جمعه 28 اسفند 1383

نقدی بر مقاله "فاجعه عاشورا و کودتای ٢٨ مرداد" نوشته حسین باقرزاده، اکبر زرگر

اخیراً هموطن گرامی آقای دکتر حسین باقرزاده مقاله ای تحت عنوان "فاجعه ی عاشورا و کودتای ٢٨ مرداد" نگاشته اند که در پایگاه ایران-امروز (http://politic.iran-emrooz.de/more.php?id=11032_0_11_0_C) منتشر شده است. این مقاله مخالفتهایی را برانگیخته است. اشاره به محتوای سخنان مخالفین از دایره ی این نوشتار خارج است؛ ولی، لازم است گفته شود که از نوشته های آقای باقرزاده بر می آید که ایشان یک جمهوریخواه و آزادیخواه بوده و کودتای ٢٨ مرداد را مذموم می دانند و به همین لحاظ از آن به عنوان یک کودتا یاد می کنند و همچنین ایشان جنایات رژیم پهلوی بر علیه مردم ایران را پرده پوشی نمی کنند.
در زیر به برخی ایرادات خود به مقاله ی آقای باقرزاده می پردازم. مطالب مورد اشکال مقاله عیناً در داخل گیومه "" نقل شده و در مواردی که مرجع عبارتی در فاصله ای دور در پیش از مطلب نقل شده، بوده است، برای روشن شدن مطلب، مرجع در داخل دو کمان () آمده و تفسیرهای مختلف از مطلب نقل شده، در داخل «» گنجانده شده اند و بدین ترتیب، هیچگونه دخل و تصرفی در اصل مطالب صورت نگرفته است.
١- "آیا از نظر آقای برقعی کسانی که در رژیم جمهوری اسلامی به وزارت و وکالت رسیدند و یا در ارگانهای سرکوب آن سهیم بودند و احیانا بعدا به اپوزیسیون رفتند و یا جامه اصلاح طلبی پوشیدند کمتر از وزیران و وکیلان رژیم شاه در جنایاتی که در هر یک از این دو رژیم صورت گرفت مقصرند؟ در این راه (تلاش برای آزادی و استقرار دموکراسی و ارزشهای حقوق بشری در ایران) حاضرم با محسن سازگارا که در دهه اول انقلاب در ارگانهای حکومتی جمهوری اسلامی دخیل بوده است و داریوش همایون که در رژیم شاه مقام حزبی و وزارتی داشته است با تکیه بر اصل قرآنی که در بالا از آن یاد کردم کار کنم. این همکاری نه تایید عملکرد این افراد است در گذشته و نه تایید آرمانهای سیاسی آنان در آینده. این همکاری، ولی، برای ایجاد یک وفاق ملی بر اساس ارزشهای دموکراتیک، انسانی و حقوق بشری و نجات ایران از مصائب و خطرات بزرگی که ادامه حیات رژیم فعلی برای کشور ما به همراه دارد ضروری است".
١-١- قیاس همکاران گذشته ی رژیم جمهوری اسلامی، چون آقای سازگارا، با همکاران رژیم پهلوی، مانند آقای داریوش همایون، قیاسی بس نادرست است؛ زیرا، دسته ی اول با وجود حضور حکومت متبوع، از آن رویگردان شده و با آن مبارزه کرده و در صف مخالفین آن قرار گرفته اند و با توجه به شداید متحمل شده از سوی آنان، می توان به صداقت گفتار آنان اعتماد بیشتری کرد؛ اما، گروه دوم تا آخرین نفس در خدمت حکومت مطلوبشان بوده و پس از سقوط آن در صف مخالفین حکومت جانشین، نه حکومت متبوع، قرار گرفته اند و تغییر جزئی در عقاید آنان در تعدیل رژیم متبوع گذشته شان در عافیت خارج از کشور را نمی توان صادقانه ارزیابی کرد؛
١-٢- آقای سازگارا با رویگردانی از رژیم متبوع عملاً همکاری با رژیم متبوع گذشته را تقبیح کردند و شرکت خود در رفتارهای ضد مردمی آن رژیم را نفی کردند؛ آیا همکاران رژیم سابق، از جمله آقای همایون، تا کنون همکاری خود با رژیم پهلوی را تقبیه کرده اند؟ و همچنین مثلاً آقای همایون چگونه می توانند از مسؤولیتهای صدارتشان بر وزارت اطلاعات در سانسور و نقض آزادی بیان در مطبوعات کشور در رژیم پهلوی شانه خالی کنند؛
١-٣- آقای همایون بارها اظهار داشته اند که آقای رضا پهلوی کاندیدای ایشان برای نظام پادشاهی مشروطه در آینده ی ایران هستند. آقای رضا پهلوی خود را وارث تاج و تخت و شاه ایران می نامند و وظیفه ی خود برای مبارزه با رژیم را ناشی از همین مسؤؤلیت می دانند (کتب ایشان به نامهای "Winds of Change (نسیم دگرگونی)، فصل ششم: پادشاهی مشروطه http://www.rezapahlavi.org/book2/six.html" و "گذشته و آینده، رضا پهلوی در گفتگو با احمد احرار، بخش یکم: سلطنت یا جمهوری http://www.rezapahlavi.org/book/chapter1.html" وهمچنین گزارش تشییع جنازه محمد رضا شاه پهلوی در http://www.rezapahlavi.org/father/funeral.html) و در سایت اینترنتی خود نیز تنها کارهای خوب پهلویهای اول و دوم (http://www.rezapahlavi.org/father/report.html) را نمایش می دهند بدون اینکه از معایب حکومتهای آنان چیزی بنویسند و همچنین ایشان علی رغم حجم بالای شرکت مردم در انقلاب بهمن ١٣٥٧ در نتیجه ی فساد حکومت پهلوی، آن را شورش کور می نامند و بدن وسیله حکومت پدرشان را تطهیر می کنند؛ این یک اصل است که هر خواستنی مؤخر بر یک نخواستن است و هر نخواستنی مقدم بر یک خواستن؛ بنابراین، آن دو لازم و ملزوم یکدیگرند. آن دو نقیض یکدیگرند که تصور یکی بدون دیگری محال است. البته اینجا جای این بحث نیست که در حقیقت نخواستن از خود وجود مستقلی ندارد؛ بلکه، ترجمان نبود خواستن است. در ادیان توحیدی (لا)اله (غیر الله)، نخواستن و (الا)الله، خواستن است. در علم آمار فرض H0 را نمی خواهیم و با رد آن خواهان فرض H1 هستیم. استبداد (نبود آزادی)، نخواستن، و آزادی، خواستن است. اصل دیگر این است که خواستن یا نخواستن اگرچه ممکن است یک مصداق باشد، تنها بر یک مصداق دلالت نمی کند؛ بلکه یک بار محتوایی است که تمام مصادیق آن را شامل می شود. مثلاً فردی یک خوردنی یا پوشیدنی ویژه را به دلیل نامطبوع بودن آن از یک یا چند نظر، نمی پسندد و هر خوردنی یا پوشیدنی که آن ویژگیها را داشته باشد را نمی پذیرد. آقای رضا پهلوی بنا به نخواستنهایی که بنا به اظهارشان در رژیم جمهوری اسلامی وجود دارد، آن را نفی می کنند و خواستنهایی را مطرح می کنند؛ اما، عدم مقبولیت رژیم جمهوری اسلامی و مقبولیت رژیم پهلوی از سوی آقای رضا پهلوی با وجود داشتن بسیاری ویژگهای کیفی مشترک چگونه ارزیابی می شود. ماندن آقای رضا پهلوی در مصداق جمهوری اسلامی و عدم تعمیم حکم رد آن بر سایر مصادیق آن حکم، از جمله رژیم پهلوی، را جز مبارزه ی قدرت برای باز تولید رژیم گذشته می توان تلقی کرد؟ و چگونه می توان امیدوار بود که ایشان به راه اسلاف خویش پایبند نباشند؟ و آیا ادعای آزادیخواهی ایشان را جز ریاکاری می توان ارزیابی نمود؟ اینها اظهر من الشمس بوده و چیزهایی نیستند که از دید آگاهان، از جمله آقای همایون، پوشیده باشند. آیا ایشان با داشتن چنین کاندیدایی می توانند آزادیخواهی باشند که آقای باقرزاده ی آزادیخواه بتوانند در کنار ایشان قرار بگیرند؟
١-٤- مغز مقاله ی آقای باقرزاده نهی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از عدم مسؤلیت پذیری در پیدایش فجایع، تطهیر خویش و سپردن گناهان به حوادث تاریخی است. این سخن بسیار بجاست؛ اما، این نباید مستمسکی شود که حوادث تاریخی ضد انسانی و ضد ملی را به فراموشی سپرد. بدون اینکه بخواهم مسؤولیت مبارزین را در پیدایش و تداوم ناهنجاریهای سیاسی نفی کنم، عرض می کنم که یک حادثه ی مهم تاریخی مانند تغییر نظام سیاسی یک جامعه از آن دسته وقایع نیست که آثار مثبت یا منفی اندک داشته و سود یا زیان آن در مدت کوتاه به طور طبیعی متوقف شده و یا بتوان بزودی و بآسانی متوقف و زیان واره را جبران کرد؛ بلکه، حوادثی از این قبیل، تحولاتی مهم در زندگی آن جامعه محسوب شده و در جهت و روند حرکت زندگی آتی جامعه نقشی شگرف ایفا می کنند؛ براستی آیا چنانچه میوه ی مهم انقلاب مشروطیت مبنی بر سلطنت شاه و نه حکومت وی ادامه می یافت و به وسیله ی کودتای رضاخان در سوم اسفند ١٢٩٩ از بین نمی رفت و یا حکومت ملی و آزادی پرور دکتر مصدق با کوتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ سقوط نمی کرد، آیا مردم ما امروز پس از یکصد سال از آن انقلاب و پنجاه سال از این کودتا، گرفتار حکومتی آزادی کش و غیردموکراتیک ارتجاعی تر از حکومت قاجار به نام جمهوری اسلامی بودند و همچچنان دغدغه ی دموکراسی و آزادی داشتند؟ افزون بر این، گذشته چراغ راه آینده است و با مطالعه ی تاریخ و درس گیری از آن، از بروز حوادث نابهنجار گذشته پیشگیری شده و راه آینده هموار خواهد شد. حوادث تاریخی را انسانها می سازند. بسیاری از پهلوی طلبان، که با وجود اعتراف دولت آمریکا به عاملیت کودتای ٢٨ مرداد، هنوز آن را یک قیام ملی و رژیم پهلوی را بهترین حکومت می دانند، را نمی توان دموکرات و آزادیخواه دانست. تعدای اندک از آنان نیز اشتباهات بزرگی آنهم نه از مقوله ی استبداد، اختناق و وابستگی به بیگانه، بلکه از باب حمایت از مذهب و روحانیت و عدم قتل عام انقلابیون را به رژیم پهلوی منتسب می کنند و تنها عده ای بسیار اندک از پادشاهی خواهان، تنها اشتباهات کوچکی را آن هم متوجه اطرافیان شاه می کنند و بنابراین نمی توان آنان را نیز دموکرات و آزادیخواه به شمار آورد. مترقی ترین قشر پادشاهی خواهان، طرفدار پادشاهی مشروطه ی پارلمانی بدون دخالت اجرایی پادشاه در حکومت (سلطنت شاه، نه حکومت وی) هستند. چگونه می توان ادعای دموکرات بودن کرد و در عین حال براین باور بود که فردی حتی با وجود انتخاب شدن از سوی نسلی، نه تنها خود، بلکه فرزندان خونی و انتصابی اش نیز دارای حق سلطنت بر نسل پسین و برخوردار از حقوق ویژه باشند. آقای باقرزاده در برنامه اتحاد خویش چه جایی برای افراد غیر آزادیخواه و یا غیر دموکرات فوق می توانند بیابند؟
١-٥- از بعد نظری ممکن است مطمئن ترین رژیم سلطنتی با ویژگیهای پارلمانی و غیر موروثی، با پادشاهی انتخابی برای مدتی معین و بدون هیچگونه قدرت اجرایی و بناچار تخصیص امتیازات ویژه ای به خانواده ی سلطنتی را تصور کرد؛ اما، پادشاه این رژیم چه نقش مثبتی می تواند در کشور داشته باشد که یک رئیس جمهور انتخابی برای مدتی معین و بدون برخورداری از امتیازات رفاهی ویژه ای برای خود و خانواده اش از ایفای آن نقش عاجز است؟ ممکن است یک رژیم سلطنتی موجود را به هر دلیل، با پذیرش هزینه های خانواه ی سلطنتی، تعدیل و به یک رژیم سلطنتی از نوع بالا تبدیل کرد؛ اما، با وجود امکان برقراری یک رژیم جمهوری از نوع بهترین آن در دنیای امروز، چه نیازی به ایجاد رژیم سلطنتی غیر معقول بالاست؛ بااین وصف، طرفداران چنین رژیم غیرعقلانی باید یا ناآگاه باشند یا صادق نبوده و در غالب طرحی شیرین به خیال خویش، به زعم خود قصد فریب مردم را داشته باشند. در اینجا این پرسش مطرح می شود که اتحاد آقای دکتر باقرزاده با افراد ناآگاه یا فریبکار به چه کار جنبش آزادیخواهی و دموکراسی خواهی مردم ایران می آید؟
١-٦- ممکن است تصور شود که می توان با تمام نیروهای مخالف رژیم جمهوری اسلامی وارد یک اتحاد شد. با وجود اینکه تردیدی نیست که رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم استبدادی و غیردموکرات است، آیا می توان هر مخالف با این رژیم را آزادیخواه و دموکرات به حساب آورد؟ البته که نه. رژیم جمهوری اسلامی مانند هر رژیمی مخالفینی از طیفهای متعدد دارد و هر کسی از ظن خود مخالف آن است. برخی دزدان، قاجاقچیان و زندانیان بدکار از آن جهت که منافع شخصی خود را در تضاد با حضور رژیم جمهوری اسلامی می دانند و از آن زخم خورده اند، با آن مخالفند. پهلوی طلبان و غارتگران و خلافکاران رژیم پهلوی به لحاظ اینکه با انقلاب بهمن ١٣٥٧ و در پی آن برقراری رژیم جمهوری اسلامی، منافع شخصی خود را از دست دادند، با آن معاندت می ورزند و خواهان بازگشت دوران طلایی خویشند. دولتهای غارتگر خارجی نیز از زاویه ی منافع خود با رژیم حاکم بر ایران دشمنی می کنند.... بر خلاف همه ی مخالفین فوق، که انگیزه ی مخالفتشان با رژیم جمهوری ایران بر اساس منافع شخصی و نه حقوق ملی ایران است، دعوای آزادیخواهان و دموکراتها با آن حکومت بر سر نقض حقوق ملی ایران از سوی آن رژیم از طریق اعمال استبداد و فردسالاری است و آنان خواهان برکناری رژیم جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت دموکراتیک، که غیر از جمهوری نمی تواند باشد، در ایران هستند. چنانچه بنا بر وحدت حول محور مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی باشد، وحدت آزادیخواهان و دموکراتها با دزدان، قاچاقچیان، بدکاران، پهلوی طلبان، غارتگران رژیم پهلوی، دول دشمن خارجی قابل توجیه می شود که این نوع وحدت مبتنی بر دکترین "دشمن دشمن من، دوست من است" استوار بوده و شیوه قدرتمداران است. همین بینش بود که موجب گردید که سازمان مجاهدین خلق ایران به آغوش صدام حسین پناه برد و در شراکت با رژیم سابق عراق، دست خود را تا مرفق به خون ملتمان آغشته کرد. همین باور نیز دریوزگی، جاسوسی و نوکری بیگانگان را برای آدمی قابل توجیه می نمایاند. این نوع وحدت حتی ممکن است یک رژیم وابسته به بیگانه را جایگزین رژیم فعلی نماید. همانگونه که وحدت اجتناب ناپذیر حول محور براندازی رژیم پهلوی در انقلاب بهمن ١٣٥٧، رژیمی غیردموکراتیک را بر کشور حاکم کرد، ممکن است تکرار این گونه وحدت نوعی دیگر از حاکمیت غیردموکراتیک را بر ملت ما تحمیل نماید. از سوی دیگر، وحدت با همکاران متهم رژیم پهلوی، از جمله آقای داریوش همایون، غاصبان اموال ملی در رژیم گذشته، از جمله آقای رضا پهلوی از طریق ارث، و سایر خلافکاران که از چنگ رژیم جمهوری اسلامی فرار کرده و در صف مخالفین آن قرار گرفته اند، آنان را تطهیر کرده و به آنان مصونیت قضایی می بخشد. در حالی که گفته می شود حاکمان جمهوری اسلامی باید در آینده در دادگاهی ملی حساب پس دهند، چگونه می توان از تطهیر شدگان به وسیله ی وحدت حساب کشید؟ اگر فرار از حساب کشی و گذشت زمان خلاف را به فراموشی می سپارد، چرا این فرصت در آینده به حاکمان جمهوری اسلامی داده نشود؟ آیا فاسد بودن نظام جمهوری اسلامی فساد مخالفین خود را، که حتی در گذشته ی دورتر صورت گرفته باشد، تطهیر می کند؟ اگر چنین است چرا به حاکمان جمهوری اسلامی فرصت مبارزه با رژیم احتمالاً فاسد آینده داد نشود تا تطهیر شوند؟ و چنانچه از قضا درآینده حکومتی سالم به روی کار آمد، حاکمان جمهوری اسلامی چه گناهی دارند که توفیق مبارزه نصیبشان نشده تا تطهیر شوند؛ بدین ترتیب می بینیم که وحدت با خلافکاران، از هم اکنون امید به عدالت جویی آزادیخواهان و دموکراتها در نظام جایگزین را نیز مخدوش می کند. با عنایت به مراتب فوق روشن است که وحدت حول محور مخالفت با جمهوری اسلامی پسامدهایی ناگوار را بر آزادیخواهان و دموکراتها و جنبش مردم ایران تحمیل خواهد کرد؛ بنابراین، شایسته است که نیروهای آزادیخواه و دموکرات، از جمله آقای دکترباقرزاده، از اینگونه وحدت بشدت بپرهیزند؛
١-٧- عدم اتحاد با برخی افراد و گروهها، به معنی عمده کردن آنها، در افتادن با آنها و در هر بیانیه ای به میان کشیدن آنها و مرزبندی شفاف با آنها کردن (مرزبندی محتوایی لازم است) و در نتیجه هدر دادن نیروها در راه مبارزه با آنها نیست. اینها مواردی هستند که متأسفانه به وسیله ی بسیاری از جمهوریخواهان خارج از کشور، که مخالف اتحاد با طرفداران پادشاهی هستند، رعایت نمی شوند و در حالی که مخالفین داخلی حکومت، که مشخصاً جمهوریخواه هستند، بدون بیان اتحاد یا عدم اتحاد با پادشاهی خواهان، هشیارانه فراخوان ملی رفراندم (http://www.60000000.com) را ارائه می کنند و با راهکارهای دموکراتیکی چون رفراندم ساختار شکن تشکیل مجلس مؤسسان (برابر با رفراندم براندازی) و سپردن تعیین نوع و محتوای نظام به مجلس مؤسسان، نظام جمهوری را برای آینده ی ایران در سر می پرورانند و با این حال حتی طرفداران پادشاهی، با اعتقاد به نه رفراندم براندازی، بلکه براندازی (جمهوری یا سلطنت)، را به انفعال واداشته و مجبور به حمایت می کنند، و ٥٦٥ نفر از فعالان سیاسی داخل کشور نیز که جمهوریخواه هسنند، در بیانیه اخیر خود بدون بیان اتحاد یا عدم اتحاد با پادشاهی خواهان، خواستار تغییر ساختار نظام از طریق تغییر قانون اساسی می شوند (http://news.gooya.com/politics/archives/024453.php یا http://mehdis.com/tablu/modules.php?name=News&file=article&sid=18366)، و طرفداران پادشاهی نیز بشدت فعالند؛ متأسفانه سرنوشت حرکت نیروی عظیم جمهوریخواهان خارج از کشور به دو موضوع اتحاد یا عدم اتحاد با تعدادی اندک پادشاهی خواهان و بیان شفاف عدم اتحاد، قفل خورده و این نیروی عظیم بی حرکت و معطل مانده است. از آنجا که ایجاد و تداوم این حالت به سود رژیم ایران است، نقش عوامل اطلاعاتی این رژیم در تکوین و استمرار این وضعیت بعید یه نظر نمی رسد. به همه ی جمهوریخواهان پیشنهاد می شود که در موقعیت فعلی ابتدا همگی بدون گره زدن حرکت خود به تعیین تکلیف آشکار با طرفداران پادشاهی، نیروهای خود را برای به سامان رسیدن جنبش ملت ایران سازماندهی کنند و چنانچه در آینده لازم شد، به اتحاد با پادشاهی خواهان بیندیشند. اگر این پیشنهاد مورد قبول باشد، پیوستن به فراخوان ملی رفراندم و حمایت از بیانیه اخیر ٥٦٥ فعال سیاسی داخل کشور، به عنوان تضمین کننده ی دموکراسی و آزادی برای مردم ایران و به طور کلی دستیابی به حقوق ملی ایرانیان با راهکارهای دموکراتیک و در قالب یک نظام سیاسی جمهوری، می تواند گامی اساسی به حساب آید؛
١-٨- آنچه در بالا گفته شد، مربوط به بحث نظری اتحاد جمهوریخواهان با پادشاهی خواهان است. فراخوان ملی رفراندم نشان داد که عملاً نیز اتحاد بین این دو گروه تعلیق به محال است. این فراخوان، که اینجانب یکی از امضا کنندگان آن است، میزان الحراره ای بود که میزان حساسیت بسیاری از جمهوریخواهان به اتحاد این گروه با پادشاهی خواهان را سنجید. در حالی که فراخوان ملی رفراندم تنها حمایت افراد و سازمانها از رفراندم را فراخوانده است و هر یک از آحاد ملت با هر عقیده ای صلاحیت اظهار نظر در مورد آن را دارند، و با اینکه راهکارهای ارائه شده در این فراخوان در صورت اجرا به برقراری نظامی جمهوری در ایران می انجامد، تنها اعلام حمایت برخی پادشاهی خواهان از آن، این فراخوان را از حمایت بسیاری از جمهوریخواهان محروم کرده است؛ با این وصف، روشن است که طرح هر گونه اتحاد تشکیلاتی بین جمهوریخواهان و پادشاهی خواهان پیشاپیش محکوم به شکست است؛
١-٩- با رد اتحاد جمهوریخواهان با پادشاهی خواهان، اینک این سؤال مطرح می شود که آیا این عدم اتحاد همیشگی و مشکلی لاینحل بوده و هیچ راهی برای آشتی و همسنگر شدن آن دو گروه وجود ندارد؟ به باور اینجانب این گونه نبوده و مشکل قابل حل است. چمهوریخواهان می توانند با آقای رضا پهلوی، که در رژیم گذشته نقشی نداشته اند، و آن دسته از پادشاهی خواهانی که در جنایات، خفقان و استبداد رژیم گذشته دست نداشته اند، بر سر تعیین نوع و محتوای نظام آتی ایران به وسیله ی مجلس مؤسسان تشکیل شده با انتخاب آگاهانه و آزادانه ی همه ی مردم در فضای فعالیت آزادانه ی همه ی مردم و تشکلها اتحاد کنند چنانچه آقای رضا پهلوی با حفظ باور خویش در مورد نوع نظام آینده، برای اثبات عدم قصد تحمیل خود و نظامی از پیش تعیین شده به مردم ایران، از پادشاهی استعفا دهند و برای نشان دادن همسویی خود با ناباورمندان به استبداد و چپاول اموال مردم، به دو اقدام نکوهش یا انتقاد از رژیم پهلوی و سپردن اموالی که بناحق از پدرشان به ارث برده اند، در صندوقی به نام ملت ایران، دست بزنند و همچنین، پادشاهی خواهان با حفظ باور پادشاهی خواهی خویش، به انجام اقدام اول بالا و در صوت تصاحب اموال مردم در رژیم گذشته، به اقدام دوم نیز بپردازند. جبهه ی مخالفان رژیم فعلی ایران حق برداشت از صندوق فوق برای حمایت از مبارزین داخلی، از جمله خانواده های زندانیان سیاسی، کار از دست دادگان سیاسی و اعتصاب کنندگان احتمالی در آینده، را خواهند داشت و در صورت باقی ماندن موجودی، آن جبهه، آن را به دولت مردمی آینده واگذار خواهد کرد؛
٢- "ماه محرم است و فصل عزاداری. شیعیان حسینی در این ماه به ذکر مصیبت میپردازند و یاد فاجعهای را که بیش از ١٣ قرن پیش رخ داده است گرامی میدارند." بارها ترکیب عزاداران حسینی شنیده ایم؛ لیکن، ترکیب شیعیان حسینی ترکیب جدیدی است که برای اولین بار آنهم متأسفانه از سوی انسان فرهیخته ای چون آقای باقرزاده بیان می شود. شیعیان به سه دسته کلی تقسیم می شوند. اولین انشعاب در تشیع پس از شهادت امام چهارم، علی بن حسین (ع)، انجام گرفت و معتقدان به امامت زید، فرزند علی بن حسین، پس از ایشان، به زیدیه معروف شدند که پنج امامی بوده و به اشتباه به آنان چهار امامی گفته می شود. دومین انشعاب با پذیرش اسماعیل فرزند امام ششم (ع) به عنوان امام جانشین ایشان از سوی برخی، اسماعیلیه پدید آمد و معتقدین به دوازده امام، شیعیان دوازده امامی نامیده می شوند؛ بنابراین، همه ی شیعیان حسینی هستند و شیعه ی غیرحسینی در عالم واقع وجود ندارد و بیان آقای باقرزاده از اطلاعات ناکافی ایشان از مذاهب شیعه و تاریخ تشیع ناشی می شود؛
٣- "بسیاری (از شیعیان حسینی، به عبارت بهتر، شیعیان) بر آنند که... بهشت برین خاص پیروان و مخلصان حسین است و دیگران، از نامسلمانان و ناشیعیان گرفته و تا آن دسته از شیعیان که حادثه عاشورا را در قالب یک مبارزه قدرت بین دو خاندان اموی وهاشمی تحلیل میکنند و تفسیری زمینی برای آن میجویند به قعر جهنم میروند". اینجانب در اینجا قصد پاسخگویی به اتهام اختلاف امام حسین (ع) با یزید بر سر قدرت، ندارد؛ بلکه، رد انتساب این باور به دسته ای، که بتوان آنان را شیعه قلمداد کرد، مورد نظر است.. پاکی امامان شیعه جزء باورهای بنیادی مذهب تشیع بوده و شیعیان، فردی که به دنبال قدرت از هر نوع آن، از جمله قبیله ای، باشد را شایسته ی امامت نمی دانند. چنانچه افرادی آخوند گزیده و از دست آخوند به ستوه آمده، با وجود شیعه بودن، مبارزه ی بین امام حسین (ع) و یزید را دعوای قدرت بدانند، بیان شدت کینه ی درونی آنان نسبت به مظالم آخوندها به نام دین است و نمی توان آن را بیان یک نوع بینش دینی تلقی کرد. از این مهمتر اینکه، امروزه در ایران عده ای از هموطنان شیعه ی ما حتی به خدا، پیغمبر اسلام و تمام امامان فحش و ناسزا گفته، نسبتهایی ناروا به آنان داده و از آنان بشدت اظهار تبری می کنند. در حالی که اعتقاد به خدا، پیغمبر اسلام و امامان از مبانی تشیع است و انکار آگاهانه و قلبی آنان موجب خروج از تشیع (انکار خدا، پیغمبر و امامان) و حتی از اسلام (انکار خدا و پیغمبر) است، آیا می توان با ناسزاگوییها و انکارات فوق، عدم اعتقاد به خدا، پیغمبر اسلام و امامان را جزء باورهای مذهبی برخی شیعیان به حساب آورد؟ به نظر می رسد که آقای باقرزاده به دلیل آگاهی ناکافی از تشیع، به دام عوام زدگی افتاده باشند؛
٤- "این همه البته در قالب یک گفتمان مذهبی قابل درک است. در این گفتمان عقل تابع احساس است، و احساس منبعث از باورهای فراطبیعی. انسان بر اساس عقیده ارزیابی میشود و نه عقیده بر اساس انسان. خوبی و بدی یک عمل در ذات آن نیست و بستگی به عامل آن دارد. کشتن ( این بزرگترین جنایت بشری) را اگر فردی «مقدس» یا روحانی فرمان دهد باید انجام داد، و یا اگر فردی «عادل» آن را مرتکب شود عین صواب است. در مقابل، امداد انسانی را اگر از سوی نامسلمانی ارائه شود باید به دیده شک نگریست و احیانا بر آن دست رد زد. در این گفتمان است که میتوان هزاران جنایت فجیع دیگر را که در زمان و مکان نزدیک صورت گرفته است ندید و با یک نقب تاریخی ١٣٠٠ ساله به سراغ حادثهای در کربلا رفت و سرنخ همه مشکلات امروز و دیروز و ایام این قرنهای دراز را در آن جا جست. در این گفتمان مذهبی، البته که هیچکس دیگر مسئول بدبختیهای شیعیان در این سالها و قرنهای دراز نبوده است. یزید یک تنه تاریخ این قوم را رقم زده است - و حتی شکل گیری جمهوری اسلامی نیز پس از ١٣ قرن نتوانسته است به این مسئولیت تاریخی یزید مهر ختم بزند". این مطلب در چند قسمت زیر مورد نقد قرار می گیرد.
٤-١- "این همه البته در قالب یک گفتمان مذهبی قابل درک است. در این گفتمان عقل تابع احساس است، و احساس منبعث از باورهای فراطبیعی". چنانچه گفتمانی خاص از دین یا مذهبی در میان مخالفین یک حکومت ناشایست اسماً مذهبی، موجب قفل جنبش شود و یا آن حکومت برپایه ی گفتمانی خاص از دین یا مذهبی، مردم باورمند را به حمایت از خود بکشاند، یک سیاستمدار حتی معتقد به جدایی دین از سیاست، برای اصلاح گفتمان جنبش و یا ریزش نیروهای طرفدار حکومت، می تواند به نقد منطقی آن گفتمان خاص از دین یا مذهب بپردازد که نویسنده در بخش اعظم مقاله ی خود با به چالش کشیدن طرفداران گفتمانی خاص از مذهب و سیاست، که از خود سلب مسؤولیت کرده و تمام گناهان را به گردن حوادث تاریخی می اندازند، خواسته اند این نقش را ایفا کنند، لیکن، اولا" ناگهان رشته ی فکری خود را از دست داده و در تناقض با شیوه ی گذشته ی خود مبنی بر نقد گفتمانی خاص از مذهب ، تمامی باورهای نابهنجار پیش گفته را بی انصافانه به کل گفتمان مذهبی نسبت داده و حکم کلی جهالت و تابع احساس بودن را در مورد این گفتمان و به تبع آن مذهبیون، صادر کرده اند و ثانیا" بدین ترتیب پا را از حد سیاستمداری و مقاله ی سیاسی نویسی خود فراتر نهاده و وارد حوزه ی مبارزه با دین و اعتقادات دینداران شده اند. از این گذشته، ایشان غیرمنطقی و بدون ارائه ی هیچ دلیلی و ناشیانه نه گفتمان یک دین ویژه، بلکه کل گفتمان دینی، یعنی گفتمان همه ی ادیان، را نه به نقد و نه حتی به نقل کشیده اند؛ بلکه، اتهاماتی بی اساس را به آنها وارد کرده اند. حس یا اطمینان قلبی یا یقین، از راه مشاهده ی واقعیت، آگاهی و شناخت عقلی حاصل شده و مرحله ای بالاتر از علم و محاسبات عقلی بوده و بسیار پسندیده است. مثلاً وقتی کسی می گوید که مشکلات مردم ایران را حس می کند، به یقین خود و به امری فراتر از دانش خود بر آن مشکلات، اشاره می کند و همین حس کردن (احساس) ممکن است وی را به تحرکی برای حل آن مشکلات وادارد که از نظر علم و محاسبات عقلی قابل توجیه نیست؛ مانند زندان کشیدن، فداکاری و جانفشانی در راه ملت و میهن. احساس هنگامی نکوهیده است که شخص نه با کسب آگاهی و شناخت از راه تحقیق و تجزیه و تحلیل عقلی، بلکه تنها از راه نقلی (بیان دیگران) و تقلید به اطمینان قلبی برسد. معتبرترین سند اسلام قرآن است. قرآن نه تنها در برابر عقل به احساس اصالت نداده و عقل را تابع احساس ندانسته است، بلکه از انسانها خواسته است که به ظن و گمان خود اعتنا نکنند، در آنچه که به آن علم ندارند توقف نکنند و تلاش کنند که به آگاهی برسند، به تمام سخنان گوش فراداده و از بهترین آنها تبعیت کنند و از رهبران دین و مردم فروش خود فرمان نبرند. در قرآن بارها از گوش، چشم و عقل به عنوان وسایل شنیدن، دیدن، مشاهده و نظر کردن، و اندیشیدن و تدبیر کردن به مثابه ی ابزارهای شناخت هستی و خالق آن ذکر شده است به عنوان مثال، چهل ونه (٤٩) بار مشتقات عقل در آن آمده و مشتقات تدبر به معتی اندیشیدن (عقل) یازده (١١) بار در قرآن مورد استفاده قرار گرفته اند. بیست و هفت (٢٢) بار مورد مشتقات درک به معانی دانستن و دریافتن و آگاه شدن از طریق علم و عقل، دیدن مشاهده می شوند و هیچیک از موارد به معنی درک حسی به کار گرفته نشده است. تنها پنج (٥) بار مشتقات حس در قرآن آمده است که به معانی فهمیدن عقلی، مشاهده کردن و تحقیق کردن هستند و هیچکدام بر حس قلبی دلالت نمی کند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

افزون بر این، جمله ی معروف پیغمبر اسلام به صورت "مردم بر دین پادشاهانشان هستند"، در نکوهش و بی ارزشی پیروی عوام از مرام بالا دستان حاکم بر تبلیغات است که از روی تقلید و احساسات مبتنی بر ناآگاهی انجام می گیرد. متأسفانه امروزه این پدیده ی نابهنجار در تمام دنیا، نه تنها در جوامع و گروههای مسلمان و غیرمسلمان، کشورهای غیرپیشرفته تا پیشرفته و استبدادی تا دموکراتیک، بلکه در داخل بسیاری از سازمانهای سیاسی نیز رواج دارد. برابر آنچه اشاره رفت، اگرچه پدیده ی فوق تقریباً همگانی بوده و هیچ ارتباطی به دین نداشته و حتی بر آموزه های دینی اسلام منطبق نیست، واقعیت آن بویژه در ایران، موجب گمراهی و عوامزدگی آقای باقرزاده و ورود ایشان به حوزه ای که طبیعتاً اطلاعی از آن ندارند، شده است و در نتیجه ایشان واقعیت موجود را به دین نسبت داده اند. تفاوت و رابطه ی دین با مذهب این است که مذهب به شاخه ای از شاخه های یک دین یا زیرشاخه های یک مذهب معین اطلاق می شود. مانند مذاهب تسنن و تشیع در اسلام، مذاهب حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی در تسنن و مذاهب زیدیه، اسماعیلیه و دوازده امامی (جعفری) در تشیع. هنگامی که بحث از گفتمان دینی می شود، منظور تمام ادیان است. زمانی که بحث از گفتمان مذهبی می شود باید نام مذهب یا زیرشاخه ی مذهب مانند مذهب تشیع یا مذهب اسماعیلیه حتما" ذکر شود که در غیراینصوت گفتمان مذهبی گفتمان تمام مذاهب مربوط به تمام ادیان را شامل می شود که با داشتن تقسیم بندی کلی تری به نام گفتمان دینی برای استفاده از آن در بحث مورد نظر، کاربرد ترکیب گفتمان مذهبی به جای آن خطای فاحش است؛ بنابراین، می بینیم که آقای باقرزاده حتی تفاوت بین دین و مذهب را نمی دانند و با این حال وارد مباحث جزئی تر دینی می شوند؛
٤-٢- "(در گفتمان مذهبی یا به عبارت درست، در گفتمان دینی) انسان بر اساس عقیده ارزیابی میشود و نه عقیده بر اساس انسان". این مطلب ممکن است به دو گونه ی زیر تفسیر شود.
٤-٢-١- «در گفتمان مذهبی (دینی) میزان خوبی یا بدی انسان با میزان خوبی یا بدی عقیده ی او ارزیابی می شود نه اینکه میزان خوبی یا بدی عقیده ای با میزان خوبی یا بدی صاحب آن سنجیده شود». اول اینکه در اسلام تنها داشتن عقیده ی نیکو کافی نیست. در بسیاری از آیات قرآن به رفتار نیکو پس از باور نیکو که عامل آن است، تأکید شده و این دو، معیار ارزیابی یک مسلمان هستند و بنایراین، از نظر اسلام، ورود انسان به دین اسلام کافی نبوده و وی باید وظایف دینی خود را نیز انجام دهد. دوم اینکه شایسته و امکانپذیر نیست که میزان خوبی یا بدی عقیده ای را با میزان خوبی یا بدی صاحب آن سنجید؛ زیرا، رفتار انسان لزوماً منطق بر آن باورهایی نیست که ابراز می کند و بسیاری انسانهای بد رفتار، باورهایی خوب را اظهار می کنند. گاهی نیز افراد ظاهراً کارهایی موجه انجام می دهند و عقایدی پسندیده ابراز می کنند؛ اما، نقشه ها و نیات دیگری را دنبال می کنند. از این گذشته چگونه می توانیم به میزان خوبی یا بدی انسانی را که می خواهیم او را با عقیده اش بسنجیم، پی ببریم بدون اینکه از پیش معیارهایی از خوبی یا بدی ، که بخشی از باورهای ما را تشکیل می دهند را در ذهن خود داشته باشیم؛ از سوی دیگر، فرض کنیم همه ی افراد همانی را انجام می دهند که بدان باور دارند. اگر هدف غایی رسیدن به عقیده خوب باشد، باور آقای باقراده مبنی بر سنجش عقیده با انسان ، درست است؛ زیرا، با صرفنظر از استدلال فوق که خوبی یا بدی انسان با معیارهای پیشین موجود در باور ما سنجیده می شود، با یک بررسی به گستردگی انسانهای گذشته و حال دنیا و باورها به تعداد آنها، در صورت عملی بودن، می توان به عقیده ی خوب دست یافت؛ در حالی که، هدف نهایی همه ی انسانهای مصلح و مکاتب سیاسی و فلسفی و ادیان از جمله اسلام، رسیدن به انسان خوب است و آنها ویژگیها و معیارهایی را برای آن ذکر کرده و برنامه هایی را برای رسیدن به این هدف ارائه می کنند؛ بنابراین، بر خلاف نظر آقای باقرزاده، از این نگاه نیز عقیده با انسان ارزیابی نمی شود؛
٤-٢-٢- «در گفتمان مذهبی (دینی) انسان برای عقیده است و فدای آن می شود و نه اینکه عقیده برای انسان بوده و فدای آن می شود». همینکه بسیاری ،از جمله آقای باقرزاده، در راه باور خود هر گونه ناملایمات را تحمل می کنند و در صورت لزوم حتی جان خود را بر سر عقیده ی خود می گذارند، نشان از تقدم عقیده بر انسان از نظر شخصی می دهد و نه تقدم انسان بر عقیده؛ اما، در رابطه با کشتن یا آزار دیگران برای عقیده عرض می شود که برابر بسیاری از آیات قرآن، برقراری حق و عدالت از اهداف اسلام است تا جایی که کشتن یک انسان بی گناه برابر با کشتن تمام انسانها تلقی می شود (سوره ی ٥ آیه ی ٣٢). در آیاتی از قرآن دگراندیشی جرم تلقی نشده و به رسمیت شناخته شده است؛ از جمله آیات ٢١ و ٢٢ از سوره ی ٨٨ خطاب به پیغمبر است که مردم را به حکمتهای الهی متذکر سازد که وظیفه ای جز این برایش نیست و او بر مردم مسلط نیست و آیه ی ٢٥٦ از سوره ی ٢ که دین را اجباری نمی داند؛ بنابراین، از نظر اسلام، آزار دگراندیشان، حتی غیرمسلمانان، نکوهش شده است؛
٤-٣- "(در گفتمان مذهبی، به عبارت درست، در گفتمان دینی) خوبی و بدی یک عمل در ذات آن نیست و بستگی به عامل آن دارد. کشتن ( این بزرگترین جنایت بشری) را اگر فردی «مقدس» یا روحانی فرمان دهد باید انجام داد، و یا اگر فردی «عادل» آن را مرتکب شود عین صواب است. در مقابل، امداد انسانی را اگر از سوی نامسلمانی ارائه شود باید به دیده شک نگریست و احیانا بر آن دست رد زد". در اسلام حسن و قبح اعمال ذاتی هستند و در هیچ جای قرآن خوبی و بدی عمل با فرد مرتکب سنجیده نمی شود و پیغمبر اسلام هیچ مصونیتی نسبت به دیگران برای ارتکاب عملی زشت و حرام یا عدم انجام عملی واجب ندارد. ذره ای عمل نیکوی همه انسانها، از جمله غیر مسلمانان، ضایع نمی شود (سوره ی ٩٩ آیه ی ٧)؛
٤-٤- "در این گفتمان است که میتوان هزاران جنایت فجیع دیگر را که در زمان و مکان نزدیک صورت گرفته است ندید و با یک نقب تاریخی ١٣٠٠ ساله به سراغ حادثهای در کربلا رفت و سرنخ همه مشکلات امروز و دیروز و ایام این قرنهای دراز را در آن جا جست. در این گفتمان مذهبی، البته که هیچکس دیگر مسئول بدبختیهای شیعیان در این سالها و قرنهای دراز نبوده است. یزید یک تنه تاریخ این قوم را رقم زده است - و حتی شکل گیری جمهوری اسلامی نیز پس از ١٣ قرن نتوانسته است به این مسئولیت تاریخی یزید مهر ختم بزند". این مطلب در چند قسمت زیر مورد نقد قرار می گیرد.
٤-٤-١- با توجه به جملات پیشیین، که در بند ٤ این نوشتار به طور کامل نقل شده است، مرجع گفتمان ذکر شده در ابتدای این بند، گفتمان مذهبی (دینی) در تمامیت آن است؛ لیکن، نویسنده در دو سطر پایین تر ناگهان با ذکر "در این گفتمان مذهبی، البته" اشاره به یک گفتمان مذهبی ویژه می کنند که مرجع آن در قبل از آن بیان نشده است؛ به هر حال، از آنجایی که در ابتدای این بند به حادثه ی کربلا اشاره می شود که در بحث گفتمان کلیه ی ادیان (گفتمان دینی) نمی گنجد، به نظر می رسد که منظور نویسنده در این بخش، نقد گفتمانی خاص از تشیع است و کم دقتی نگارشی موجب این اشکال شده است و چنانچه نویسنده در ابتدای این بند به جای عبارت "در این گفتمان است که میتوان ..." عبارت " در گفتمانی ویژه از تشیع میتوان ..." را به کار می بردند، آن اشکال به وجود نمی آمد؛
٤-٤-٢- زمانی که گفتمانی گفتمان غالب یک جامعه بوده و یا غالب نبوده ولی در حال گسترش است و بالفعل یا بالقوه آن جامعه را از جهاتی، از جمله جنبه ی سیاسی، تهدید می کند، هر کس که توانایی کافی دارد، می تواند آن را به نقد بکشد و هشدارهای لازم را به جامعه بدهد؛ اما، هنگامی که گفتمانی بالفعل یا بالقوه برای جامعه بی خطر بوده و رو به زوال است، عمده کردن و طرح آن در جامعه بیهوده است و بحث در مورد گفتمانهایی از این قبیل، حتی اگر مربوط به گذشته بوده و دارای یک نفر به عنوان طرفدار باشند، در قالب تحقیقات آکادمیک پژوهشگران می گنجد و مفید فایده برای آیندگان است. گفتمان ذکر شده در بالا، صرفنظر از درستی یا نادرستی آن، در عالم واقع و برون، بویژه در ایران، عدم مسؤولیت پذیری شیعیان را ترویج نمی کند و همچنین گفتمانی که اشک ریختن و بر سر و سینه زدن برای امامان، بویژه امام حسین، را برای بهشت رفتن شیعه کافی دانسته و مسؤلیت دیگری را برای شیعیان قائل نیست، دارای معتقدان بسیار اندک و رو به زوال است؛ از این رو، هر دو گفتمان فوق هیچگونه خطری را متوجه جوامع شیعی، از جمله ایران نمی کنند و بنابراین طرح آنها در سطح گسترده ی اینترنت از سوی آقای باقرزاده، امری بیهوده بوده و چنانچه ایشان علاقمند بودند، می توانستند در قالب موضوعات تحقیقاتی آکادمیک به آنها نگاه کنند؛
٥- "اگر در مسیحیت، مسیح با قربانی کردن خود گناه پیروان خویش را شسته است در مذهب شیعه نیز یزید با فاجعه عاشورا مسئولیت تاریخی بدبختیهای پیروان حسین را به عهده گرفته است". آقای باقرزاه در این مطلب نه یک گفتمان ویژه از تشیع، بلکه تمامیت مذهب تشیع را به بیان عدم مسؤلیت شیعیان پس از واقعه ی عاشورا متهم کرده است؛ در حالی که، قرآن، کتاب دینی مسلمانان از جمله شیعیان، مسلمانان را همواره مسؤول دانسته (از جمله سوره ی ١٧ آیات ٣٤ و ٣٦، سوره ی ٣٣ آیه ی ١٥ و سوره ی ٣٧ آیه ی ٢٤ )، آنان را به رفتار نیکو (عملوالصالحات در بسیاری از آیات) و رعایت حق، عدل و قسط (آیات بسیاری حاوی مشتقات این واژه ها) ملزم دانسته، به نکوهش ظلم و اعمال و پذیرش آن پرداخته و مسلمانان را به مبارزه با ظلم امر کرده است (آیات بسیاری با مشتقات ظلم). از این گذشته، حتی چنانچه همه ی مدعیان پیروی از مکتبی، به موضوعی غیر منطقی باور داشته باشند، انتساب باور آنان به مکتب آنان، بدون تحقیق و اطمینان کامل از انطباق آن باور به آن مکیب، عملی منطقی و علمی نیست؛ عملی که متأسفانه آقای باقرزاده مرتکب آن شده اند؛
٦- "از دید این افراد که به سیاست با منطق مذهبی فراطبیعی برخورد میکنند، حق بودن سخن در خود آن نیست و بلکه در آن است که چه کسانی آن را میپذیرند - و اگر حرف حقی را کسانی که آنان نمیپسندند بپذیرند دیگر آن حرف حق نمیتواند باشد. ... ملاک حق بودن یک سخن در این است که مخالف ما آن را نپذیرد. ما برای اثبات صداقت و حقانیت راهی که در پیش گرفته ایم، بنا بر روایتی که در بالا نقل کردم باید ببینیم آنان چه میگویند یا چه میخواهند و ما خلاف آن را انجام دهیم. از این مذهبی تر دیگر نمیتوان با سیاست برخورد کرد". همانطور که قبلاً توضیح داده شد، نویسنده در اینجا نیز از روی بی اطلاعی مذهب را به جای دین به کار برده اند. همچنین، با توجه به فراوانی برنامه های عملی دین اسلام برای زندگی مسلمانان که در بندهای فوق به برخی از آنها اشاره شد و همه، از جمله آقای باقرزاده، از آنها باخبرند، فراطبیعی خوانده شدن بینش دینی از سوی ایشان، اتهامی بی اساس به دین اسلام بیش نیست. حق و باطل (نبود حق) از نظر اسلام اموری ذاتی بوده و بشری نیستند و خداوند حتی به آیات قرآن، از آن جهت که از زبان پیامبر اسلام جاری می شوند، لباس حق نمی پوشاند و آنها را به وحی منتسب می کند (سوره ی ٥٣ آیات ٣ و ٤)؛ افزون بر این، در جای جای قرآن، پیامبر اسلام چون دیگران به رعایت حق و عدل امر شده است. چنانچه قرآن تأکید می کرد که حتی اگر آیات قرآن وحی نبوده و کلام پیامبر بودند، حق بودند و یا اینکه تنها به این امر اکتفا می کرد که پیامبر اسلام همواره به حق وعدل حکم می کند و ایشان را به رعایت حق و عدل امر نمی کرد، زمینه ی سوء استفاده فراهم می شد که دیگران بتوانند همواره خود را با حق برابر بدانند؛ اما، امر پیامبر اسلام به رعایت حق و عدل از سوی قرآن، معیار حق بودن را از ویژکیهای همه ی مسلمانان، حتی امامان شیعه که بر آنان وحی نمی شود، برداشته است و آنان را در معرض سنجش با حق قرار داده است؛ بنابراین، ادعای آقای باقرزاده مبنی بر انطباق بینش "گوینده یا مخالف یک سخن ، ملاک حق یا باطل آن سخن است نه خود سخن" بر منطق مذهبی (دینی) فراطبیعی، کاملاً بی اساس و حاکی از آگاهی کم ایشان از دین اسلام است؛ اما، سخن آقای باقرزاده در نقد یک گفتمان سیاسی یا مذهبی ویژه، در پرهیز آن گفتمان از سنجش میزان حقانیت یک سخن با گوینده یا مخالف آن، بسیار درست و بجاست؛
٧- راه جذب مردم باورمند و طرفدار یک حاکمیت اسماً دینی، با احترام به عقاید آنان و نقد آرام و منطقی گفتمان نادرست حاکمیت از دین، میسر است. این تصور که با وجود توهین به اعتقادات دینی جماعتی، بتوانیم آنان را، برای مبارزه با نظام سیاسی حاکم بر آنان، با خود همراه کنیم، اشتباهی بزرگ است. در حالی که رژیم ایران در میان مردم همواره تبلیغ می کند که مخالفینش ضد اسلام بوده و بسیاری از مردم در شهرها و بویژه روستاها را بدین ترتیب می ترساند، قطعاً برچسب زدن، توهین و حمله به اسلام، به سود رژیم ایران بوده و در راه جنبش مردم ایران بر علیه رژیم حاکم مانع ایجاد می کند.

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/19483

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'نقدی بر مقاله "فاجعه عاشورا و کودتای ٢٨ مرداد" نوشته حسین باقرزاده، اکبر زرگر' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016