این روزها جامعه مطبوعاتی کشور با بهتی باور نکردنی از انتخابات دور دوم ایران مواجه شدند. در بسیاری از مقالات روشنفکران صاحب نام چه در داخل و چه در خارج کشور خواندیم، که مردم ایران تجربه فرانسه را تکرار خواهند کرد و در مقابل فاشیسم و راسیسم ( ژان ماری لوپن) متحد خواهند شد و اجازه نخواهند داد کشور درگیر بحران عظیمی همچون فاشیسم شود. ولی دیدیم که اینگونه نشد، آدمی به فکر فرو میرود، که چرا در فرانسه آنگونه شد و در ایران اینگونه!!!
ممکن است عده ایی در تلاشی ناموجه سعی کنند، نتیجه انتخابات را ناشی از تقلب و یا ناسالم بودن رأی گیری توجیه کنند. بدون رد این تحلیلها، به نظرم علت اصلی را باید در جای دیگری جستجو کرد.
بنوعی رأی چشمگیر مردم در دوم خرداد 76 بخاطر شعارهای توسعه سیاسی و اجتماعی آقای خاتمی نبود، بلکه سرخورده شدن مردم از سیاستهای اقتصادی دولت اول و دوم آقای رفسنجانی بود که تورم به بالای 50 درصد رسید. رأی امروزه مردم به آقای احمدی نژاد نیز نه بخاطر تشکیل دولت اسلامی، ــــ که بقول آقای مصباح یزدی تنها کاندیدایی که طرح دولت اسلامی را مطرح ساخته و مردم دیندار نیز بخاطر علاقمندی آنها به دین که قابل تعویض با هیچ چیز دیگری نیست،رأی داده اند!!! ــــ است، بلکه علت آن وضعیت اقتصادی بد مردم که ناشی از حل نشدن آنها توسط دولت آقای خاتمی است.
بنظرم زدودن تورم، فقر و بیکاری در شعارهای انتخاباتی رییس جمهور جدید، مهمترین دلیل برای رأی به ایشان بود، نه بخاطر شعارهای اصولگرایانه و بر پایه شریعت ایشان.
معتقدم اگر دولت آینده نتواند این سه عنصر فقر، تورم و بیکاری را حل کند، آنگاه این ارتباط به مو بسته مردم با حاکمیت هم قطع خواهد شد.
از منظری دیگر هم میتوان این مقوله را بررسی بیشتری کرد. شکی نیست که منابع انسانی یکی از منابع مهم قدرت سیاسی است. تعداد افراد و گروههایی که از حاکمان خودکامه اطاعت و با آنها همکاری میکند، اهمیت مهمی در تثبیت نظام مستبد دارد. اگر عدم همکاری توسط بخش وسیعی از مردم بکار گرفته شود، نظام خودکامه گرفتار مشکلات اساسی خواهد شد. باز پس گیری حمایت و پشتیبانی مردم، مهمترین اقدام جهت محو دیکتاتوری است. نظام خودکامه و ستمگر در اثر عدم همکاری مستمر مردم، ضعیف و ناتوان شده و بدین ترتیب شرایط برای گذار به دمکراسی مهیا میگردد.
چگونه میشود، حمایت مردم از حکومت باز پس گرفته شود؟
چرا مردم ما نمیتوانند در اینجور شرایط بحرانی، همانند مردم فرانسه عمل کنند؟
باید گفت جامعه فرانسه تجربه دویست سال و اندی دمکراسی دارد، ولی در ایران دمکراسی هنوز نوپاست. مگر چه تعداد از مردم ما روشنفکران و روزنامه نگاران بنام ایران را که برخی از آنها تاریخ یکصد سال گذشته ایران را از بر هستند، میشناسند؟ چه تعداد از مردم ایران مقالات و تحلیلهای ایشان را در هشدار از خطر فاشیست مطالعه کرده اند؟ از یاد نبریم که ما در حدود 60 درصد جمعیت روستایی داریم، که مشکل واجبشان توسعه سیاسی، اینترنت، آزادی بیان و بعد از بیان نیست. حتی معانی خیلی از این واژه ها هم شاید برایشان غریب باشد. مشکل اساسی آنها نان، مسکن و کار است، که پیش نیازی برای موارد بالا میباشد.
شعارهای پیشرفته، پرطمطراق، دهن پرکن دمکراسی خواهانه، فقط در جوامع مدنی طرفداران انبوه دارد، نه در کشوری مثل ایران. دلیل این مدعا نیز رأی چهارمیلیون و اندی آقای معین و حامیان دمکراسی خواهش است. البته دلایل دیگری از قبیل کندی پیشرفت اصلاحات، تمامیت خواهی جناح محافظه کار، منفعل بودن آقای خاتمی برای دفاع از رأی ملت و نبود یک برنامه اقتصادی کامل و جامع در هشت سال دوران اصلاحات، نیز وجود دارد که از حوصله این بحث خارج است و باید آنرا به مجال دیگری موکول کنم.
اگر بگویم که مردم ایران برای رسیدن به حداقل استانداردهای فرهنگی درک شرایط اجتماعی، راه درازی در پیش دارد، چه رسد به حرکت نمادین مردم فرانسه در مقابله با فاشیسم، سخن به گزاف نگفته ام. وقتی که میانگین مطالعه مردم ایران در برابر جوامع مدنی مثل فرانسه، گاهی اوقات از یکصدم هم کمتر است، چطور میشود که سریع توهم ما را در میگیرد، که میتوانیم یکشبه با دادن چند بیانیه سیاسی و مقاله جنبشی مثل دوم خرداد 76 ایجاد کنیم؟ هنوز در بین غالب مردم ما سنت و شریعت وجود دارد و هنوز خیلی ها بدنبال این میگردند تا ببینند که تکلیف شرعیشان چیست. از اینجاست که مسؤلیت روشنفکران و صاحبنظران چند برابر شده تا با تلاشی مضاعف ومتعهدانه سعی نمایند، بطور شفاف و دلسوزانه برای آگاهی مردم، عمل کنند.
با مروری بر اخبار و اطلاعات قبل از انقلاب 57 میتوان دریافت که روحانیون در پایگاههای بسیار(مساجد) که حتی در دورافتاده ترین روستاهای کشور وجود داشت، در مخالفت با رژیم وقت مردم را آگاه کردند، بطوریکه حکومت پهلوی با داشتن حمایت کامل غربیان، بیش از 50 سال دوام نیآورد و با همت تمام اقشار مردم از بین رفت. بنابراین بر همه آگاهان در صورتی که دل در گرو آزادی مام عزیزمان ایران دارند، لازم است با روشنگری و آگاهی بخشی به تمام مردم و با احترام به عقاید همدیگر خواسته های خود را یک کاسه کرده و برای آزادی و دمکراسی اقدام نمایند. اطمینان دارم اراده ملت ایران در صورت آگاهی کامل، دستیابی به مردم سالاری و دمکراسی است، چرا که سلطنت صاحب زور رفت و بزودی میتوانیم شاهد رفتن تزویر نیز باشیم. چون معتقدم کلید معما گردش اطلاعات و بالا رفتن سطح آگاهی و فرهنگی قشر متوسط و پایین جامعه است. روشنفکران و نخبگان باید سعی کنند با صبر و تحمل نقش تاریخی خود را که همانا روشنگری است، حفظ نمایند و هرگز صحنه را برای اغیار خالی نکنند.