به طور كلي در مورد نخبگان سياسي ايران مي توان گفت كه "اسطوره چارچوب" ذهنيت حاكم بر آنها را توضيح مي دهد. ذهن آنان در يك چارچوب مشخص و از پيش تعيين شده اي به تحليل حوادث مي پردازد و اين چارچوب به هيج عنوان با داده هاي متعدد بيروني دچار تغيير و تحول نمي شود. بنابراين در عالم خارج هر واقعه اي رخ مي دهد، تحليل آن از قبل در ذهن آنها وجود دارد و پاسخ هر سوالي در ذهن آنها يافت مي شود
تحليل پديده هاي سياسي از اهميت ويژه اي برخوردار است. چرا كه تحليل مبناي اتخاذ راهكارها و تصميم هاي سياسي است. در اين ميان تحليل مقامات سياسي از پديده ها و وقايع سياسي از اهميت ويژه اي برخوردار است چرا كه آنها در مقام تصميم گيري هستند و درك و برداشت آنها از يك واقعه سياسي مي تواند تاثير حياتي بر سونوشت يك ملت داشته باشد. در عين حال اين مساله در ايران از اهميت بيشتري برخوردار است، چرا كه در ايران بين مقامات سياسي و تحليلگران و صاحبنظران دانشگاهي شكاف عميقي وجود دارد و معمولا مقامات سياسي با تكيه بر برداشت شخصي خود، اعتناي چنداني به تحليل صاحبنظران نمي كنند. وجه ديگر اهميت تحليل سياسي در ايران شرايط ويژه ايران در مقطع فعلي است، چرا كه كشور در معرض تهديدات بسياري قرار دارد و نوع نگاه ما به آنها تعيين كننده مي باشد. براي مثال ما چه برداشتي از تهديدهاي جديد آمريكا بر ضد ايران داريم؟ وضعيت موجود در عراق را چگونه تحليل مي كنيم؟ تحليل هاي ما در مورد حمله آمريكا به عراق تا چه حدي با واقعيت تطبيق پيدا كرد؟ اين موارد اهميت تحليل هاي دقيق و درست را خاطر نشان مي سازد. در اين يادداشت بر آن هستيم كه ضمن بررسي اجمالي مفهوم تحليل به بررسي آسيب شناختي تحليل سياسي مقامات در كشورمان بپردازيم.
به طور كلي در مورد نخبگان سياسي جمهوري اسلامي ايران مي توان گفت كه "اسطوره چارچوب" ذهنيت حاكم بر آنها را توضيح مي دهد. ذهن آنان در يك چارچوب مشخص و از پيش تعيين شده اي به تحليل حوادث مي پردازد و اين چارچوب به هيج عنوان با داده هاي متعدد بيروني دچار تغيير و تحول نمي شود. بنابراين در عالم خارج هر واقعه اي رخ مي دهد، تحليل آن از قبل در ذهن آنها وجود دارد و پاسخ هر سوالي در ذهن آنها يافت مي شود. اين موضوع شامل نخبگان سياسي كشور با گرايشها و جهت گيري مختلف مي شود. با وجود تعلق آنان به افق هاي گوناگون و متضاد فكري همگي داراي اصول مقدس، مطلق و تغيير ناپذيرند و اين در عرصه تحليل هم خود را نشان مي دهد. اين در حالي است كه در تحليل سياسي هر قدر از ذهنيت دور شده و واقعيتهاي بيروني را عيني تر ببينيم به درك درست تر و دقيق تري نائل مي آييم.
هدف از تحليل شناخت پديده است ، بنابراين هر تحليلي كه به شناخت منتهي نشود، در واقع به طور اساسي دچار خلل مي باشد. براي شناخت پديده ها، تقسيم آنها به اجزاء كوچك تر مي تواند مفيد باشد. حتي در تحليل فلسفي هم براي رسيدن به معناي دقيق هر عبارتي از اين روش استفاده مي شود. بر اين اساس روش فيلسوف اين است كه در فرآيند روشن سازي و ابهام زدايي، اجزاي سازنده مفهوم را از يكديگر جدا مي كند. از اين نظر تحليل فلسفي نقش ارزنده اي در فسلفه و معرفت شناسي داراست.
در تحليل سياسي هم در واقع با چنين وضعيتي روبرو هستيم و معمولا براي شناخت دقيق تر هر پديده سياسي نقسيم آن به اجزاي كوچك تر مي تواند موثر تر باشد. اين امر مي تواند با طرح سوالهاي متعدي انجام پذيرد. براي مثال در بررسي نتيجه حمله آمريكا به عراق مي توان براي دقيق تر كردن هر چه بيشتر تحليل آن را به اجزاي كوچك تري چون ميزان قدرت نظامي آمريكا و عراق، پشتوانه اقتصادي هر يك از دولتها و حمايت ها و پشتيباني هاي مردمي هر يك از آنها تقسيم كرد و با يافتن جواب اين پرسشها به پاسخ هاي دقيق تري رسيد.
در اين راستا دادن احكام كلي در اين زمينه نمي تواند ما را در درك پديده مورد تحليل كمك كند، بلكه موجب انحراف ذهن ما از واقعيت مي شود و نتيجه يك اتفاق سياسي با آن چيزي كه ما از آن انتظار داشتيم فاصله عظيمي پيدا مي كند.
لذا بايد گفت بسياري از تحليلها در جامعه ما برآورد واقعيت بر اساس تحليل واقعي نيست، بلكه ديدن وضعيت بر اساس آرزوها و تمايلات است. در حالي كه هدف از تحليل تحميل ذهنيت فرد بر يك پديده سياسي نيست، چرا كه در اين صورت نتيجه به دست آمده بر اساس خواست و آروزي ما نخواهد بود و در اينجاست كه ديگر تصميم گيري درست و منطقي با توجه به كمبود زمان امكان پذير نخواهد بود.
همچنين تحليل يك پديده سياسي بايد از يك منطق فكري تبعيت كند و اين امر زماني ممكن است كه فرد صرفا براساس واقعيت هاي موجود و نه آرزوهاي شخصي به بررسي پديده بپردازد، در حالي كه در بسياري از موارد اشخاص گاه بر اساس اطلاعات و برآوردهاي واقعي به يك پديده مي نگرند و گاه بر اساس خواستها و تمايلات دروني خود آن را مورد ملاحظه قرار مي دهند، در اين صورت است كه فرد در تحليل يك پديده دچار تناقض گويي مي شود و به جاي كمك به فهم پديده در واقع موجب افزايش سردرگمي و حيراني مي شود.
در عين حال ذهن ، خالي و بدون زمينه به سراغ تحليل نمي رود، بلكه هر ذهني در واقع بر پايه مفروضه هايي كه دارد به تحليل پديده سياسي مي پردازد. از اين نظر هر چه مفروضه هاي ذهني تحليل درست تر باشد، احتمال صدق تحليل بيشتر خواهد بود و در صورتي كه يك تحليل نادرست از آب در بيايد يك احتمال جدي اين است كه تحليل بر پايه مفروضه هاي غلطي استوار بوده است. از يك منظر ديگر اصولا فرض هاي غلط اساس اشتباه تحليل است و تمام متغيرهاي دخيل در اين زمينه را خنثي مي كند، چرا كه برخي از اذهان آن قدر به مفروضه هاي ذهني خود خو كرده اند كه اگر هزاران شاهد عيني بر ضد آن ارائه شود باز هم بر اساس آن مفروضه خود بر تحليل ديده ها خواهند پرداخت و هيج تغيير در آن ايجاد نخواهند كرد. در حالي كه زماني كه تحليل از نتيجه حاصل شده فاصله شگف انگيزي دارد ، يكي از گامهاي مهم و ضروري اين است كه مفروضه هاي تحليلگر مورد ترديد واقع شوند. فرض ما در اينجا اين است كه تخليلگر همه پديده ها را با همان ذهنيت و مفروضها مورد تحليل قرار دهد و از هر منظري كه به يك پديده نگاه شود، بر اساس همان پديده مورد تحليل واقع مي شود.
تحليل همچنين بر اساس داده ها و اطلاعات ارائه شده و موجود صورت مي گيرد. از اين نظر هر چه ذهن از اطلاعات و داده هاي بيشتر و مفروضه هاي درست تر و منطقي تر برخوردار باشد به سمت تحليل درست تر و صحيح تري سوق پيدا مي كند. بنابراين انباشت اطلاعات براي يك تحليلگر از اهميت اساسي برخوردار است. البته صرف انباشت اطلاعات كافي نيست، بلكه برخورداري از قابليت هاي ذهني بالا و دور بودن از مفروضه هاي غلط براي تحليل بسيار مهم است چرا كه هر ذهني مستعد تحليلگري نيست و اگر انبوه اطلاعات را هم در اختيار داشته باشد، نمي تواند به تحليل درستي از يك پديده سياسي برسد. اين امر ممكن است علل و دلايل زيادي داشته باشد. برخي از ذهن ها ساده تر از آن هستند كه قدرت تخيل داشته باشند برخي از ذهن ها با وجود دارا بودن قابليت هاي تحليل بالا، اسير تمايلات و آرزوهاي شخصي تحليلگر هستند و برخي ذهن ها هم اصولا به اطلاعات موجود بي اعتنا هستند و بيشتر بر ذهن خود و يافته ها و بافته هاي آن متكي هستند. بنابراين با وجود اين كه اطلاعات به فهم و درك درست مساعدت زيادي مي كند، ضرورتا به برآورد درست و دقيق منتهي نمي شود.
تحليلها را با توجه به نتايج پديده هاي سياسي مي توان مورد سنجش و ارزيابي قرار داد. زماني كه آثار يك پديده سياسي كاملا معلوم نشده است، در آن صورت قضاوت درباره تحليل مطرح شده امكان پذير نيست ولي زماني كه نتيجه يك اتفاق و پديده سياسي معلوم شده ، مي توان نسبت تحليل ها را با نتايج به دست آمده مورد سنجش قرار داد. همان طور كه قبلا هم گفته شد اگر يك تحليل غلط از آب دربيايد يا مبتني بر مفروضه هاي غلط بوده باشد، يا اين که داده ها و اطلاعات كه در اختيار تحليلگر غلط بوده ، در اين صورت منبع داده ها متغير خواهد بود. در عين حال زماني هست كه تحليل هم بر پايه مفروضه هاي غلط و هم بر اساس داده هاي ناقص و غلط بوده است در اين صورت تحليل از واقعيت فاصله بيشتر مي گيرد. در چنين شرايطي يا بايد در مفروضه هاي تحليل تغيير ايجاد شود، يا در داده هاي موجود باز بيني شود و يا هر دوي آنها مورد بازبيني قرار گيرد.
در ايران چندان در مورد نتايج تحليلهاي نادرست و به تبع آن تصميمات نادرست و همچنين موضوع تفكيك مقام تبليغ از مقام سياستگذاري چندان تحقيق و بحث نشده است، در حالي كه اين موضوع از اهميت اساسي برخوردار است. در ايران موارد زيادي از اين دست وجود دارد كه مي تواند موضوع بررسي قرار گيرد. البته بايد گفت كه سنجش نتايج با تحليلها در هر پديده سياسي نه ممكن است و نه لازم، بلكه برخي پديده هاي مهم هستند كه ارزيابي آنها از اهميت خاصي برخوردار است. همان طور كه تحليل آن پديده ها مهم است، ارزيابي ميزان صحت و سقم تحليل آن پديده ها هم از اهميت مضاعفي برخوردار است، چرا كه مي تواند سرنوشت يك ملت را رقم بزند. از اين نظر تحليل مقامات سياسي از اقدامات آمريكا بر ضد ايران از اهميت اساسي برخوردار است. بنابراين سنجش ميزان سازگاري اين تحليل ها با واقعيت شكل گرفته هم از اهميت اساسي برخوردار مي باشد. چرا كه در صورت غلط بودن تحليل پيامدهاي بزرگي مي تواند داشته باشد. با توجه به موارد فوق بايد گفت كه تحليل امر پيچيده اي است و هر كس صلاحيت تحليل در هر زمينه را دارا نيست و در عين حال افراد بايد در قبال ديدگاهها و تحليل ها كه درباره پديده هاي سياسي مطرح مي كنند مسئول باشند تا اهرمي براي كنترل تحليل هاي بي پايه وجود داشته باشد.
حال با توجه به موارد فوق با تكيه بر تحليل مقامات سياسي ايران از حمله امريكا به عراق به بررسي آسيب شناختي تحليل سياسي برخي از مقامات جمهوري اسلامي ايران مي پردازيم.
مفروض اصلي ما در اين بررسي اين است كه ذهن برخي نخبگان سياسي ما مملو از مفروضه هاي غلط و ذهني است كه هيچگاه عينيت ها، تاثيري در تغيير آنها ندارد. در عين حال مقامات سياسي ايران در تحليل پديده ها مرز آرزوها و واقعيت ها را هرگز مشخص نمي كنند و در اغلب موارد تحليل آنها از يك پديده سياسي، زدن مهر تمايلات شخصي بر آن پديده مي باشد. در عين حال بي توجهي به واقعيت ها موجب مي شود كه اگر هم واقعيت كاملا بر خلاف تحليل هاي آنان باشد، باز هم در مفروضه هاي خود تغيير ايچاد نكنند. يكي ديگر از ويژگيهاي تحليل هاي مقامات بي توجهي به داده ها و اطلاعات است. به همين دليل هم اگر انبوهي از اطلاعات در اختيار آنها قرار گيرد ، به دليل ذهنيت گرايي افراطي چندان اعتنايي به آن داده ها نخواهند داشت. به همين دليل هم بايد گفت تحليل هاي غلط از پديده هاي سياسي در جامعه ما بسيار رايج است و علت آن علا وه بر دلايل فوق ورود افراد فاقد صلاحيت هاي تحليل در اين امر مهم است كه گاهي نگرش ها از حدود تحليل هم فراتر رفته و ماهيت حكم قطعي و يقيني را پيدا مي كند. اين در حالي است كه هيچ مسئوليتي هم متوجه اين گونه تحليلگران نمي باشد.
به طور كلي در بررسي تحليل هاي برخي از مقامات سياسي ايران در مورد حمله آمريكا به عراق مي توان ويژگيهاي زير را مورد بازشناسي قرارداد: 1- سطحي بودن تحليل ها، 2- شعاري بودن تحليل ها 3- ناديده گرفتن واقعيت ها و اطلاعات 4- متناقض بودن تحليل ها 5- ذهني بودن شديد تحليل ها 6- آميختگي شديد تحليل ها با آرزوها و تمايلات.
اهميت حمله آمريكا به عراق در اينجا اين است كه نتايج آن جنگ به مثابه يك پديده سياسي معلوم شده و در حال حاضر مي توان تحليل هاي ارائه شده را با واقعيت ها و نتايج به دست آمده سنجيد. قرائن موجود همگي حاكي است در صورتي كه اين تحليلها مبناي عمل نمي شد و صرفا در حد تبليغ باقي مي ماند موضوع كاملا تفاوت مي كرد، ولي بايد گفت كه اين ذهنيت نخبگان سياسي چه در مقام تبليغ و چه در مقام سياستگذاري ثابت است و آنان مسائل مختلف سياسي و ديد مسائل جامعه را از اين منظر نگاه مي كنند. در عين حال بيشتر اوقات عمل بر مبناي آن ذهنيت ها و تحليل ها مشاهده شده است.
اين موضوع ريشه در نوع نگاه به مسائل دارد كه در بين نخبگان سياسي ايران به دليل سوابق تحصيلي ، تربيتي و جهان بيني كه دارند نوعي ذهنيت كلي گرايانه و از پيش تعيين شده و جزم گرايانه است. منظور از كلي گرايي اين است كه جزيي از تقسيم بندي موضوع به ابعاد مختلف و اجزاي كوچك تر و بررسي جايگاه هر يك از آنها در يك پديده و رخداد سياسي نيست. بلكه به موضوع نگاه كلي وجود دارد كه خود آن هم مبتني بر پيش داوري هاي خاصي است. آثار حمله آمريكا در عراق و افغانستان براي منافع ملي ما هر چه باشد، اين نگاه كل گرايانه خود را نشان خواهد داد. منظور از از پيش تعيين شده اين است كه تحليل نخبگان از قضايا برگرفته از واقعيت هاي بيروني نيست در نتيجه در عمل هر اتفاقي بيفتد در تحليل آنها تاثير نمي گذارد. منظور جزم گرايانه بودن ثبات غيرمنطقي ديدگاهها و تحليل هاست كه تحت هيچ شرايطي امكان تغيير آنها وجود ندارد. دكتر سريع القلم اين موضوع را بر اساس ذهنيت فلسفي تبيين كرده و آن را در مقابل ذهنيت علمي قرار داده است. ذهنيت علمي متمايل به ديدن پديده ها و قرار دادن تحليل ها بر اساس اين تجربه مداوم است كه طبيعتا موجب تغيير دائمي تحليل ها از اوضاع و شرايط به تبع دگرگونيهاي محيطي مي شود.
اما مهمتر از تحليل پديده هاي گذشته، تحليل پديده هاي آتي از اهميت خطيري برخوردار است . ما تهديدها و اقدامات آمريكا بر ضد جمهوري اسلامي ايران را چگونه تحليل مي كنيم. مفروض ما اين است كه در صورت تحليل اين تهديدات و اقدامات آمريكا بر ضد ايران بر اساس ذهنيت ها و رويه هاي پيش گفته بار ديگر آسيب هاي جدي و اساسي بر منافع و امنيت كشورمان از سوي آمريكا وارد خواهد شد. بنابراين باز بيني در مفروضه ها و ذهنيت ها و جدا كردن از فاصله شديد تحليل هاي ارائه شده با نتايج به دست آمده نياز مي باشد. در تحليل هاي ارائه شده مي توان محورهاي ذيل را مورد شناسايي قرار داد:
- عراق به باتلاق آمريكا تبديل خواهد شد.
- جنگ در عراق طولاني خواهد بود.
- عراق ويتنامي ديگر براي آمريكا خواهد بود.
- در صورت حمله آمريكا به عراق تمام جهان اسلام بر ضد آمريكا بسيج خواهد شد.
- روسيه و فرانسه در قبال حمله نظامي آمريكا ساكت نخواهد ماند.
- نيروي نظامي عراق توان مقابله با قدرت نظامي آمريكا را دارد.
- و ....
محورهاي فوق به طور محسوسي در تحليل ها تكرار مي شد و حتي هنوز هم تكرار مي شود ولي كسي به فكر تطبيق آنها با واقعيت نيست. حال با توجه به مساله فوق تحليل تهديدهاي اخير آمريكا بر ضد ايران از سوي مقامات سياسي كشور از اهميت زيادي برخوردار مي باشد.
به نظر مي رسد كه در صورت عدم تغيير در ذهنيت مفروضه ها اقدامات آمريكا بر ضد ايران هم در قالب قبلي مورد تحليل واقع خواهد شد و ما را از درك و فهم واقعي آنها دور خواهد كرد. با وجود اين كه تغيير در ذهنيت ها كار ساده اي نيست، ولي ضرورت آن حاكي از اهميت آن دانست. ما بايد زماني كه وقايع و پديده هاي مختلف بر خلاف برداشتهاي ما رقم مي خورد در ذهنيت ها ، يافته ها، تحليل ها و منابع اطلاعاتي خود تغييراتي ايجاد كنيم.
البته ممكن است گفته شود كه تحليل هاي مقامات بيشتر جنبه تبليغي دارد ولي اين استدلال را نمي توان پذيرفت چرا كه اين تحليل ها اساس و مبناي اصلي سياستگذاري ها است. در عين حال اصولا تفكيك تبليغ از تحليل هم از سوي مقامات يك ضرورت اساسي است زماني كه يك مقام سياسي خبر از وقوع يك حادثه در آينده مي دهد، اين ديگر جنبه تحليلي دارد، هر چند كه وي كاركردي را در نظر داشته باشد.
بنابر اين تفكيك مطلوبها از واقعيت از اهميت خاصي برخوردار است. در اينجا يك مورد از تحليل هاي ارايه شده و رايج را كه در مورد اقدامات آمريكا عليه ايران وجود دارد به طور اجمالي مورد بررسي قرار مي دهيم.
در تحليل هاي اخير كه مقامات سياسي ايران در پاسخ به تهديد هاي امريكا مطرح مي كنند اين مساله به كرات مطرح مي شود كه ايران عراق نيست. سوال اين است كه ايران چه تقاوتهايي با عراق دارد و آيا اين حكم كليشه اي مانعي اساسي در برابر فهم درست واقعيت ها و تحليل دقيق تهديدهاي آمريكا ايجاد نمي كند؟ مهم تر از موضوع قبلي ، پيش زمينه ذهني است كه اين ايده از آن بيرون مي آيد و مهم ترين عنصر در اين زمينه عدم تشخيص درست از اوضاع و در نتيجه تدبيرها و تصميم هاي غلط است. چرا كه اين تحليل كه ايران عراق نيست، مبناي تصميم قرار مي گيرد. اگر اين صرفا يک شعار تبليغاتي بود مشكل چنداني ايجاد نمي شد ولي اين ايده مبناي اين تصميم قرار مي گيرد كه چون ايران عراق نيست و توانمند تر از عراق است پس مي تواند در مقابل حمله نظامي آمريكا ايستادگي و مقاومت كند . در برآوردهاي اوليه هم خطاي چنين برداشتي كاملا معلوم است كه اين مساله البته با توجه به واقعيت ها به راحتي قابل درك مي باشد. همچنين اين ايده باز از اين خطا نشات مي گيرد كه نوع اقدام نظامي آمريكا در ايران را هم متفاوت از نوع حمله اين كشور در عراق قلمداد مي كند، در حالي كه هيچ قرينه اي آن را تاييد نمي كند.
در حالي كه اين احتمال جدي وجود دارد كه هدف آمريكا در ايران نه تجاوز سرزميني و تصرف آن ( با توجه به شرايط سرزميني و داخلي ايران) به شيوه عراق بلكه حمله گسترده و فوري با هدف تخريب كامل تاسيسات زير بنايي و حياتي ايران باشد كه اين امر مي تواند حداكثر در عرض سه روز الي يك هفته محقق شود در آن صورت ما چگونه مي توانيم در مقابل حمله آمريكا مقاومت كنيم و اصولا مقاومت چه معنايي خواهد داشت؟
مثلا به اين نمونه توجه كنيد:
فيروز دولت آبادي :
تهديد آمريكا از نظر نظامي فقط تهديد است و عملي نيست . زدن يك موشك به ايران در نگاه نخبگان جهان بر هم خوردن نظم جهاني و شروع يك جنگ جهاني است و حركتهاي تندرو امكان تحرك بيشتري پپدا مي كنند. در اين صورت از لحاظ نظري و عملي تسلط آمريكا از بين خواهد رفت و از هم خواهد پاشيد.
تحليل فوق براساس كدام داده ها صورت گرفته است ؟ كدام يك از نخبگان خوردن يك موشك به ايران را به معناي آغاز جنگ جهاني ديگري مي دانند.
به عبارت ذيل توجه كنيد:
آمريكاييها از لحاظ ذهني عليل تر از ما هستند. آنها با ادبيات جنگ سرد به دنيا نگاه مي كنند. در حالي كه انقلاب اسلامي نظم مورد نظر آمريكا را بر هم زده است و ساختار و نظم جديدي را درست كرده است... جريان نظامي آمريكا و استراتژي هاي آن در شرايط كنوني حتما شكست مي خورد.
كدام نظم جديد مورد نظر است؟ بر چه اساس ذهن آمريكايي از ما عليل تر است بر اساس كدام واقعيت اين ديدگاه ابراز شده است. در مجموع مي توان گفت هر تحليل كه استراتژي ايران را از بازدارندگي سياسي به مقابله نظامي سوق دهد در واقع از درك واقعيتهاي موجود ناتوان است و در عين حال از آثار عظيم و خطرناك و نابود كننده هر گونه حمله نظامي آمريكا بر حيات و سرنوشت كشور غافل مي باشد.
بررسي آسيب شناختي تحليل سياسي مقامات كشور بدين معنا نيست كه تحليل هاي صاحبنظران و كارشناسان بي نقص است بلكه پرداختن به آن مجال ديگري را مي طلبد و فقط در اينجا به همين مساله اشاره مي كنيم كه در حال حاضر بسياري از تحليل هاي ارائه شده، به طور فاحشي دچار گرد گويي هستند. سخن گرد گزاره اي است كه صدق و كذب آن هيچ ارتباطي به عالم خارج و واقعيت سياست ندارد و به همين دليل هيچ راهي هم براي ارزيابي و ابطال آن وجود ندارد.
سخن گرد بنا بر تعريف عبارت و جمله اي است كه صدقش صرفا معلول ساختار نحوي ( گرامري)، زبان و معناي لغاط و واژه هايي است كه در آن به كار رفته و بنابراين به كلي مستقل از واقعيت هاي خارجي و به بيان ديگر فاقد ما به ازاي خارجي است. در پاره اي موارد تشخيص اين عبارات سهل و آسان محقق مي شود. براي نمونه "مزار شريف يا سقوطي مي كند يا نمي كند" و يا "آمريكا به عراق يا حمله مي كند يا نمي كند" ولي در اغلب موارد تشخيص اين قبيل گردگويي ها به سهولت امكان پذير نيست. ما تخمين مي زنيم كه احتمال سقوط مزار شريف بسيار كم است هرچند كه نمي توان احتمال آن را به کلي منتفي دانست. اين تخمين در چه صورتي درست خواهد بود ؟ اگر مزار شريف سقوط كند يا اگر سقوط نكند ؟ گرد گو هم در تارو پود تنيده هاي خود گرفتار آمد و در گرداب يافته هاي خود همواره در حال تجزيه حركت از صفر به صفر است و ماوراي آن تجربه را نمي شناسد.
در مجموع مي توان گفت كه تحليل سياسي در ايران داراي نقاط ضعف جدي است كه بخشي از آن به فقر تئوريك بازمي گردد. بخشي از آن به حاكميت اسطوره چارچوب در ذهنيت نخبگان مربوط مي باشد، بخشي ديگر از بي توجهي نسبت به صاحبنظران واقعي ناشي مي شود و در يك سطح هم نياز نظام سياسي به تحليل هاي خاص مربوط است كه همه در اين موارد مي توانند منتهي به تصميم غلطي شوند كه نتايج تلخ و ناگواري زيادي را به همراه دارند. آثار تصميم هاي غلط و نادرست بر سياست و اقتصاد فرهنگ كشور نتيجه اين تحليلهاي نارست است. اين موضوع بسيار مهم و وسيعي است كه بايد در مجال ديگري به آن پرداخت.
در واقع مصيبت بزرگ سياست در ايران، متدلوژي قياسي حاكم بر آن است كه عموما همه جريانها را ايده آليستي بار آورده است. دولتمرد يا سياستمدار يا جريان سياسي يافت نمي شود كه با روش استقرا يعني فهم عيني و بيروني واقعيتهاي سياسي – اجتماعي – اقتصادي ايران و جهان به جمع بندي و استخراج فرمول براي مديريت كشور مبادرت ورزد. ذهن گرايي و تحميل ايده بر واقعيت مشكل گسترده و تاريخي فهم پديده هاي سياسي و بين المللي در ايران است . به دلايل پيچيده رواني ، براي ايراني فهم و قبول واقعيت نوعي شكست و تسليم است. در حالي كه فهم واقعيت و پذيرش آن به معناي جلوگيري از بروز وقوع شرايطي است كه تسليم را اجتناب ناپذير مي كند.