1- رژيم فعلي ايران هرگونه که توصيف شود، اجماع بين المللي و داخلي وجود دارد که رژيمي رانتي و بشدت فاسد است. رژيمي با اين سرشت و سامانه براي بقا از توليد کنندگان کالاي فرهنگي و هنري به قلمزن و روزنامه نگار و غيره بي نياز نيست. چه از قديم گفته اند « القلم و السيف توامان » بخصوص در دنياي امروز که وجود انبوه چنين توليد کنندگاني نشانه زنده بودن، تکثر فکري و حداقلهايي از وجود آزاديهاي سياسي و اجتماعي در جامعه و بالاخره ملاک مشروعيت رژيم هاست.
2- رژيم ايران هرگونه که توصيف شود، نظامي آخوند سالار است. نظام آخوند سالار با ويژگيهاي فرقه گرائي و معرفت شناسي فقهي و بالاخره نگاه انحصارگرا و شرعي نمي تواند با آزادي انتخاب سبک زندگي و انديشهي ديگران سازگار باشد. هر نوع موافقت اين نظام حتي با مختصري تساهل يا از سر نداشتن قدرت و بسط يد است(دوران پيش از انقلاب) يا از سر فرصت طلبي و مصلحت حفظ قدرت است(مواردي از شل کردن بندها در شرايط فعلي). چه ذات ارادهمند بودن انسان با سروري و سيادت مطلقه، و البته انحصاري روحانيت بر دين و دنيا ذاتا سازگاري ندارد.
3- روحانيت و در راس آن روحانيت حاکم براي رسانههاي گروهي کارکردي جز" تبليغ" درک فقهي از دين قائل نيست. چنين درکي با تکثر رسانه اي که مشروط به معرفت شناسي نسبي گرا و پذيرش حق مردم به عنوان توليد کننده فرهنگ خويش، سازگار نيست. گفتمان روحانيت بر مونولوگي يک طرفه و عمودي(از بالا) استوار است. و شرط ديالوگ، باور و رابطه افقي ميان مردم و حاکميت ، ميان مردم و نخبگان است. روحانيت برابري انسانها را باور ندارد.
مصباح يزدي گفته بود مگر ميشود راي دختري چهارده ساله با مجتهدي هفتاد ساله يکي باشد؟ قانون اساسي و مدني ايران تبلور همين نگاه به انسان است.
4- رژيم ايران ، از همان فرداي حاکميت، تلاش کرد که با "اسلامي" کردن جامعه ويتريني را تدارک ببيند که در مقابل هر چيز عرفي نوع فقهي (بخوان نوع آخوندي) آن را در اختيار داشته باشد. منطق ساده اي در پس اين سياست وجود دارد. با اسلامي کردن امور عرفي، وجود آخوند و نظارت او به عنوان متصدي اسلاميت آن ضروري ميشود. تمام خواهي سياسي و اجتماعي بدون فقهي کردن امور، و فقهي کردن امور بدون آخوندي کردن آن غير ممکن است. بايد ابتدا نگرش فکر فقهي را مسلط کرد تا سر و کله آخوند به عنوان ناظر و رئيس هم پيدا شود. ادعاي خميني مبني بر اين که اسلام براي همه چيز برنامه دارد در جهت تسلط همين انديشه بود. حال اين که روشن بود که روحانيت و در راس آنها خميني براي هيچ چيز برنامه نداشت. حواريون خميني از هاشمي و ديگران حتي آن زمان که خامنه اي به آنها نپيوسته بود، سالها براي کشف اين برنامه لاموجود و لاممکن سرگردان بودند. آنها حتي آن زمان که به حکومت رسيدند هم چيزي در کف نداشتند. خودشان آن زمان ميگفتند که نظم ما بي نظمي و برنامه ما بي برنامهگي است. اگر خميني 4 بار قرائت خود را عوض کرد، هاشمي ده ها با نظر خود در مورد اقتصاد اسلامي با لاپوشاني کنار گذاشت.
5- ايده مردم سالاري ديني رژيم ايران، بدون مطبوعات براي غرب و امريکا مقبول نبود و نيست. لذا وجود روزنامه نگاري شرط ساخت و پرداخت ظاهر براي معامله با غرب است. خاصيت وجود تکثر آرا و رسانه ها، سرگرداني جماعتي است که در چارچوب اين رژيم زندگي عرفي را طلب ميکنند.
6- تنها راه رژيم ايران براي گشودن دانشگاه ها تبديل ابواب جمعي خود به استاد بود(نمونه حجاريان و جلائي پور و علوي تبار و غيره). اين ابواب جمعي البته اغلب همان اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه ها بودند که در 2 سال اول انقلاب بشدت منزوي شده و در دانشگاه ها با اقبالي روبرو نبودند. همين امر و گرايش دانشجويان به گروه هاي مخالف بود که آنها را بر انگيخت تا به عوامل رژيم در دانشگاه ها تبديل شوند. بسياري از همين افراد بعدها به عنوان کادرهاي امنيتي و اداري در دستگاه رژيم شاغل شدند. تمايل اينها به اصطلاح کار روشنفکري و نياز رژيم به کادر سازي در دانشگاه ها شرايطي را فراهم کرد که اين جماعت به تدريج با حفظ سمت در دستگاه امنيتي و اداري در دانشگاه ها هم حضور داشته باشند. اخذ مدرک رانتي(نمونه توکلي، ميردامادي، علوي تبار، حجاريان، محسن رضائي، مهاجراني،الله کرم، تاج زاده و.. ) و فضاي بي رقيب در ارگانهاي آموزشي و اقتصادي ايران اين امکان را به اين جماعت ميداد تا همزمان با داشتن چند شغل "استاد دانشگاه" هم باشند.
7- دست کم يکي از اهداف پروژه خاتميزايسون برون رفت رژيم از بن بستي پس از دادگاه ميکونس بود. در اين دادگاه بود که رهبر و افراد کليدي رژيم، به عنوان جنايتکار معرفي شدند. خاتميزايسون البته بدون دستگاه روزنامه نگاري موفق نمي شد. اما رژيمي که با سرکوب آغاز شد و با سرکوب ادامه يافته بود از "دستگاه روزنامه نگاري" بي بهره بود. دستگاه روزنامه نگاري رژيم همان کيهان تهران و کيهان هوائي بود که ابواب جمعي آن، کساني جز شکنجه گران و باز جويان نبودند. لذا به "نيروي ديگري" نياز بود. ته مانده آنچه که در بساط رژيم بود همان گروه از عوامل دستگاه سرکوب امنيتي و اداري بودند که به مدد "رانت " اقتصاد نفتي و رانت سياسي سرکوب، يکباره به قلمزنان و مديران روزنامه ها بدل شدند.
8- پيدايش، پويائي و پايداري روشنفکران طرفدار حاکميت مرهون و مديون رانت است. اين رانت در بعد اقتصادي همان ارتقاء در لايه هاي هرم طبقاتي جامعه ايران و کسب درامدها و دارائيهاي کلان است. در بعد سياسي اختناق و سرکوب دگر انديشان و در نتيجه خالي کردن فضاي فرهنگي و سياسي ايران از رقبا، عامل پيدايش چنين "روشنفکران"ي است.
9- ارتقاء طبقاتي، جهان تازه اي را براي اين قشر گشوده و نه تنها دنيا بلکه نگاه آنها به دنيا را عوض کرد. همين ارتقاء در هرم طبقاتي جامعه ايران باعث شده تا اين گروه بر اساس منافع خود دچار دگرگوني شود. مفاهيمي همچون آزادي، رفاه و تساهل هم در پيوند با همين ورود به جهان لايه هاي طبقات بالا و پيامدهاي آن قابل توضيح است. پيوستن به طبقات بالاي جامعه، افزايش ميانگين سن، تشکيل خانواده، رفت و آمد به خارج، و... همه از الزامات و عوامل اين پويائي است.
10- تصويري که اين" روشنفکران رانتي " اينک در جامه روزنامه نگار و فعال اجتماعي- سياسي، از ايران مطرح ميکنند تابعي از روندي است که ذکر شد و حاوي منافع گروهي و طبقاتي آنان است. اين تصاوير از امروز و آينده ايران بازتاب خواستهاي آنهاست. هر چند که اين جماعت گمان ميکند که حقيقت ناب را براي ايران خارج از کشور به ارمغان مي آورند. در تصويري که اين جماعت عرضه ميکنند، حضور خود آنها مسلم است. چه بدون حضور آنها چنين تصويري موضوعيت ندارد. آن تصوير با اين تصوير سازان بوجود مي آيد و وجود چنين تصويري شرط وجود اين جماعت به عنوان گروه اجتماعي است. اگر وجود فقه بدون وجود آخوند و وجود آخوند بدون وجود فقه ممکن نيست وجود اين جماعت نيز مشروط به وجود تصويري است که آنها از ايران رسم ميکنند. غالب شدن همين تصوير بر افکار عمومي است که موجوديت اين جماعت را موجه ميکند.
11- روشنفکران رانتي داراي ناسازگاري دروني هستند. ناسازگاري محصول روند پرچالش ميان صعود طبقاتي و روابط پيشين آنان است. همين ناسازگاري است که توضيح ميدهد که اين جماعت در عين برخي ناسازگاريها با رژيم نميتوانند آن را کنار بگذارند. دگرگوني مواضع اين جماعت بيش از آنکه يک دگرگوني در منش و روش انديشه آنها باشد، بازتاب دگرگوني منافع آنها ميباشد.