شاید بتوان گفت نطفه جنبش کارگری ایران، هم زمان با انقلاب مشروطه بسته شد. تقریبأ صد سال از عُمر این طبقه دگرگون ساز در جامعه می گذرد. در طی این مدت، این طبقه از طرف حکومت های استبدادی به طُرق مختلف زیر فشار های وحشیانه سرمایه داری سرکوب شده، با این همه این جنبش از میان نرفته و همچنان از اهمیت بسیار برخوردار است.
علیرغم شرایط سیاسی حاکم بر فضای جامعه، کارگران ایران به مبارزات خود ادامه داده اند.بخش عمده این مبارزات در چهارچوب حقوق صنفی می باشد. اما متاسفانه این مبارزات بازتاب واقعی خود را نمی یابد.
از سویی عدم وجود ارگانیک سازمان های کمونیستی و روشنفکران انقلابی در میان کارگران ایران و همسو کردن این جنبش با مبارزات سیاسی و اجتماعی جامعه و رشد ارتقاء آن و از طرف دیگر سانسور انعکاس واقعی این جنبش از طریق رسانه های جمهوری اسلامی، باعث بوجود آمدن این حقیقت تلخ و اسفناک شده است که کارگران ایران به طور خودبخودی نتوانند مبارزات خود را رشد و گسترش دهند.
به جرئت میتوان گفت تنها یک درصد از مبارزات کارگران ایران در رسانه های کشور منعکس می شوند، هر چند در کشورهای دیکتاتوری آن هم از نوع حکومت فاشیستی جمهوری اسلامی ایران بیش از این انتظار نیست. در حالیکه تمامی رسانه های کشور با استفاده از تمام امکانات به شرح جزئیات مسائل کم اهمیتی که در جامعه اتفاق می افتند می پردازند.
در بسیاری از کارخانه ها حقوق کارگران چند ماهی است که عقب افتاده است، کارگرانی هستند که یک سال و یا حتی بیش از آن مزد نیروی کار خود را دریافت نکرده اند. بسیاری از این کارخانه ها به تعطیلی و یا ورشکستگی کشیده شده اند.
زمانی که دسترنج کار ایرانی، برای مثال ساخت یک یخچال به بهای ٢٥٠ هزار تومان به بازار ارائه میشود مشابه همین یخچال اما ساخت چین به بهای ١٠٠ هزار تومان در بازار ایران بفروش میرسد. با توجه به مسائلی از این گونه، به علتِ تعطیلی و یا ورشکستگی برخی از کارخانه ها و عقب افتادگی دستمزد بخشی از کارگران ایران تا حدودی پی خواهیم بُرد.
شاید بتوان گفت مرگ تدریجی صنعت و تولید داخلی در راه است. از اینرو شاهد اعتراضات و تظاهرات کارگران کارخانه ها به دلایل و اشکال گوناگون در مقابل رژیم قرون وسطایی جمهوری اسلامی بوده ایم.
با توجه به این مسائل، هرچند کوتاه که در مورد وضعیت جنبش کارگری ذکر شد، باز متاسفانه شاهدیم این نوع حرکت ها مانند مبارزات سایر اقشار مردمی از پراکندگی وحشتناک برخوردار بوده است، برای مثال، می بینیم و یا میخوانیم که تعداد اعتراض کنندگان خیل عظیم کار، زمانی که برای مثال در جلوی مجلس جمع می شوند و دست به اعتراض می زنند بسیار کم بوده و حتی شاهد بوده ایم که تظاهر کنندگان انگشت شمار بوده اند. در صورتیکه تعداد بیشماری از کارگران کارخانه ها از حق اولیه خود که همانا مزد نیروی کار خود هستند محروم اند.
چه دلائلی وجود دارد که بخشهای گوناگون این جنبش عظیم و اثر گذار نمی توانند همسو با یکدیگر، اعتصابات و یا اعتراضات خود را سامان بخشیده و گسترش دهند؟ چه دلایلی وجود دارد که کارگران ایران نمی توانند در ادامه پروسه ی مبارزات صنفی، این مبارزات را به پشتیبانی از سایر مبارزات مردمی و از این رو مبارزات سیاسی و اجتماعی تبدیل کنند؟ در این پروسه است که کارگران می توانند به تشکیل اتحادیه مستقل کارگری بپردازند.
اما آیا اصولأ جنبش کار گری ایران، با تحلیل از شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه می تواند دست به چنین کاری بزند؟
آیا این سئوال پیش نخواهد آمد که این امکان وجود دارد که جنبش کارگری ایران در شرایط کنونی با این نوع مبارزات خود و عدم گستردگی آن بتواند در پروسه به مبارزات سیاسی و طبقاتی جامعه یاری رساند؟
در هر حال، یک نکته مهم را نباید از یاد بُرد و آن این است که جنبش خودبه خودی کارگری بخودی خود قادر نخواهد بود کاری اساسی به پیش ببرد چه رسد به این که بتواند رهبری مبارزات را در دست بگیرد.
همانطور که آموزگاران جنبش کمونیستی گفته اند: آگاهی سوسیالیستی در مبارزات خود بخودی طبقه کارگر حاصل نمی شود، بلکه بوسیله روشنفکران به میان طبقه کارگر برده می شود و کارگران اساسأ در مبارزه روزمره خود، هرچند این مبارزات هم وسعت پیدا کند نمی تواند تغییر رژیم سیاسی را در دستور کارش قرار دهد. سئوال اینجاست که در شرایط کنونی جامعه ما آیا این شکل از کار، امکان پذیر است.
١١/٦/٢٠٠٥- استکهلم