دوشنبه 19 اردیبهشت 1384

معرفي کتاب به همراه پيشگفتار: يادواره­ي پل سويزي، زير نظر خليل رستم­خاني

يادواره­ي پل سويزي
كتاب بررسي­هاي اجتماعي – ۱
زير نظر خليل رستم­خاني
چاپ اول: ۱۳۸۳
نشر بازتاب نگار

پیش­گفتار

خلیل رستم­خانی
پُل سویزی که در ماه فوریه ۲۰۰۴ (بهمن ۱۳۸۲) درگذشت بدون تردید یکی از تأثیرگذارترین متفکران سراسر نیمه­ی دوم قرن بیستم بر مارکسیزم غربی و حتا سایر گرایش­های فکری بود که در این نیم ­قرن و به­ویژه با انتشار نشریه­ی مانتلی ریویو در تحلیل و پرتوافشانی بر مصائبِ ناشی از سیطره­ی سرمایه­داری و تجزیه و تحلیل علل و ریشه­های آن­ها سهم برجسته­یی ادا کرد.

دورترین خاطره­ای که از نشریه­ی مانتلی ریویو و سویزی به وضوح در ذهنم نقش بسته به اواسط دهه­ی هفتاد میلادی (پنجاه شمسی)، قریب به سی سال پیش، برمی­گردد که در یکی از سالن­های دانشگاهی که اکنون دانشگاه وست­مینستر لندن است ایستاده و منتظر بودم تا شروع جلسه­ی انجمنِ وابسته به کنفدراسیون دانش­جویان ایرانی را اعلام کنم. صدایی گفت: «خلیل­خان! باز که نشریات سانتریستی می­خوانی!» برگشتم. یکی از دوستان پیرو اندیشه­ی ترُتسکی بود که به جز خودشان تمام گرایش­های دیگر چپ را غیرانقلابی می­دانستند. دیگران یا رفرمیست بودند یا سانتریست، یعنی در تردید بین موضعِ انقلابی (از نظر آنها ترُتسکیستی) و رفرمیستی. دلیل خطاب او آخرین شماره­ی نشریه­ی مانتلی ریویو بود که در دست داشتم.

چندسالی می­شد که با مانتلی ریویو آشنا شده بودم و بعدها هم تا زمانی­که امکان داشت منظم و پی­درپی آن را تهیه می­کردم و می­خواندم و نام مانتلی ریویو از نام پُل سویزی جدایی­ناپذیر بود. این آشنایی بعدها با ترجمه­ی مقالات مختلف از سویزی و دیگر نویسندگانِ مانتلی ریویو (از جمله مقاله­ی «چرا سوسیالیزم؟» آینشتاین) ادامه پیدا کرد. ره­یافتِ مورد پسندم را در مانتلی ریویو و نوشته­های سویزی و دیگران می­دیدم: کوشش برای کسب اطلاعِ کافی و دقیق در باره­ی مسائل و موضوع­های مهم و سپس تحلیل مسئولانه­ی داده­ها بدون قراردادن آن­ها در قالب و چارچوبی پیش­ساخته؛ بدون آن­که موضع و تصمیم ازپیش تعیین­شده باشد؛ بدون انتظار در سکوت تا موضع پکن یا مسکو اعلام شود؛ بدون ناگزیربودن از تغییرِ موضع پس از چرخشِ موضع و سیاست در یکی از پایتخت­ها ــ گاهی حتا ۱۸۰ درجه؛ بدون ناگزیربودن از تغییرِ موضعِ اعلام­شده با دستور حزبِ برادرِ بزرگ (از مسکو یا پکن یا تیرانا، پایتخت آلبانی).

آن سال­ها اوج آرمان­گراییِ دانش­جویان ایرانی در خارج بود. اکثریتِ قاطعِ کوشندگانِ کنفدراسیون به نظریاتِ مارکسیستی گرایش داشتند و نمایندگانِ تقریباً تمام نحله­های چپ را می­شد در میان گروه­های ایرانی یافت: گرایش­های متعدد مائوئیستی، از جمله چندین گروه پیرو چین و نیز آلبانی که بر سرِ میزان و شدتِ پیروی از اندیشه­ی مائو تسه­ دون یا انور خوجه (رهبر وقت آلبانی) با هم اختلاف داشتند اما همگی شوروی را امپریالیست و چین و آلبانی را مظهرِ سوسیالیزم می­دانستند؛ پیروانِ حزب توده (که پیرو سرسخت و سرسپرده­ی شوروی بودند گو این­که چندین سال بود که «رسماً» از کنفدراسیون اخراج شده بودند اما حضور داشتند)؛ برخی گروه­های استالینیست دیگر که هم شوروی را سوسیالیستی می­دانستند و هم چین را و از لحاظ تفکر و غیردمکرات­بودن تفاوتی با مائوئیست­ها و توده­یی­ها نداشتند؛ حداقل دو گروه ترُتسکیستِ ایرانی (یکی در آمریکا و دیگری در انگلستان) که به تبعیت از نظرِ ترُتسکی هنوز تمام کشورهای به­اصطلاح سوسیالیستی را دارای حکومتِ کارگری (هرچند بوروکراتیک و غیرانقلابی) می­پنداشتند.

اما گرایش­های مستقلی نیز وجود داشت، از جمله گرایشی که من به آن تعلق داشتم و بعدها گاهی در قیاس با گروه­های فلسطینیِ چپ و مخالفِ سازش با اسرائیل آن را «جبهه­ی امتناع» یا «جبهه­ی ردّ» هم نامیده می­شد. شاید بتوان یکی از وجوهِ مشترک این گرایش­ها را مخالفت با مائوئیزم، استالینیزم و نیز ترُتسکیزم دانست. وجه اشتراک دیگر و مکملِ آن­ها مخالفت با وابستگی، تبعیت و پیروی از کشورهای به­اصطلاح سوسیالیستی بود. همواره مراقب بودیم که بر به­اصطلاح تأکید کنیم مبادا شنونده گمان کند آن کشورها را سوسیالیستی می­دانیم. آن­ها را سوسیالیستی که نمی­دانستیم هیچ، بعضی از ما آن­ها را جوامعِ طبقاتی و استثماری پساسرمایه­داری می­دانستیم. این استقلال فکری و عملی الزاماً و به درجه­های متفاوت نگاه انتقادی به نظریاتِ رهبرانِ فکری مارکسیزم را به همراه و در پی داشت. این نگاه و نیز باورِ به ضرورتِ آزادیِ سیاسی و دمکراسی در جامعه­ی سوسیالیستی آتی باعث می­شد که این گرایش­ها برخلاف گروه­های یادشده به هیچ قطبی وابسته و متمایل نباشند تا هم­چون آن­ها از نظریاتِ پیش­ساخته و موجود بهره بگیرند و مسائل روز را در قالب آن نظریات بریزند و پاسخ بدهند.

نیازی به گفتن نیست که این کوشش­های استقلال طلبانه­ی فکری و عملی ادامه­ی تلاش­های پیشنیان­ِ ما در تاریخ دور و نزدیک ایران بود و به گمانم بتوان آن­ها را ــ صرف­نظر از گرایش سیاسی و اعتقادی ــ تالی حرکت­های دیگر کوشندگانِ مستقلِ ملی و چپِ کشور دانست. ولی جای ورود در این موضوع در این گفتار نیست. غرض این است که در چارچوب چنین کوششی بود که در جست­جوی دیگر گروه­ها و اشخاص مستقل و دست­یافتن به نظریات و تجربه­های آن­ها بودیم. در نشریات مستقلی هم­چون مانتلی ریویو می­دیدم که بسیارند کسانی در سراسر جهان و در جنبش­های آزادی­خواهی کشورهای دیگر، از آسیا گرفته تا آمریکای لاتین و آفریقا و اروپا و آمریکای شمالی، که بر باورهای استقلال­طلبی از قطب­های موجود و بر آزاداندیشی تأکید می­ورزند. در نقاط مختلف جهان گروه­های مستقل از تفکراتِ قالبی و با نحوه­ی نگرش مشابهی به مسایل فکری، سیاسی و اعتقادی در آن زمان و بعدها نیز شکل می­گرفتند.

در این میان نقش مانتلی ریویو و به ویژه سویزی در طرح مباحث فکری و معرفی جنبش­های مترقی و آزادیخواهانه در سراسر جهان بسیار برجسته بود. این موضوع در مقالات و مطالب پُرشمار این مجموعه به تفصیل و از جنبه­های مختلف مورد بحث قرار گرفته است. در باره­ی نظریات و کوشش­های سویزی هم مطالب مختلفی در این مجموعه آمده است. در اینجا تنها به برخی از خصائل سویزی اشاره می­کنم که شاید در این نوشته­ها کمتر مورد تأکید واقع شده باشد. یکی از این ویژگی­های تحسین­برانگیز انتقادهای او به نظریات گذشته­ی خود است. او به­صراحت اذعان می­کند که در ۱۹۵۷ درباره­ی شوروی توهم داشته است. یا در کتابِ دومش در باره­ی کوبا «پدرسالاری و بوروکراسی» را خطرناک می­داند. مواردی چند از این دست را در گفت­وگوهای این مجموعه می­توان یافت. این خصلت و توانایی او در پذیرش و اعلامِ اشتباه معمولاً در میان روشن­فکران و به­ویژه در میان روشن­فکران سیاسی و غیرسیاسی، حزبی و غیرحزبیِ ما نادر است.

یکی دیگر از ویژگی­های قابل تأکید و توجه او صراحت و صداقتِ در بیانِ واقعیت­ها است بدون آن­که هراسی از پیامد­های مرسوم آن داشته باشد. در گفت­و­گویی طولانی که در همین مجموعه آمده و نیز در نامه­یی که جان بلامی فاستر از سویزی نقل کرده، او به­صراحت از تأثیر ترُتسکی و کتاب انقلاب روسیه­ی او در روندِ مارکسیست­ شدن خود سخن می­گوید و یا در گفت­وگوی دیگری (که در مقاله­ی «چند خاطره...» نقل شده) ترُتسکیست­ها را از نظر «مفهومِ سوسیالیزم مارکسیست» می­داند. این اظهارات از نگاهِ استالینیست­ها در حد «کفرگویی» است. و برعکس، در جای دیگری از گفت­وگوی اول ابایی ندارد که از مائوتسه دون تمجید یا از کوبا تعریف کند.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

پس می­توان از سویزی نیز آموخت که تفکر آزادِ انتقادی هیچ متفکری را بدون اشتباه و انتقادناپذیر تلقی نمی­کند. کما این که از نگاه این نگارنده می­توان به نظریات او مثلاً در باره­ی چین یا کوبا یا استالین انتقاد داشت و با آن­ها مخالفت و خاطرنشان کرد که ــ در حدی که نوشته­های او را خوانده­ام ــ متأسفانه بحث مشروحی در باره­ی علل نبودِ آزادی سیاسی و دمکراسی در چین، شوروی یا کوبا دیده نمی­شود. اما این باعث نادیده گرفتن این واقعیت نمی­شود که چندین دهه پایداری سویزی بر سوسیالیزم و کوشش خستگی­ناپذیر او برای گسترش و تکوین نظریه­ی سوسیالیستی وی را به متفکری بزرگ و قابل احترام بدل کرد و هدف این مجموعه نیز ادای سهمی در ارائه­ی وجه­های مختلف نقش او در این زمینه است.

مجموعه با شرحِ زندگی و آثار و آرای سویزی شروع شده است، با مقاله­یی که علاوه بر طرح مهم­ترین نظریات سویزی، تاریخچه­ی نشریه­ی مانتلی ریویو و مؤسسه­ی انتشاراتی آن و نیز آرای دیگر افراد مؤثر مانتلی ریویو به شمار می­رود. بخش دوم نمونه­هایی از آرای نظری و سیاسی سویزی را دربرمی­گیرد: یک نمونه از آرای نظری سویزی («روش مارکس»)؛ سپس اظهاریه­ی او خطاب به دادستان؛ تحلیل این اظهاریه و به تعبیری کنش سیاسی او در آن زمان که به اذعان بسیاری نقش مهمی از جنبه­ی قضایی در پایان دادن به دوران سیاه مک­کارتیزم ایفا کرد و بعد تشریح نظریه­ی سرمایه­ی انحصاریِ او و پُل باران. در همین بخش دو گفت­وگو با سویزی بیانگر مجموعه­یی از نظریات او در باره­ی گستره­یی از مسایل مختلف است. بخش سوم به قضاوت­های دوستان و هم­فکران او اختصاص دارد، ابتدا در زمان حیات و سپس پس از درگذشت او. و بالاخره بخش پایانی به برداشت­ها و خاطره­هایی از تماس و گفت­وگو با سویزی در سال­های دور و نزدیک و نیز ترجمه­ی آثار او اختصاص دارد.

در سراسر این مجموعه به عمد از به کارگیری معادل فارسی امروزی برخی از واژه­ها خودداری شده است، چون معادل­های آنها در زبانِ سیاسیِ امروزِ جامعه با مفاهیمِ مشخص و ویژه­یی مترادف شده­اند که به­کارگیری آن­ها جز اغتشاش­آفرینی نتیجه­یی نخواهد داشت. یکی از بارزترین مثال­ها در این زمینه رفرمیسم و به تبعِ آن رفرمیست است که به­طورعادی معادل­های اصلاح­طلبی و اصلاح­طلب را می­توان برای آن­ها به کار گرفت. اما ناگفته پیداست که در جامعه­ی امروز ما این واژه­ها از مفاهیمی برخوردار شده­اند که با مفاهیمِ مورد بحث در این مقالات تفاوتِ قابلِ توجهی دارند.

به امید این که خواننده این مجموعه را مفید بیابد و با راهنمایی­ها و انتقاداتِ خود به بهبود کار در آینده یاری رساند.

دنبالک: http://mag.gooya.com/cgi-bin/gooya/mt-tb.cgi/22329

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'معرفي کتاب به همراه پيشگفتار: يادواره­ي پل سويزي، زير نظر خليل رستم­خاني' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016