به مركز فرهنگي صبا كه ميرويد در گوشه شرقي حياط، يك ساختمان شيك مي بينيد كه در آن مجموعه قديمی جلوه خاصي دارد. به اين ساختمان گالري خيال ميگويند و مهندس طراح آن مير حسين موسوي فارغالتحصيل معماري از دانشگاه ملي سابق (شهيد بهشتي) و نخستوزير دوران جنگ نظام اسلامي است كه امروز مديريت فرهنگستان هنر را برعهده گرفته است. او چند سالي قبل از پيروزي انقلاب، می خواست در رشته تحصيلياش جلو برود و کارها بکند اما با پيروزي انقلاب، براي مردي كه به واسطه تحصيلات دانشگاهي، معماري ساختمانهاي دولتي يك شغل بود، فعاليت بعنوان كارگزار نظام به يك وظيفه تبديل ميشود.
روشنفكر جواني كه همانند بسياري ديگر از همگامان دانشگاهياش در دهه پنجاه، از انديشههاي علي شريعتي، ايدئولوگ مبارز و انقلابي، متاثر شد؛ بعد از پيروزي انقلاب و تشكيل حزب جمهوري اسلامي به اين حزب پيوست كه طيف وسيعي از طرفداران و مخالفان شريعتي در آن جاي داشتند. شايد در ابتدا، تنها اين مخالفت با ابوالحسن بنيصدر بود كه مير حسين موسوي را به عنوان يك مبارز دانشگاهی با اسدالله بادامچيان بعنوان يك چريك بازاری در فراكسيون راست حزب پيوند مي داد، ارتباطی که ديرنماند.
او بعد از کار در سازمان صدا و سيما زير دست بهزاد نبوی سردبير روزنامه «جمهوري اسلامي»، بديلي براي روزنامه «انقلاب اسلامي» بنی صدر شد و البته بعدها نقش موثری در مخالفت با روزنامه «ميزان» که منسوب به اولين نخست وزير ايزان، مهدی بازرگان بود، برعهده گرفت.
سردبيري روزنامه ارگان حزب جمهوری اسلامی که اميتاز آن به آيت الله خامنه ای – منسوب پدری اش- متعلق بود پايه موفقيت های مير حسين جوان را فراهم کرد. چه، او ابتدا بعد از شكست سياسي بنيصدر و آغاز نخستوزيري باهنر بعنوان وزير امور خارجه انتخاب شد تا سياست نانوشته صدور انقلاب را ساماندهي كند. هر چند اولين چالشهاي علني او هم با فراكسيون راست حزب پس از اين انتخاب صورت گرفت. حسن آيت بعنوان يكي از تاثيرگذارترين مردان حزب جمهوري اسلامي كه به فراكسيون راست حزب تعلق داشت سرمقالههاي روزنامه جمهوري اسلامي در تاييد دكتر مصدق را به آقاي سردبير يادآور شد و از او خواست تكليف خودش را با «نخست وزير ملي» اعلام كند. او به حکم وابستگی تشکيلاتی و عاطفی اش با مظفر بقايی رئيس حزبی موسوم به زحمتکشان در دوران ملی شئن صنعت نفت ابايی نمی ديديد که تنها به اين اتهام ميرحسين را مورد خطاب قرار دهد و رياستش را بر ديپلماسی نظام تازه تاسيس اسلامی مورد قبول نداند؛ اتهاماتي كه البته بي جواب هم نماند و با پاسخ هاي صريح نخست وزير محمد جواد باهنر در دفاع از وزير پيشنهادی امور حارجه مواجه شد.
انفجار دفتر نخست وزيري، سرنوشت اين روشنفكر انقلابي را باز هم دگرگون كرد. بعد از اين اتفاق، قرعه فال رياست دولت به نام «مير حسين جوان» از گردونه بيرون آمد تا به نخست وزيري نظامي برگزيده شود كه همزمان سه چالش بزرگ را در پيش روي داشت. او كه زماني در اواسط دهه پنجاه، همراه دو تن ديگر از همفكران خود، محمد توسلي و عبدالعلي بازرگان، يك هسته مخفي سه نفره براي خنثي كردن تغيير مواضع سازمان مجاهدين (منافقين) تشكيل داده بود، به عنوان نخست وزير، اين سازمان شبه نظامي را روياروي خود ميديد كه جنگ چريكي تمام عيار شهري را به همراه هم ذات چپ خود، فدائيان اقليت، آغاز كرده بودند. از سوي ديگر ماه عسل مذهبيون ليبرال و ياران بازرگان با روحانيت حاكم در انقلاب هم رو به پايان بود و مير حسين موسوي بعنوان نخست وزير، چارهاي نداشت غير از آن كه پيوندهاي پيشين با همفكران قديمي را بگسلد و خودش را با سومين و مهمترين چالش دوران نخست وزيرياش يعني جنگ تحميلي هشت ساله، سرگرم كند.
نخست وزير درون دولت هم روزگار آرامي را پشت سر نگذاشت. او كه خود زماني پس از علي اكبر ولايتي و محمد غرضي، ميرسليم و حتی حاضر شدن جناح راست به زواره ای، سرانجام سومين انتخاب رييس جمهوري براي پست نخست وزيري بود بعد از تاكيد امام كه از اختلاف در جبههها نگراني داشت، دوباره سكان نخست وزيري انقلاب را برعهده گرفت تا كابينهاي تشكيل دهد كه طيف وسيعي از مخالفان و موافقان فكري او را تشكيل ميدادند؛ همين هم موجب شد اختلافات درون دولت تا آن حد پيش رود كه در آخرين سالهاي جنگ تعدادي از وزيران دولت موسوي به تشكيل كابينه در سايه بپردازند. وزير بازرگاني، تعدادي از وزيران همفكرش را به دور خود جمع كرد تا تصميماتي بگيرند كه مورد قبول رييس دولت نبود. هر چند اين كار به استعفاي موسوي با همراهي روغني زنجاني انجاميد كه معتقد بودند كسان ديگري به جاي آنها تصميم ميگيرند. اين سالها مصادف هم بود با زمانی که به قول ميرحسين تراز درآمدها و هزينه های دولت چندان چشم انداز روشنی را تصوير نمی کرد.
با پايان جنگ و درگذشت امام اما، مير حسين موسوي هم به حاشيه رفت. او كه هشت سال مرد اول كابينه انقلاب بود با حذف پست نخست وزيري، رييس پيشين مجلس را در جايگاه اول كابينه به نظاره نشست كه با سياستي متفاوت دولت را اداره ميكرد. بحث عدالت اجتماعي به توسعه تبديل شد و سهميه كوپن از ساختار اقتصادي دولت رخت بست تا با تقديس سرمايه، انقلاب وارد دوران سازندگي شود و آموزههاي جنگ در محاق قرار گيرد. او زمانی را به ياد می آورد که با انتقاد از سياست غربی شدن مثالی از ملکم خان در دوران مشروطه و آن جمله معرفش مبنی بر فرنگی شدن از نوک پا تا فرق سر را با باد انتقاد گرفته و به عنوان نتيجه منطقی آن همينطور دل بستن برای ترقی از طريق سياست های بانک جهانی را خطا دانسته بود؛ دولتی را وارث دولت جنگ می ديد که هرچند ادعايی برای غربی شدن تمام عيار نداشت اما ابايی هم نمی کرد که نسخه های بانک جهانی را به عنوان تالی سرمايه داری برای اقتصاد داخلی تجويز کند، همان که نخست وزير جنگ هيچگاه زير بار آن نرفت.
تمام اينها اما، موجب نشد خاطرات دوران نخست وزيري مير حسين موسوي در كل به حاشيه رانده شود. پس از شكست دولت دوم اكبر هاشمي رفسنجاني درتحميل سياستهاي اقتصادي توسعهگرا كه با تورم بيش از حد و رشد فزاينده نرخ كالاها همراه بود، دوباره نام ميرحسين موسوي مطرح شد كه عدهاي معتقد بودند در شرايط سخت دوران جنگ، كشور را بسيار بهتر اداره كرده است. چپهاي ديروز هم كه پس از شكستهاي انتخاباتي اوايل دهه هفتاد، هرچند به حکم نظارت استصوابی، بسيار تمايل داشتند مير حسين دوباره به صحنه بيايد تا هماورد محافظهكاران شود. با اينکه مير حسين موسوي در ابتدا به اين تمايل دوستان خود جواب منفي نداد، اما بازي سرنوشت او را واداشت تا پس از انتشار اعلاميهاي مبني بر انصراف از حضور در رقابتهاي رياست جمهوري، چند روز از چشم موافقان پنهان شود تا مجبور نباشد سوالات و احتمالا طعنههاي دوستانش را تحمل كند. او در اين دوران، سكوت همراه با آرامش را پشت سر ميگذاشت و منتظر بود تا با انتخاب خاتمي به عنوان رييس جمهوری، مشاور عالي او شود و هشت سال ديگر را هم دور از قدرت و تنها در دفتر مشاوران رياست جمهوری و يا رياست فرهنگستان صبا در حاشيه مردان سياست به سکوت بگذراند. سکوتی که البته جز در يک يا دو مرتبه معدود شکسته نشد. غير از سخنانی که نخست وزير محبوب امام در سالگرد رهبری پيشين انقلاب انجام داد و در آن توطئه را توهم ندانست و صحبت هايی که در انتقاد از بسته شدن مطبوعات با تعبير "فله ای" بيان آورد، ديگر کسی کمتر اظهارنظری از ميرحسين موسوی در حوزه عمومی و رسانه ای به خاطر می آورد، هرچند سال پيش و در همين مواقع که عمده مردان نظام يادی از مرحوم کيومرث صابری می کردند، خبرنگاری از باشگاه خبرنگاران جوان در خيابان نخست وزير را تنها گير آورد تا مدعی مصاحبه ای با او شود. مدعايی که کوتاه زمانی بعد از سوی دفتر ميرحسين تکذيب شد و تنها به عنوان يک صحبت کوتاه در حاشيه مراسم يادبود "گل آقا" تعبير گرديد.
اگر در آن دوران مير حسين جوان به خود حق مي داد سنجاق كراوات شيك عباس امير انتظام بعنوان معاون نخست وزير موقت را همچون خاري در چشم انقلابيون جوان ببيند امروز بايد شاهد اين باشد كه همين امير انتظام با انتشار كتابش پرده از تندروهاي جوانان انقلابي بر مي دارد. همچنان كه ياسر عرفات با حكومت خود گردانش در آستانه رياست جمهوري خاتمي، وزير پيشين فرهنگ موسوي، به ايران مي آيد تاپاسپورت فلسطينياش را با افتخار جلوي عكاسان ايراني به نمايش بگذراد. موسوي فراموش نكرده است ماه عسل عرفات با انقلابيون نظام اسلامي را، سخنراني تند او بود كه به پايان رساند.
از سوي ديگر اما حضور ميرحسين در صحنه داخلی نيز چندان بدون چالش نخواهد بود،او بايد بدون در اختيار داشتن رسانهاي به قدرت رسانه ملي در برابر قدرت مجلس هفتم قرار گيرد تا با راهيافتگان محافظه كار اين مجلس در هر طرح و لايحهاي به مجادله برخيزد، كاري كه اگر از مير حسين تازه نفس در ابتداي پيروزي انقلاب بر ميآمد براي ميرحسين، مهندس پيرشده كه مشكلات آن سالها و مسائل زمان خاتمي را به عينه ديده است راحت و آسان نخواهد بود؛ به همين دلايل هم هست كه مير حسين موسوي در قبال تمام دعوتهايي كه از او براي شركت در انتخابات نهم رياست جمهوري شد در ابتدا پاسخ واضح و روشني نداد و در انتها هم طي آخرين ديدارش با خاتمي كه به همراهي كروبي و موسوي خويينيها انجام گرفت، بحث كانديداتوري خود را منتفي اعلام نمود تا به رياستش بر فرهنگستان هنر و عضويت هميشگی اش در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخيص مصلحت نظام قانع باشد.
مير حسين با اين كار بازي چند ماههاي را كه مجمع روحانيون مبارز برای رسانه ای کردن موضوع آغاز كرد پايان بخشيد تا منتظر اعلام كانديداتوري نامزدهاي جديد اصلاحطلبان بماند که البته يکی از آنها هم دبيرکل روحانی مجمع روحانيون است که بی توجه به آنچه پيش از اين به مارکس منسوب شده، چندان بدش نمی آيد تاريخ در شکل هشت سال پيش آن دوباره تکرار شود.
با اين حال اما، آن جواب منفی موسوی به خاتمی برخلاف دو دوره پيش باز هم باعث نشد تا بحث كانديداتوري مير حسين موسوي دوباره جدي نشود.ائتلافی از اصلاح طلبان که روياي وحدت دوباره در سر می پرورانند در اين چند ماه، بارها و بارها نام او را بر زبان آوردند، هر چند كه هيچگاه تا اعلام آخرين بيانيه مير حسين که طی آن حضور خود را نافی مصالح جمهوری اسلامی و ناقض نيت پاک دعوت کنندگان از خويش خواند، نه او و نه ساير افراد اصلاح طلب به تاييد جدي بودن اين بحث نپرداختند و جز ديدار دوباره محمد خاتمی با ميرحسين موسوی که خبری از آن با قطعيت در رسانه ها مطرح نشد، اراده آشكاري براي به ميدان آوردن مير حسين موسوي به چشم نميخورد؛ با اينکه بازي مردان سياست در ايران همواره بازي دقيقه ۹۰ بوده است با اينحال دلبري رياست جمهو ري و دغدغههاي ملي در آخرين لحظات هم نتوانست مير حسين نخست وزير را وادار كند تا به موسوي رييس جمهور تبديل شود.
اگر ميرحسين، کانديداتوری را می پذيرفت درآن صورت غيرقابل تصور نبود که به عنوان رئيس جمهوری اسلامی برای نماز به مسجدی رود که طراحی آن را برای رياست جمهوری خودش انجام داده است. مسجد بلال و کانون توحيد دو يادگار معروف طراحی ميرحسين موسوی هستند؛ چه، تخصص هنری او در اصول اربعه معماری سنتی و طرح مسجد است که اين فارغ التحصيل معماری سال ۱۳۴۸ را به يک طراح کانون های بذهبی بدل می کند.