پنجشنبه 13 مرداد 1384

تنها میل به پرداخت نکردن هزینه از ترس نیست، تنبلی فرهنگی و بحران حقیقت جویی نیز مهم هست! بهزاد درستي

آیا ما تنها ، حاضر به پرداخت هزینه از روی ترس ، برای خود و ایران نیستیم ، یا در کارها تنبلی و خمودی نیز میورزیم؟
آیا ما تنها حاضر به پرداخت هزینه نیستیم یا اینکه در شناخت حقیقت نیز دچار مشکلیم؟

ــــــــــــــ

البته اگر مسئله ی تنبلی و مشکل در شناخت حقیقت نبود بایستی در جاهایی که از ترس کمتر خبری هست ، مانند خارج از کشور ، بخشی از هنر( از معماری گرفته تا نقاشی ، شعر ، موسیقی ، کارهای دستی و ... حتی ادبیات که مامن مطمئن برای فرار از سرکوبهای اجتماعی سیاسی بوده و هست ) رفتار اجتماعی و... به کارهای عمیق برخورد میکردیم .

در این مملکت که حتی چندین سالست حتی در سیاست ستیز اندیشه وجود دارد ولی از اندیشه ی کاربردی و متناسب سیاسی نیز آنچنان خبری نمی توان گرفت که لااقل قدری بدانیم در عمل نه در رویا چه باید بکنیم تا اکبر گنجی آزاد شود و ...؟ و گنجی نیز که اقدام به انتشار مانیفست جمهوری خواهی به عنوان شناخت حقیقت زد ، نه فرصت و نه امکانات لازم برای روشن کردن نسبی چگونگی حرکت آزادیخواهانه به آینده را داشت و همینطور تا قسمت سوم مانیفست او که وعده داده منتشر نشود در شناخت حقیقت نیز کمبود دارد که حتی گنجی ها باید باشند تا از آینده ی مبهمی که در انتظار ایران هست ، اطمینان بسازند .(در آینده به او بیش از امروز نیاز هست )

از زمانی که نوشته شد بازده ی کاری در ادارات ایران چند درصد ژاپن هست ، تا امروز وضعیت ایران دچار دگرگونی های زیادی شده است .

همانطور که در مقاله "ی!" ( آقای معروفی در وبلاکش نوشته است این "ی” بعد از ا ُ ( و حتماٌ ه) اشتباهست و اگر در جلوی آینه آنرا بیان کنیم متوجه میشویم ، پس با پوزش از زبان فارسی بخاطر این همه تکرار این اشتباه توسط این قلم ، از این به بعد از آن استفاده نخواهد شد) "اشتباه تحلیل طبقه ای و مسئله ی اقتصاد" (که در بخش مقالات انتخاب نهم سایت هست) نوشته شد: حرص به پول در ایران در حال قل قل کردنست!

امروز تنبلی اقتصادی از بخش مهمی از جامعه با چندین شغله شدن عمده ی افراد و حرص زدن آنها چه از روی ناچاری ، چه به دلیل عقب نماندن و چه ترس ، فرار کرده است ،
که این به هر شکل هم سودها و هم ضررهایی دارد که از تنبلی اقتصادی نسبت به دوره های پیشین رهایی یافته ایم ولی اگر تصور کنیم که این رفع تنبلی در فرهنگ هم تاثیری داشته است ، ره به درست نبرده ایم !

آری "تنبلی فرهنگی" و بحران حقیقت جویی جزو ارکان اصلی این مردم و مملکتست و در دلیل مهم فراوانی خرافه ها ، شیادی ها و ... بر زندگی مردم ، همین ها هستند .
گولد کوئست به عنوان یک شبکه در ایران به حدی فعال شد که کسی حریف آن نشد ، چرا؟
چون اقتصاد واقعی ترین عرصه بشر است و در آن دو دوتا چهارتا میشود و از هر طرف حساب کنیم به یکجا میرسیم ، ولی همین عرصه واقعی به فعالیت این شبکه چگونه نگاه میکند؟ ملت ما از روی تنبلی حاضر به پرداخت هزینه ی مادی و معنوی آن هستند تا همینطوری پول به حسابشان بیاید ( که نشان میدهد تنبلی اقتصادی هم جای دوری نرفته است)

امروز اگر فقط در جهت فرهنگی از خود و عمده ی مردم بخواهیم کیسه زباله ای را جابجا کنند بعید است تعداد زیادی پیدا شوند ولی اگر از سر ترس یا بخاطر پول باشد ممکنست حتی تا سر کوه قاف هم آنرا ببریم.

تنبلی چیست؟
بی عملی و بی فکری که از لحاظ فیزیولوژیک و روانی میتواند منشاء داشته باشد :
منشاء فیزیولوژیک آن مرتبط به ژنتیک وشرایط جسمانی ( توانایی ، سلامتی و...) بوده و منشاء روانی آن مرتبط با محیط ، آموزش و انگیزه هست ،
و همه ی این شرایط تابع مستقیم و حتی غیر مستقیم همان "انگیزه" هستند :
هر واکنشی به سه سرفصل مهم مرتبط هست 1) انرژی خواه 2) انرژی ده 3) بی تفاوت

"انگیزه" نیروی روانی هر حرکتی هست که به جمع آوری انرژی برای مصرف در آن حرکت تلاش میکند ،
مثال: آرمسترانگ آمریکایی که در چند سال متوالی قهرمان دوچرخه سواری شد را در نظر بگیریم ( هم اکنون خبرها در مورد او زیادست) او قبل از این قهرمانی ها با سرطان دست و پنجه نرم کرده و حتی شیمی درمانی میشود وعاملی که او را هم برای عبور از بحران بیماری و هم مقام قهرمانی تشویق میکند چیزی به جز انگیزه نیست .

مسئله ی بسیار اساسی برای انگیزه اینست که بدانیم : "تولید انگیزه" خود یک واکنش انرژی خواه هست و برای کسانی که خمودگی ذاتی و جسمی (حاصل از ژن ، محیط ، سلامتی ، سرخوردگی و حتی اعتیاد) در آنها وجود دارد ، تولید انگیزه صورت نمیگیرد که بتواند بعداٌ منشاء حرکت شود .

و آن چیزی که در تولید انگیزه مهم هست 1- استعداد 2- آموزش 3- تشویق 4- عدالت 5- نتیجه و رشد
اگر به این مقوله ها دقت شود متوجه میشویم به چه علت اندیشه ی جهان لیبرالیسم و سرمایه داری از سوسیالیسم پیشی گرفت که در آن انگیزه ی افراد مستعد بسیار بیشتر حفظ میشود و همانها نیز در بخش مهمی جامعه را به جلو می برند که حتی عدالت لازم برای این افراد ، در جامعه ی لیبرالیسم بهتر متجلی میشود در مقابل سوسیالیسم که داعیه ی آنرا دارد (البته این به مفهوم تائید انگیزه ی لیبرالیسم فعلی جهان نیست که آنهم نقصهای بسیاری دارد)

البته همانطور که گفته شد میتوان انگیزه های مالی را از انگیزه های فرهنگی جدا کرد ،

انسان دارای "نیازهای زیستی" و " نیازهای شناختی / حقیقت جویی" هست که تا نیازهای زیستی کسی تامین نشود ، نیازهای شناختی در او بوجود نیامده یا قل قل نمی کند و اینکه چه زمان نیازهای زیستی اقناع میشود تا به نیاز شناخت برسیم ، بستگی به 1- ظرفیتهای مغزی و 2- ظرفیتهای محیطی ، آموزشی و فرهنگی دارد ، یعنی بخشی از آن ذاتی و بخشی اکتسابی هست،

اگر جوامع را در بعد ظرفیتهای مغزی بدون مرزبندی و نژاد و اعتقاد ، تقسیم بندی کنیم به سه قشر خواهیم رسید : پایین ، متوسط و بالا
در جهان امروز با توجه به تغذیه ی مناسبتر و بزرگ شدن دامنه ی واقعیتها ، سیر صعودی ظرفیتهای مغزی نسبت به دوران قبل بخوبی مشخص هست و آن چیزی که باعث دیده شدن عکس العمل مناسب با این رشد ، نمی شود:
1- باورها هستند که سیستم ارزشگذاری مغزها را در طول زمان و با هر ظرفیتی ، یکسان نگه میدارند
2-سرعت تغییرات زمانی که برای خود ساخته شدنِ اعتقادات ، زمان کافی تحت اختیار افراد قرار نمی دهد ( به عبارت دیگر تا تعلل کنند باد کلاهشان را میبرد به همین علت همه بدون تامل در حال دویدن هستند)

بنابراین اگر کسی بخواهد جریان باورهایش را به باورهای خود ساخته تبدیل کند تا عکس العمل او به جهان خارج ، مطابق با عقلانیت و وجدان امروزی باشد تنها به ظرفیت مغزی احتیاج ندارد بلکه به "سیر ساختارشکن" در آموزش و فرهنگ نیز نیازمندست که این ساختار شکنی در دوران گذار امروز زمین از "حقیقت نمایان" به "حقیقت" در هیچ جای این کره ی خاکی ، درست اتفاق نیفتاده است وگرنه با این سیر رشد واقعیتها باید حقیتقتها خیلی بزرگتر از امروز و معنویت خیل بزرگتر میشد ، حال آنکه میبینیم در بسیاری شرایط حقیقتها از واقعیتها جا مانده است.

پس در کل کره ی زمین ، ساختار سخت افزاری مغز رشد کرده ولی نرم افزارهای اعتقادی بر جای خود مانده اند و این علمست که ناخودآگاه افراد را جلو میبرد ( ودامنه ی شناخت ما از واقعیتها بیشتر میشود) با این توضیحات ، نیازهای شناختی بشر امروز بسیار نامتناسب با رشد واقعیتهای جهان ، ساخته و اقناع میشود .
به همین دلیل هم لیبرالیسم امروزی تنها در قالب همین اعتقادات که انگیزه های فرهنگی نیز با انگیزه های مادی ساخته و پرداخته میشوند ، جوابگو هست .

بنابراین انگیزه ی افراد به دو شکل از انگیزه های فرهنگی جدا شده ، فرار میکند 1- نیازهای فرهنگی با توجه به اعتقادات سیراب نمی شوند 2- نیازهای فرهنگی با توجه به عدم آموزش ، تشویق و رشد متناسب با ظرفیتهای مغزی عمومی ، به شکل متناسب تولید نمی شود .

همه ی این توضیحات که امید است اگر بد نوشته شده به علت خلاصه نویسی و... شما را خسته نکرده باشد ما را رهنمون به جای بسیار مهمی میکند ( که لطفاٌ اگر درست متوجه نشده اید چند بار بخوانید )
که متوجه باشیم انگیزه های فرهنگی و نیازهای شناختی / حقیقت جویی در ایران به "بحران حقیقت جویی" رسیده اند واین بحران نیز امید حرکت فرهنگی را از بین میبرد .

از یکطرف ظرفیت مغزی میانگین جامعه ی ما بشدت خوب رشد کرده است و در حد میانگین جهان پیشرفته هست و ما در این مملکت به ندرت به آدم کند ذهن برخورد میکنیم و حتی در روستاها نیز وقتی با افراد مسن و پیر صحبت میشود ، هوش ذاتی آنها را درک میکنیم
( چند ماه پیش شبکه تراول ، ایران را نشان میداد که به ارگ بم خاتمه یافت ( واحسرتا) و وقتی گزارشگر که حتی برخی جاها ناخودآگاه لبخند تمسخر بر لبانش نقش میبست ، وارد بازار شد و فالوده دید و با تعجب می گفت این چیه؟ فروشنده که یک پیرمرد معمولی بود( با یک حالت دست بالا) و مزاح گفت: بخور بخور شیرینه و بعد خود ش را باد کردو گفت : چاق میشی ، حال آنکه همین گزارشگر به کشورهای دیگر رشد نیافته در برنامه های دیگرمانند هند و .. وارد میشد وآنها گمان میکردند از آسمان آمده است )

از طرف دیگر هم به این ظرفیت مغزی خوراک داده نشده و هم در مرزبندی های خودی غیر خودی که در این مملکت قرنها بر پا شده است ، اگر تولیدی ساخته شود به حرکت نخواهد افتاد،

پس از یکطرف نرم افزار متناسب با سخت افزار وجود ندارد که در نتیجه بی خاصیت میشود و از طرف دیگر سخت افزار بی خاصیت نمی تواند نرم افزار متناسب تولید کند (بحران حقیقت جویی)

در نتیجه تولید و حرکت انگیزه های فرهنگی دچار مشکل شده است و اکثر افراد با هر نوع ظرفیت مغزی ، خود را بنوعی در بازی با نیازهای زیستی مشغول کرده اند که به دلیل همان هم سیری ناپذیر نشان میدهد .

بنابراین تنبلی عضو لاینفک ما در قرنهای اخیر با این سیستم فرهنگی شده است آنهم در حالیکه براستی خودمان هم نمی دانیم از دنیا چه میخواهیم؟؟؟؟
(و اگر به برخی روشنفکرانمان بگوییم حاضرند این ایران مانند کره ی جنوبی شود که آنقدر رشد یافته که دست به همانند سازی های عجیب و غریب میزند، بلافاصله می گویند: با آمریکا؟ هرگز...
زمانی کسی میگفت فکر میکنید اگر تمام دشمنهای رهبرمطلقه (سلطان) که در هر دو سه جمله یکبار دشمن دشمن میگوید ، از بین بروند ، او می خواهد چه گُلی بر سر دنیا بزند؟)

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

به بچه های امروز نگاه کنیم ، سرشار از هوش و استعداد هستند ولی همینکه آنها به سن متوسطه میرسند ، دیگر در بین اکثریت آنها خبری از آن همه هوش و استعداد نمی توان گرفت .
چرا؟

اولین دلیلش بر میگردد به نبود سیستم آموزشی – فرهنگی متناسب و با بحران حقیقت جویی ر همچنین در شرایطی که از انگیزه های زیستی متناسب مانند کشورهای پیشرفته نیز برخوردار نیستند ، اننگیزه های فرهنگی که افراد را به رشد میرساند ، صورت نمی گیرد و دومین دلیلش که به اولی نیز مربوطست همان "تنبلی" هست.

یکی از دلایل دیگر "تبلی فرهنگی ما" اینست که :
"زمانی کسی میگفت نمیدانم دنبال چه باید بروم تو هر کاری پای میگذارم این خارجی های کافر جلوتر کار کرده اند "
که ترجمه و تکرار آثار خارجی ها ( که لزوم آن پس از تولیدات فرهنگی متناسب ما بر اساس این شرایط پیچیده هست) آنقدر دلخوش داشته ایم که از تولیدات فرهنگی متناسب با خویش غافل شده ایم ، امروز اگر کسی مقاله ای بنویسد و به گفته های آنها اشاره ای نکند ، مطالبش غیر علمی ( غیر خارجی در آورده ) و غیر آکادمیک هست ،
هرچندممکنست ، براستی آکادمیک نباشند ، ولی آیا آکادمی = علمست؟ این سوال بسیار مهمیست که همان خارجی ها حداقل نزدیک به یک قرنست پاسخ آنرا داده اند ولی اگر از ما بپرسند هنوز پاسخ مثبت بدان میدهیم و مغزمان را با حافظه ی آکادمی انباشته ایم و حتی از خلاقیت فرار میکنیم .

پس :

با توجه به تنبلی و بحران حقیقت جویی که هردو در وضعیت این ایران دخیل هستند باید گفت :

"ایران به انگیزه ای تکان دهنده نیاز دارد "

که با آن ، حتی بسیاری از قوم مطلقه ها نیز برای ایران به خود تکانی خواهند داد و دست از سرکوب بر دارند ( به عبارت دیگر زمانی میتوان از مهرورزی رقیب استفاده کرد که او را از پله ی ارزش مطلق پایین آورد)
این انگیزه ی تکان دهنده چه هست ؟ چه کس باید آنرا درست کند ؟

در قسمتهای بعدی به آن اشاره میشود .

Copyright: gooya.com 2016