پنجشنبه 25 فروردین 1384

هنوز به گِل نشسته است! تا...، اسفندیار منفردزاده

[سايت اسفنديار منفردزاده، بالاي گود]

1- در جوامع سالم چون اروپای غربی و کشورهای اسکاندیناوی، پیش تر و بیش از آمریکا و هر جای دیگر جهان، با حضور آزادی های بی قیدو شرطِ سیاسی، برخورد اندیشه های مخالف، عادتی روزمرّه و سودمند است و استبداد زدگانی چون من و ما نیز در این کشور ها ناظر بر مزایا و منافع آن برای جامعه هستیم. به قول دوستی، در فرانسه اگر نگوئیم هرهفته یا هرماه، دستِ کم هر فصل یک انقلاب می شود. به گمان من کلیدِ درکِ «شکستِ انقلابِ» ایران همین است! نبود آزادی سیاسی! انقلاب سترون ایران برآیندِ نبودِ امکان تبادل نظر و نقد اندیشه های سیاسی بود. بی شک مبارزان امروز و جوانان ایران تجربه سنگین و تلخ نسل ما را از یاد نخواهند برد. اکنون می دانیم کافی نیست که مردم بدانند چه نمی خواهند، و فقط آرمانخواهانِ پیش قراول مبارزه، بدانند چه می خواهند تا زایش انقلاب، مطلوب آنان باشد. آن هم با رنگین کمانی از بینش های اندوخته در جوّ استبداد و بدون چالشی آزاد! آرمانخواهان آرزوهای خود را یقینی یافته پنداشتند و بینش خود را، بینش و آرمان «خلق ها» خیال کردند و آن خیال را به گونه ای ذکر گرفتند که خود باورشان شد...تا انقلاب! که به یاری سوداگرانه ی دولت های ذینفع، مردم آنچه نمی خواستند،برداشتند امّا آنچه را نمی دانستند، نخواستند! پس سهم مردم چیزی ناخواسته برجا ماند، پروار شده در آبشخور فرهنگ جاری، بدون هیچ گونه تضادّی با آن. مبارزه با حاکم مستبد را دانستند، خواستند و به گُل نشاندند. مبارزه با استبداد و فرهنگ آن همواره نا دانسته و هنوز که هنوز به گِل نشسته است! تا...
هرگاه نقد استبداد و فرهنگ آن همراهِ شرح و تبلیغ آزادی،دانسته و خواستِ همگان شود،استبداد برچیده خواهد شد و مستبدّ نمی تواند جلوس کند! و آنگاه دخالت بیگانه در کار جامعه ای با این شناخت نیز، نگران کننده نخواهد بود.
2- گفتن به گاهِ سکوت و سکوت به گاهِ گفتن، نا بخرَدانه است. میترا شجاعی حضوری ارجمند دارد، زیرا در برابر آنچه نمی پسندد سکوت نمی کند. سکوت را شکستن، یعنی هستن! آری، شما و همه ی نسل جوان باید که از تمامی ارزش های بدخیم فرهنگ و سُنن ملی- دینی- قبیله ای مان رها شده باشید، و رها هستید! که میتوان به «در انداختن طرحی نو» از شما تا زیبا شدن جهان دل بست. میترای رسته از بندِ سنّت، امّا پس از ادای سنّتِ تعارفاتِ نالازم می گوید نوشته «طوفان دروكنان بادكار» را خوانده، ساکت نمانده و میگوید که می خواهد با بینش خود به آنچه من نوشته ام بپردازد و پاسخی به پرسش من بنویسد.
امّا این که چه شده و بر میترای مهربان چه رفته است که برخلاف نام نوشته ایشان «پاسخی به آقای اسفندیار منفردزاده» و هدفِ ایشان، جای تأمل دارد که چرا به نوشته من پاسخی نیست؟
من ابتدا نوشته ام: در پاسخ به رفراندم برایِ جدائئ ×....× از ایران؛....رأی من منفیست. پس خیالِ تون تخت باشه که انگِ «تجزیه طلب» نمیچسبه، و آنگاه بدون آنکه نظرم را در ردّ یا قبول «حفظ تمامیتّ ارضی» بیان کرده باشم، از 35000 نفر تأییدکنندگان «فراخوان» پرسیده ام:
1- آیا...«حفظِ تمامیّتِ ارضی» دولت را موظّف میکند تا ارتش و نیروهایِ مسلّح خود را برایِ سرکوب ... روانه کند؟
2- آیا «آزادی خواهان» و «دموکرات ها» حقِ دارند پیشآپیش رأیِ میلیونها شهروندِ ایران را باطل بدانند...؟
3- آیا طرح این شعار و سلبِ حقوق مردم، آیا تحریک آمیز نیست؟
و «تجزیه طلب» نیستم، لطفاً پاسخ بدهید!
میترا جان به این پرسش ها در نوشته شما پاسخی نیست. در عوض با اندرز دادن به «تجزیه طلبان» به شرح مزایای «حفظ تمامیّت ارضی» پرداخته اید! و غم انگیز است که حدس زده اید من در مخالفت با «حفظ تمامیت ارضی» نوشته ام، پس برآشفته شده اید و خارج از موضوع پرسش هائی که مطرح است به مذمتِ تجزیه طلبان، در رثای فوائد «حفظِ تمامیّتِ ارضی» به اثبات انگیزه موافقت خود با آن پرداخته اید که حق شما ست، امّا نه در این چالش!
خانم میترا شجاعی عزیز! هنگام نوشتن پاسخ باید پرسش در اندیشه هر نویسنده پژواکی مداوم داشته باشد! تا چنانچه با هر انگیزه ای به حاشیه رفت و دور شد، توان بازگشتِ به موضوع پرسش اصلی را داشته باشد. متأسفانه شما در تمام نوشته خود هرگز به سؤال من فکر نکرده اید!
2- خانم میترا عزیزی، هشدار! که برای نوشتن دیدگاه خود در باره هر نوشته ای ابتدا باید آن نوشته را درک کنید تا بتوانید در رد یا قبول آن «پاسخی» بنویسید. و شما چنین نکرده اید. اگر چنانچه شما خوانده باشید، من نوشته بودم که انگ نزنید، «تجزیه طلب» نیستم، پاسخ بدهید! و شما به جای پاسخ نوشته اید؛

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

«چند وقتي است - شايد از زمان طرح بحث رفراندوم يا قبلتر(؟) از آن - كه هم ميهنان جدايي طلب ما شمشير از رو بسته اند و ديگر بي هيچ پروايي نداي جدايي از خاك ميهن را سر مي دهند.» هَلا،هِی! با که هستید؟ مخاطب شما من نیستم پروا یعنی ترس و شما در قدرت نیستید و می ترسانید، به قدرت برسید چه خواهید کرد؟! آیا واقعاً این است «پاسخی» از شما به پرسش های من ؟ میترا حانم من نه چون شما و شمایان، که با برهان و انگیزه ای دیگر از «هم میهنان جدائی طلبِ» شمایان نیستم. میترا جان شما نوشته اید: بهنود ... در پاسخ به كساني كه (مانند من بی تردید شربتِ شهادت دوست ندارند و) در برابر فشارهاي روزافزون سياسي و اجتماعي راه هجرت را بر ميگزينند گفته بود؛ اينجا خانه ماست. عجب! و شاملوی بزرگ چه زیبا تر گفت «چراغ من در این خانه می سوزد!»، نمی دانم مرادتان چیست؟ امّا، خوشا به حال شما میتراجان که شجاعانه با یاران تان در ایران ماندید و پر توان منافع مردم ایران در دریای مازندران را «حفظ» کردید... ببخشید فقط نگفتید چگونه؟ نه! میترا جان شما برای آنکه سهم دگراندیشان را دریابید، قتل عام هفت هزار انسان عاشق تر از من و خودتان را در تابستان 67 را بیاد آورید! آیا با سهم «سردارسازندگی» و کارگزاران اش هیچ تناسخی هست؟ متأثر می شوم که نوشته اید: «...حفظ اين خانه همان لغتي است كه سخت از آن برآشفته ايد.» من در کجای نوشته ام برآشفته ام، که برآشفتگی به «حفظ...» تعبیر می کنید؟ آن را از سر مِهر در نوشته ام نشان دهید تا ممنون شوم و با شرح و پوزش آنرا پاک کنم! شما آنگاه در ادامه با خطابی مستقیم به من می نویسید: «آقاي منفرد زاده بسيار عزيز و تمامي كساني كه فكر مي كنيد حفظ تماميّت ارضي به زيان استقلال اقليت هاي قومي ايران است! ...فكر نمي كنم هيچ يك از آن 35000 امضاكننده فراخوان مخالف استقلال نظر قوميت هاي ايران باشند.» در حیرت ام شما که از خواندن نوشته ام دریافت درستی نکرده اید، چگونه توانستیدفکر من و 35000نفر دیگر را بخوانید و بدانید که ما چنین فکر می کنیم؟
برای آگاهی میترا خانم عزیز و همفکران شما، بد نیست شرح دهم ، چون هیچ «نظر»خواهی در میان نبوده و در میان نیست و پس ضرورتی نبوده است، آوردن شعار «حفظ تمامیت ارضی» را در «فراخوان»ی که با اهدافِ دیگری تدوین شده است، پرسش برانگیز دیدم. و لذا پرسیدم! تا به برخورد اندیشه دامن زده باشم. بگذریم،...امّا میترا خانم! شما بسیار با هوش هستید زیرا توانستید مرا نیز با گفت و گوی شیرین دیگری درگیر کنید تا به کاوش برای پاسخ هایم نپردازم. امّا من با پی گیری و تکرار پرسش ها همچنان به انتظار پاسخ از شما 35000نفر خواهم بود پس می پرسم:
1- آیا «حفظِ تمامیّتِ ارضی» دولت را موظّف میکند تا ارتش و نیروهایِ مسلّح خود را برایِ سرکوب ... روانه کند؟ - یا نه!
2- آیا «آزادی خواهان» و «دموکرات ها» حقِ دارند پیشآپیش رأیِ میلیونها شهروندِ ایران را باطل بدانند...؟ - یا نه!
3- طرح این شعار و سلبِ حقوق مردم، آیا تحریک آمیز نیست؟ یا هست!
البته از میترای عزیز و همه خوانندگان می خواهم تا اگر پاسخی به پرسش من بنام یکی از 35000نفر امضاء کننده در جائی خواندند، نسخه ای از آن را برای من بفرستید. با سپاس و آرزوی بهروزی، همراه با درودهای بهارانه

اسفندیار منفردزاده
24 فروردین 1384 خورشیدی، برابر با؛ Apr. 13th. 2005
[email protected]

[پاسخي به آقاي اسفنديار منفردزاده، ميترا شجاعي، زن آزاد]

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/21034

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'هنوز به گِل نشسته است! تا...، اسفندیار منفردزاده' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016