محكوميت خود را در زندان اوين طي ميكند. اين در حالي بود كه شعبه 36 دادگاه انقلاب كه لايحه فرجام را بررسي ميكرد به وكيل وي اعلام كرده بود كه هنوز در حال بررسي و تحقيق پرونده است. يك سال بعد در مهرماه 1383 شعبه 26 دادگاه انقلاب براي آزادي وي تقاضاي 500 ميليون تومان وثيقه كرد و اين در حالي بود كه وثيقه صد ميليوني كه پيش از اين به دادگاه سپرده شده بود هنوز در توقيف دستگاه قضايي بود.
هم اكنون بخشهاي مختلف دستگاه قضايي در جمهوري اسلامي ايران نظرات مختلفي ابراز ميكنند.
به گفته آقاي عبدالفتاح سلطاني اين روزنامه نگار اكنون در بند 2 الف معروف به 355 زندان اوين به سر ميبرد. آقاي سلطاني تاكيد ميكند كه اين بند توسط افراد خودسري اداره ميشود كه به حكم قاضي توجهي ندارند. به كار بردن لفظ "افراد خودسر" در ماه هاي پاييز ياد قتل هاي زنجيره اي مختاري، پوينده، فروهرها و... را به خاطر متبادر ميسازد.
زنگ اين سئوال در گوش هر انسان بي طرفي طنين انداز ميشود كه راستي اين «غده سرطاني» «افراد خودسر» تا کجا ريشه دوانده است که درون زندانهاي رسمي کشور برج و قلعه اي دست نايافتني براي خود برپا كرده است؟ اصلا «خودسري» يعني چه و «خودسر» كدام است؟ اگر«خودسرها» اين چنين قادر متعال هستند كه ديگر «خودسر» نيستند و به طورکامل بر جان و مال و حيثيت مردم حاكم شده اند.
آقاي «حسين انصاري راد» رئيس كميسيون اصل نود مجلس ششم چند روز پيش نگهداري زندانيان ملي مذهبي از جمله رضا عليجاني را غيرقانوني دانست.
دستگيري روزنامه نگاران به جرم نوشتن، با كدام اصل قانوني مطابق است كه نگهداري آنها در سياهچال ها تحت كنترل افراد «خودسر» قانوني باشد يا نباشد؟
افكار عمومي جهان روز 24 نوامبر اين پرسشها را در ارتباط با رضا عليجاني در مقابل خود قرار ميدهند. آيا پاسخ هاي آقاي سعيد مرتضوي دادستان كل و «مدير نمونه» جمهوري اسلامي آنها را قانع خواهد كرد؟

رضا عليجاني در سال 1341 در قزوين در خانواده اي مذهبي متولد شد. پيش از انقلاب با علي شريعتي و افكار او آشنا شد و پس از انقلاب در سال 1365 به جرم همكاري با «پيشتازان» و «موحدين انقلابي» روانه زندان شد. بلافاصله پس از آزادي در سال 1369 فعاليتهاي خود را از سر گرفت. ابتدا در نشريه «احيا» به سردبيري يوسفي اشكوري و سپس در «ايران فردا» قلم زد. او پس از مدت كوتاهي سردبيري «ايران فردا» را عهده دار شد. كتاب «ميعاد با علي» و مقاله «رنسانس فكري يا رنسانس ايدئولوژي» را ميتوان از ميان نوشته هاي متعدد او نام برد.
او و همسرش پروين بختياري نژاد صاحب يك پسر و يك دختر (ارشاد 20 ساله و نيايش 8 ساله) هستند. گفت وگوي خانم بختياري نژاد را با شهروند در زير ميخوانيم.

اولين بار كي و به چه دليل آقاي عليجاني را دستگير كردند؟
ــ همسر من اولين بار در شهريور 1365 به دليل عضويت در يك گروه كه نظرات دكتر علي شريعتي را تبليغ ميكرد دستگير شد و تا اسفند 1369 نيز در زندان بود. آزادي او پس از اتمام دوران محكوميتش بود. البته در آن زمان نيز هيچ دادگاهي برگزار نشد. جلسه اي كه به عنوان دادگاه برگزار شد 5 دقيقه بيشتر طول نكشيده بود. هئيت منصفه و وكيل در آن جلسه حضور نداشت.

اتهام رسمي آقاي عليجاني در آن «دادگاه» چه بود؟
ــ نه من و نه همسرم تا به امروز متوجه نشديم كه اتهام رسمي چه بوده است، زيرا روند قانوني به هيچ وجه طي نشده بود. اما از آنجا كه بسياري از همفكران او كه از انديشه هاي دكتر شريعتي دفاع ميكردند دستگير و زنداني شدند ميدانيم كه دليل محكوميت او نيز همين بوده است.

درباره فعاليتهاي همسرتان بعد از آزادي از زندان بگوييد.
ــ اوايل دهه هفتاد آقاي يوسفي اشكوري انتشار فصل نامه «احيا» را آغاز كرد. همسر من با اين نشريه همكاري ميكرد. البته او مجبور بود مقالاتش را با نام مستعار عليرضا بختياري به انتشار برساند.
پس از مدتي نشريه «ايران فردا» آغاز به كار كرد. از او نيز دعوت شد كه با سرويس نظر و انديشه «ايران فردا» همكاري داشته باشد. مدت كوتاهي پس از آغاز با اين نشريه كه فكر ميكنم 1374 بود، سردبيري آن را به عهده گرفت. او تا سال 1379 كه «ايران فردا» همراه با 12 روزنامه و مجله ديگر توقيف شد سردبيري آن را به عهده داشت.
او طي اين سالها صدها مقاله تئوريك در ايران فردا تحرير كرد. در عين حال عضو هئيت موسس «دفتر پژوهشهاي دكتر شريعتي» بود كه مديريت آن را يوسفي اشكوري بر عهده داشت. او چندين جلد كتاب در رشته شريعتي شناسي نوشته است.
همانطور كه ميدانيد در اسفند سال 1379 او نيز پس از آقاي تقي رحماني و هدي صابر و به همراه بسياري از اعضاي هئيت تحريريه «ايران فردا» بازداشت شد. يك سال بعد با وثيقه 100 ميليون توماني از زندان آزاد شد و دوباره 24 خرداد 82 به زندان افتاد و هنوز هم در بند است.

آزادي با وثيقه 100 ميليون توماني بر چه اساس بود؟
ــ همسر من در يك دادگاه به 6 سال زندان محكوم شده بود. وكيل ما تقاضاي فرجام كرد و در نتيجه او تا قطعيت يافتن حکم بايد طبق قانون آزاد ميشد.

آيا در دادگاه فرجام حكم تاييد شد؟
ــ خير! شعبه 36 دادگاه انقلاب كه بررسي فرجام را به عهده دارد در موارد متعددي تاكيد كرده است كه هنوز بر روي حكم تصميم نگرفته است.

چه كسي يا چه بخشي اصرار بر نگه داشتن آقاي عليجاني در زندان دارد؟
ــ هر بار كه به زندان مراجعه كرديم و يا وكلاي همسرم رسما دليل ادامه بازداشت وي را جويا شدند، آقاي سعيد مرتضوي ادعا كردند كه او در حال گذراندن دوران محكوميت خود است.

وكلا چه ميگويند؟
ــ وكلاي همسرم ميگويند طبق قانون تا زماني كه حكم دادگاه تجديد نظر به آنها ابلاغ نشده است نميتواند از وجاهت قانوني برخوردار باشد. زيرا هر گاه حكم به طور رسمي ابلاغ شود وكلا ميتوانند نسبت به حكم به ديوان عالي كشور اعتراض كنند. از آنجا که آنها تصميم دادگاه تجديد نظر را دريافت نكرده اند طبيعتا نميتوانستند نسبت به آن اعتراض كنند.

الان آقاي عليجاني در چه وضعيتي است؟
ــ او همراه با آقايان رحماني، صابر و قاضيان در يك سلول است. گاهي ميتوانم كتابهايي به او برسانم. حتما ميدانيد كه چهار ماه و نيم اول را در سلول انفرادي بود.

آقاي سلطاني اعلام كردند كه همسر شما در بند ويژه اي به نام 355 يا 2 الف نگهداري ميشود....
ــ ميدانم كه اين بخش به نوعي براي خودش مستقل است. هيچگونه ارتباطي بين اين بند و زندانيهايش با زندانيان و بندهاي ديگر وجود ندارد. كاملا مجزا است. شنيده ام كه حتي رئيس زندان اوين نيز اجازه ورود به آنجا را ندارد.

چه كسي اين بند را اداره ميكند؟
ــ نميدانم. ظاهرا هيچ كس نميداند.

فرزندان شما چگونه نسبت به دستگيري و زنداني بودن پدرشان برخورد ميكنند؟
ــ پسرم يك ساله بود كه پدرش براي اولين بار به زندان افتاد و 6ــ 5 ساله بود كه او از زندان آزاد شد. او به نوعي با حبس هاي كوتاه و بلند و گاه و بيگاه پدرش زندگي كرده است. الان تقريبا 20 ساله است و ميتواند اوضاع را براي خودش تجزيه و تحليل كند و به لحاظ روحي با آن كنار بيايد. اما دخترم، نيايش 8 سال بيشتر ندارد او در وضعيت سختي قرار دارد هر بار پدرش را برده اند و يا احيانا از مرخصي به زندان بازگشته است تا مدتها در وضعيت روحي نابساماني به سر برده است. نگراني هاي او طبيعي هستند زيرا در اين سن و سال مسائل جاري نميتوانند برايش قابل هضم باشند. مثلا گاه از من ميپرسد: «بابا دزدي كرده؟» ميگويم نه!
ميپرسد:«كسي را كشته است؟» ميگويم نه!
سرانجام سئوال ميكند«پس چرا او را زندان كرده اند؟»
ميگويم او در زندان است براي اين كه روزنامه نگار و نويسنده است. ميگويد:«روزنامه نگاري و نويسندگي كه كار خوبي است!»
به هر حال لحظه اي در گفتگويم با او به جايي ميرسم كه از پاسخ دادن درميمانم. او تناقضات موجود را نميتواند در جامعه و قوانين درك كند، پس عذاب ميكشد. او از اين كه در مدرسه بدانند پدرش در زندان است احساس ناامني ميكند.

پسرتان ارشاد در اين رابطه چگونه برخورد مي کند؟
ــ همانطور كه گفتم دوره زندان اول پدرش او خردسالي بيش نبود. در همان سن 4ــ 3 سالگي وقتي در يك جمع قرار ميگرفتيم، ميان جمع مي ايستاد و به جمع ميگفت ساكت باشيد ميخواهم سخنراني كنم و سپس با صداي بلندي ميگفت:«باباي من به دليل اين كه كتابهاي دكتر علي شريعتي را خوانده است در زندان و در قفس است».
البته او نيز در همان دوران به شدت دلتنگي ميكرد و تحت تاثير زنداني بودن پدرش بود. هرگاه به ملاقات ميرفتيم، پس از بازگشت به خانه تا مدتها آرام و قرار نداشت. طوري بود كه از ديوارهاي خانه و تنهايي خانه هراس داشت و هميشه ميخواست با من در خيابان و يا پارك باشد. الان طبيعتا اين گونه نيست و ميتواند با اوضاع كنار بيايد.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

ميتوانم تصور كنم كه چنين اتفاقي زندگي را از محور عادي خود خارج ميكند و همه چيز حول يك مسئله آن هم زنداني بودن يك عضو خانواده ميگردد. اين مسئله چه تاثيري بر روي شخص شما گذاشته است؟
ــ هنگام اولين دوره زندان همسرم، احساس تنهايي شديدي داشتم ارشاد خيلي كوچك بود و تنها دلخوشي من ملاقاتهايي بود كه هر دو هفته به مدت 20 دقيقه با رضا داشتم. پس از مراجعه از هر ملاقات به زمان ملاقات بعدي فكر ميكردم.
طبيعتا الان هم بسياري مسائل به همان شكل ادامه دارند، اما نگراني من براي اين كه اتفاقي براي او بيافتد بيشتر شده است. با خود فكر ميكنم همه چيز را ميتوانم تحمل كنم مگر اين كه اتفاقي براي همسرم بيافتد. وقتي با خداي خودم خلوت ميكنم تنها چيزي كه از او ميخواهم بازگشت او به خانه است. از طرف ديگر بچه ها محور زندگي هستند نميدانم خاصه زن ايراني ست يا تمام زنان اين گونه هستند كه در چنين شرايطي خود را فراموش ميكنند، انگار نه انگار كه وجود دارند. تمام فكر و تلاش آدم در اين جهت است كه مبادا بچه ها كم و كاستي داشته باشند. به هر حال تلاش ميكنم و اميدوارم به خوبي از پس اين مسئوليت بربيايم.

خانم بختياري نژاد از شما سپاسگزارم.

اين گفتگو در تاريخ 16 نوامبر انجام شده است.

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/14877

فهرست زير سايت هايي هستند که به '24 نوامبر 2004 روز دفاع از رضا عليجاني! گفت وگوي خسرو شميراني از شهروند با پروين بختياري نژاد، همسر عليجاني' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016