نوشتار حاضر، نگاهي اجمالي به كتاب «ناگفتههاي انقلاب و مباحث بنيادي ملي» خواهد داشت كه در سال 1383، از سوي انتشارات گام نو، چاپ اول آن، روانه بازار كتاب گرديد.
اين كتاب حاوي مقالات «مهندس عزتالله سحابي» است كه در سالهاي 71 تا 79 در نشريه توقيف شده «ايران فردا» به چاپ رسيده است.
پرسش اصلي سحابي، علت ناپايدار بودن دورههاي آزادي در ايران و بازتوليد استبداد ميباشد.
سحابي در اين مورد مينويسد: «از زمان تصويب قانون مشروطيت قريب به هشتاد سال ميگذرد. ولي هنوز در جايگاه كلي ما نسبت به جهان، تغييرات چنداني حادث نشده است. در اين مدت موفقيتهاي متعددي نيز در صفوف مردم و نيروهاي آزاديطلب و وطنخواه به دست آمد، ولي هميشه بعد از گذشت زماني نه چندان طولاني همان روابط سنتي و منحط پيشين بازگشت ميكرد و ما هميشه-و هنوز هم-كشوري ميشديم با اقتصادي نابسامان و عقبمانده كه ظاهراً براي غلبه بر اين عقبماندگي اقتصادي، اجتماعي و سياسي و پيشبرد امور جاريه، هيچ راهي جز اعمال حكومت به متمركزترين و خشونتبارترين شكل ممكن وجود نداشت. تمركز سياسياي كه به نوبه خود عامل عدم تعادل و آشوبهاي بعدي اجتماعي ميگرديد.» (سحابي، صفحه 21 و 23)
در ادامه اين ديدگاه وضعيت ايران با كشورهاي آسيايي كه در شروع قرن بيستم در سطح تقريباً يكساني قرار داشت، مورد بررسي قرار ميگيرد: «بسياري از كشورهايي كه همزمان با ما اصلاحات را آغاز كردند، در موقعيتهاي كاملاً متفاوت با ما بسر ميبرند. دوره «انقلاب ميجي» در ژاپن با عصر اصلاحات اميركبير در ايران همزمان بود و اولين مدارس به سبك جديد در ژاپن، همزمان با دارالفنون در ايران تأسيس شد، ولي بين ما و آنها فاصلهها فراوان است. انقلاب چين در 1905 در زمان دكتر سون يات سن، با انقلاب مشروطيت ما همزمان بود، ولي انقلاب 1905 در جامعه چين تحولات مهمي را به دنبال داشت و ساختار سياسي را در آن كشور متحول ساخت و خود زمينهساز انقلاب بعدي در 1948 به رهبري مائوتسه تونگ شد.» (سحابي صفحه 23). سحابي، سپس به پرسش مطرح شده در بالا پاسخ ميدهد و علت به وجود آمدن وضعيت موجود را در ناخودآگاهي جمعي و نبود «احساس مسؤوليت ملي» دانسته و مينويسد: «غيبت عاملي در جامعه ايران، در ميان دولتمردان از زمان قاجاريه تاكنون و در ميان گروههاي سياسي روشنفكري يا سنتي كشورمان از زمان آخوندزاده و ملكم خان تاكنون كه به نام «احساس مسؤوليت ملي» تعبير شد كه محصول و برآيند «احساس ملي»، همبستگي وطني و ملي است؛ با اين توضيح كه در ميان جماعتي از مردمان كه در دوراني كم و بيش طولاني در سرزميني معين با هم زيسته و رنج و سرورها و شكست و پيروزيهايي را با هم تحمل كردهاند، يك حس با وجدان جمعي يا احساس تعلق خاطري نسبت به «كل» جمع و سرزمين و فضاي دربرگيرنده آن، يعني «وطن» تكوين مييابد و جمع «من»ها تبديل به «ما»ي جمعي ميشود. در سايه وجود احساس و دلبستگي نسبت به اين عامل مشترك، جنبش ترقي و اقتدار و امنيت عمومي و حركت براي تقرب گروههاي مختلف اجتماعي و تفاهم و وحدت و دستيابي به جامعه مدني صورت ميگيرد تا عامل مشترك واقعي و احساس و استشعار به وجود اولويت آن عامل مشترك نباشد، دليلي عقلاني يا احساسي و عاطفي وجود ندارد كه مردمان و اصحاب متنوع و قشرهاي متكثر و منافع مختلف و گاه متضاد، با هم كنار بيايند يا به وحدت و وفاق دست يابند.» (سحابي، صفحه 10)
از ديدگاه سحابي، جنبش دوم خرداد در پديدآوردن اين ديدگاه كلان ملي ناتوان بود، زيرا: «نهضت اصلاحات با طرح بيقيد و شرط حقوق شهروندي بدون تأكيد بر حقوق ملت و ميهن و ضرورت احساس مسؤوليت ملي، جنبش را از توانايي، استمرار و پايداري در جذب و هدايت سالم مردم و تودههاي روشنفكر و عادي جامعه انداخت.
فضاي رويكرد به بيگانگان و قدرتهاي خارج كه در يكي دو سال اخير در ميان معارضان و اپوزيسيون در حال رشد و توسعه قرار گرفته است، نيز معلول همين عدم تأكيد جنبش دوم خرداد بر ضرورت احساس مسؤوليت ملي است.»(سحابي، صفحه 15)
در بخش ديگري از اين كتاب، سحابي به نقد تفكر رايج در بين نيروهاي سياسي از جامعه ايدهآل پرداخته و ضمن ردكردن نگرش «تكساحتي» در جامعه، از مدل تكثرگرا دفاع مينمايد: «ما مدت زماني-شايد طي سه يا چهار دهه-«جامعه ايدهآل» را در ذهن خود چنين تصوير ميكرديم كه مركب و متشكل از آحادي فاقد تفاوت و اختلافات و به لحاظ معيشت مادي همگان به يك شكل و قواره، به لحاظ افكار و اخلاق و آرزوها، همه در يك قالب ريخته و ذوب شدهاند. سير تاريخ و تجربه روزگار به ما نشان داد كه بين آرزوهاي آسماني و يافتههاي ذهني با سير تحقق واقعيات عيني روي اين «زمين خاكي»شكاف و فاصلهاي عميق و عظيم وجود دارد...[...]
در مورد احزاب و چارچوبي كه بايد در درون آن حركت نمايند، سحابي معتقد به رعايت مصالح ملي و ميهني ميباشد و مينويسد: «راه تفاهم و همزيستي و معاضدت گرايشات به صورتي معقول و ممكن آن است كه اصحاب عقايد ومكاتب، يامصالح و منافع بر سر مواضع و منافع خود هر چه ميخواهند اصرار و تأكيد بورزند ولي در كنار يا در وراي آن مصالح خاص «وطن و ملتي»صاحب واقعيت تاريخي را نيز بشناسند و براي آنان مصالح و منافعي وراي گرايشات خاص گروهي (و نه لزوماً مغاير آنها) به رسميت بشناسند و در مرز آن مصالح و منافع، درگيريها و خصومات وتحقيرها را فرو نهند.» (سحابي، صفحه 42 )
در مورد بسترسازي براي نهادهاي دموكراتيك و پديدآمدن و ظهور جامعه مدني، سحابي دو شرط پيشيني را چنين اعلام ميكند: «اولين قدم در راه طراحي و تحقق جامعه مدني ايجاد فضا يا بستري براي گفتوگو و عرضه متقابل انديشهها و مصالح و منافع است، در قالب وفاداري به همان كل فراگير يعني ملت و وطن. قدم دوم آن است كه برخي از حرفهاي ناگفته تا به امروز، كه به ظاهر خلاف عرف و مد زمانه به نظر ميرسد، نيز گفته شوند.» (سحابي، صفحه 53)
در قسمت ديگري از كتاب، بيانيه اعلام نامزدي مهندس سحابي، براي شركت در انتخابات رياست جمهوري در سال 1376 آمده است. در اين بيانيه سحابي علت حضور خود در انتخابات را «توصيه پدر» عنوان كرده و ضمن برشمردن سابقه مبارزاتي خود قبل از انقلاب و همچنين حضور در انقلاب، به پستهايي كه بعداز انقلاب به او محول شده بود، مانند شوراي انقلاب، رئيس سازمان برنامه و بودجه در دولت موقت، عضو اولين مجلس خبرگان تصويب قانون اساسي، رئيس ستاد بسيج اقتصادي، عضو هيأت ويژه اعزامي به كردستان، رئيس و مؤسس كميسيون برنامه و بودجه و عضو فعال كميسيون صنايع در مجلس اول و دوم، اشاره كرده و مينويسد:
«آراء و نظراتم از موضع غيراجرايي و غير عملي و آرمانگرايانه نيست.» (سحابي صفحه 349 )
سحابي، در اين بيانيه، برنامههاي خود را در صورت انتخاب شدن به شرح زير اعلام ميكند:
«-مبارزه با انحصار طلبي و ايجاد وفاق ملي
-تأمين آزادي و امنيت همگاني و همه جانبه داخلي و خارجي
-اصالت دادن به تخصص علمي و تعهد ملي در همه امور اجرايي
-توسعه متوازن اقتصادي براساس نگاه به درون و تأكيدبر توسعه صنعتي و توليدي و رفع اختلافات فاحش طبقاتي
-تلاش در جهت خروج از انزواي سياسي با تشنج زدايي در روابط خارجي در چارچوب منافع ملي
-اختياري بودن عقايد و فرايض ديني و نفي اجبار اجتماعي و اداري.» (سحابي صفحه 351 )
كتاب «ناگفتههاي انقلاب و مباحث بنيادي ملي»، درسه فصل و 468 صفحه به علاقهمندان كتاب و به خصوص پژوهندگان تاريخ معاصر ايران عرضه شده است.
عنوان فصل اول كتاب، تحليل سياسي- اجتماعي است كه در آن مقالههاي زير ديده ميشوند، «نظري اجمالي بر عملكرد نيروهاي سياسي در تاريخ معاصر ايران»، «ايران فردا چرا؟...»، «پس از دو سال ...»،«چرا بحثهاي بنيادي ملي؟»
در فصل دوم كتاب، مقالههايي در مورد مصدق، قيام سيام تيرماه، مهندس بازرگان، علي بابايي، سرهنگ غلامرضا نجاتي، انقلاب، شوراي انقلاب، جنگ، استراتژي توسعه صادرات، برنامه پنج ساله اول توسعه و مناطق آزاد به چشم ميخورد.
عنوان اين فصل، تاريخ انقلاب نام گرفته است.
فصل پاياني كتاب، تلاشهاي سياسي ميباشد و حاوي مطالب زير است:
زندگينامه مهندس بازرگان، بيانيه اعلام نامزدي براي انتخابات رياست جمهوري و... گزارش دادگاه مدير مسؤول ايران فردا، دادگاه ايران فردا و شكايتهاي چهارگانه.
منبع:
سحابي، عزتالله، «ناگفتههاي انقلاب و مباحث بنيادي ملي»، چاپ اول 1383 ،گامنو، تهران