پنجشنبه 1 اردیبهشت 1384

دلدادگان آزادي و دلدادگانِ قدرت، پيرامونِ كتاب "دادِ بي‌داد"، محمد ملكي

جمع‌آوري كننده كتاب كوشيده نظراتِ كساني را منعكس كند كه حال به اين نتيجه رسيده‌اند كه حتي نزديكِ موج نبايد شد چه رسد به دريا زدن و خطر كردن براي نجاتِ در موج ‌گيركرده‌ها

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

بسم‌الحق

با نام آزادي، آگاهي و عدالت
انتخابات فرمايشي نـه، رفراندوم آزاد آري


«به آنها كه زندان دو نظام را پذيرا شدند و تن به تسليم ندادند.»

----------------------------------------
قسـم به صبـح و قطـره ‌قطـرة بــاران
بـه رعــد و بـرق ابـر و بــاد بـهـاران

بــه گل به نغمــه‌هاي بلبـل بستـان
بهار خواهد شد، پايدار نيست زمستان
----------------------------------------

روز چهارده اسفند 83 پس از پايان مراسم سالگرد دلدادة بزرگ آزادي دكتر محمد مصدق نزديك اتوبوسي كه جمعي از اهالي شميران را به احمدآباد آورده بود كتابي براي مطالعه و اظهارنظر به دستم دادند با نام «دلدادگان آزادي» ــ معرفي زندانيان سياسي قبل از انقلاب ــ كه به اهتمام (كانون زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب) انتشار يافته است.

محتويات اين كتاب و كتاب دادِ‌بي‌داد كه پيش از آن ديده بودم در معرفي جمعي از زندانيان سياسي قبل از انقلاب را چنان دور از انصاف و با هدفِ توهين و تحقير دلدادگان راستين آزادي يافتم كه سكوت در مورد آنها را ظلم به بزرگاني چون جزني، احمدزاده، گلسرخي، حنيف‌نژاد، سعيد محسن، شعاعيان، بديع‌زادگان، رضائي‌ها، دانشيان، اشرف و ده‌ها و صدها آزاده‌اي كه جان بر سرِ عشق به آزادي و عدالت نهادند و تا آخرين دمِ حيات به مبارزه ادامه دادند ديدم. من به نام يك زنداني سياسي ـ عقيدتي دو نظامِ شاه و شيخ وظيفة خود مي‌دانم تا حد توان از افشاگري اين قبيل كارهاي مسخره و نخ‌نماشدة رژيم كه هدفي جز انحراف افكار جوانان و سرخورده كردن آنها از مبارزه آزادي ندارند دريغ ننمايم و به افشاي كارهايي نظير تشكيل «كانون زندانيان سياسي مسلمان (قبل از انقلاب)» و تأسيس موزه در كميتة مشترك ضدخرابكاري كه پس از انقلاب سالها با نام زندان توحيد مركز شكنجه و اسارت آزادگان بود (و در اين به‌اصطلاح موزه هيچ اشاره‌اي به جناياتي كه در اين زندان پس از انقلاب بر زندانيان وارد آمده نشده) و در همين راستا انتشار كتابهايي مانند دلدادگان آزادي و دادِبي‌داد بپردازم تا جوانان به‌ويژه دانشجويان و محققان تاريخ دهه‌هاي اخير تحت تأثير اين قبيل كارهاي برنامه‌ريزي شده قرار نگيرند و فكر و ذهنشان با تبليغات وسيع نااهلان و وابستگانِ به نظام به انحراف كشيده نشود و كارِ مبارزه با ظلم و ظالم را بي‌نتيجه و پوچ آنگونه كه هدفِ اين نوشته‌هاست نپندارند... به‌هرحال آنچه د راين كتابها آمده بهانه‌اي شد تا حقايقي را به‌اطلاع هموطنان به‌ويژه جواناني كه در كار تحقيقِ تاريخ دهه‌هاي اخير هستند برسانم.

مي‌دانيم نهضت آزاديخواهي و عدالت‌طلبي ملت ايران در يكصدسالِ اخير با چه فداكاريها و جانبازيها همراه بود و دلدادگان آزادي و عدالت چه رنجها و شكنجه‌ها و دربه‌دري‌ها را متحمل شدند. اما آنچه در اين نوشتار مورد نظر نگارنده است سوءاستفادة حاكمان و وابستگانِ آنها از اين دلدادگي‌هاست. نكتة بسيار مهمي كه سخت جسم و جانم را مي‌آزارد اين است كه چرا اين روزها كه نسل جوان پس از سالها سكوت و انفعال به كار تحقيق و بررسي مبارزات گذشتة دلدادگان به آزادي و عدالت در ايران پرداخته‌اند و مي‌خواهند جز آنچه استبدادگران تبليغ مي‌كنند تا به‌نام تاريخ دهه‌هاي اخير به خورد آنها دهند با بررسي و تحقيق، حقايق تاريخ صدسالة اخير را بفهمند ناگهان اين قبيل كتابها در خارج و داخل به چاپ مي‌رسد تا مبارزات مردم ايران و كار قهرمانان و پيشتازان مبارزه عليه استبداد و فاشيسم را بي‌رنگ نموده و سم مهلك يأس و نااميدي از مبارزه را به جانِ جوانان وطن تزريق كنند. براي بهتر روشن شدن آنچه گفته شد و ريشه‌يابي مسئله به مطالب زير كه از مقدمة كتاب دلدادگان آزادي آورده شده توجه كنيد:

در سالِ 75 لايحه‌اي از دولت براي احتساب سنواتِ ايامِ بازداشت آزادگان به مجلس پنجم تقديم شد در حاشية اين لايحه حقير پيشنهادي مبني بر اطلاق «آزاده» به كلية كساني كه قبل از انقلاب، اقداماتي در جهت مبارزات حضرت امام (ره) انجام داده و دستگير و زنداني شده‌اند تقديم مجلس نمودم البته اجراي اين مصوبه مستلزمِ انجام فعاليتهاي زيادي بود. ابتدا از طريق رسانه‌ها موضوع به اطلاع مردم و كساني كه ذي‌نفع بودند رسيد، اين افراد مي‌بايست به ستادِ آزادگان در تهران يا نمايندگي آن در شهرستان‌ها مراجعه مي‌كردند تا فرم مربوط را تكميل نمايند. اين فرم‌ها پس از تكميلِ وسيلة آزادگان به وزارت اطلاعات منعكس مي‌گرديد. و وزارت مذكور موظف بود حداكثر ظرف سه ماه در مورد اين فرم‌ها اظهارنظر نمايد. اظهارنظر آن وزارت منحصر به موارد زير بود:

الف‌) آيا صاحبِ فرم بيش از 6 ماه بازداشت بوده است يا كمتر از آن؟

ب) آيا مبارزات وي در راستاي اهدافِ مبارزات امام ـ مذهبي ـ بوده يا خير؟

ج) بعد از انقلاب به‌استناد مدارك متقن (حكم دادگاه) عليه نظام جمهوري اسلامي اقدام ننموده باشد. در اين‌باره هيأتِ مديرة كانون در جهت تسريع انجام اين مراحل و صدورِ كارتِ آزادگي براي ذي‌نفعان جلساتِ مكرري را با وزير اطلاعات، معاونانشان و مسئولان مربوط در آن وزارت‌خانه و نيز با رياستِ ستاد آزادگان و معاونان و مسئولانِ ستاد منعقد كرد و به‌طور مرتب پي‌گيري‌هاي لازم را به‌عمل آورد و در بسياري از موارد كه پرونده‌هاي اشخاص با مشكلاتي مواجه مي‌گرديد، موضوع از طريق هيأت مديرة كانون پي‌گيري و اغلب حل‌وفصل مي‌شد.

كتاب دلدادگانِ آزادي، ص 10 و 11

موافقت يا مخالفتِ وزارتِ اطلاعات براي پذيرش يا عدمِ پذيرش زندانيان سياسي پيش از انقلاب به‌عنوان «آزاده» چه پيامي را مي‌تواند در خود داشته باشد؟ اينكه آيا مبارزات وي در راستاي اهدافِ مبارزاتِ آقاي خميني ـ مذهبي ـ بوده است يا خير چه مفهومي دارد؟ مگر پيش از آنكه آقاي خميني وارد مبارزات سياسي عليه نظامِ شاهي گردد در كشور ما مبارزه عليه استبداد سلطنتي وجود نداشت؟ آيا پس و پيش از كودتاي 28 مرداد بسياري از مبارزين ضداستبداد سالهاي عمر خود را زير شكنجه در زندانهاي شهرباني، جزيرة خارك، فلك‌الافلاك، قصر، قزل‌قلعه و ديگر زندانهاي سراسرِ كشور سپري نكردند؟ مگر پيش از آنكه نامي از آيت‌الله خميني در مبارزه عليه استبداد باشد دكتر مصدق و يارانش و صدها و هزاران مبارز سياسي در زندانها به‌سر نبردند؟ مگر روزهايي كه حسين فاطمي، كريم‌پور شيرازي، خسرو روزبه، محمد مسعود و ... سر در راه ستيز با استبداد و برپايي عدالتِ اجتماعي نهادند آيت‌الله خميني «اعليحضرت» را نصيحت و دعا نمي‌كرد و از او نمي‌خواست مانعِ شركتِ زنان در انتخابات گردد زيرا اين امر را خلاف شرع مقدس مي‌دانست.

به‌راستي منحصر كردنِ كلمة «آزاده» تنها براي زندانيان سياسي مسلمان آنهم مسلماناني كه فقط در راستاي اهدافِ مبارزاتي آقاي خميني بوده‌اند از چه برنامه‌هايي حكايت دارد؟ اما از همه جالب‌تر بند ج است كه مي‌گويد:

آزاده كسي است كه «بعد از انقلاب» به‌استنادِ مدارك متقن (حكم دادگاه) عليه نظام جمهوري اسلامي اقدام ننموده باشد.

در اين بند چند نكتة جالب و درخور دقت وجود دارد. دلدادة آزادي و «آزاده» كسي است كه تنها با استبداد شاهي مبارزه كرده باشد و با فاشيسم مذهبيِ حاكم نه‌تنها نستيزد كه با آن همكاري نمايد و در صورت لزوم مخالفين نظام را قلع و قمع نمايد و با دستگاه‌هاي سركوبگر رابطه‌اي تنگاتنگ داشته و از مرگ و نابودي آنها خوشحال باشد تا سزاوار دريافت نشان «آزاده» گردد. آيا مي‌توان در سراسرِ جهان آزادگاني «آزاده»تر از اين جماعت يافت؟ در نظام اسلامي همه‌چيز معني خاص خود را دارد از جمله «آزاده».

نكتة جالب‌تر و عبرت‌آموزتر آنكه «آزاده» كسي است كه با مداركِ متقن (حكم دادگاه) عليه نظام جمهوري اسلامي اقدام ننموده باشد. يعني هركس به هر دليلِ اعتقادي به نقدِ نظام ولايي نشسته باشد و عليه وحشي‌گري‌ها، كشتارها، شكنجه‌ها، ظلم و بي‌عدالتي‌ها، فساد و چپاول، بي‌سياستي‌ها، دشمن‌تراشي‌ها و ديگر اعمالِ جنايت‌آميز سردمداران نظام از جمله كشتار و شكنجه‌هاي دهة شصت، قتل‌عام سال 67 در زندانها، دستگيري و شكنجة دگرانديشان در سالِِ 69، حملة وحشيانه به كوي دانشگاه تهران، دانشگاه تبريز و كوي طرشت، شكنجة دانشجويان، قتلهاي زنجيره‌اي، بستن روزنامه‌ها، شكستن قلمها، كشتن يك زن خبرنگار (زهرا كاظمي) و ... اعتراض كند و در دادگاه‌هاي فرمايشي و غيرقانوني نظام محكوم گردد اگرچه قبل از انقلاب سالها زير شكنجة جلادان ساواك گذرانده، آپولو و دستبند قپاني ديده، روي اجاق بدنش سوخته، با آتش سيگار روي بدنش «زنده‌باد شاه» نوشته شده باشد، مورد تجاوز جنسي قرار گرفته باشد تنها به‌دليل (حكم دادگاه) ولائي از جرگة «آزادگان» خارج است و از مزاياي آن محروم. واقعاً بايد به اين همه وقاحت و بي‌انصافي آفرين گفت.

جوانان و دانشجويان آگاه خوب مي‌دانند انتشار چنين كتابها و تشكيل اين‌گونه محافل و جمع كردن تعدادي از دلدادگان قدرت و در اختيار آنها قرار دادنِ امكانات و رانت‌هاي گوناگون با چه اهدافي همراه است. بايد منتظر افزايش اعمالي كه تلاش دارد دلدادگان واقعي آزادي را در برابر دلدادگان قدرت كم‌رنگ نمايد باشيم. اما مطمئن باشند آن آزادگان جايگاهي رفيع در دِلِ تاريخ و ملت ما دارند اگرچه شب‌پرستان تلاش كنند از رونق آفتاب بكاهند.

شب‌پره گر وصلِ آفتاب نخواهد
رونــق بــازار آفــتاب نكاهــد
* * *

و اما اين روزها كه بار ديگر مسئلة مرگ «زهرا كاظمي» زير شكنجة جلادانِ وابسته به نظام ولايي و تجاوز به او مطرح شده بي‌مناسبت نمي‌دانم بحثي گرچه فشرده پيرامونِ كتاب دادِبي‌داد كه از زندان زنان سياسي قبل از انقلاب مي‌گويد داشته باشم تا نسل جوان نپندارد تنها در استبدادِ مذهبي است كه هزاران زن از جمله زهرا كاظمي را شكنجه مي‌كنند و مورد تجاوز قرار مي‌دهند و نظام شاهي دست به چنين كارهايي نزده. اين كتاب اگرچه از نظر افشاگري بسيار ارزنده است و كار خانم ويدا حاجبي‌تبريزي درخور تقدير، اما از سوي ديگر همانگونه كه خود مي‌گويد «نويسنده بيشتر در پي آن بوده كه بداند هم‌بندان سابقش چه خاطره، چه برداشت و چه تحليلي از آن سالها دارند» و براي اين كار خاطراتِ كساني را در كتاب آورده كه به اين تحليل و برداشت رسيده‌اند كه آن فداكاريها و ايثارگريها تندروي و عدم شناخت جامعه بوده است و بهتر است هركس پي كار خويش برود و كار قيصر را به قيصر واگذاريم و گرنه عِرضِ خود مي‌بريم و زحمت ديكتاتورها را زياد مي‌كنيم. اي كاش خانم حاجبي خاطرات تعدادي از شيرزناني كه زندان و شكنجه دو نظام را تحمل كردند و مي‌كنند را هم در كتاب مي‌آوردند كه ثابت كنند تا استبداد و ظلم و بي‌عدالتي هست مقاومت و ايثار و جانبازيِ زنان هم وجود دارد. نويسندة كتاب اصرار دارد در لابه‌لاي تمجيدها و تكذيبها از روش و منش زندان‌رفته‌ها به خواننده چنين تفهيم كند كه هزينه دادن در راه مبارزه با استبداد و فاشيسم حداقل در گذشتة ايران (قبل از انقلاب) بي‌فايده بوده است. بايد با هر بد و خوبي ساخت و تنها و تنها به فكر زندگي خود بود. و اينكه يكي از بزرگان ايران‌زمين مي‌گويد:

تو كز محنت ديگران بي‌غمي
نشـايد كه نامت نهند آدمـي

حرفي است بي‌فايده. هركس بايد گليم خويش از آب گيرد، چه اهل مدرسه باشد چه ساكن خانقاه. تلاش و ايثار در راه نجاتِ غرق‌شدگان كاري است بيهوده كه جز پيشيماني سودي ندارد. نبايد اعتقادي به شعر و نوشته‌هايي كه امر به ايثار و فداركاري در راه ديگران مي‌كنند داشت. از قبيل شعر زير:

صاحبـدلي بـه مدرســه آمــده ز خــانقـاه
بشكســت عـهـد صحـبت اهــلِ طـريق را

گفتـم مـيانِ عالـم و عـابـد چـه فـرق بـود
تــا اختـيـار كـردي از آن ايـن فــريـق را

گفت آن گليم خويش به در مي‌كشد ز موج
ويــن سعـي مـي‌كنــد كه بگيرد غريـق را

جمع‌آوري كنندة كتاب كوشيده نظراتِ كساني را منعكس كند كه حال به اين نتيجه رسيده‌اند كه حتي نزديكِ موج نبايد شد چه رسد به دريا زدن و خطر كردن براي نجاتِ در موج‌گيركرده‌ها.

بخوانيد:

فقط بعد از سالها كه افكار خودم در اثر واقعيتهاي اجتماعي نسبت به شيوه مبارزه متحول شد متوجه شدم كه ايثارگري و قهرمان‌سازي به‌رغم همة جلوه‌هاي درخشان شخصيتي پاسخگوي مسائل واقعي بشري نيست چرا كه در عين حال به جزم‌انديشي و حقانيت ويژه‌اي مي‌انجامد كه مي‌تواند پيامدهاي فاجعه‌بار انساني همراه آورد.

كتاب دادِبي‌داد، ص 119، چاپ دوم

يا در جايِ ديگر از قولِ خانم زنداني نقل مي‌كند:

اما براي من تجاوز هم نوعي شكنجه بود مثل بقية شكنجه‌ها. چرا بايد اهميت ويژه‌اي به آن بدهيم؟ زماني كه در زندانِ قصر تعدادمان كم بود يك بار بحث جمعمان كشيده شد به موضوع تجاوز. به خودم جرأتي دادم و گفتم: «راستش! من ترجيح مي‌دادم به من تجاوز مي‌كردند در عوض اين‌قدر شلاق و مشت و لگد نمي‌خوردم.

كتاب دادِبي‌داد، ص 211

باز در جاي ديگر كتاب آمده:

اراده‌گرايي و انديشه‌اي مطلق‌گرا فاجعه‌اي را رقم مي‌زند كه در آن اميرپرويز پويان، رحمت پيرو نذيري و اسكندر صادقي‌نژاد در خرداد ماه 50 كشته شدند.

كتاب دادِبي‌داد، ص 234

براي بهتر روشن شدن يكي از اهدافِ جمع‌آوري و انتشار اين نوع خاطره‌نويسي‌ها بهتر است ابتدا نقدي را كه يكي از زندانيان سياسي پيش از انقلاب بر كتاب نوشته بخوانيم:

كتاب دادِبي‌داد از اين نظر كه تا حدودي شكنجه‌ها و جنايات رژيم گذشته بر زنان زنداني را افشا مي‌كند و بعضاً آن را با جزئيات توضيح مي‌دهد تا حدودي موفق است. به‌نظر مي‌رسد اين موفقيت از آن روست كه تاكنون در خاطراتِ نوشته شده كمتر به مسئله خاص زنان پرداخته شده است. اما به‌نظر نمي‌رسد كه هدفِ اصلي كتاب تصوير رفتار با زنان از جانبِ پليس سياسي باشد. زيرا كه به‌رغم پرداختن به اين مسئله در بسياري موارد از كنار آن گذرا و بدونِ توضيحاتِ لازم رد شده است. بلكه مسئلة اصلي كتاب به همانگونه كه گردآورنده در ابتداي مقدمة آن مي‌گويد «بيشتر در پي آن بودم كه بدانم هم‌بندانِ سابقم چه خاطره، چه برداشت و چه تحليلي از آن سالها دارند.

مجلة نقدنو، عليرضا ثقفي، ص 80

با مطالعة مطالب فوق خوانندگان هوشيار بهتر به اهدافِ انتشار اين قبيل كتابها در شرايط كنوني ايران كه بعد از جنايات دهة 60 و 8 سال دورة به‌اصطلاح سازندگي كه همراه با كشتار كم‌نظير دگرانديشان در داخل و خارج كشور بود و 8 سال فريبكاري به‌نام اصلاحات و اعمال و رفتار آقاي خاتمي و اطرافيانش كه موجب يأس و نااميدي و انعفالِ نسلِ جوان به‌ويژه دانشجويان شد، حال كه اين نسل با مطالعه و بررسي مبارزات گذشتة آزادگان و دلدادگان به آزادي و عدالت و با اطلاع از نقاط ضعف و قدرت آن مبارزات و ايثارها و فداكاريها مي‌رود تا به يك مبارزة آگاهانه با به‌كارگيري تجربيات گذشته و در نظر گرفتن شرايط ويژة جهان امروز وارد شود و با پوست‌اندازي و در دست گرفتن چراغ گذشته براي روشن‌سازي راه آينده طرح نو در مبارزه دراندازد با نشر چنين كتابهايي حاكميت سعي دارد با پراكندن يأس و نوميدي و اينكه مبارزه بي‌فايده است از ورود اين نسل به صحنه پيكار عليه ظلم و بي‌داد جلوگيري نمايد.

در چنين شرايطي سؤال قلم‌زنِ اين يادداشت كه حدود 60 سال مبارزه به‌خاطر آزادي و عدالت را در چنتة عمر هفتاد و دو سالة خود دارد و همه‌چيزش جز انگيزه مبارزه را از دست داده از انتشاردهندگان اين نوع كتابها و تأسيس‌كنندگان آن قبيل كانونها كه مسلماً با تأييد و تشويق مسئولين امنيتي و اطلاعاتي نظام همراه است اين است كه وقتي مي‌خواهند در مورد مبارزان راه آزادي در گذشته قضاوت كنند چرا اين‌گونه چشمهايشان را بر آن همه انسانها ايثارگر و شرافتمندي كه چه در نظامِ شاهي و چه در نظامِ ولايي پس از شكنجه‌هاي وحشيانه و در ميادين اعدام آرزوي شنيدن يك «آخ» را بر دلِ شيخ و شاه نهادند، مي‌بندند و همه چيز را فراموش مي‌كنند؟ به‌راستي انصافتان كجا رفته؟ با همة آن قهرمانيها كه در گذشته كرده‌ايد كه قابل تقدير است اگر حال واداده‌ايد و زندگي در آن سوي مرزها و بودن در كنارِ خانواده و پرداختن به كار روزانه حتي در حالِ پناهندگي را انتخاب كرده‌ايد و مي‌خواهيد به چنين زندگي ادامه دهيد چرا مبارزه و مبارزين را تخطئه مي‌كنيد تا چنين بودن خود را توجيه كنيد؟ چرا از آن صدها و هزارها زنداني قبل و بعد از انقلاب كه با حفظ عقايد خود هزارهزار در زندان اوين، گوهردشت و قزل‌حصار و ديگر زندانها سرودخوانان به استقبالِ مرگ شرافتمندانه رفتند چيزي نمي‌گوييد و نمي‌نويسيد؟

چرا از زنان و مرداني كه در سالِ 67 به‌خاطر حفظِ اعتقاداتشان به مبارزه عليه ظلم و بي‌عدالتي گروه‌گروه بر سرِ آرمان خود ايستادند و بوسه بر دار زدند حرفي نمي‌زنيد؟

چرا در مورد انسانهايي كه به‌خاطر حفظ آرمانشان در جاي‌جاي جهان دربه‌در شدند ولي سر بر آستانة استبداد مذهبي نساييدند سكوت پيشه كرده‌ايد؟

اگر انگيزه‌اي براي مبارزه نداريد و به‌اصطلاح بريده‌ايد بهتر است به جاي توجيه‌گري و مخالفت و زير سؤال بردن اصل مبارزه، در كنج خانه‌هاتان بلوليد و «خورش‌هاي پرادويه» بپزيد تا در پاريس و ديگر شهرهاي اروپا و آمريكا و كانادا بوي عطر آن به همسايه‌ها بفهماند كه شما در كارِ مبارزه عليه استبدادگران وطنتان نيستيد تنها آشپزهاي ماهري هستيد!! و اما در پايان اجازه دهيد چند جملة نقادانه از اقاي عليرضا ثقفي كه در نقد كتاب دادِبي‌داد و در مجلة نقدنو آورده را در اينجا بياورم و سخن را كوتاه كنم:

افكار امروزي اين عزيزان در رد نظراتِ گذشته‌شان مطمئناً باعث دلسردي و فراموشي مردم ما از قهرمانيهاي آنها نخواهد شد. با اين همه در اين بررسي وضعيت زندان زنان از آنجا كه طيفِ خاصي كه عمدتاً افكار گذشتة خود را قبول ندارند اظهارنظر كرده‌اند مواردي از ناآشنايي، عدمِ دقت و مقايسه‌هاي نادرستِ شرايط امروز زندگي در كشورهاي اروپايي با زندگي در دورانِ زندان و شرايط مبارزة آن روزها به‌چشم مي‌خورد كه بررسي آنها مي‌تواند مسائل را به‌گونه‌اي شفاف‌تر و عميق‌تر به نسل امروزي منتقل كند. متأسفانه در خاطرات‌نويس‌هاي قبلي كه اغلب آنها نيز زندگي را در اروپا يا ساير كشورها مي‌گذرانند و سالهاي زيادي دور از جامعة ايران بوده‌اند نيز همين اشكالات به صورتهاي ديگر نيز مشاهده مي‌شوند.

مجلة نقدنو، ص 80 و 81، دي و بهمن 83

در انتها بار ديگر لازم به يادآوري است كه اين نقد به‌هيچ‌وجه در پي كم‌رنگ كردن و قدرناشناسي از فداكاريها و ايثارهاي عزيزاني كه آن شرايط سخت و طاقت‌فرسا را تحمل كردند نيست و تاريخ و ملت ما هرگز كار سترگ آنها را در مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي فراموش نخواهد كرد اگرچه امروز بعضي از آنها گذشتة خود را نفي كنند.

والسلام

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/21379

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'دلدادگان آزادي و دلدادگانِ قدرت، پيرامونِ كتاب "دادِ بي‌داد"، محمد ملكي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016