سيد ابراهيم نبوى طنز پرداز ممتاز تاريخ پرافتخار ايران زحمت کشيده و در مورد کمونيستهاى کارگرى نکاتى ارزنده بيان کرده است؛ اينکه کورش مدرسى و على جوادى در نظرخواهى سايت گويا رويهم ميبايستى دويست راى بياورند، چون تعداد هوادارانشان از مرز دويست نفر نميگذرد، اينکه کمونيستها بيخودى با اسامى مستعار فعاليت ميکنند. اينکه على جوادى هنوز بهداشتشان بهبود پيدا نکرده چون هنوز کمونيست است، و...
من شخصا علاقمند نبودم در مورد اين بازى انترنتى نظر بدهم، منتها آقاى سيد ابراهيم نبوى در نوشته جالب و بسيار بهداشتىاش واقعياتى در مورد کمونستهاى کارگرى گفته است که نميتوان در مقابلشان سکوت کرد و در حقانيت و تاييدش چيزى نگفت.
قبل از هر چيزى بگويم که به نظر من سيد ابراهيم عزيز خيلى لطف کردهاند و به کمونيستها امتياز دادهاند که حتى از آنها اسم برده است. کلاه خودتان را قاضى کنيد، چه وقت و کدام تاريخ کمونيستها در ايران حق حيات داشتهاند که حالا نه فقط از آنها اسم برده شود، نه فقط در سياست جامعه نيرويى محسوب شوند، که حتى در ليست سياستمداران کشور قرار بگيرند. نه فقط اين، که مردم بهشان فکر کنند و مورد انتخاب جامعه قرار گيرند؟ ما در تاريخ ايران عزيز چنين پديدهاى نداريم، خود سيدابراهيم عزيز اطلاع دارند دوستانش و رهبرانش در دورانهاى گذشته به درست چگونه به پاک کردن نسل ! اينها از آن آب و خاک همت گذاشتند. حالا که بخشى از اينها جان سالم به در برده و اينجا و آنجا ادعا دارند، اصلا مايه افتخار نيست، مايه شرمندگى و سرافکندگى ما ملى مذهبيها و نيروهاى اصيل ايرانى است که همگى از عهده پاک کردن اينها از خاک ميهن نبوديم. حالا هم که موجوداند و سرى در ميان سرها دارند، به نفع منافع ملى اين کشور اصلا نيست، به نفع حال نيست، به نفع آينده هم نيست. اينها سالهاست مانع تغييرات پايهاى در سياست ايراناند. سالهاست بيخود و بى جهت به اسلام بند کردهاند که به درد جامعه نميخورد، و روز روشن دارند به عقيد مذهبى مردم، به مقدسات مردم و جامعه ! و نيروهاى اصيل ملى و مردمى بى احترامى ميکنند. نه فقط اين، اگر اينها نبودند قطار اصلاحات تا حالا جايى رسيده بود. در سطح بينالمللى هم اگر اينها نبودند پرزيدنت خاتمى و ايران عزيز وجهه ديگرى پيدا ميکردند. اينها از روز اول مانع اصلاحات بودند، تا روز آخر پا در يک کفش گذاشتند و کله شقى به خرج دادند و پا بر زمين کوبيدند و ديوانه وار دنيا را پر کردند که اسلام عزيز اصلاح شدنى نيست، حکومت اسلام اصلاح شدنى نيست، و از اين طريق به يارى جناح تماميتخواه برخواستند. اينها اگر مانع پيشرفت نيروهاى اصلاح طلب نبودند، از مقطع کنفرانس برلين ايران وارد پروسه پيوستن ! به جامعه جهانى شده بود، و در دل غرب جايگاهى شايسته پيدا کرده بود، و به افتخارات ملى ما افزوده شده بود. اينها آن روزها رفتند از جناح راست و از اسرائيل پول گرفتند و آمدند در مقابل قطار پر قدرت اصلاحات ميخ کاشتند، که نتيجتا چرخهاى جوانش را پاک پنچر کردند. خود اينها بعداز آن المشنگه کنفرانس برلين ليست اصلاح طلبان را به جناح تماميت خواه دادند که دستگيرشان کند. اگر اين ها ممانعت ايجاد نميکردند، تا حالا اصلاح طلبان جناح راست را گول زده بودند، و به دست خود آقاى خامنهاى ولايت فقيه را کنار زده بودند. آدم وقتى به اين واقعيات فکر ميکند، تازه پى ميبرد که ء ?ين کمونيستکارگريها چه خدمتى به دشمنان مردم کردهاند. حالا هم که نيروهاى اصلاح طلب آن روز ميخواهند براى ايران کارى کنند و بعداز شکست پروژه اصلاح رژيم، حداقل قانونش را اصلاح کنند، يا حداقل خود رهبر را اصلاح کنند، و براى همين، به فکر رفراندوم افتادهاند، اينها سر و کله شان پيدا ميشود با کلى ادعاى پوچ، که دوم خرداديها و اصلاحطلبان ديروز اصلحترينهاى سياست ايران امروز نيستند.
اينها در تمام دوران فعاليت شومشان اينگونه در مقابل پيشرفت نيروهاى اصيل خيلى ملى و خيلى مسلمان مانع ايجاد کردند. در جريان پروژه غرب براى دميدن نفس تازه در کالبد مقدس اصلاحات از طريق جايزه خانم عبادى، باز هم اينها جنجال راه انداختند. و در حاليکه تمام اپوزيسيون مترقى دستههاى گل تقديم شيرين خانوم کردند، اينها باز هم جنجال راه انداختند و فرمايشات اين خانوم عزيز را تکذيب کردند، که اسلام با حقوق بشر منافات دارد. اين اقدامات ناشايست اينها که جمعا هم چند نفرى سازمانداده شده توسط اسرائيل بودند، افتخارات ايران را در سطح جهانى پوچ کردند. در دورانهاى! اوليه هم وقتى در همان دوران پرزيدنت رفسنجانى بعضيها چمدانهايشان را بستند به يارى برادران در داخل بشتابند و دوران سازندگى را به دمکراسى تبديل کنند، اينها به ناحق در مقابلشان ايستادند. در دوره جنگ ملى و ميهنى و اسلامى در طول هشت سال، که همه ملى مذهبيهاى انقلابى و متشخص در کنار برادران سپاه مشغول دفاع از وطن بودند، اين کمونيستها در کردستان عليه نظام ميجنگيدند تا پول بيشترى از اسرائيل و آمريکا دريافت کنند. اگر همه يادشان باشد حتى در دوران تسخير لانه جاسوسى در تهران، اينها با همدستى آمريکا و اسرائيل در کردستان به نظام نوبنياد مستقل و اصيل اين م! ملکت جنگ تحميل کردند. نويسنده اين سطور در آن دوره فريب آنها را خورد و در سال ١٣٥٨ در جنگ ضدانقلابى در کردستان عليه نظام زخمى شد. چقدر نمونه بياورم تا نشان دهد که اين کمونيستها از روز اول قلبشان همراه ملت مسلمان ايران نتپيد، همراه آنها غم نخورد و همراه آنها راه نرفت، مگرنه امروز جدا از بقيه نيروهاى اصيل ايرانى نميافتادند. علت اصلى هم در اين است که اينها در اساس ايرانيهاى اصيلى نيستند. گفته ميشود جملگى از اسرائيل آمدهاند تا در خدمت صهيونيسم مانع پيشرفت ايران اسلامى شوند. اين جريان را احتمالا دکتر نوريزاده بهتر مطلع باشند، خود منصور حکمت هم بع! يد نيست مانند مارکس از يک خانواده يهودى بوده باشد.
خارج از اين قضايا هم، اينها کفرهايى را ميکنند که در سياست ايران کسى مرتکب نشده است. ادعاى پوچ ميکنند که ايران يک جامعه اسلامى نيست. ميگويند اسلام يک وصله ناجورى به تن اين جامعه است و بايد زبانم لال جارو شود. ميگويند در ايران بايد آزادى و برابرى براى همه باشد، يعنى چيزى که در تاريخ ما ممنوع بوده است، فرهنگ بيگانگان است و دسيسههاى دشمنان. ميگويند ما ايرانيها بايد غيرت و ناموس مان را رها کنيم تا زنان راه رسيدن به آزادى بى قيد و شرط بدست آورند. زبان بنده لال، اينها ميگويند همانطوريکه مرد حق دارد با هر کس رابطه جنسى بگيرد يا نگيرد، زن هم حق دارد، و ء ?ين امر خصوصى همه است و به کسى مربوط نيست! به زبان آدميزاد اينها ميگويند ما مردان ايرانى غيرت و ناموس و مردانگى مان را چال کنيم، تا زن همچو حقى داشته باشد! و حالا بيا ثابت کن که سياستهاى اينها توطئههايى نيستند و ريشه به منافع ملى، به غيرت و ناموس ملى و به افتخارات ملى ما نميزند. از کجا ادامه دهم، تکرار ميکنم، به نظر ميآيد تقلب اصلى را در اين نظرخواهى سايت گويا کرده است. نه به اين دليل که سايت گويا خداى نکرده راى به جناب کورش مدرسى و على جوادى داده است، نه ابدا! بلکه به اين دليل که اسم آنها را در ليست سياستمداران اين جامعه آورده است. اگر سايت گويا ت١ ?لبى در اينمورد نکرده و احيانا رشوه اى از اينها و يا اسرائيل نگرفته، با کدامين کارنامه در پشت سر اين آقايان، اينها را وارد ليست کرده است؟ شاهزاده پهلوى معلوم است بايد در اين ليست باشد، که تمام عمر خود و خانواده اش براى آزادى در ايران مبارزه کرده است. به اينها اتهام ميزنند که زندان و ساواک و شکنجه داشتهاند، که نيمى از جامعه در دوران اينها سواد خواندن و نوشتن نداشت و ادعاهاى پوچ ديگر. دشمنان اين آب و خاک نميدانند که اينها از بى لياقتى شاه نبود، از دسيسههاى انگليس بود. آنها ناچارش ميکردند. اگر آنها مانع نبودند اصلا از دوره خود رضاشاه کبير ايران ١ ?م پيمان هيتلر بزرگ و آلمان مىشد و حالا ما هم مثل آلمان قدرت و اقتصاد قوى داشتيم. سياستمداران ديگرى در آن ليست هستند مانند آقايان خامنه اى و خاتمى که حق خود شان است. اينها اگر نبودند، اسم ايران و ايرانى هيچگاه اين اندازه مشهور و پرآوازه نمى شد. و ما که عاشق آوازه و شهرت و افتخارات ملى هستيم، نميتوانيم نسبت به اين رادمردان تاريخمان منصف نباشيم. اصلا اگر وجود آنها نبود حالا اين کافران کلهمان را ميخوردند. در ليست اسامى کسانى مانند دکتر ابراهيم يزدى هست، دکتر عليرضا نوريزاده هست، مهندس فرخ نگهدار هست و کلى دکتر و مهندس ديگر که در طول تاريخ مخال١ ? استبداد بودهاند، و تاريخ آزاديخواهى ايران مديون نقش بى نظير آنهاست. اينها کسانىاند که لقب دکتر و مهندس برايشان کم است، بايد فکر ديگرى برايشان کرد. کسانى مثل خود سيدابراهيم نبوى هم در ليست هستند که هر مقالهاش تمام سيستم استبداد را ميلرزاند، هميشه هم در تمام طول عمرش از روزى که دست چپ و راستش را در سياست شناخته است، سعى کرده روساى جمهور عزيزمان را و بويژه خود آقاى خاتمى را قانع کند که بهتر و جدىتر و با قاطعيت بيشترى براى نظام کار کند. در همين راه آزاديخواهانه بوده که زندان هم رفته است، و احيانا به تنهايى قهرمان تمامى داستانهاى خودش هم بود! ه است، که ماها از فرط سادگى خبر نداريم.
اين واقعيات و مسائل زياد ديگرى هم هست که احتمال دريافت رشوه از طرف سايت گويا را از اين کمونيستها بالا ميبرد، که اسامى شان را در ليست گذاشته است. نتيجتا کافى نيست سايت گويا نوشتههاى اينها را فقط منتشر نکند، بايد از اين به بعد موجوديت اينها را ناديده بگيرد، از آنها اسم نبرد، و به نوبه خود کمک کند اينها از صحنه سياست ايران جارو شوند. اين کارى است که نياکان در قدرت ما مداوما در حق کمونيستها کردهاند و ما نميتوانيم به راه آنها و سنت و فرهنگ و خط مشى ملى و ميهنى آنها پشت کنيم. واقعيات ديگرى هست که سيدابراهيم عزيز احتمالا از آن خبر ندارد، به همين خاط! ر هواداران آنها را دويست نفر اعلام کرده است. من فکر ميکنم اين آمار هم صحت ندارد، ادعاى بى پايه خودشان است، مگرنه در تمام کشورهايى که اينها اعلام تظاهرات ميکنند، تعدادشان در هر تظاهراتى از دو نفر بيشتر نيست. بالا رفتن پرچم و شعار همين حکمتيستها در ١٦ آذر که وسيعا توسط دانشجويان فريب خورده به جاى عکس قهرمانانى مانند مصدق و رضاشاه کبير حمل ميشد، گويا با رشوه و دسيسه يک سازمان يهودى بوده است، مگرنه اينها در ايران بى پايهاند و احدى هم خوشبختانه اسمشان را نشنيده است. نه فقط اين، اينها چون خودشان تعدادشان اندک است و راهى به درون مرزهاى ايران ندارن! د، هر ساله به تعدادى رشوه ميدهند تا بروند در قلب شهرهاى کردستان براى مردم به اسم کمونيست کارگرى و مظفر محمدى و عبداﷲ دارابى و بقيه رهبرانشان سخنرانى کنند. چند سال گذشته همين شخصيتهاى نامبرده ادعاى بى پايه کردند که به داخل شهرها رفتهاند و در همين لوسآنجلس اکثر تلويزيونهاى ايرانى به همين مناسبت سرشان کلاه رفت و با آنها مصاحبه کردند. در دنياى واقعى آمار هر دو حزب اينها در حال حاضر به مراتب از دويست که هيچ، از بيست نفر هم کمترند که اگر اسرائيل مرتبا حقوقشان را پرداخت نکند، کسى برايشان کارى نميکند.
آقاى نبوى عزيز در مورد نام مستعار و اسامى غير واقعى اينها گفتهاند. بايد اعتراف کنم در اينمورد نکته بسيار مهمى را فاش نموده است. اينجاست ارزش سياسى شخصيتهايى مانند سيد ابراهيم براى دوست و دشمن روشنتر ميشود. همه ما ملى مذهبيهاى عزيز خبر داريم که از روز اول اينها مسلحانه عليه نظام جمهورى اسلامى وارد جنگ نمى شدند، ما جنگى و ترورى در آن مملکت نداشتيم. بعدا که جنگ راه انداختند، آنها که زنده باقى ماندند در رفتند، و کار نظام را در تعقيب بى قانونيهاى اينها به مراتب سختتر کردند. تمام اين سالها بخشى از فقر جامعه به خاطر نياز سازمانهاى اطلاعاتى ما به بو! دجه بالا بوده است، تا اينها را هر جا هستند پيدا کرده و قانونمندشان کند. تقلاهاى بسيار نيروهاى خستگى ناپذير ما در وزارت اطلاعات تنها توانست تعدادى از اينها را به سزاى اعمال ضدانقلابى خود برساند. بخش ديگرى از فقر جامعه به خاطر بودجههاى کلانى بود که صرف مبارزه با توطئههاى صهيونيستى اينها در کردستان مىشد. سطح پايين بهداشت در مناطقى مانند کردستان به خاطر وجود نجس اينها در آن منطقه بود، در حاليکه عوام فکر ميکنند نظام ما کم کارى کرده است.
ميخواهم بگويم اگر از روز اول اينها با اسامى واقعى خود فعاليت ميکردند، نه اينهمه هزينه بيت المال صرف کشف توطئههاى صهيونيستى اينها مىشد، نه امثال سيد ابراهيم عزيز به خاطر شکايت از کار غير جدى نيروهاى اطلاعات و سپاه راهى زندان مى شدند. متوجه ميشويد که حتى اگر امثال سيد دير به کار طنز روى آورد، و برادر جلايى پور و گنجى ديرتر ژورناليست شدند، به خاطر تاخيرى بود که وجود همين کمونيستها براىشان ايجاد کردند. کسى که اين واقعيت را درک نميکند، کور کورانه تصميم گرفته با نيروهاى اصيل و ملى به سبک صهيونيستى دشمنى کند. نکته جالب ديگرى که اگر دقت شود در ان! تقاد سيد ابراهيم نهفته است. اين کمونيستها نه فقط اسامى واقعى خود را مخفى ميکنند، حتى در مورد سطح سواد و دانش علمى خود نيز سکوت ميکنند. جهت اطلاع آقاى نبوى هر دوى اينها درس خوانده آمريکا هستند و مدارک دکترا دارند، اما بدلايل ضد ملى در موردش سکوت ميکنند. اگر بگويم چرا، مغز هر ايرانى اصيل و ميهنپرستى سوت ميکشد. اينها طبق برنامه پرتشان فکر ميکنند انسان صرفنظر از موقعيت اقتصادى و اجتماعى اش بايد مورد احترام باشد. فکر ميکنند انسان نبايد به دليل مثلا کارگر بودنش تحقير شود، و يا به دليل موقعيت شغلى بالاتر از احترام بالاترى به نسبى بقيه اعضاى جامعه ١ ?رار گيرد، در حاليکه در فرهنگ ملى و اصيل ما هميشه احترام شايسته ثروتمندان است. با عقايد ذهنى اينها ميدانيد که تمام جناب سروانها، جناب سرهنگها، آيتاﷲ ها، حجت الاسلام ها، دکتر و مهندس و کارشناس هاى درجات چندگانه و همه افرادى که مايه افتخار جامعه ما ايرانيهاى خيلى ملى هستند، بايد القاب پر افتخار خود را کنار بگذارند و مثل بقيه بدون پيشوند و پسوند ظاهر شوند؟ متوجه ميشويد اينها با اين کار چه تيشهاى به ريشه افتخارات ملى ما ايرانيها ميزنند؟ بخشى از افتخارات ما به همين دکتر و مهندس و پروفسورها و آيتاﷲها و حجج اسلام و جناب سرهنگها است، و اينها! با اين ذهنيت غلطشان کاخ افتخارات اين مملکت را ميلرزانند. اينها مدارک علمى شان را قايم ميکنند تا افتخارى نسيب ايرانى نشود. همه ميدانند که ايرانى اصيل به افتخارات زندهاست. ميخواهم بگويم اينها افکارشان، عقايدشان، باورهايشان و ارزشهاى زندگىشان سرتاپا ضد منافع ملى و ضد منافع ايرانيهاى خيلى اصيل است. فرهنگ اينها ريشه در ارزشهاى ضدايرانى و ضد ملى بيگانگان غربى دارد. نتيجتا اگر تابحال در مقابله با اينها بعضا کوتاهى شده، از اين به بعد بيخود پاى اينها وارد سياست و رهبرى جامعه نشود. اينجاست که معلوم ميشود که خطاى سايت گويا در اسم بردن از اينها، اء ? اشتباهات فاحش ملى و ميهنى و دينى است و نابخشودنى.
زنده باد سيد ابراهيم و هم جبههاى هايش در صفوف مبارزين قبل از اصلاحات، دوران اصلاحات در اسلام عزيز و بعد از شکست تاسفبار اصلاحات.
پاينده باد مرزهاى پرهنر و خاک پرگهر. و شکست براى آنها که ميخواهند تاريخ مالامال از افتخار و سربلندى ايران را از ريل خارج کنند.