در شماره ۴۱۲ چهارشنبه ۲۱ بهمن۸۳ آن روزنامه تحت عنوان گفت وگو با آقاى سيدهادى خامنه اى، در مقدمه مصاحبه كننده چنين آمده بود: آنگاه كه آيت الله بروجردى بزرگ مرجع مسلم شيعه از محمدتقى شريعتى مى خواست لباس فروگذاشته را دوباره بازيابد اما او پذيراى اين درخواست نبود و پاسخش نيز تنها چنين بود: «با اين لباس راحت ترم و جوانان حرف مرا در لباس عادى بهتر مى پذيرند.»
در مورد اين مطلب توضيحى ارائه مى گردد: «در سال ۱۳۲۶ شمسى آيت الله بروجردى به مشهد آمد. به اتفاق استاد محمدتقى شريعتى به ديدنش رفتيم. اساتيد حوزه علميه درمحضر او حضور داشتند از جمله مرحوم حاج شيخ كاظم دامغانى كه استاد شريعتى در دوران طلبگى نزد او تلمذ كرده بود. آقاى دامغانى استاد را به آيت الله بروجردى معرفى و از خدمات او در قالب كانون تجليل كرد و از آقاى بروجردى تقاضا كرد امر فرمايند استاد شريعتى بار ديگر لباس روحانيت به تن كند! اما آقاى بروجردى گفت نه، چرا؟ او با همين لباس و هيئتى كه دارد بيشتر و بهتر از من و شما مى تواند در ارشاد نسل جوان و تحصيلكرده توفيق حاصل نمايد.»استاد شريعتى شخصاً محفل روشنگرانه دينى خود را نامگذارى كرد «كانون نشر حقايق اسلامى» و در مورد وجه تسميه آن توضيح مى داد: «پيام انبيا بالاخص پيام پيامبر اسلام مغز و محتوايى دارد كه پس از پيامبران و به مرور زمان هاله هايى از رسوم و عادات اقوام و ملل آن را فرا مى گيرد و مغز و محتوا را از دسترس پيروان خارج مى سازد» و سپس به هشدار و انذار آيه ۱۴۴/۳ توجه مى داد (محمد نيست مگر فرستاده اى از سوى خدا، آيا اگر او مرد يا كشته شد شما بازگشتى به جاهليت و ارتجاع و قهقرا خواهيد داشت؟ و اگر چنين شود خدا زيان نمى بيند بلكه شما زيانكار خواهيد شد).با توجه به اصل مسلم سود و زيان از باورها و عملكردهاى جامعه هاى بشرى، به وضوح آشكار مى گردد كه اين توده هاى مردم بوده اند و هستند كه زيان كرده اند و باركش غول صاحبان زر و زور شده اند و دستاوردهاى خود را به كيسه پرنشدنى آنان ريخته اند و چه آگاهانه و دلسوزانه عارف انسان دوست بزرگ شرق مولانا گفته است: «ما ز قرآن مغز را برداشتيم/ پوست را نزد خران بگذاشتيم» و نيز در جاى ديگر (اگر موشى به انبار ما راه نيافته پس اين گندم دسترنج چند ساله به كجا رفته؟)در اينجا اغتنام فرصت كرده و خاطره اى را به نقل از شخص استاد شريعتى به محضر خوانندگان عزيز آن روزنامه تقديم كنم. استاد شريعتى همزمان با رسيدن رضاخان به قدرت و سلطنت در مدرسه قديمى مشهد در جوار امام رضا(ع) معروف به «فاضل خان» به تحصيل علوم دينى مشغول بوده است. مقارن اين ايام ساخت اولين فَلَكه حول حرم در دستور كار مسئولان قرار مى گيرد و اين مدرسه در مسير تخريب واقع مى شود. مسئولان امنيتى مشهد بيم آن را داشته اند كه طلاب مدرسه برخوردار از حمايت اساتيد حوزه علميه مانع از تخريب آن گردند و چنانچه نظام رضاشاهى بخواهد با اِعمال قوه قهريه به تخريب مدرسه اقدام نمايد به وقوع شورشى در شهر مشهد منجر خواهد گرديد.
لذا با كارشناسان امنيتى و اطلاعاتى به مشورت پرداختند. يكى از آنان كه در لباس طلبگى در ميان طلاب به انجام ماموريت مشغول بوده، داوطلب مى شود برنامه اى را به اجرا درآورد كه نه تنها به هنگام تخريب مقاومتى صورت نگيرد بلكه طلاب داوطلبانه و شادمانه مدرسه را تخليه نمايند و اينك شرح آن برنامه بسيار عبرت انگيز براى امروز جامعه ما پس از گذشت حدود هشتاد سال از زبان استاد شريعتى: «به ناگاه حديثى به ظاهر مستند و موثق!! در ميان طلاب دست به دست مى گردد كه از علائم ظهور امام عصر(عج) خبر مى دهد با اين مضمون «پيرامون قبر فرزندمان رضا(ع) بازارگردى احداث خواهد شد كه به آن «فلكه» گفته خواهد شد.» روز تخريب فرا مى رسد و طلاب پيش پيش داوطلبانه و اميدوار به ظهور امام عصر(عج) وسايل خود را جمع كرده از مدرسه خارج مى شوند و مدرسه بدون بروز حادثه اى تخريب مى گردد!» جالب است كه اين مامور اطلاعاتى به پاداش اين خوش خدمتى مورد توجه مسئولان آن روز كشور واقع شد و در دوره شانزدهم مجلس به نمايندگى رسيد و هم او بود كه به هنگام طرح قانون ملى شدن صنعت نفت، دكتر مصدق را با پرخاشگرى و فحاشى تخطئه مى كرد.