لااقل در میان روزنامه نگاران ایرانی به ویژه چهره های برجسته روزنامه نگاری در سالهای اخیر کمتر کسی پیدا می شود که از دخالت خارجی در ایران با اهدافی چون تغییر حکومت حمایت کند. به باور بیشتر کارشناسان هر گونه تغییری در ایران باید در داخل کشور، بر اساس اراده مردم و بدون خونریزی صورت گیرد. ایران همچنان از پیامدهای ویرانگر انقلاب پنجاه و هفت رنج می برد، انقلابی که برخی صاحب نظران از نقش برجسته خارجیان به ویژه در جهت دهی به آن یاد کرده اند. پر واضح است که در دهکده جهانی امروزی نمی توان نقش عوامل جهانی را در تحولات داخلی یک کشور به طور کلی نادیده گرفت. با این حال به ویژه از نخبگان ایرانی انتظار می رود در عمل نیز همان گونه باشند که ادعا می کنند. پس از آن که رسانه های اصلاح طلب در ایران با محدودیت های جدی روبرو شدند، شمار قابل توجهی از روزنامه نگاران سرشناس ایرانی کشور را ترک کردند. با توجه به گسترش روزافزون دسترسی به اینترنت در ایران انتظار می رفت، حضور این روزنامه نگاران در جهان آزاد به روشنگری هر چه بیشتر منجر شود که به اعتقاد نگارنده شاه کلید هر گونه دگرگونی پایدار در ایران است. متاسفانه برخی از این از روزنامه نگاران در انتخاب شیوه ادامه فعالیت مطبوعاتی در خارج از کشور به بیراهه رفته و بر خلاف آنچه بر زبان می آورند عمل کرده اند. به اعتقاد نگارنده همکاری با رسانه های دولتی در کشورهای غربی همچون بی بی سی، رادیو فردا، رادیو آلمان و ... نه تنها در شان روزنامه نگاران ایرانی نیست بلکه به شدت باعث کاهش اعتماد افکار عمومی ایران نسبت به آنها می شود. رسانه هایی که صراحتاً خود را مبلغ سیاست کشورهای خود می دانند، چگونه می توانند در مورد ایران بی طرف بمانند. از آقای مسعود بهنود که دانش ایشان به ویژه در باره تاریخ معاصر ایران بر کسی پوشیده نیست، باید پرسید آیا دولت بریتانیا و بنگاه سخن پراکنی آن با توجه به پیشینه اش در رویدادهای ایران به راستی طرفدار خوشبختی ایرانیان است، یا این که در درجه نخست به دنبال منافع خویش است؟ نمونه بارزی که می توان در مورد جهت گیری رسانه های دولتی غربی در قبال تحولات ایران به عنوان نشانه ای از غرض ورزی از آن یاد کرد به داستان برنامه هسته ای ایران مربوط می شود. به اعتقاد نگارنده حتی اگر در ایران دمکرات ترین حکومت جهان هم حاکم باشد، کشورهای غربی حاضر نخواهند شد تکنولوژی هسته ای را به طور کامل در اختیار کشورمان قرار دهند. این کشورها در جایی که منافع اقتصادی آنها در میان باشد به راحتی از تمام ارزش هایی که ادعایش را دارند می گذرند. نمونه بارز آن هم مخالفت غربی ها با حذف پرداخت یارانه ها برای محصولات کشاورزی خود است که فقر هر چه بیشتر کشاورزان آفریقایی را به دنبال دارد که از قضا به دنبال تولید سلاح های هسته ای هم نیستند. همین سخنان چند روز پیش کندولیزا رایس در مخالفت با فروش گاز ایران به هند به خوبی از عدم حسن نیت آمریکایی ها حکایت دارد. آنها از یک طرف عضویت در یک نهاد جهانی را به عنوان امتیازی به رخ ایران می کشند و از طرف دیگر مانع تامین منافع اقتصادی ایران می شوند. از دوستانی که به عنوان روزنامه نگار اصلاح طلب به ویژه با رادیو فردا همکاری می کنند و مبلغ این سیاست های منفعت جویانه هستند باید پرسید آیا ایرانی ها حق ندارند روزی این کار را با همکاری مجاهدین خلق با صدام حسین مقایسه کنند؟
همگان به یاد داریم که در دوران اوج فعالیت مطبوعات اصلاح طلب در ایران رسانه های بیگانه با افت شدید شمار مخاطبان خود روبرو شده بودند. آیا روزنامه نگارانی که از تیغ سانسور دولت مذهبی ایران رهایی یافته اند نمی توانند - با اندکی چشم پوشی از منافع شخصی- در خارج از کشور رسانه ای مستقل را تاسیس کنند که تحولات ایران را تنها بر اساس محوریت منافع ایرانیان پوشش دهد و در شکل دهی به آینده ای بهتر برای ایرانی ها بدون کمترین تاثیر پذیری از سیاست های قدرت های کوچک و بزرگ موثر باشد؟ به زبان ساده تر آیا روزنامه نگاران ایرانی نباید برای یک بار هم که شده مشق مستقل بودن کنند؟ آیا در میان این همه ایرانی صاحب اندیشه و ثروت در خارج از کشور نیستند کسانی که با حمایت خود از شکل گیری یک رسانه به معنای واقعی کلمه ملی سرمایه های ارزنده ای چون آقای بهنود و ابراهیم نبوی را از همکاری با بنگاه های سخن پراکنی غربی ها بی نیاز کنند؟ و آیا بهتر نبود تجربه موفقی که به عنوان مثال سایت خبری گویا در خارج از کشور داشته است به عنوان جایگزینی برای همکاری با رسانه های دولتی در کشورهای غربی مورد توجه جدی تر این گروه از همکاران قرار گیرد؟ البته این سخن به هیچ رو به معنای نفی هر گونه حمایت خارجی به ویژه از سوی نهادهای خوش نام بین المللی نیست. نباید فراموش کرد، چنین ایده ای تنها در شرایطی به تحقق خواهد پیوست که بتوان از وسوسه دریافت دستمزد قابل توجه از رسانه های دولتی غربی چشم پوشی کرد، که صد البته این کار برای کسی که واقعاً به آرمان های خود وفادار است نباید چندان هم دشوار باشد.
با این حال همکاری با رسانه های غربی نیز می تواند به نوبه خود در راستای منافع ملی ایران باشد، به شرطی که این رسانه ها تحت انقیاد دولت ها نباشند و همکاری با هدف روشنگری در جهان غرب صورت گیرد با این امید که دیگاه کلیشه ای مردمان آن درباره ایران اندکی تغییر کند. متاسفانه در این سال ها به ندرت دیده ایم روزنامه نگاران مطرح ایرانی سعی کرده باشند به عنوان مثال با انتشار مقاله در روزنامه های معتبر غربی تصویری واقعی از ایران در معرض دید افکار عمومی غرب قرار دهند. در شرایط کنونی این رسانه های فارسی زبان دولت های غربی هستند که با استفاده از نام و آوازه برخی از چهره های روزنامه نگاری ایران به دنبال افزایش مخاطبان خود در ایران و تبلیغ سیاست های خود هستند، سیاست هایی که اگر در ضدیت با منافع ایرانی ها نباشد، تنها در راستای منافع کشورهای غربی است.