سه شنبه 2 فروردین 1384

مدعيات بدون سند، خطاب به خبرگزاري مهر، بهروز باستانی

خبرگزاری محترم مهر،

در تاريخ 24 اسفند 83 تحليلی در خبرگزاری شما با عنوان «سکولارهای خاکستری؛ فرقه‌ی «آقاخان» ضلع سوم مثلث «بهاييت» و «وهابيت»» درباره‌ی اسماعيليه و آقاخان منتشر شده است که برای هر کس که اندک آشنايی با تاريخ اديان و مذاهب و تاريخ روابط بين‌الملل و سازمان‌های بين‌المللی داشته باشد، مايه‌ی شگفتی و اعجاب است. صاحب‌ اين قلم ساعت‌ها با خود کلنجار رفت تا بی‌اعتنا از کنار اين سخنان عبور کند. اما سخنانی که خود درباره‌ی خود گفته‌ايد و اهدافی را که برای خود بر شمرده‌ايد، مرا بر آن داشت که محض تذکار مشفقانه و سنت حسنه‌ی امر به معروف و نهی از منکر نکاتی را يادآور شوم، باشد که تقوا و اخلاق اسلامی را دست‌مايه‌ی سياست‌ورزی و اغراض زودگذر دنيوی نسازيم. آن‌چه ذهن و ضمير خواننده‌ی منصف را می‌آزارد اين است که در ذيل هر خبر و مطلب شما شعار «امانت‌داری و اخلاق‌مداری‌» هست و در صفحه‌ی «درباره‌ی ما» از حفظ شئونات اسلامی سخن گفته‌ايد که قاعدتاً رعايت اخلاق و تقوا بايد در شمار همين شئونات اسلامی باشد. دريغ که در اين يادداشت و ايضاً در يادداشت‌های ديگرتان مجالی برای اثبات اين مدعا نيست.

از همین رو، ذیلاً نکاتی را برای روشن شدن ذهن نویسنده ی محترم و خوانندگان گرامی آن خبرگزاری متذکر می شوم و امیدوارم که بنا به روال و رسالت خبررسانی امکان نشر آن را فراهم کنید:

1. بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که تا اطلاع ثانوی ميثاق ملی ايرانيان به شمار می رود، حقوق اقليت‌های مذهبی و قومی محترم و به رسمیت شناخته شده است. اسماعيليان نه از حیث اعتقاد و باور در رديف بهاييه و بابيه هستند و نه از حيث مشی و رفتار سياسی. وفاداری اسماعيليان جهان به کشور متبوع‌شان در هر کجا که هستند، امری شناخته شده و مشهور است. بی‌طرفی سياسی اسماعيليان را نمی‌توان با جهت‌گيری‌های سياسی بهاييان و وهابيان مترادف گرفت. مطالبی از این قبيل آشکارا نقض حقوق اقليتی بی‌آزار است که حداقل کارش تلاش برای بقا در جهانی متکثر است. مطالبی از این دست نقض آشکار حقوق اقليت‌ها است. مباحثه و نقد و استدلال البته جايگاه خود را دارد. اما تخطئه کردن و دروغ‌بافی و تهمت و افترا، آن هم بدون هيچ سند و مدرک محکمی، نه تنها خلاف اخلاق و تقواست بلکه مباينت صريح با قوانين رسمی جمهوری اسلامی دارد.

2. نويسنده از همان سطور نخست، بدون ارايه‌ي هيچ توضيحی که ربط و شباهت وهابيت سنی متعصب با اسماعيليه‌ی شيعه‌ی خردمدار را بيان کند، مذهب اسماعيلی يا به تعبير خودش، «فرقه‌ی آقاخان» را هم‌رديف و در عداد بهاييت و وهابيت دانسته است و لب و خلاصه‌ی مدعای نويسنده گويا اين است که مذهب اسماعيلی (احتمالاً نوع‌مدرن‌اش – که بايد تفاوت مدرن و غير مدرن‌اش را روشن ساخت) برساخته‌ی استعمار کهن انگيس و هم‌پيمان صهيونيسم بين‌الملل است. استدلالی که بر قياسی با اين مقدمات موجه شده است:

· سازمان‌های بين‌المللی ابزار دست صهيونيسم بين‌الملل و برآمده از عصر استعمارند.

· اسماعيليان در رأس سازمان‌های جهانی حضوری چشمگير دارند.

نتيجه: اسماعيليان ساخته ی دست استعمارگران‌ و ابزار دست صهيونيسم بين‌الملل‌اند تا اهداف آنان را تأمين کنند.

شکافتن این قياس و گزاره‌های آن نشان می‌دهد که در خلال اين مطلب بدون هيچ شاهد و دليل متقن و قانع‌کننده نکاتی آورده شده است که يا نادرست هستند يا برخاسته از اطلاعات غلط و متعصبانه با جهت‌گيری‌های آشکار سياسی‌اند.ادعاهايی مانند اين‌که «ميان شعارها و آموزه‌های بهاييت و فرقه‌ی اسماعيليه‌ی مدرن» نزديکی «کاملاً حساب شده و تحت مديريت پشت پرده» وجود دارد. به عنوان نمونه حتی يک مورد از شباهت شعارها و آموزه‌های اسماعيليه و بهاييت ارايه نشده است.

کسانی که با تاريخ و عقايد مذهب اسماعيلی آشنا هستند نيک می‌دانند که آموزه‌های کلامی مذهب اسماعيليه ناگهان از زمين نجوشيده‌اند و صاحب تاريخ و پيشينه‌ای مکتوب و ثبت شده هستند که جای هيچ انکار و پنهان‌کاری هم ندارد. کتب ملل و نحلی که در باب عقايد اسماعيليه نوشته شده‌اند بی‌شمارند و خوشبختانه حتی در ايران هم به قدر کافی کتاب برای شناساندن مذهب اسماعيلی، آن‌گونه که هست، در دسترس و موجود است. به تاريخ اگر باز گرديم، از بزرگان و اعاظم فکری و کلامی اين نحله‌ی اسلامی ابويعقوب سجستانی (صاحب رساله‌ی «کشف المحجوب»)،‌ قاضی نعمان (صاحب کتاب سترگ «دعائم الاسلام»)، حميد الدين کرمانی (نويسنده‌ی «راحت العقل»)، ابو حاتم رازی (نويسنده‌ی «اعلام النبوه»)، ناصر خسرو (که فهرست آثارش متواتر و مشهور است)، نصير الدين طوسی که نويسنده‌ی دو رساله‌ی مهم در کلام و عقايد اسماعيليان است (با عنوان‌های «سير و سلوک» و «تصورات») و در تاريخ اسماعيليان نزاری پس از سقوط الموت نيز نويسندگان و شاعرانی چون خيرخواه هراتی و نزاری قهستانی را داريم. کتب تاريخی منتشر شده درباره‌ی اين نحله هم فراوان‌اند.

در روزگار حاضر هم هيچ نشانه و دليل محکمی وجود ندارد که اسماعيليان پيرو آقاخان از اصول کلامی و دينی خود درباره‌ی مذهب شيعی‌شان عدول کرده باشند يا آن را مخدوش کرده باشند (علی‌الظاهر اصول عقايد و مبانی کلامی اسماعيليان نزاری آقاخانی، همان است که بوده است و در اصول تفاوتی حاصل نشده است). به فرض تغيير برخی تفسيرهای دينی در مذهب اسماعيلی، اين حکمی است که شامل تمام اديان و مذاهب می‌شود از جمله مذهب شيعه‌ی اثنی‌عشری که مذهب رسمی ديار ماست. نمونه‌های آشکارش در نحوه‌ی عمل به برخی فروع مانند فرايض حج، خمس و بسياری از مسايل قديم و جديد وجود دارد که اختلاف نظر صريح و بارزی ميان آراء فقهای قديم و جديد هست. اين اشاره را البته اهل علم و انصاف خوب در می‌يابند و می‌توان به تفصيل درباره‌ی آن داد سخن داد. اما مقایسه‌ی مذهب اسماعيلی با بهاييت آشکارا جفايی است بزرگ به تشيع.

چگونه می‌توان مذهبی را که حتی قايل به ختم رسالت رسول بزرگوار اسلام نيست هم‌رديف و هم‌راه طريقه‌ای دانست که عقايد دينی‌ و کلامی‌اش در اسلام آشکار است و اعتقاد راسخ‌شان به ختم نبوت و ولايت مولا علی (ع) زبانزد است؟ اين بر خلاف مدعای نويسنده‌ی مطلب فوق‌الذکر، سخنی نيست که ادعای صرف باشد. خروارها کتاب در اين زمينه‌ نوشته شده است. نمونه‌ی برجسته‌ی اين تفاوت عقيده ميان بهاييان و اسماعيليان را در کتاب‌های «اعلام النبوه» و «تصورات» خواجه طوسی می‌توان يافت. عمل و اعتقاد دينی اسماعيلیان جهان هم در هر نقطه‌ای از کره‌ی زمين قابل سنجش، بررسی و تحقيق است. کتاب‌هايی که در سال‌های اخیر درباره‌ی اسماعيليه در ايران منتشر شده کم نیستند و در صدر آن ها کتاب مفصل و عالمانه ی دکتر فرهاد دفتری با عنوان «اسماعيليان:‌ تاريخ و عقايد ايشان» قرار دارد که انتشارات فرزان روز در تهران آن را منتشر کرده است.

3. از موضوعاتی که به کرات مورد اشاره‌ی نويسنده‌ی مطلب فوق قرار می‌گيرد، بحث ارتباط آقاخان‌ محلاتی با انگليس و مهاجرت او از ايران به هند است. در اين باب، پروفسور حامد الگار در کتابی با عنوان «شورش آقاخان محلاتی» که انتشارت توس منتشر کرده است به تفصيل سخن گفته است. اما به اجمال، از ماجرای مهاجرت آقاخان سوم، نمی‌توان نتيجه گرفت که فرقه‌ی اسماعيليه ساخته‌ی استعمار انگليس است. اين حرف يعنی اين‌که اسماعيليه پيش از اين وجود نداشته‌اند و اکنون به همت انگليس ناگهان از عدم خلق شده‌اند! شايد بتوان مدعی شد که اسماعيليه‌ی حاضر، که رهبرشان آقاخان است، با انگليس ارتباط دارد يا حتی تحت نفوذ آن است که ثبات اين مدعا هم البته دلايل و مستنداتی محکم می‌طلبد نه ظن و گمان صرف. در کتاب الگار و زندگی‌نامه‌ي آقاخان اول، «عبرت افزا» (که در ايران هم چاپ شده است)، شرح و روايت اختلاف آقاخان با شاهان قاجار آمده است. خوب بود نويسنده برای اين‌که مرتب به خودش ارجاع ندهد، اشاره می‌کرد که حداقل روايتی ديگر هم از اين ماجرا از زبان خود آقاخان موجود است تا داوری را به عهده‌ی خواننده‌ی هوشيار و منصف وا می‌نهاد و به جای خوانندگان تصميم نمی‌گرفت و رأی صادر نمی‌کرد. در اين‌که دولت انگليس به آقاخان‌ کمک‌های زيادی کرده است، جای بحث چندانی نيست. بحث بر سر اين است که اگر دولت انگليس به کسی کمک کرد، به هر نحوی، آيا صرف ارتباط و کمک‌رسانی مؤيد آن ادعای بزرگی است که نويسنده کرده است؟ با اين حساب فکر نمی‌کنيد اين تيغی است که گلوی خيلی‌ها از جمله من و شما، و شايد خود نويسنده را هم روزی ببرد؟!

4. نويسنده از شباهت آموزه‌های اسماعيليان و بهاييت سخن گفته است. چنان که اشاره کردم، عقايد اسماعيليان در باب نبوت به تصريح در متون دينی‌شان آمده است و تا زمان حال هيچ منبع رسمی يا غير رسمی خبر از تغييری در اين عقيده نداده است. اسماعيليان همگی قايل به ختم نبوت هستند و اين مهم‌ترين اختلاف آموزه‌های اسماعيليان و بهاييان است. نسبت اسماعيليان شيعه هم البته با وهابيت از حيث اعتقاد قابل سنجش و ارزيابی است. وهابيانی که حرمين شريفين را در اختيار دارند و اجازه بازسازی و مرمت هيچ يک از بقاع شيعه را نمی‌دهند، چگونه با اسماعيليان حاضر قابل مقايسه هستند که به مرمت آثار تاريخی و دينی و فرهنگی می‌پردازند؟ قرائت خشک و خشنی که وهابيان از اسلام دارند، چگونه قابل جمع با قرائت لطيف و انسانی اسماعيليان از اسلام است؟ مزيد آگاهی از ديدگاه‌های اسماعيليان درباره‌ی اسلام، کافی است يک بار به سخنرانی‌های آقاخان فعلی که امام حاضر اسماعيليان است نگاه کنيد تا تفاوت شگرف باورها و آموزه‌های اسماعيليان با بهاييت و وهابيت آشکار شود. نمونه‌های برجسته‌ی آن را می‌توان در سخنرانی آقاخان در دانشگاه‌های براون و ام‌آی‌تی ديد. فهرستی از سخنرانی‌های آقاخان فعلی را می‌توان در اين‌جا يافت:

http://www.iis.ac.uk/learning/speeches_ak4/introduction.htm

5. نويسنده در ضمن اشاره‌ای به گروه رسانه‌ای نيشن، گفته است که اين رسانه به جذب مخاطب و اشاعه‌ی آموزه‌های اسماعيلی مشغول است. اگر چه در نفس جذب مخاطب و اشاعه‌ی آموزه‌های يک مذهب توسط سازمان و ارگانی که به خود آن متعلق است، نمی‌تواند عقلاً ايرادی موجود باشد، اما شواهد و قراين خلاف اين مدعا را نشان می‌دهد. گروه رسانه‌ای نيشن دستگاه تبليغات کلامی و دينی مذهب اسماعيلی نيست. مذهب اسماعيلی بر اساس شواهد موجود، خارج از حلقه‌های مذهبی خصوصی خود، برنامه‌ای برای نشر و تبليغ و جذب غير اسماعيليان ندارند. برای اثبات چنين مدعايی بايد حداقل به يک منبع اسماعيلی اشاره کرد که در آن آشکارا و رسماً از يک غير اسماعيلی تقاضا شود که به اين مذهب گرايش پيدا کند. علی‌الظاهر چنین منبعی موجود نيست. با تفاسير و تأويلات مغلق و خودساخته و توهم‌آلود هم نمی‌توان چنين نسبتی را به کسی داد.

6. در بند ديگری، نويسنده مدعی شده است که برنامه‌ی مرمت شهرهای تاريخی، که متعلق به مؤسسه‌ی فرهنگی آقاخان است، در افغانستان و تاجيکستان به منظور «نفوذ در افکار عمومی و نخبگان فرهنگی اين دو کشور تدارک ديده» شده است. آقاخان فعلی سال‌ها پيش،‌ جايزه‌ای را با عنوان جايزه‌ی معماری آقاخان بر پا کرده است که هر سه سال برگزار می‌شود و به طرح‌های برجسته‌ای که مخصوصاً‌ به بازسازی و بهبود بخشيدن به بناهای و فضاهای ساخته شده‌ در جهان اسلام کمک شايان می‌کند،‌ جايزه‌ای به مبلغ نيم ميليون دلار اعطا می‌کند. در دوره‌ی پيشين جايزه‌ی معماری آقاخان، ايران نيز يکی از برندگان اين جايزه بود و طرح‌های سازمان ميراث فرهنگی و باغ فردوسی پارک جمشيديه از جمله برندگان اين جايزه بودند. برنامه‌ی مرمت شهرهای تاريخی‌ هم که بخشی از مؤسسه‌ي فرهنگی آقاخان است، در راستای اهداف مشابهی، به کار معماری می‌پردازد و حوزه‌ی کارش هم صرفاً محدود به کشورهای مسلمان يا اسماعيلی‌نشين نيست. در باب ادعای نويسنده درباره‌ی افغانستان و تاجيکستان، برنامه‌ی مرمت شهرهای تاريخی تنها در اين دو کشور فعاليت ندارد و دست بر قضا در کشورهايی نيز فعاليت دارد که اکثريت ساکنان‌شان شيعه نيستند. مرمت ريگستان سمرقند يا ارگ حلب در سوريه يا قلعه‌ی بالتيت در پاکستان، چگونه باعث نفوذ در افکار عمومی و جذب نخبگان می‌شود. درست است که اين‌ کار وجهه‌ی بيرونی اين مؤسسه را افزايش می‌دهد اما اين واقعيت بايد مانع از يک اقدام فرهنگی شود؟ به طريق اولی، می‌توان بر همين سياق به فعاليت‌های دولت جهموری اسلامی ايران برای بازسازی و مرمت بقاع متبرکه در سوريه و اين اواخر در عراق اشاره کرد. به زعم شما، آيا اين منصفانه خواهد بود اگر مدعيان ما، در اردوی آمريکايیان،‌ بهانه‌جويانه بگويند که ما با بازسازی بقاع متبرکه و اماکن دينی، قصد «نفوذ در افکار عمومی و جذب نخبگان» را داريم و قس علی‌هذا؟! نفس همين فعاليت‌های فرهنگی و معماری اسماعيليه، آيا نشانه‌ی بارزی نيست بر مبارزه‌ی فرهنگی اسماعيلیه‌ی مدرن با وهابيت؟!

7. نويسنده با اشاره‌ به خاستگاه تاريخی اسماعيليه (که هنوز نمی‌دانيم ربط زمان امام جعفر صادق به استعمار انگليس چی‌ست)، به «ظهور جريانی انحرافی در ميان برخی شيعيان سست عنصر» اشاره کرده است و مذهب اسماعيلی را «فرقه‌ای جعلی و انحرافی» خوانده است. البته باید نويسنده به خوبی مراد خود را از تعابير «جعلی و انحرافی» روشن کند و تعريف دقيقی از اين‌ها به دست دهد تا بدانيم که در اين تکثر و فراوانی ملل و نحل عالم اسلام، کدام فرقه‌ها انحرافی نيستند؟ البته شما نيک آگاه‌ايد که با اين نحوه‌ی ورود به بحث، تکليف همه‌ی به اصطلاح مسلمانان عالم از همان زمان پيامبر الی زماننا هذا روشن است و هر کس که درست مثل نويسنده‌ی مقاله فکر نکند و دقيقاً مانند او اسلام را نفهمد، لاجرم متعلق به فرقه‌ای جعلی و انحرافی خواهد بود!

8. نويسنده مدعی شده است ظهور بهاييت و بابيت مصادف بوده است با گسترش اسماعيليان در قرن اخير. اين ادعا آشکارا تحريف تاريخ است. نويسنده مدعی شده است، بدون هيچ دليل استواری، که اين هم‌زمانی تصادفی نيست. قطعاً‌ می‌پذيريد که هر کس ديگری که انگيزه‌ی سياسی داشته باشد می‌تواند اين ادعا را درباره‌ی هر واقعه و پديده‌ی ديگری در عالم بکند و بعد هم مدعی شود اين هم‌زمانی تصادفی نيست! پيش‌تر توضيح داديم که اسماعيليه بر خلاف بهاييت و وهابيت موجوديت و پيشينه‌ای تاريخی دارد. شاید مراد از هم‌زمانی اشاره به سياست دين‌سازی انگليس در اواخر قرن 19 و 20 است. ظاهراً اين‌ تنها وجه شبه اسماعيليان و بهاييان و وهابيت می‌تواند باشد. اما از سوی ديگر، بايد به اغراض، اهداف و سياست‌های اسماعيليان در جهان اسلام هم توجه کرد. فعاليت‌های اسماعيليان مدرن، تحت رهبری آقاخان‌ها آيا به زيان مسلمين بوده است يا به سود آن؟ آقاخان سوم،‌ نفش فعالی در بر پايی دانشگاه عليگره در هند داشت و مدارس و بيمارستان‌های بی‌شماری را در هند و آفريقای شرقی تأسيس کرده که همگان از آن‌ها بهره برده‌اند. آقاخان چهارم دانشگاه آقاخان را در پاکستان تأسيس کرد، علاوه بر مؤسسات آموزشی، بهداشتی و تحقيقاتی فراوانی که کارنامه‌ی کار آن‌ها آشکار و مضبوط است. برای اثبات آن مدعای غريب نويسنده، بايد حداقل شباهتی ميان سياست‌ها و اعمال و رفتار اين اسماعيليان و آن‌ها باشد. جای دريغ است که اين شباهت‌های ادعايی را مطلقاً به صورت سنجيده و عينی تقرير نکرده‌اند تا در معرض نقد و داوری قرار گيرد. گويا نويسنده‌ی مقاله با اين پيش‌فرض وارد بحث شده است که از مذهب اسماعيلی و آقاخان تنها فساد و تباهی و انحراف و خيانت می‌زايد که البته اين اتهام به يک مسلمان که بر باور خود پای می‌فشرد و علناً و رسماً بر آن اصرار دارد و از آن دفاع می‌کند، اتهام گزافی است و خود البته نيک می‌داند که حکم شريعت در برابر چنين اتهامی چی‌ست.

9. در يکی از بندهای واپسين اين نوشته، نويسنده آشکارا ناآگاهی و جهل خود را از تاريخ اسماعيليه نشان می‌دهد. او می‌گويد:

«در سال 1830، از طرف ناصر الدين شاه قاجار، به آقا حسينعلی شاه،‌ امام چهل و ششم اسماعيليان لقب افتخاری و موروثی «آقاخان» اعطا شد و اين خود نشانگر نفوذ اسماعيليان در دربار قاجار می‌باشد».

خليل‌الله شاه امام چهل و پنجم اسماعيليان نزاری،‌ پدر آقاخان اول، در سال 1817 ميلادی، در زمان فتحلی‌شاه قاجار، در يزد به قتل رسيد و اين واقعه در زمان فتحعلی شاه قاجار رخ داد، نه ناصرالدين شاه! فتحعلی شاه برای دلجويی و استمالت، امام بعدی اسماعيليان يعنی حسنعلی شاه (نه حسينعلی) را فرا می‌خواند و دختر خود سرو جهان خانم را به عقد او در می‌آورد و لقب «آقاخان‌» را به او می‌دهد. پس لقب آقاخان افتخاری بيهوده و مبتنی بر نفوذ اسماعيليه در دستگاه قاجار نيست. لقب آقاخان از آن رو داده شد، که امام اسماعيلی داماد شاه قاجار شده بود.

حسنعلی شاه، يا به تعبير خودش محمد حسن الحسينی، مشهور به آقاخان، سال‌ها بعد با محمد شاه قاجار اختلاف پيدا کرد و در سال 1841 ميلادی ايران را به قصد هند ترک کرد. آقاخان از آن پس، به رتق و فتق امور پيروان خود که شمار زيادی از آن‌ها در هند هم بودند پرداخت و ديگر هرگز به ايران بازنگشت. لذا به وضوح می‌توان ربط ناصر الدين شاه قاجار را با کل ماجرا مشاهده کرد! بد نيست کسانی که تاريخ شاهان قاجار را مطالعه کرده‌اند، ببينند که ازدواج‌های سياسی دربار قاجار چگونه رخ می‌داده است. در مورد آقاخان، اين قدر روشن و ثبت شده است که شاه قاجار به خاطر دلجويی از جامعه‌ی اسماعيلی و امام‌شان، دختر خود را به عقد او در آورد تا هر گونه کينه و کدورتی را بزداید و از سوی ديگری پشتيبان مهمی را برای خود و شاه بعدی دست و پا کند.

اين نکته را هم از ياد نبريم که چندين نسل از امام اسماعيلی پيش از آقاخان اول، در ولايت کرمان سال‌های حکمرانی کرده‌اند و اين نيز در تاريخ ثبت است. شايد برای نويسنده جالب توجه باشد که حتی ميان امامان اسماعيلی پيش از آقاخان اول، در دوره‌ی صفويه، از طريق ازدواج با خاندان صفوی نسبت خویشاوندی نيز بر قرار بوده است.

10. نويسنده در بخشی ديگر ادعای ارتباط نزديک کريم آقاخان، امام فعلی اسماعيليه با دولت انگليس و رژيم اسراييل را مطرح کرده است. اسماعيليان زيادی در انگليس، مانند بسياری از کشورهای ديگر جهان ساکن هستند و ارتباط امام اسماعيلی با دولت انگليس چنان است که ارتباط او با دولت پاکستان يا هند يا کانادا يا فرانسه يا آلمان. لذا هيچ تفاوت ويژه‌ای ميان اين ارتباطات نيست و تمام اين‌ها هم آشکارا قابل سنجش و ارزيابی است و چيز پنهانی در آن‌ها نيست.

اما ادعای ارتباط با اسراييل: گويا اين سنت سيئه در کشور رسم شده است که هر وقت از کسی خوش‌مان نيامد بدون ارايه‌ی هيچ دليلی فوری او را به جريانی بی‌نام و نشان و ناشناخته به نام صهيونيسم بين‌الملل منتسب کنيم که در همه جا هست و هيچ جا نيست،‌ از سازمان‌های بين‌المللی تا رسانه‌های گروهی و لابی‌های گسترده‌ی جهانی . . .! آيا سياست‌ها و رفتار و عمل رژيم اسرايیل قابل مقايسه با فعاليت‌ها و اغراض و اهداف آقاخان است؟ رژيم اسرايیل چند بنای اسلامی را مرمت کرده است؟ رژيم اسرايیل چند دانشگاه برای مسلمين ساخته است؟

نويسنده از ارتباط با دو دولت اسرايیل و انگليس سخن می‌گويد. در عرف بین‌المللی و سياسی وقتی از ارتباط سخن می‌گوييم، اين ارتباط بايد تحت ضوابط و قوانينی يا بر مبنای پروتکلی باشد. مثلاً دولت ايران با دولت انگليس ارتباط سياسی، اقتصادی، ‌فرهنگی و غيره دارد. اين ارتباط دارای پروتکل و ضوابط و قوانين مشخصی است. ارتباط اسماعيليه و آقاخان با انگليس، يا هر دولت ديگری، قاعدتاً از دو حال خارج نمی‌تواند باشد. يا دارای پروتکل و ضوابط شناخته شده‌ای است (که به فرض وجود، نويسنده‌ی مطلب هيچ اشاره‌ای به آن‌ها نکرده است) يا قوانينی نانوشته و ناگفته دارد (که باز هم در این مطلب به اين‌ها اشاره‌ای نشده است). در شق اخیر، تمام سخنان به منابع و اطلاعاتی بايد ارجاع داده شود که شخص نويسنده از آن مطلع است (به فرض اطلاع و درست بودن داده‌ها). اين نوع تحليل، تحليلی «سياسی» نيست.

از نمونه‌های ضعف مدعای نويسنده، می‌توان به شواهد بصری او اشاره کرد. نويسنده برای اين‌که مدعای بدون دليل و سست خود را در ناخودآکاه خواننده بنشاند، عکس آقاخان را با سران دولت‌ها و چهره‌های سياسی جهانی مانند مبارک، پوتين و ماندلا چاپ می‌کند تا غير مستقيم به همان ماجرای توطئه و دست‌های پشت پرده اشاره کند. به جز مبارک، که رابطه‌ی دولت‌اش با جمهوری اسلامی خوب نيست، سران ساير کشورها با سران کشور ما هم عکس فراوان دارند. چه نتيجه‌ای از آن می‌توان گرفت؟ چنان‌که اشاره کردم هر فرد حقيقی يا حقوقی به هر کسی که ارتباط دارد بر حسب پروتکل و ضوابطی اين ارتباط را دارد. به جای سند کردن و القاء مدعيات به ذهن مخاطب از طريق عکس و کنار هم قرار دادن مدعيات بدون دليل، خوب است کسی معرفی دقيق و کاملی از اسماعيليه و سياست‌های آقاخان انجام دهد تا راه را بر تصورات وهم‌آلود مسدود کند و نتيجه‌ای روشن و دقيق بتوان گرفت.

11. در باب همکاری خانواده‌ی آقاخان با سازمان‌های بين‌المللی، تا وقتی مدلل نشده باشد که سازمان‌های بين‌المللی ساخته و پرداخته ‌ی صهيونيسم (!) هستند، نمی‌توان مدعی شد که اگر اعضای خانواده‌ی آقاخان در سازمان‌های بين‌المللی نقش فعالی دارند، اين ربطی به صهیونيسم دارد. قاعدتاً حضور صدرالدين آقاخان مرحوم در مقام کميساريای عالی پناهندگان به اقتضای وظيفه و لياقت او بوده است، نه رابطه با صهيونيسم.

نکته‌ی ديگری که گويا از ياد می‌رود اين است که نويسنده‌ی مطلب، از «سنت حضور فرقه‌ی اسماعيليان» در مجامع بين‌المللی ياد می‌کند. گويا اشاره‌ی او به سلطان محمد شاه (که نخستين رييس مجمع ملل بود)، پسر ارشدش علی‌خان (که مدتی سفير پاکستان در سازمان ملل بود) و پسر کوچک‌اش صدر الدين (که مدتی دراز کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل بود) است. و اين‌ها معادل با «فرقه‌ی اسماعيليان‌» نيستند چون دو نفر اخير اصلاً امام اسماعيليان به شمار نمی‌آيند! با اين استدلال، به گمان شما، نقش نماينده‌ي ايران در سازمان ملل چگونه تفسير و تعبير می‌شود؟! حضور افراد اسماعيلي نيز در سازمان‌های جهانی بر اساس هيچ امتياز ويژه‌ای نيست. نخست این‌که خوب است آماری از حضور اين افراد ارايه می‌شد و بعد می‌گفتند که مثلاً فلانی بدون داشتن هيچ صلاحيت و لياقتی، به صرف اسماعيلی بودن مثلاً شده است رييس يونسکو! در اين زمينه، هيچ تفاوتی ميان يک اسماعيلي يا هر فرد ديگری در جهان وجود ندارد.

12. نکته‌ی ديگری که در مطلب نويسنده آمده است اشاره به «لقب اشرافی سر» است که دولت انگليس به آقاخان سوم داده است. گويا نويسنده از سابقه و پيشينه‌ی اعطای القاب آگاهی چندانی ندارد. لقب سر در انگليس به شخصيت‌ها و افراد متفاوت حوزه‌ها و عرصه‌های مختلف در قدردانی از خدمات يا دستيافت‌های بزرگ‌شان داده می‌شود که لزوماً به خاطر «خدمت به استعمار» نيست. افرادی که اين لقب را گرفته‌اند، سياست‌مداران، شاعران،‌ فيلسوفان، پزشکان، معماران و قشر وسيعی از افراد فرهيخته را شامل می‌شوند. هر کس که لقب سر بگيرد، لزوماً آن کسی نمی‌شود که ما بخواهيم او را تخطئه کنيم. يادمان نرود که به اقبال لاهوری هم لقب سر داده‌اند. می‌توان تلاش‌ها و خدمات اقبال را به عالم اسلام منکر شد؟ اين اقبال لاهوری همان کسی است که هم‌راه و همکار آقاخان در کنفرانس ميزگرد لندن بود و دست بر قضا در آن کنفرانس هر دو اهداف مشترکی داشتند.

13. يکی از نکات مهمی که گويا نويسنده به عمد از آن غفلت می‌کند اين است که هيچ اشاره‌ای به پراکندگی جغرافيايی اسماعيليان ندارد. اگر اسماعيليان با بهاييت يا وهابيت (؟!) شباهتی داشتند، حداقل بايد در کشور مورد اشاره‌ی ايشان، يعنی اسراييل يا پيرو می‌داشتند يا پايگاه که بنا به شواهد موجود نه در اسراييل اسماعيلی وجود دارد (بر خلاف کثرت تعداد بهاييان در اسراييل) و نه پايگاهی در آن‌جا دارند. اتفاقاً شمار اسماعيليان در کشورهای مسلمان و کشورهای جهان سوم بسی بيش از کشورهای اروپايی و آمريکايی است. به اعتقاد شما، با آن ادعاها، آيا معقول نبود که همين اسراييل و انگليس شرايطی فراهم می‌کردند تا همه‌ی اين به اصطلاح اسماعيليان که دست پرورده‌ی خودشان هستند در ظل حمايت عاليه‌ی خودشان قرار بگيرند و ناچار نباشند در فقيرترين نقاط جهان زندگی کنند؟

14. در خاتمه‌ی مطلب بی نام ونشان آن خبرگزاری و «به گزارش گروه سياسی مهر»آمده است که:

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

«تجربه نشان داده است غرب برای به حاشيه راندن و تضعيف انگيزه‌ها و حرکت‌های اسلامی از سياست موازی‌سازی و ايجاد تفرقه‌ی مذهبی و قومی استفاده کرده است و می‌توان انتظار داشت غرب مجدداً از اين حربه در مقابله با امواج شيعی در منطقه استفاده نمايد. تلاش شبکه‌ی توسعه‌ی آقاخان برای نفوذ در ايران، به دليل قوت و قدرت انديشه‌ی شيعی اثنی‌عشری و حاکميت جمهوری اسلامی در ايران همواره با ناکامی مواجه شده است.»

از نثر انشا گونه و احساسی اين بند که جانشين نتيجه‌گيری تحلیل شده است بگذريم، بايد پرسيد که «تجربه نشان داده است» چگونه جای استدلال دقيق و روشن را می‌گيرد؟ از این گذشته، با چه منطقی می‌توان پذيرفت که غرب از اسماعيليه برای «مقابله با امواج شيعی» استفاده می‌کند در حالی که اسماعيليه خود شيعه هستند. طبعاً قصد غرب اين نيست که اعتقاد اهالی منطقه را به ولايت علی ابن ابی‌طالب تضعيف کند چون به هر تقدير يکی از ارکان محکم اعتقادی و ريشه‌ی اساسی مشروعيت آقاخان فعلی و اسماعيليه، پذيرفتن ولايت و امامت علی ابن ابی‌طالب است و لذا معنای مقابله با امواج شيعی مقابله با اعتقادات کلامی و دينی شيعيان نمی‌تواند باشد. پس لزوماً مراد از اين بند، مقابله با سياست‌های حکومتی خاص می‌تواند باشد که باز بايد ثابت کرد و نشان داد که چگونه می‌توان مدعی شد که يک سياست حکومتی عين ديانت و محض تشيع است. وانگهی نويسنده نمی‌گويد که اصلاً مراد از «نفوذ» برای يک سازمان غير سياسی و غير مذهبی چی‌ست؟ مثل اين می‌ماند که بگوييم بيمارستان فلان قصد نفوذ در سياست بهمان کشور را داشت و به علت هوشياری نظام، راه این نفوذ مسدود شد! آخر اين همه توهم و توطئه‌انديشی به چه قصد و غرضی است؟ نويسنده اصلاً به اين واقعيت دقت نکرده است که اگر بحث تشيع در ميان است، قاعدتاً بايد ميان دولت جمهوری اسلامی و اسماعيليان که هر دو شيعه هستند، بيش از هر دو نحله‌ی دينی ديگری قرابت و نزديکی و همکاری بر قرار باشد، مگر اين‌که بحث بر سر اختلافات سياسی و ايدئولوژی‌های صلب و جزم‌انديشانه باشد که ظاهراً انگيزه‌های اصلی نويسنده هستند.

15. برای مطالعه‌ی دقيق سياست‌ها و اهداف شبکه‌ی توسعه‌ی آقاخان می توان منشور کاری آن‌ها را در آدرس زير مطالعه‌ کرد:

http://www.iis.ac.uk/learning/life_long_learning/akdn_ethical_framework/akdn_ethical_framework.htm

همچنين می‌توان به وب‌سايت‌های رسمی نهادها و مؤسسات اسماعيليه اشاره کرد که حداقل آن‌چه را من و شما می‌بينيم با شفافيت تمام منعکس کرده‌اند. محض نمونه می‌توانيد به وب‌سايت‌های مؤسسه‌ی مطالعات اسماعيلی در لندن (www.iis.ac.uk) و شبکه‌ی توسعه‌ی آقاخان در ژنو (www.akdn.org) مراجعه کنيد تا صحت مدعيات نويسنده‌ی مطلب فوق‌الذکر را از زبان خود آن‌ها هم که شده بخوانيد و به انصاف درباره‌ی اخلاق‌مداری و تقوای نشر خبر خود داوری کنيد.

و السلام علی من اتبع الهدی
بهروز باستانی
28 اسفند 83

لينک مطلب بالا:

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=165787

رونوشت به:

خبرگزاری موج
خبرگزاری ميراث فرهنگی
سايت بازتاب
خبرگزاری فارس نیوز
خبرگزاری آفتاب
ايلنا
ايسنا
اخبار روز
ايران امروز
خبرنامه گويا

در همين زمينه:

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/19620

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'مدعيات بدون سند، خطاب به خبرگزاري مهر، بهروز باستانی' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016