شنبه 4 تیر 1384

شريعتى و عرصه عمومى، مسعود پدرام، شرق

بازنگرى در شيوه عمل شريعتى و مسائلى را كه مبرم مى پنداشت، و آنها را در منظومه نظرى خود وارد مى كرد، اين برداشت را تقويت مى كند كه شريعتى به تغيير مى انديشيد، اما نه از طريق محور قرار دادن حكومت (حفظ، اصلاح يا برانداختن آن). او تغيير را عمدتاً در لايه هاى فرهنگى جست وجو مى كرد. گرچه او اعتناى زيادى به مسئله حكومت نداشت، بنابر يك تعريف، فعاليت او يك فعاليت سياسى محسوب مى شود. او بازيگر عرصه عمومى است؛ عرصه اى كه مى تواند قدرتى را بسازد كه در نهايت حكومت را به پذيرش و انجام تغييراتى در جهت مفاهيم و رفتارها و مناسبات و خواست هاى شكل گرفته در عرصه عمومى وادار كند. مفاهيمى مثل دموكراسى، نوانديشى دينى، پاسخگويى حكومت، آزادى انديشه و ... اين گونه شريعتى عرصه عمومى را براى ايجاد تحول برگزيد. تبلور اين رويكرد در وضعيت كنونى ايران مى تواند اين باشد كه اگر راى دادن يا راى ندادن به يك جريان سياسى براى حفظ، اصلاح يا كنار زدن يك حكومت اهميت زيادى دارد، اما جايگاه مهمتر و اصيل ترى براى شكل گيرى افكار و خواست عمومى و عمل جمعى وجود دارد و آن جايگاه عرصه عمومى است.
• اما عرصه عمومى
بنا بر نظريه، عرصه عمومى بين جامعه و دولت قرار دارد. خوب است كه اين سه بخش جامعه، دولت و عرصه عمومى قدرى روشن شود. با استنتاج از نظر هابرماس مى شود گفت مناسبات يك جمع مى تواند براساس سود و زيان مادى و نفع شخصى افراد تنظيم شود، و مى توان اين جمع را جامعه بخوانيم (براساس يك قرارداد). در برابر، يك جمع مى تواند براى تصميم گيرى در مورد مسائل مربوط به خود، ساختارى به نام دولت را ايجاد كند كه ويژگى تحكم از يكسو و تبعيت از سوى ديگر در آن بارز است. در ميان جامعه (مناسبات فردگرايانه و خودپرستانه) و دولت (مناسبات حاكم و تابع) عرصه عمومى قرار مى گيرد. در اين وضعيت افرادى كه يك جمع را تشكيل مى دهند، بيشتر به امر عمومى مى انديشند، و آن را مورد گفت وگو و نقد قرار مى دهند. شايد بتوان گفت اين سه بخش اجتماعى يعنى جامعه، دولت و عرصه عمومى ريشه در سه سائقه و ساحت انسانى دارد. در يك ساحت انسان به منافع خود مى انديشد، و نگاهى سوداگرانه و عمدتاً مادى را از خود بروز مى دهد، و بر اين اساس جمع انسان ها عمدتاً تحت تاثير مناسبات اقتصادى مبتنى بر سود و زيان سازمان مى يابد. در ساحتى ديگر انسان زورمدار است، يا خود زور مى گويد يا تسليم زور مى شود، و در مرحله اجتماع گسترده، يا در سطوح بالاى ساز و كار و دستگاهى براى وادار كردن ديگران قرار مى گيرد، يا تابع يك دستگاه هرمى و ساختار از بالا به پايين مى شود و يا در وضعى قرار مى گيرد كه هر دو نقش را ايفا مى كند. اما ساحت سومى در هستى انسانى وجود دارد كه در آن انسان ها نه به خود و منافع خود مى انديشند و نه تمايل دارند ديگران را در معرض بايدى لاجرم با پشتوانه زور قرار دهند يا خود در معرض آن قرار گيرند. بلكه در اين ساحت سعى مى كنند ديگرى را بفهمند و در يك فضاى هم فهمى و گفت وگو با او همدرد و هم افق شوند. در گفت وگو بر خرد تكيه كنند و خرد ديگرى را معتبر بشمارند. انسان ها در اين ساحت آفريننده عرصه اى هستند كه در آن يك يك افراد به ديگران مى انديشند، و هم دردى و هم فهمى و توافقى معطوف به خير جمعى را مد نظر قرار مى دهند كه اين بالاترين مرتبه از هستى انسانى و وجهى متعالى از تعامل ميان انسان ها است. در اين وضعيت براساس توافق همه افراد كه خير يكديگر و خير همگانى را در نظر دارند قدرتى تكوين مى يابد و شكل مى گيرد، و مجموعه اين گفت وگو و اجماع و قدرت در تعريفى خاص (آرنت) سياست خوانده شده است. عرصه عمومى لزوماً از يكى به علاوه ديگرى آغاز مى شود. اما عرصه عمومى هر جمعى نيست. جمعى است كه در آن سائقه و ساحت ديگرى فهمى و ديگرى خواهى فعال مى شود. و بدين نحو گفت وگو و نقد به عنوان يك رويه آغاز مى شود و براى هميشه استمرار پيدا مى كند. در اينجا انسان هم گشاينده عرصه عمومى و هم خود گوهر آن عرصه است. انسان خويشتن انسانى خود را در پيوند با ديگرى توسعه مى دهد و با اين توسعه فضايى را مى گشايد كه در آن فضا هم خود و هم ديگرى توسعه پيدا مى كند. به همين دليل سزاوار است بگوييم عرصه عمومى نوعى قداست دارد، چون حقيقت از طريق مفاهمه و گفت وگو در عرصه عمومى آشكار مى شود، يا به معناى دقيق تر عرصه عمومى بستر آشكار شدن چيزى است كه يك جماعت آن را راست و درست، يعنى آن را حقيقت مى داند. مى توان پيش تر رفت و با اتكا به روايات تاريخى پذيرفته شده، و متون دينى، ادعا كرد كه پيامبران پيام خود را در وهله اول در عرصه عمومى آشكار و بيان كردند. در يك نگاه كلى، مبتنى بر نظريات آرنت و هابرماس، مى توانيم ويژگى هايى را براى عرصه عمومى مشخص كنيم:
- دستيابى (دسترسى) به عرصه عمومى براى هر شهروند تضمين شده است. هر كسى مى تواند به نحوى برابر با ديگرى در عرصه عمومى حضور پيدا كند.
- هركسى آزاد است هر موضوعى را مطرح كند و به ميزانى كه موضوع صورت امر عمومى به خود بگيرد، مورد بحث و گفت وگو و نقد قرار مى گيرد.
- در اين عرصه محدوديتى براى گفت وگو و مشورت و نقد نمى توان قائل شد.
- موضوع گفت وگو امور مربوط به علايق عمومى (امر عمومى) است.
- امر عمومى شامل جهان مشترك و آن چه به وسيله هر كسى شنيده و ديده مى شود، است.
- در عرصه عمومى به دليل نبود زور، پول و نابرابرى، استدلال اهميت مى يابد و استدلال برتر پذيرفته مى شود و در يك فرايند گفت وگويى جمع با ملاك قرار دادن استدلال برتر به توافق مى رسد.
- در عرصه عمومى جمع براساس استدلال برتر بر سر خير جمعى به توافق مى رسد و از اين رو حامل نوعى قدرت است. قدرت برآمده از انسجام جمعى.
- رسانه عرصه عمومى، عمدتاً روزنامه، تلويزيون و راديو است (برخى از نظريه پردازان جديد با مطرح كردن رسانه اينترنت امكان احياى عرصه عمومى را مطرح مى كنند).
با اين اوصاف هر فردى هر چه را مى خواهد در عرصه عمومى مطرح مى كند، كه در يك تبادل گفتارى و عقلانى، مشاركت كنندگان در عرصه عمومى رفته رفته به مفاهيم و رويه هاى مشترك دست پيدا مى كنند (طرح دموكراسى، تحمل يكديگر، رويه غيرخشونت بار، قانونمدارى).
در ايران دانشگاه و نشريات مستقلى كه در دوره هاى ويژه فضاى باز فعال شده اند، گسترده ترين و ديرپاترين مصاديق عرصه عمومى محسوب مى شوند. پس از اين دو مصداق، از محافل و جمع هايى مستقل از دولت و عمدتاً روشنفكرى كه براى بحث در مورد امر عمومى تشكيل مى شوند نيز مى توان نام برد. شريعتى در زمان خودش و با مفاهيم و اصطلاحاتى كه در دسترس داشت، مفهومى را نزديك به آن چه اكنون به عنوان عرصه عمومى تعريف مى شود، مورد توجه قرار مى دهد. او اين مفهوم را با نبود مقام يا قدرت و پول مى سازد و پرورش مى دهد. همان طور كه اشاره شد، بنابر نظريه، در عرصه عمومى وضعيت بازيگران برابر است. پول و مقام سخن نمى گويد، حال آن كه در درون جامعه، آنجا كه مناسبات سوداگرانه حاكم است، عمدتاً پول حرف زيادى براى گفتن دارد و در درون حكومت مقام. هر كه مقام بالاترى داشته باشد، اختيارات و قدرتش بيشتر و حرفش نافذتر است، هر قدر هم حكومت دموكراتيك باشد. شريعتى با نقدى كه از سيدجمال مى كند، به نوعى از فعاليت در عرصه عمومى دفاع مى كند. شريعتى مى گويد: «سيد جمال» و «عبده» اشتباهشان اين بود كه خواستند از دارندگان شروع كنند و اين غير ممكن است . بايد از مردمى آغاز كرد كه داراى نعمت محروميت اند؛ نه چيزى دارند كه هراس از دست دادنش را داشته باشند و نه در پى دست يافتن به چيزى هستند. مى بينيم كه شريعتى پيش شرط هايى را براى وضعى بيان مى كند كه در آن سائقه و ساحت ديگرفهمى و اهميت يافتن ديگرى مطرح مى شود.

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

اگر كسى به دنبال حفظ داشته هايش نباشد، و در پى يافتن چيزى اضافه بر ديگرى هم نباشد، و به بيانى كه در نظريه آمده است، در وضعى نباشد كه با عقلانيت ابزارى به اهدافى معطوف به فرد خود برسد، آن گاه شرايط گفت وگو و ديگرفهمى با فعال شدن عقلانيت تفاهمى مهيا مى شود. شريعتى در بيان آن چه متد پيامبر يا «استراتژى مبارزه فكرى و اجتماعى پيغمبر» مى خواند مطرح مى كند كه پيامبر پيامش را در ميان ناس منتشر كرد. شريعتى در اين جا ناس را كه به يك معنا مى تواند بازيگر عرصه عمومى باشد يك «مفلس» مى خواند و ويژگى او را اين گونه توصيف مى كند كه «نه كسى مى تواند او را بخرد و نه بترساند»، به بيان ديگر در چنين وضعى پول و قدرت عمل نمى كند، پس گفت وگو امكان تحقق پيدا مى كند. از آثار شريعتى و نيز از احوال و كردار وى به نظر مى آيد مفهومى كه در واژه امروزين عرصه عمومى نهفته است، در نظر شريعتى نيز اول و اصل مى نمود، اما شريعتى عنصر مهمى را هم به اين نظريه، اما به نحوى غير مستقيم، اضافه مى كند، يعنى خودسازى و عرفان كه در زمره پايه هاى نظريه اجتماعى شريعتى است. در جوامعى مثل ايران به دليل فرهنگ سياسى خشونت، و سابقه طولانى خودكامگى و اقتدارگرايى حكومت ها، عرصه عمومى با ويژگى گسترش يابنده و نقاد خود لزوماً مورد تهاجم قرار مى گيرد و خونين مى شود. در چنين اوضاعى، مشاركت و بازيگرى در عرصه عمومى تنها با فداكارى و از خود گذشتگى ممكن مى شود، يعنى پيش از گفت وگو، هم فهمى، ديگرى خواهى و استدلال برتر، فداكارى بايد وجود داشته باشد، چراكه در عرصه عمومى سپاه و سلاحى وجود ندارد كه مشاركت كننده در اين عرصه را در برابر تهاجم خشونت بار حفظ كند، و به همين دليل براى استقرار نقد و گفت وگو در عرصه عمومى، از بسيارى از دلبستگى ها، گاه حتى بايد از جان گذشت، و اين فداكارى حاصل همان خودسازى و عرفانى است كه شريعتى در نظريه اجتماعى خود وارد مى كند. با اين حال، همچنان عمل در عرصه عمومى، يعنى گفت وگوى نقادانه در مورد امر عمومى، كمترين خشونت را به جامعه منتقل مى كند. در بدترين وضع تنها بازيگران عرصه عمومى قربانى خشونت مى شوند، اما نتيجه كارشان مسالمت و صلح است. چنان كه در تجربه دو دهه اخير ديديم، مثلاً بازيگران اندكى، كه بسيارشان در اين مجلس حضور دارند، سال ها از مفاهيمى چون دموكراسى، مليت خواهى، اصلاح دينى و نقد قدرت مطلقه گفتند و مورد توهين و ضرب و شتم و زندان و ديگر ناروايى ها قرار گرفتند، اما در نهايت تعداد بسيار زيادى از افراد جامعه اين مفاهيم را پذيرفتند و به كار گرفتند. شريعتى عرصه عمومى را برگزيد و در اين عرصه با ديگران گفت وگو كرد، نقد كرد و مورد نقد قرار گرفت، پس از مرگش، انديشه اش همچنان يكه تاز عرصه عمومى در ايران بود، نقد شد و هنوز يكى از مبانى نيرومند و موثر در نقد سنت و مدرنيته، سركوب و نابرابرى، فرهنگ رسمى و ساختار قدرت حاكم است. شريعتى در عرصه عمومى زيست و انديشيد و اكنون پس از گذشت بيش از دو دهه از فقدش، انديشه اش در عرصه عمومى همچنان پابرجا گفت وگو مى كند، نقد مى كند و نقد مى شود. بسيارى از ما نيز چون شريعتى، بازيگران عرصه عمومى هستيم. اين بازيگران مفاهيم پرارزشى را در تمامى جامعه ايرانى پراكنده اند، كه به مرور در ذهن آينده اين جامعه خانه مى كند. اين عرصه را ارج بنهيم و در راه گشودن هرچه بيشتر آن خسته نشويم.

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'شريعتى و عرصه عمومى، مسعود پدرام، شرق' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016