انتخابات دوره نهم رياست جمهوری به پايان رسيد و اکنون فرصت مناسبی برای بازبينی و تحليل رفتارها در اختيار علاقه مندان شاخه های گوناگون قرار گفته است. در اين نوشتار سعی بر تحليل و پيش بينی فضای تحولات سياسی آينده ايران نخواهد شد بل که مشخصا به نقد و بررسی برخی رفتارها و کنش های بروز يافته در اين دوران می پردازم.
معتقدم بسياری از گروه ها و احزاب، نشريات اعم از چاپی يا الکترونيکی و افرادی که در ذيل عنوان کلی دمکراسی خواه يا آزادی خواه و اصلاح طلب مايل به دسته بندی شدن هستند، در دوران بحرانی و پر تنش روزهای گذشته، رفتاری کاملا مغاير و مخالف با اصول مقبول خويش از خود نشان دادند. نمونه هايی را ذکر می کنم:
1- پس از پايان دور اول انتخابات، آقای مهدی کروبی، رييس سابق مجلس شورای اسلامی، مشاور رهبر، عضو مجمع تشخيص مصلحت، دبيرکل مجمع روحانيون مبارز و صاحب ده ها عنوان حکومتی ديگر در گذشته و حال، از تخلف و تقلب در انتخابات دور اول پرده برداشت.اين افشا گيری از نظر حائز اهميت بود که از سوی يکی از معتمدان نظام صورت گرفت. آقای معين با لحن بسيار خفيف تری در بيانيه خود مطالب کروبی را تاييد کرد. همچنين آقای رفسنجانی نيز از اين وقايع ابراز تاسف کردند و به نوعی رخ دادن آن را تاييد کرد. سوال اين جاست چرا در هنگامه ی چنين عمل ضد دمکراتيکی، احزاب و گروه های دمکراسی خواه به جای پافشاری بر مخدوش بودن انتخابات و درخواست بازشماری يا تعويق انتخابات يا هر راه عملی ديگر، سريعا به تبليغات برای دور دوم روی آوردند و از ماجرا به سادگی گذشتند؟ چرا رای های پشتوانه ی کانديداهای خود را پشتوانه ی يک اعتراض سازماندهی شده عليه انتخابات غير دمکراتيک و مخدوش نکردند؟ چرا به اين واقعيت بديهی و آشکار واقف نگشتند که چنان چه به صورت قاطع در برابر اين تخلف صف آرايی نکنند، اين اتفاق ضد دمکراتيک در دور هم رخ خواهد داد؟ زمانی که بازی کاملا غير دمکراتيک است چه طور می شود در آن انتظار پيروزی حاميان دمکراسی را داشت؟ آيا تن دادن به روند صورت پذيرفته، پذيرفتن ابطال دمکراسی نيست؟
2- تعدای از نويسندگان و روزنامه نگاران، در هنگامه ی تبليغات، علنا به تخريب و استهزای کسانی پرداختند که بنابر هر دليل شرکت نکردن در انتخابات را انتخاب کرده بودند. در اين ميان می توان به خصوص به نوشته های آقای ابراهيم نبوی طنز نويس اشاره کرد که در نوشته های خود در نشريات اينترنتی روز و گويا و ... با شديدترين لحن ممکن آقايان اکبر گنجی، ناصر زرافشان، عباس امير انتظام و خانم ها شيرين عبادی و سيمين بهبهانی و ساير کسانی را که قصد رای دادن نداشتند مورد شماتت قرار داد. آيا مسخره کردن افرادی که بابت عقايدشان که می تواند از نظر سياسی درست يا غلط باشد هزينه های سنگينی می پردازند؛ بدون آن که اين عقايد نقد شود و يا در مورد آن بحث صورت گيرد رفتاری دمکراتيک است؟ آياکسی می تواند تضمين کند که رفتار سايرين از نظر سياسی اشتباه نبوده است؟ آيا حق شرکت نکردن در انتخابات يکی از حقوق شهروندی نيست؟ همان طور که شرکت کردن در انتخابات حق هر شهروندی می باشد؟ آيا حاميان شرکت در انتخابات حق دارند نظر خود را ترويج کنند و از تمام اشکال مختلف تبليغات اعم از تهييج و ترساندن مردم استفاده کنند اما مخالفان حق ندارند حتا به يک اظهار نظر ساده هم اکتفا نمايند؟ آيا آقای ابراهيم نبوی که به شهادت نوشته هايشان تا به حال چندين بار نظريات سياسی خود را عوض کرده اند و اين البته حق مسلم ايشان است، ثانيه ای به اين انديشيده اند که بهتر است در مقام يک نويسنده ی موفق طنزپرداز باقی بمانند و از وارد شدن به تئوری پردازی سياسی پرهيز کنند؟ آيا در انتخابات دور نهم تمام تقصير ها برعهده ی کسانی است که خيلی ساده نخواستند به هيچ کدام از نامزدها رای بدهند؟ طبق آمار در حدود بيست ميليون نفر در انتخابات شرکت نکردند. ممکن است ده ميليون از آن را به حساب تنبلی يا بی تفاوتی محض بگذاريم اما آيا احتمال نمی دهيم که ده ميليون نفر باقی مانده( صحبت از ده ميليون نفر است نه ده هزار نفر) که ممکن است حائز اکثريت مطلق نباشند اما به هر حال ايرانی هستند، لابد با شرکت در انتخابات مجالی برای دست يابی به حقوقشان نمی يافته اند؟
3- در ميانه ی انتخابات دور اول و دور دوم، يکی دو نشريه ی چاپ داخل ايران با تمام امکانات انسانی خود بسيج شدند تا مردم را برای رای دادن به نفع آقای رفسنجانی به صحنه آورند که در اين ميان نقش روزنامه ی شرق از همه پر رنگ تر بود. اين روزنامه بيانيه صادر کرد و تمام اهل فرهنگ را به حمايت فراخواند، اعضای تحريريه آن به ميادين پر رفت و آمد تهران رفتند و به تبليغ آقای رفسنجانی پرداختند.
در اين که تک تک شهروندان به هر حال دارای موضع سياسی هستند شکی نيست و در اين که هر کسی حق تبليغ و اظهار موضع خود را دارد نيز ترديدی نيست. اما آيا روزنامه يک حزب سياسی است که هرکس وارد شد بايد مرام و عقيده ی حزب متبوع را داشته باشد؟ آيا خوانندگان شرق حق نداشتند از چند سال پيش بدانند که اين روزنامه قرار است ارگان حزب کارگزاران سازندگی باشد؟ آيا عيبی دارد که روزنامه ای از روز اول انتشار صراحتا بنويسد که به عقايد فلان حزب سياسی وفادار است و يا احساس نزديکی می کند؟ آيا اين احترام به خوانندگان و کارمندان آن نشريه نيست؟ آيا روزنامه ی شرق که عمل خود را تحت عنوان مخالفت با فاشيسم توجيه می کند و قابليت جمع آوری امضاهای متعدد و بسيج نيروی انسانی را هم دارد نمی تواند برای يک قضيه ی بسيار حياتی و انسانی مانند در خطر بودن جان اکبر گنجی روزنامه نگار و ناصر زرافشان وکيل روشنفکران و نويسندگان به قتل رسيده امضا جمع کند و يا اعضای خود را به حمايت و تحصن اعزام کند؟ آيا هزينه کردن از اعتبار هنرمندان و نويسندگان در امور سياسی در همه حال صحيح است؟ آيا نويسندگان بيانيه ی حمايت از آقای هاشمی در روزنامه ی شرق که به صراحت نوشته اند در شرايط بحرانی حاضر از بحث های تفرقه افکن خودداری کنيد به معنای صريح جملات خود واقفند؟ آيا فردا به عنوان مثال اقای احمدی نژاد هم حق خواهد داشت بگويد به دليل شرايط بحرانی مثلن قطع رابطه ی بورکينافاسو با ايران از مطرح کردن بحث های انتقادی و تفرقه افکن خودداری کنيد؟ آيا نويسندگان و امضا کنندگان آن بيانيه تا به حال منشور کانون نويسندگان ايران را خوانده اند که اولين اصل آن رعايت آزادی بيان بدون هيچ حصر و استثناء است؟ آیا با آن منشور موافقند؟
صحبت در مورد رفتارهای پرتنش ما، تاکيد می کنم همه ی ما در هنگامه بروز بحران های اجتماعی به درازا می کشد. عقل و منطق، گوهر خرد و نقادی اگر در زمانه ی بحران و اضطرار به کار نيايد، مانند جواهرات پلاستيکی خواهد بود. از دور دل می برد و از نزديک متاعی برای عرضه نيست. معتقدم نشان داديم، و باز تاکيد می کنيم همه مان، نشان داديم که هنوز بازيگران آشنای قواعد دمکراسی نيستيم و نه حتا شامه ی تيزی برای پيش بينی وقايع داريم. پيش از مرحله ی اول انتخابات، سردبير شرق در سرمقاله ای از بهار دمکراسی در تهران خبرها داده بود و خوش بينی ها از وضعيت موجود. دلم می خواست پيش بينی اش درست بود. دلم می خواست هم حريف به قواعد دمکراسی پايبند بود و هم ما، مدعيان جبهه ها و جنبش های آزادی خواهانه جايگاه خود و رفتار متناسب با آن را می دانستيم. اما گريزی نيست سرانجام دور روزگار به ما هم خواهد آموخت.