یکشنبه 16 اسفند 1383

جنبش دانشجويى؛ اصلاح گرى يا انقلابى گرى (2)، مجید حاجی بابایی

Email:[email protected]

پيش درآمد: جنبش دانشجويى ايران در نيم قرن اخير، يكى از اثرگذارترين جريان هاى اجتماعى بوده است. حضور اين جريان در كنار ساير نيروها مى تواند كمك موثرى بر پيشبرد اهداف آنها شد. در چند سال اخير اصلاح طلبى همواره يكى از مهمترين حاميان خود را در درون دانشگاه جست وجو مى كرده است. اما دانشجويان در چند سال اخير به اين درخواست جواب مثبت نداده و سعى كرده اند با نوعى كناره گيرى راه خود را از راه ايشان جدا كنند. عمده اعتراض دانشجويان به شيوه «اصلاح گرى» اصلاح طلبان است. در چنين شرايطى جنبش دانشجويى بايد به اين مسئله بپردازد كه چگونه مى خواهد روش مبارزاتى خود را طراحى كند؟ آيا بايد اصلاح گرى كند يا انقلابى گرى؟ در سير تاريخى خودش چگونه عمل كرده است؟
آيا بايد اصلاح گرى كند يا انقلابى گرى؟ در سير تاريخى خودش چگونه عمل كرده است؟ اجازه دهيد از پرسش دوم شروع كنم. تاريخ جنبش دانشجويى نشان مى دهد، اين جنبش همواره يك جريان «اصلاح گر» بوده و حتى راديكال ترين و انقلابى ترين اعمالش در مبارزه با ظلم حاكم براى رسيدن به نقطه انتخاب بين «انقلابى گرى» و «اصلاح گرى» بوده است. اما متاسفانه هيچ گاه اين وضعيت در جامعه ما حاكم نشده است. به غير از يك مرحله بسيار بسيار محدود و كوتاهى در عصر اول مشروطه كه جامعه به دليل عدم رشد و توسعه انسانى لازم و فقدان نهادهاى نيرومند اجتماعى نتوانست از آن بهره ببرد. فريدون آدميت عنوان زيباى «بحران آزادى» را براى اين دوران به كار مى برد. در اين كتاب نشان مى دهد كه جامعه تا چه اندازه با مفهومى به نام مشروطه و دموكراسى بيگانه بود.
تاريخ معاصر ايران حكايت كشاكش بين دو نيروى آزاديخواه و مستبد است. جنبش دانشجويى همواره در كنار آزاديخواهان بوده و براى ايجاد جامعه اى آزاد تلاش كرده است. اما با كمال تاسف در هيچ مرحله اى انديشه آزادى به مرحله حاكميت نرسيده و ما همواره در بين كشاكش قرار داشته ايم. تمام وقايعى كه در جنبش دانشجويى ايران به وقوع پيوسته معطوف به رسيدن به اين جامعه آزاد بوده است. چه در سير مبارزات سياسى تا ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ كه جنبه مسالمت آميز داشت و در چارچوب حكومت و قانون اساسى فعاليت مى كرد چه در زمانى كه نظام سياسى شاهنشاهى به بن بست رسيد و جنبش دانشجويى حركت و مبارزه چريكى را آغاز كرد و شهداى بسيارى نيز در راه آرمان خويش هديه كرد. اما هيچ كدام اينها نتوانست در پارادايم «انقلابى گرى» وارد شود چون زمينه هاى آن وجود نداشت. اگر انقلاب را تغيير كيفى شرايط زيست جامعه و تحول بنيادين بدانيم و چند مرحله را پشت سر بگذاريم و صرفاً تغيير نظام سياسى مدنظر نباشد. به اين معنا «انقلاب اسلامى» هم «انقلاب» نبود بلكه تحولى در راستاى ساير تحولات و ادامه سلسله تحولات درون جامعه بود زيرا نتوانست تمام ساختار ها را دچار دگرگونى و تغيير كند و جامعه را به نقطه اى برساند كه بين دو روش «انقلابى گرى» و «اصلاح گرى» يكى را برگزيند.
در ۷۰ سال اخير جنبش دانشجويى ايران به طور اخص و جريان روشنفكرى به طور اعم به دنبال رساندن جامعه به نقطه انتخاب روش و منش براى ايجاد تحول بوده است. در كشاكش بين استبداد و آزادى جنبش دانشجويى طرف آزادى را گرفته و در مقابل تحقير انسان و لگدكوب كردن حرمت آدميان ايستادگى كرده است. دانشجويان مبارز شعله هاى درخشانى بوده اند كه در شب هاى تاريك استبداد گرمابخشى و اميدآفرينى كرده اند تا در كشاكش بين استبداد و آزادى، جامعه يك گام به پيش رود. به عبارتى حركتشان نمادين و سمبليك بود براى عبور دادن جامعه به سوى روش اصلاح طلبى. اين اقدامات نه روش انقلابى بود نه يك روش اصلاحى بلكه روش خاص جنبش دانشجويى در ايران بود كه مى خواهد جامعه را يك گام به پيش ببرد.
حال با اين تجربه تاريخى در زمانه ما جنبش دانشجويى چگونه بايد عمل كند؟ و چه راهى را در پيش بگيرد؟ از تجربيات گذشته چگونه مى تواند استفاده كند؟
• ۱- نگاه به جامعه
در سيرگذرا به تاريخ تحولات ايران يكى از مهمترين عوامل عقيم ماندن حركت هاى دموكراسى خواهانه و آوانگارد ايران عدم حضور به موقع و آگاهانه مردم در عرصه عمل اجتماعى _ سياسى است. به همين دليل جنبش دانشجويى بايد نگاه خود را معطوف به جامعه و بالابردن سطح آگاهى و دانش مردم كند. بى ترديد مردم ايران از توانايى ها و كاستى هاى بى شمارى برخوردارند، توانايى آنها را به كنار مى گذاريم و به كاستى هاى آن مى پردازيم. مسئله اى كه تاكنون در جنبش دانشجويى مورد غفلت قرار گرفته است. به عبارت ديگر روشنفكران ما هميشه مثل سياستمداران سخن گفته اند، گو اينكه به راى مردم محتاجيم يا مى خواهيم در انتخابات به ما راى بدهند. الان ديگر زمانش فرارسيده ما بدون هيچ گونه رودربايستى و بدون هيچ گونه اهمال و سستى فرهنگ جامعه خودمان را مورد نقد قرار دهيم.
از نمونه هاى خوبى كه مى تواند براى اين موضوع سرمشق باشد «صادق هدايت» است. او از معدود روشنفكران ايرانى است كه توانست تحول مثبتى در درون جامعه ايجاد كند و برخى زشتى هاى فرد ايرانى را برجسته كند. گرچه خيلى ها مى گويند او به پوچ گرايى رسيد يا به تعبيرى «برج عاج»نشين بود و نتوانست با مردم ارتباط برقرار كند. ولى به اعتقاد من «بوف كور» يكى از شاهكارهاى جامعه روشنفكرى ايران است. من به جنبه هاى ادبى آن در اينجا كارى ندارم، بسيارى بررسى و بيان كرده اند به لحاظ ادبى شاهكار است. اما به لحاظ مفهومى اجتماعى و بازتابش در درون جامعه هم يكى از راه هايى است كه ناتمام مانده و متاسفانه به دليل فضاى عوام زده اى كه در درون جامعه ما وجود داشته و دارد و اتهامات و برچسب هاى ناروايى كه به او زده اند زمينه فراگيرى اين انديشه را بسته اند. من خوب به ياد مى آورم در دوران دبيرستان كتاب هاى صادق هدايت در كتابخانه مدرسه جزء كتب ممنوعه بود. مى گفتند چون فلانى خودكشى كرد، پس همه آثارش مزخرف است و باعث پوچ گرايى مى شود و كسانى كه كتاب هاى او را مى خوانند «خودكشى» مى كنند. در حالى كه واقعيت اين نيست، شايد اين انديشه اى طراحى شده براى جلوگيرى از رسيدن پيام حقيقى صادق هدايت به جامعه است. هدايت وقتى از دريچه عقلانيت انتقادى به بيرون و جامعه دوران خودش نگاه مى كرد و مردمى را مى ديد كه در لاك خودشان فرو رفته و دچار انحطاط اخلاقى گشته و با جامعه خودشان كارى ندارند و دچار نفاق و دورويى هستند، فرياد برمى آورد و زشتى ها و پليدى را نشان داده و نقد مى كرد. براى خيلى ها اين گران مى آمد و مى آيد. براى خيلى ها اين ناخوشايند است در حالى كه واقعيتش اين است كه بايد از همين راه و از همين روش استفاده كنيم يعنى بايد نقد جامعه و نقد فرهنگ عمومى را به عنوان يك اصل براى كار خودمان انتخاب كنيم تا مردم در آينه اى كه در برابرشان گذاشته مى شود، بهتر بتوانند به كجى ها و ناراستى هاى خودشان پى ببرند و آنها را اصلاح كنند. تا وقتى كه ما مدام از مردم تعريف مى كنيم از روش و منش آنها به نيكى ياد مى كنيم در حالى كه به سياق و روش تاريخى خودمان در دل به گونه اى ديگر مى انديشيم، روشنفكران ما با مردم رودربايستى دارند. در حالىكه بايد آينه اى مقابل آنها قرار دهيم و به مردم بى پروا بگوييم شما اينجا خطا داريد و رفتار شما غلط است. مثل بسيارى از رمان نويس هاى قرن ۱۸ و ۱۹ در روسيه و ساير كشورهاى اروپايى كه در قالب رمان و ادبيات ناهنجارى هاى جامعه خودشان را عمومى كردند و مردم را متوجه كردند و مردم نيز در فرآيندى طولانى آنها را اصلاح كردند و به جامعه مدنى رسيدند و نهايتاً توانستند تغييرات و تحولات مثبتى را باعث شوند. اين تجربيات مى توانند دست مايه خوبى باشد براى جنبش دانشجويى ايران جهت گذار از شرايط نامطلوب فعلى به شرايط مطلوبى كه عدالت و آزادى آنجا حاكميت تام داشته باشد. آگاه كردن مردم و نقد فرهنگ عمومى كار پايه بنيادين اين اقدام است.
• ۲- تلاش براى ايجاد ساختار دموكراتيك
وظيفه دوم جنبش دانشجويى در اين دوران گذار تبيين نظام آزاد و دموكراتيك مورد نظر است اينجا ما مسئوليت و رسالت سنگينى برعهده داريم، يعنى علاوه بر اينكه تلاش مى كنيم جامعه را به آگاهى برسانيم بايد تلاش كنيم تا انتخابات آزاد باشد، نظام سياسى كاملاً دموكراتيك باشد، بدون هرگونه قيد ايدئولوژيك و دينى و هر قيد ديگرى كه مى تواند مانع اعمال مستقيم حاكميت راى مردم شود. براى رسيدن به مرحله پيش گفته انتخابات آزاد انتخاباتى كه در آن راى مردم به تمامى تجلى پيدا كند، نظام پارلمانتاريستى معنا پيدا كند، شرط ضرورى و اوليه است. البته نظام پارلمانى نيز معناى خاص خودش را دارد، اين طور نيست كه اگر مردم پاى صندوق راى آيند و راى بدهند نظام پارلمانتاريستى است بلكه اين راى بايد منشاء اثر باشد، يعنى راى مردم در تمام حوزه ها به رسميت شناخته شود و برنامه هايى كه راى آورد بدون مزاحمت و قيود ممكن اجرايى شود.
• ۳- بازگشت به دانشگاه
مهمترين اتكاى جنبش دانشجويى بايد بر دانشجويان دانشگاه باشد. پيوند اين جنبش با ساير نيروهاى اجتماعى بدون لحاظ كردن خواست دانشجويان و بدون توجه به وضعيت داخل دانشگاه باعث جدايى اين جنبش از بدنه اجتماعى خود و نهايتاً بى اثر و منفعل شدن آن مى شود. در دو دهه بعد از انقلاب جنبش دانشجويى ايران دچار آفت گسست از دانشگاه بود. اما در سال هاى اخير اقدامات خوبى براى بازگشت به دانشگاه و خواسته هاى دانشجويان به عنوان نيروهاى اصلى جنبش انجام داده است. دانشگاه وقتى مى تواند منادى دموكراسى، آزادى و عدالت باشد كه ابتدا اين مفاهيم را در درون دانشگاه نهادينه كرده باشد. در غير اين صورت چندان مورد توجه قرار نخواهد گرفت. به همين دليل بازگشت به دانشگاه و تلاش براى دموكراتيك كردن آن با تكيه بر نيروى دانشگاهيان كمك بسيار بزرگى جهت خدمت به جامعه و تلاش سياسى گسترده تر خواهد بود.
• ۴- نقد قدرت
مرحله بعدى كه جنبش دانشجويى بايد به آن توجه كند، كنده شدن از قدرت است. بعد از انقلاب اسلامى به دليل انقلاب فرهنگى و حذف هايى كه در دانشگاه صورت گرفت و سيستم گزينشى كه حاكم شد امكان تكثر و تنوع درون دانشگاه از بين رفت و به يك معنا تنها تشكل هايى كه به نام «انجمن اسلامى دانشجويان» وجود داشتند به نوعى با قدرت پيوند خوردند. البته تحليل كامل اين پيوند با قدرت مجال ديگرى مى طلبد. اما به عنوان انتقاد از خود مى توانيم از دفتر تحكيم وحدت به عنوان رأس انجمن ها ياد كنيم. دفتر تحكيم وحدت به عنوان جريانى دانشجويى كاملاً در پيوند با قدرت قرار داشت و به عنوان بازوى اجرايى حكومت در دانشگاه عمل مى كرد. احتياجى به كميته انضباطى نبود، انجمن هاى اسلامى در دانشگاه نقش كميته انضباطى را ايفا مى كردند. احتياجى به برخورد و ورود لباس شخصى ها به دانشگاه نبود، اينها مسئوليت كنترل را برعهده داشتند. در چنين فضايى طبيعى بود كه اينها با قدرت پيوند خورده بودند و پيوند با قدرت باعث اين شد كه نتوانند به وظيفه دانشجويى خودشان خوب عمل كنند، در حالى كه جنبش دانشجويى بايد از حاكميت و از قدرت به خصوص از قدرتى كه احساس مى كند نمى تواند آرمان ها و ايده آل هاى آن را پوشش دهد فاصله بگيرد، يك فاصله انتقادى داشته باشد. يك گسست داشته باشد. در اين صورت است كه مى تواند نقش آفرينى كند. مى تواند در مقابل قدرت و پايمال كردن حقوق ملت بايستد و خواسته هاى مردم را مطالبه كند. اگر چنين اقدامى صورت گرفت مى توان گام ديگرى به سوى رفع موانع رسيدن به مرحله «اصلاح گرى» برداشت. اما پيوند با قدرت باعث زوال و فرسايش جنبش مى شود. زيرا يكى از ويژگى هاى قدرت اين است كه معمولاً دچار فرسايش مى شود، همچنان كه وبر (Weber) در مورد كاريزما مى گويد: هيچ رهبر كاريزماتيكى در جهان نيست كه همواره كاريزما باقى بماند چرا كه «قدرت» به عنوان يكى از منابعى كه از كاريزما بازتاب مى يابد، دچار فرسايش مى شود. اگر جنبش دانشجويى خودش را با قدرت با جريانات سياسى پيوند بزند و حيات خودش را به حيات آنها و دوام خودش را به دوام آنها و برترى و توانايى و قدرت خودش را به برترى و توانايى و قدرت آنها پيوند بزند، هنگامى كه آنها در فرآيندى طبيعى دچار فرسايش و ريزش شدند، بى ترديد آن هم دچار فرسايش و ريزش مى شود. اينجاست كه «نقد قدرت» اهميت خود را نشان مى دهد.
• ۵- استفاده از قدرت نرم
اما حالا يك پرسش جدى به وجود مى آيد، آيا جنبش دانشجويى بدون «قدرت» امكان ادامه حيات دارد؟ آيا اگر «نقد قدرت» و «دورى از قدرت» دچار كژفهمى شود باعث انفعال و سرخوردگى نمى شود؟ زيرا هيچ جريان اجتماعى بدون وجود قدرت امكان تداوم حيات ندارد. به همين دليل توصيه به استفاده از «قدرت» و «قدرتمند شدن» به جنبش دانشجويى و هر جنبش ديگرى امرى بيهوده و گزاف نيست. براى مبارزه اجتماعى و سياسى حتماً بايد «قدرت» به عنوان عاملى تعيين كننده لحاظ شود. اما طبيعى است وقتى مى گويم قدرت، مراد و منظورم قدرت سخت افزارى نيست، چون اين امكان براى جنبش دانشجويى كه به نيرويى قوى و بالنده مثلاً نظامى تبديل شود يا به نيرويى كه بتواند در برابر قدرت سخت افزارى بايستد، نيست. جنبش دانشجويى بايد در كنار «نقد قدرت» استفاده از قدرت نرم (soft power) و به تعبير ميشل فوكو چهره چهارم قدرت را مدنظر قرار دهد. در تاريخ چهار تجلى از چهره قدرت وجود داشته است. سه تجلى آن در گذشته بروز و ظهور داشته است، اما چهره چهارم آن در دنياى جديد تجلى پيدا كرده است. البته در گذشته معدود نخبگانى بوده اند كه از چهره چهارم قدرت بهره برده اند، ولى اينها اصل نبوده و انسان قديم به اين تفطن و آگاهى نرسيده بود كه قدرتى به نام چهره چهارم قدرت يا soft power وجود دارد كه بسيار ريز و پراكنده است و بسيار آرام حركت مى كند، اما اين توانايى را دارد هر قدرت سخت افزارى را منكوب و از رده خارج كند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

چهره نخست، قدرت شمشير (نيروى نظامى) بود. در گذشته دور هر كسى كه شمشير داشت او غالب و حاكم بود، اما رفته رفته با تكامل جامعه و ايجاد يك نظام اقتصادى هر كسى كه سرمايه و زمين داشت و بر اقتصاد حاكم بود او صاحب قدرت و حكومت بود. در گام سوم، آرام آرام در گذر زمان رسيديم به جامعه اى كه در آن رسانه حرف اول را مى زد، اعم از رسانه هاى شنيدارى، ديدارى و نوشتارى در فضاى واقعى يا مجازى (virtual) مثل اينترنت يا رسانه هاى جديدى كه به وجود آمده است. هر كسى بر اينها تسلط داشت او صاحب قدرت بود. اما چهره چهارم قدرت نيز وجود دارد كه كمتر مورد استفاده قرار گرفته است. براى اينكه مسئله ملموس شود مثال خود ميشل فوكو را ارائه مى كنم. مى دانيد كه ميشل فوكو در آستانه انقلاب اسلامى دو بار به ايران سفر كرد و گزارشاتى را براى نشريات فرانسه ارسال كرد. فوكو قبل از پيروزى انقلاب پيروزى آن را قطعى مى داند و چهره چهارم قدرت را در پنجه خونين جوانان ايرانى بر روى ديوار مى بيند و مى گويد در اين پنجه خونين قدرتى نهفته است كه هيچ سلاح نظامى نمى تواند در برابر آن مقاومت كند. من ديدم كه آن تانك و زره پوش و نيروى نظامى در خيابان در برابر پنجه خونين جوانى بر روى ديوار تسليم و ناكارآمد است، زيرا اين قدرت نرم است و چون با قدرت سخت (Hard) سنخيت ندارد، اينها معمولاً نمى توانند يكديگر را خنثى كنند. يعنى قدرت سخت افزارى به هيچ عنوان نمى تواند يك قدرت نرم افزارى را از بين ببرد. چون اصولاً نيروى نظامى براى مقابله با قدرت سخت ديگرى به وجود آمده، ولى وقتى از سلاح مظلوميت از سلاح خون در برابر آن استفاده شود، قدرت سخت از كار مى افتد. جمله مشهورى كه همه ما شنيده ايم، پيروزى خون بر شمشير است. واقعاً خون بر شمشير پيروز است. خون نماد مظلوميت است، خون نماد اين است كه حاكم ظالمى وجود دارد كه خون جوانان را ريخته و اين جوانان با پنجه خونين خود بر ديوار نقشى بسته اند و شعرى سروده اند كه هيچ قدرتى توانايى مقاومت در برابر آن را ندارد. به همين دليل است كه اين قدرت دير يا زود پايه هاى قدرت سخت به لرزه درمى آورد و هيچ حكومتى با هيچ نيرويى و هيچ قدرتى نمى تواند در برابر قدرت نرم مقاومت كند. اين آموخته تاريخ است. اين درسى است كه به كرات به اثبات رسيده است. به ۱۶ آذر نگاه كنيد كه خون، خون سه آتش مقدس براى هميشه تاريخ در برابر نظام هاى استبدادى منبع قدرت شده است. قبل از انقلاب هيچ سالى نبود كه روز ۱۶ آذر در سرسراى دانشكده فنى دانشگاه تهران دسته گلى نگذارند و جوانى بلند نشود و فرياد نزند به احترام سه آتش مقدس دقايقى سكوت مى كنيم. بعد آن دانشجو بلافاصله از سوى قدرت سخت نظامى تحت تعقيب قرار مى گرفت و به محض بيرون رفتن از دانشگاه دستگير مى شد و به پشت ميله هاى زندان برده مى شد. ولى همين گرفتن ها خود حديث دوباره اى مى شد براى آفرينش يك قدرت نرم. خوارى در چشم و استخوانى در گلوى حاكميت مى شد. يا بايد او را نگه مى داشت يا رها مى كرد. اگر نگه مى داشت او خود به آتش مقدس ديگرى تبديل مى شد، او خود به عنوان يك منادى قدرت را نرم بود، به عنوان قدرتى كه مى توانست با تمام سادگى خودش در برابر تمام جبروت و جلال دستگاهى عريض و طويل خودنمايى و قد علم كند و كسى هم نتواند در برابرش مقاومت و ايستادگى كند و به همين دليل بود كه ۱۶ آذر گرچه در مرحله اى يأس آفريد ولى در عين حال شورآفرينى كرد و اميد آفريد و ايجاد نشاط كرد. چون قدرتى داشت كه آرام آرام پايه هاى همان صاحبان گلوله را كه بر آن تن ها نشسته بود، سست كرد و به لرزه درآورد.
پس جنبش دانشجويى بايد استراتژى استفاده از قدرت نرم را انتخاب كند. اين قدرت متكثر است به همين دليل قابل سركوب نيست. گاهى اوقات اين قدرت در نگاه هاى خشم آلود دانشجويان به افرادى كه از آنها بيزارند، نهفته است. نمونه آن كسانى هستند كه به اتكا به قدرت درصدد ايجاد مشكل براى دانشجويان هستند اما دانشجويان آنقدر او را با نگاه هاى خودشان تحت تاثير قرار مى دهند كه او را آرام آرام تكه پاره مى كنند و از صحنه محو مى نمايند. اين قدرت گاهى اوقات در لباس پوشيدن ها تجلى پيدا مى كند. زمانى قدرتى عريض و طويل به افراد مى گويد بايد اينگونه لباس بپوشند. موهايت اين شكلى باشد ولى عدم تمكين جامعه و ايستادگى در برابر آن آرام آرام قدرت مجبور به عقب نشينى مى شود. قدرت نرم متكثر است، در هر عمل و رفتارى مى تواند تجلى يابد. از اين منظر در زمانه ما قدرت مطلقه يك توهم است. هيچ قدرت مطلقه اى امروز بر روى كره هستى نمى تواند وجود داشته باشد. چون توده قدرت ديگر وجود خارجى ندارد. امروز هر چه هست ذرات قدرت است، پراكنده است، هر كسى بتواند در فرآيندى اين ذرات قدرت را به خودآگاهى برساند و در كنار يكديگر جمع كند بر هر توده قدرت تجهيز شده ديگرى فائق خواهد آمد.
• جمع بندى
اگر بخواهم پاسخ به پرسشى كه در ابتدا از سوى منتقدان به جنبش دانشجويى ايران وارد شد را جمع كنم، بايد بگويم جنبش دانشجويى ايران در بين اصلاح گرى و انقلابى گرى نيست كه حالا مخير باشيم به اينكه اصلاح طلب باشيم يا انقلابى. جنبش دانشجويى ايران امروز به سمتى حركت مى كند تا زمينه اى فراهم شود مردم بين اصلاح گرى و انقلابى گرى يكى را برگزينند. ما هنوز در مرحله اصلاح گرى نيستيم. اصلاح طلبى در جامعه ما يك اشتراك لفظى و يك سوءتفاهم است. يك توهم است. اگر چيزى هم به نام اصلاح طلبى داريم، «اصلاح گرى» نيست بلكه تغييرات جزيى در درون حكومت براى يكسرى مقاصد و اهداف خاص است و افرادى كه در اين چارچوب قرار دارند از آن بهره مى برند. در حالى كه آزاديخواهان در حال گذار به دورانى هستند كه جامعه به آن حد از آزادى برسد كه «حق انتخاب افراد» را به رسميت بشناسد. اگر ما به چنين شرايطى رسيديم، ترديد نداشته باشيد كه ما خود را «اصلاح طلب» مى دانيم و راه رسيدن به ترقى و توسعه را گام به گام و تدريجى مى خواهيم. اما تا رسيدن به آن روز بايد تلاش کرد.

مجید حاجی بابایی (مسئول مرکز مطالعات و تحقیقات استراتژیک دفتر تحکیم وحدت)

---------------------
- این مقاله بخش دوم تحریر و تنقیح متن سخنرانی در مجتمع آموزش عالی قم مورخ 17/9/1383 است.بخش اول حدود یک ماه پیش منتشر شد.

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/19001

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'جنبش دانشجويى؛ اصلاح گرى يا انقلابى گرى (2)، مجید حاجی بابایی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016