علاقه و ارادت به اکبر گنجی که در شرایطی سنگین برای ما (نه اینبار خودش) بسر میبرد در بین مردم و بخصوص جوانان کم نیست ولی مشکلات حمایت خیابانی از او ، بسیار زیادست که در اینجا نیز به برخی دیگر از لایه های پنهان آن اشاره میشود :
1)
انسان امروز دارای ويژگیهایی منحصر به فرد هست که کل مبارزات سیاسی را تحت الشعاع قرار داده است ،
در گذشته توده ی بیشکل مردم که دارای حق و حقوق خاص ، تفکر ويژه و فردیت مدرن با عقل نقاد و هر کدام رعیتی بوده که به اراده ی حکومتها و اعتقادات خویش دربست متصل بوده اند .
در گذشته بچه ها بزرگ میشدند حتی بدون آنکه کسی درست آنها را ببیند و وقتی ازدواج میکردند تازه به "هویت" میرسیدند ، دختر و پسر ازدواج کرده به هر کجا پای میگذاشتند ، تازه فرد میشدند (لبخند آنها که حکایت از این دیده شدن بود ، در برخی روستاها به دیدگان می آیند) و آنهاکه فاقدِ "هدف" بودند با آمدن بچه به هدف میرسیدند و زندگی خویش را در نقش پدر و مادر به اتمام میرساندند .
امروز تمام جوانان پیش از ازدواج دارای هویت هستند و به چشم هم می آیند و بزرگترین دلیل بالا رفتن سن ازدواج همین هست که آنها میترسند در زندگی مشترک هویت خود را از دست بدهند و دقیقاٌ همین باعث شده است یکی از دشوارترین زندگی های زوجی را در تمام تاریخ در بین تک تک افراد مشاهده نماییم .
امروز جوانان پیش از ازدواج جسته گریخته حتی "هدفی" نیز دارند و به همین دلیل از فرزند دار شدن ( و فرزند بیشتر) که میتواند هویت فردی آنها و هدف آنها را خدشه دار سازد می هراسند.
اینها همه اتفاقی هست که ظرف قرن اخیر برای ملت اتفاق افتاده است .
در دوران اخیر نه تنها بچه ها به هویت مستقلی رسیده اند بلکه فرزند سالاری در خانواده ها حتی نقش پدر و مداران را نیز کمرنگ نموده است (که از خواص افراط و تفریط ملت ایرانست)
به همین دلیل جوانان و مردم موثر ، امروز حاضر به ایفای نقش ، بعنوان سیاهی لشگر نیستند آن هم با هزینه ی زیاد نیستند.
1و2)
آنها ضمن آنکه از گنجی به عنوان بزرگ مردی یاد میکنند که با غول ترس در افتاده است ولی از خود می پرسند برای چه باید چماق بخوریم ، برای چه زندانی شویم ، مگر ما که هستیم چه کسی پاداش میدهد ؟
تازه مگر آینده چه میخواهد بشود ، در آن طیف سرمایه ، قدرت و مذهب قرار دارد که هم مردم ما عبد و عبید و هم زمین خورده ی آنان هستند؟
در این مملکت هزاران هزار باید کشته شوند تا تازه حکومت به دست آینده که معلوم نیست کی به کی هست بیفتد ؟ این مملکت درست نمی شود ، چرا ما جزو آن هزاران نفر باشیم؟
آیا جهان مدرن برای فردیت سیاسی مدرن فکری نکرده است؟
قالب گیری احزاب ، گروه ها و اصناف و پیشروی در جهت آنها توانسته است مشکل فردیت سیاسی مدرن را حل کنند ولی در ایران که هنوز از پوسته ی سخت سنت درست خارج نشده و حاکمینی که به سرکوب وسیع تشکلها اقدام کرده اند و تشکلهای کم جمعیت نشان میدهد از این طریق دردی درمان نمیشود
ضمن اینکه فردیت مدرن به کار منفی نیز دست میزند و آن افزایش شدید "غلظت من" در افرادست آنهم در حالیکه "اعتماد به نفس" لازم وجود ندارد .
و یکی از دلایلی که کار جمعی در این مملکت درست انجام نمی شود همین“افزایش غلظت من” هست و بخصوص با نبودن افراد بر جای خود در مملکت ، هر کسی فکر میکند هر کار (بشرطی که زیاد فنی نباشد) را میتواند انجام دهد ،
الان اگر به عمده ی کسانی که دارای تحصیلات دانشگاهی هستند اگر بخواهند حتی پست وزارت بدهند براحتی و بدون تامل قبول میکنند، چرا که وزرا نیز بر جای خود ننشسته اند و اگر قرار بر خرابی باشد که هست ، همه خرابکاری بلدند.
از آن گذشته در کشوری که برداشت های مذهبی، تصمیم گیرنده شده و برداشت کننده ها نیز بنابر تفسیر های خود ، افراد مسن و حتی پیر هستند از این گذشته نگاه انحصار گرانه ی تشکیلات حاکمیت روشنفکری و... باعث بوجود آمدن جوانانی شده که آنقدر مشق ننوشته اند ، اعتماد به نفس مشق نوشتن را ندارند ، ضمن آنکه آنها برای افراد مسن نیز بدلیل وضعیت خراب مملکت اعتمادی ندارند .
هم چنین حتی غیر جوانان سیاسی نیز به همدیگر اعتمادی ندارند و این فضای بی اعتمادی بی نسلها و... باعث میشود هیچ تشکل سیاسی فراگیری داعیه ی ایجاد هم نداشته باشد که بعد گناهش را تنها بر سرکوب حکومت بگذاریم .
ــــــــــــ
امروز برای حمایت عملی از اکبر گنجی طیفی از تحکیم وحدت به شدت نقش ایفا میکند که اندیشه های آزاد آنها ایران را به بزرگی میرساند ( نگارنده به یاد دارد در اوج زمان فعالیت سیاسی اخیر در همان زمان ک تحکیم وحت میگفت اندکی صبر سحر نزدیکست هر کس میپرسید به چ کس رای دهیم ؟ بیان میکرد به کاندیدایی که تحکیم وحدت نظر دارد هر چند فضای پیچیده و بحرانی سیاست آن موقع به بار ننشست و تحکیم وحدت هم از آن بسرعت بیشتری از سایرین جدا شد و اینبار باید بخواند "اندکی دیگر صبر از شب چیزی نمانده است ")
بخشی از روزنامه نگاران ( که در دوم خرداد داشتند با سرعت عجیبی با حمایت مردم داشتند مملکت را به جلو میبردند) نیز میتوانند کار خود را بکنند که دارای مهر صنفی بر پیشانی هستند .
ولی افراد مستقل چگونه شرکت کنند؟ آنها که هم از آخر و عاقبت بی نام و نشانی خود می ترسند و میترسند بیشترین هزینه را بپردازند بدون آنکه مانند بقیه حمایت شوند!
پس برای رفع مشکل فردیت مدرن در تجمعات باید فکری کرد ،
مثلاٌ
حمایت تشکلها از غریبه ها ، حتی بیش از خودشان بطوریکه افراد مطمئن باشند اگر اتفاقی افتاد آنها در نهایت تلاش ، حمایت خواهند کرد ، هم چنین برپایی سایتی که با کمک خانواده ها مشخصات بازداشت شدگان را (بسته به تمایل خودشان) درج نماید .
3)
از این طرف هم اتفاق ناگوار دیگری برای ایران صورت پذیرفته است ،
در اینجا سیاست به بدترین وجه و حتی به شکل افراطی به یک ضد ارزش تبدیل شده است ، بسیاری را میبینیم که میگویند خودت را در سیاست آلوده نکن (که نه تنها امنیت ندارد) بلکه ارزشی نیز ندارد و سیاسیون ایران را به ندرت تاریخ خوب میشناسد .
امروز کسانی که هنوز برای محمد خاتمی نوشابه باز میکنند تنها به علت سیاسی نبودن او کم نیستند .
چرا نباید ایران از فردی مانند گاندی که از سیاست در مبارزه اش استفاده کرد و به نتیجه رسید ( حتی در جنگ برای انگلستان ( که طرف مقابل جنگ خودش بود ) نیز شرکت نمود ) ، نفع ببرد؟؟؟
ظاهراٌ مبارزین بیش از اینکه بخواهند دست به مبارزه ی سیاسی بزنند میبایست به نوعی تطهیر سیاست بپردازند تا ارزش هزینه کردن را داشته باشد .
سیاست در اصطلاح عمومی کاربردی برای جدا شدن ظاهراز باطن افراد آنهم بخاطر مصلحت و منافع ، پیدا میکند ،
در سطح عمومی از پیچیده ترین اعمال بشری هست چرا که در آن "سیاست بازان" باطن خود را در پس ظاهری کاملاٌ متفاوت پنهان میکنند .
(به همین جهت برای ارزیابی صحیح سیاست نمی بایست ، تنها به "حرفها" گوش نمود ،
بلکه باید اعمال و رفتار را در قالب نظریه هایی که مانند پازل تمام تاریخچه ، سیر و سلوک زمانی ، اندیشه ها ، اعتقادات و رفتار آنها را جفت و جور مینماید قرار گرفته و بررسی شوند این پازل زمانی درستست که از هر طرف به هر قطعه وارد شویم جای آن درست باشد (تبیین) )
البته اندیشه با حرف و اصوات تفاوت مهمی دارد واندیشه یک گام بسیار مهم به عمل نزدیک میشود و آنرا نباید به عنوان صوت تنها در نظر گرفت .
و سیاست علم اجتماعست که به جهت مصلحت اجتماع ، رفتار و گفتار را تعیین میکند ،
بنابر این رابطه ی سیاست با اخلاقیات در "حالت مستقیم" پایاپای نبوده و بسیاری مواقع مخدوش میشود .
ولی سیاست چه در حالت مستقیم و بخصوص غیر مستقیم ، می تواند در حفظ حقیقت و اخلاقیات نقش مهمی را بازی کند پس سیاست میتواند ارزش داشته باشد و در مجموع به هیچ وجه ضد ارزش و قبیح نیست.
مشکل مهمی که سیاست بی ارزش و ضد ارزش برای یک مملکت ایجاد میکند اینست که آدمهای به درد بخور انگیزه ی کمتری برای آن دارند و همچنین زودتر و راحت تر به حریف میبازند ، به همین علت سالها می رود و می آید بدون اینکه دولتمردان ما دست از سیاست بازی و حقه بازی و حتی جنایت بردارند ، چون در آن بالا ، کسانی رفته اند که این خصلت را داشته اند .
سیاست بازان با دروغ و فریب و خود پرستی ، سیاست را خوار میکنند ولی آیا به درستی این عرصه ی پیچیده ، خوار هست؟
پس مشکل از سیاست نیست بلکه سیاستبازیست که این افراد متقلب در هر کجا که پای بگذارند از آن دود بلند میشود چه حقیقت باشد چه دین و مذهب ، چه در علوم باشد ، چه در تعلیم و تربیت و...
اکبر گنجی در نامه ای برای عبدالکریم سروش می نویسد که سلطان آنقدر خود را بسط داده که هر کجا پای بگذاری عرصه ی او را تنگ کرده ای و دستت به هر کجا بلند شود به او برخورد خواهد کرد!
که در اینجا و این حالت سیاست یعنی : فرهنگ ، اقتصاد ، پیشرفت ، حتی خدا و حقیقت که بالاترین ارزش ها را دارند.
سیاست با فردیت مدرن نیز به مرز بندی رسیده است که افراد ، ایده آلها و تلاش خود را در جایی خارج از آن جستجو میکنند .
یک محقق دوست دارد به تحقیقش برسد دیگر کاری به سیاست ندارد همینطور یک هنرمند و…
ولی وقتی کشوری مانند ایران ، سیاستش در تمام ارکان دخالت میکند ، همه ی افراد به نوعی سیاسی میشوند ولی "عمل سیاسی" به دلیل موارد بالا که در فردیت مدرن بیان شد انجام نمیدهند،
و حتی در فردیت های سنتی کشور ما سیاست مهم هست که گوشهای آنها بیشتر به رادیو های غیر حکومتی معطوف شده است ،
به همین دلیل بایستی گفت ملت ایران سیاسی ترین ملت جهان در حال حاضر هستند در حالیکه از بوی سیاست هم به خاطر وضع مملکت بدشان می آید !
ــــــــــ
پس این سه مشکل بسیار مهم ( تردیدهای فردا ، فردیست مدرن و مبارزه ی سیاسی در این شرایط و بی ارزشی سیاست ) را نیز باید به تمام مشکلات مبارزه های سیاسی که در گذشته عنوان شد ، از جمله: سرکوب گری حکومت ، روشنفکری عوام ، مبارزات سیاسی پر هزینه و بی نتیجه ، اندیشه های سیاسی اشتباه و اعتقادات که تفنگ پُر دست خُردان بی اعتقاد میدهد بایستی اضافه نمود .