هواداران شاه سابق 5 دهه پیش، در دوره حکومت ملی دکتر مصدق با پوشیدن پیراهن های سیاه و گرفتن چماق در دست به راهپیمایی و اجتماعات مردم آزادیخواه همان می کردند که درحکومت ولایت مداران می کنند.
خانواده پهلوی و ملکه بی تاج وتخت در پوشیدن لباس نارنجی حداقل 50 سال تاخیر ندارد؟
***
دست اندرکار نوشتن مقاله ای در باره انتخابات بودم. رسیده بودم به پاراگراف « در جمهوری سوم، سلطنت طلبان هم بعنوان شهروند حق دارند برای خود حزب و تشکیلات داشته باشند. در انتخابات شرکت کنند و اگر مردم به آنها رای دادند در مجلس نماینده داشته باشند و....» که ناگهان دوستی با پیام رسان، مصاحبه بنگاه سخن پراکنی بریتانیا با فرح پهلوی را برایم فرستاد.
پرسش و پاسخ آخرآن مصاحبه نظرم را جلب کرد:
: BBC یک سئوال آخر، شما امروز يک کت نارنجی زيبا برتن دارید آیا معنی خاصی دارد یعنی با توجه به وضع اوکراین آنرا پوشیدید؟
فرح پهلوی : معمولا این رنگ را من کمتر می پوشم ولی حالا پوشیدم و موقع پوشیدن به فکر اوکراین افتادم، به هر صورت یک سمبل است.
عکسی را که در بالای مصاحبه چاپ شده بود نگاه کردم، دقیق تر بگویم به آن زل زدم. در فکر عمیقی فرو رفتم. می خواهم رازی را برای شما فاش کنم:
ازشما چه پنهان من خیلی به فیلم های والت دیزنی علاقه دارم، هروقت یک فیلم جدید در می آورد با شور شوق اجاره می کنم، یا حتا اگر پول داشته باشم می خرم وگرنه از دوستانی که داشته باشند قرض می کنم و یک منت بزرگی سر بچه ها می گذارم و میدهم دستشان تا بروند و در اتاقشان نگاه کنند. نه حقیقتش را اگر بخواهید بهانه ای پیدا می کنم تا در سالن آنرا نگاه کنند. من هم روزنامه ای را در دست می گیرم، یعنی مشغول مطالعه سر مقاله آخرین نشریات وطنی یا فرنگی روبروی تلویزیون هستم، صدا را که کامل می شنوم، ولی گاه گداری هم از کنار روزنامه زیرچشمی تصویر را نگاه می کنم. چرا شما هم مثل بچه های من جوهر استهزاء برلبانتان پاشیدند؟!
یکی سیگار می کشد آن یکی قلیان، دیگری نوشابه های جور دیگری می خورد، خوب هرکس یک نقطه ضعف هایی دارد. من که همه اینها را در دهه های متفاوت زندگیم تجربه کرده ام .الان دیدن فیلم دیزنی یا بازی تخته نرد، جای این تفریحات غیر متعارف را گرفته است. نمیدانم سفید برفی و هفت کوتوله را دیده و از رقص و آوازشان به شور وشعف آمده اید یا نه؟ و آنجا که سفید برفی باخوردن سیب زن جادوگر مسموم و به حالت اغما می افتد و پس از مدتها با بوسه پرنس عاشق دوباره زندگی می یابد خیلی دلنواز است. ساعت دوازده شب سیندرلا حتما یادتان هست و حکایت کفشش که بوسیله آن، پرنس عاشق او را پبدا می کند و با آن که مانند کلفتی در میان خاکستر ها بزرگ شده است، با او ازدواج می کند. زیبای خفته در جنگل را همسرم از من بیشتر دوست دارد. همینطور پرنس مصر را هم شاید دیده باشید که یک شرکت رقیب مانند والت دیزنی در باره «یوسف گم گشته» ساخته است که سرانجام به کنعان باز می گردد، آنجا که پرنس، برادرانش را با این که او را چند سال پیش به چاه انداخته بودند می بخشد، خیلی جالب و عبرت انگیز است. یا در فیلم « شیرشاه » صحنه ای که سیمبا ی کوچولو بدنیا می آید فراموش نشدنی است.
اما وقتی این فیلمها تمام می شوند و از خواب و رویا ها ی فیلم بیرون می آییم و خاطرات شاهان و شاهزادگان را در سراسر تاریخ، بویژه شرق، با "استبداد" مثال زدنی شان نگاه می کنیم. گویی در سرزمین کابوس قدم می زنیم. شکم پاره کردن و چشم کورکردن شاهان و شاهزادگان دیگر شاهان و حتی اعضای خانواده خود آنان از شمار خارج است.
در مورد خودمان اگر از مرگ سیاوش در سرزمین توران بوسیله پدر زن خود بگذریم که درشاهنامه جاودانه شده است. چند نمونه را به یاد می آوریم. اردشیر اول به دست خود، پدرش را کشت و برای اشغال مقام پادشاهی از روی نعش وی عبور کرد. خسرو اول ـ مشهور به عادل ـ دوبرادر و جمعی از خویشانش را یکجا اعدام کرد. خسرو دوم برای جلوس به تخت پادشاهی چشمان پدر را کورکرد و خود او هم به دستور پسرش قباد دوم " شیرویه" به قتل رسید. یزد گرد سوم برای خوشخدمتی به تازیان و ربودن جواهراتش بوسیله نزدیکانش به قتل رسید. این تازه از شاهان پر افتخار تاریخ ایران است که فتح روم و پیروزی بر هونهای شرق و شمال را در کارنامه خود داشتند. هرچه به زمان خود نزدیکتر می شویم شاهان وشاهک ها همان بی رحمی در مقابل مردم و خانواده خود و زبونی و تسلیم به بیگانگان را حفظ کرده اند. کارنامه خانواده قاجار بجز استثنای کوچکی و خانوده پهلوی بدون هیچ استثنایی از همه فاجعه بارتر بوده است. اغرار نمی کنم و نمی خواهم وارد بحث ترور رزم آراء نخست وزی آخرین شاه، کشته شدن برادر این آخرین شاه ـ علیرضا ـ که خواهرش به او گفته بود تو بیشتر از محمد رضا شبیه رضا خان هستی، قتل تیمورتاش وزیر درباری که تاج برسر رضا خان گذاشت و...میبینید اغراقی در کارنیستوالا این گوی این میدان، بگویند تا بگویم.از حسنعلی منصور نخست وزیر شاه تا شوهر خواهر همین آخرین شاه ـ ارتشبد خاتمی شوهر فاطمه ـ. این لیست دراز است.
برای این است که اکنون در زمان ما، اعضای خانواده پهلوی را که ثروت ملی ایران را به تاراج برده اند و طی 6 دهه آزادیخواهان و اندیشمندان میهندوست را به صلابه کشیده، و زندانیان را به «رقص مرگ» وا می داشتند. ریشه تحزب و تشکیلات دموکراتیک را با سرکوب خونین خشکانده اند، اعلیحضرت و علیاحضرت خواندنشان توهین به عقل بشری می نمایاند.
اگر برگردیم به شاهان والت دیزنی، لووی شاه میمونها در «کتاب جنگل» می خواست تبدیل به انسان شود و شنیده بود که خاله وعمو زادگانش چندین نسل پیش با استفاده از آتش انسان شده اند، بهمین جهت موگلی نوجوان قهرمان داستان را می دزدد تا به راز درست کردن آتش دست یابد. دوستان موگلی او را نجات می دهند و شاه میمونها نه به آتش می رسد و نه به این نکته، که دیگر داشتن آتش هم آنان را به آدمیزاد تبدیل نخواهد کرد زیرا از این دانش انسان شدن چند صد هزار سال عقب مانده اند.
هواداران شاه سابق 5 دهه پیش، در دوره حکومت ملی دکتر مصدق با پوشیدن پیراهن های سیاه و گرفتن چماق در دست به راهپیمایی و اجتماعات مردم آزادیخواه همان می کردند که درحکومت ولایت مداران می کنند.
قتل زنجیره ای در جمهوری اسلامی، کپی برداری از همان داستان کهنه ترور میرزا زاده عشقی جمهوریخواه در پاشنه در خانه اش،به فرمان رضاخان و ربودن و کشتن رئیس شهربانی مصدق ـ"سرتیپ افشارطوس" ـ به شیوه ربودن و کشتن مختاری و پوینده در جمهوری اسلامی و... است. این سرود، سرود استبداد سلطنتی است که شنل آن شده قبای آقایان در جمهوری اسلامی .
خانواده پهلوی و ملکه بی تاج وتخت در پوشیدن لباس نارنجی حداقل 50 سال تاخیر ندارد؟