بد و خب ، حق و باطل ، اجبار و اختیار ، حقوق ، لیاقت، سیاست و... همگی تعابیری هستند که از اذهان اعتبار میگیرند و هیچکدام دارای برچسب تعیین کننده نیستند ،
به عبارت دیگر اینها تعابیر انتزاعی و نسبی هستند که بر اساس اعتقادات و ارزشها ، رتبه بندی میشوند ،
ارزشها ملاکهایی هستند برای تشخیص چگونگی امور و چون در مغز بشر با "باورها" رابطه ای پایاپای برقرار نموده اند ، به یک سیستم کاملاٌ نسبی تبدیل شده اند .
اخلاقیات با ارزشها نیز رابطه ای پایاپای برقرار نموده اند که یکی از ارکان تکاملی زندگی بشر هست و وقتی با باورهای نسبی مرتبط شده اند تکلیف تکامل روشن میشود . (بگذریم فلسفه نیچه به آن (و یا بدان شکل) معتقد نیست )
البته ما ارزش مطلق نیز داریم که ملاک اصلی ارزشها هست و هر کدام از اینها سعی دارند ضمن نمایش رابطه ای که با آن دارند به ارزشی برسند (بگذریم فلسفه نسبی گرایی نیز به آن معتقد نیست ) و ارزش مطلق که بدون هر نوع اعتقاد و نژاد گرایی و رنگ و مرزی به شکل بدیهی توسط انسان درک میشود باعث تعامل نوع بشر با یکدیگر میشود . (نگذریم که باورها این تعامل را به پایین ترین حد خود رسانده و حتی از بین میبرند)
مشکل بحران فرهنگی از آنجا آغاز میشود که یک قوم ، ناخواسته و نادانسته از ارزشهای مطلق متنوع با طیف بسیار وسیع و حتی نامتجانس برخوردار میشود.
فرهنگ چیست؟
مجموعه کنش ، اعتقادات و باورهای مشابه یک قوم دریک منطقه مشخص طی گذشت زمانست.
فرهنگ یک پروسه زمانیست که هر نوع قرابت منطقه ای با کنش ، تاریخ و اعتقاد هر ملت پیوندی برقرار میسازد و همزبانی نیز به عنوان عاملی در شکل گیری فرهنگها نقش دارد (از طرف دیگر اگر کشوری مانند ایران از قومیتهای مختلف و زبانهای مختلف بهره مند باشد ، آنچه میتواند آن قوم را بر تعامل فرهنگی بنشاند وجود آثار همزبان ، افراد موثرهمزبان و زبان مشترک به عنوان زبانی فراگیر( نه حتماٌ زبان اصلی ) بین آن قومهاست)
ما در ایران از بحران فرهنگی عمیقی در طی گذشت زمان ، برخوردار شده ایم ، چرا كه :
- داراي ارزشهاي ملي هستیم و اين ارزشها ارتباط خاصي با فرهنگ و سنتهاي ايرانيان باستان و دين زرتشت دارند .
- ارزشهای مطلقی داريم كه مربوط است به دين اسلام و آن دعاهايش ، نمازش و كتاب مقدسش به زبان عربيست که هم ترجمه ناپذیر نشان داده اند و هم فرهنگ خاص خود را دارند که با ارزشهای بالا کمترین سنخیتی دارد .
- يكي ديگر از الگوهاي ارزشي مهم در كشور ما نژادها و زبانهاي مختلف تركي ، كردي ، لري ، عربی ، بلوچي ، فارسي و … كه همه تحت نام ايران دور هم جمع شده اند .
- یكي ديگر از ارزشهاي مطرح و حساس جهان امروز مدرنيسم و "خردورزي ارزشیست"
و ملت ما بعنوان پيشروترين افراد منطقه نگاه ويژه اي به آن دارند.
- یکی دیگر از الگوهای ارزشی ما "فرهنگ تشیع" هست که عمده مردم، زیر پرچم آن شناخته میشوند ولی ادیان و مذاهب دیگر نیز وجود دارند که ایرانیهای دیگر در زیر پرچم آن قرار دارند.
-یکی دیگر از ارزشهای رایج در هر جامعه ای "پول" هست که نگاه جامعه ما به آن ، بسیار زیادست .
- ...
اگر از خود بپرسیم فرهنگ ایرانی چیست چه پاسخی میدهیم؟
بدون شک پاسخی که میدهیم بر میگردد به "فرهنگ ملی" که تمام قومها را زیر یک پرچم جمع کرده است و در تمام کره زمین ويژگی خاص خود را دارد،
به همین جهت نیز جمهوری اسلامی ، واژه اسلامی را به تمام کلمات مربوط به ایران چسباند: از جمله میهن اسلامی ، فرهنگ اسلامی ، ایران اسلامی و.. که اگر خود مفهوم ایران آنرا به یدک میکشید لزومی بر تکرار اینگونه نبود مانند عربستان که کسی به آن نمیگوید عربستان اسلامی !
به عبارت دیگر هر ترک مسلمان ، هر عرب مسلمان ، هر کرد مسلمان به هیچ وجه ایرانی محسوب نمی شود ، چون اسلام باعث ایجاد قرابت فرهنگی در این منطقه نشده است و آنچه که قرابت فرهنگی ويژه میسازد : منطقه ، اعتقادات و کنشهای نشان دار و گسترده و حتی اولیه ی هر تمدنیست که نحوه برخورد آنها را با اعتقادات ثانویه به شکلی هماهنگ تبدیل میکند .
یعنی آن چیزی که در "فرهنگ ایرانی" خود را ارزش مطلق میشناسد که در کنار سایر ارزشها نمینشیند ، " فرهنگ ملی" ماست.
- در کنار این ما "فرهنگ تشیع" را داریم که آنهم به ایران برمیگردد ولی چون برخلاف فرهنگ ملی ، فاقد پوشش در همه قومها و گروه های ایرانیست ، یک فرهنگ ملی محسوب نمیشود ، مثلاٌ ما ارامنه تشیع نداریم ولی ارامنه ایرانی داریم و...
که در "فرهنگ تشیع" نیز آنچه بعنوان ارزش مطلق حتی در بذخی مواقع با "فرهنگ اسلامی" نیز برخورد میکند ، شیعه گری هست مثلاٌ : در این فرهنگ کلماتی در مساجد ، مکانهای مذهبی و... بیان میشود که عمده مسلمانها با آن کلمات کاری نیست ( در قرآن به تصریح آمده است مسجد، مکان خداست در آنجا بجز او ذکری نیاورید در حالیکه در مساجد ما در کمترین حد نام خدا آورده میشود و همه ذکرها با "واسطه ی دلخواه" میخواهند به خدا برسند ، یعنی ملایان شیعه از زمانی که درک کردند ، حیات خودشان به چه چیز بندست بیش از اینکه بخواهند ملت را مسلمان بار بیاورند میخواهند آنها را مذهبی کنند ، این میشود که در مملکتی بسیار بیش از 70 درصد بقول خود حکومت نماز نمی خوانند به ارزشهای اسلامی بدان شکل پایبند نیستند ولی ادعای مذهبی بودن دارند )
( چند وقت پیش اشپیگل گزارشی تهیه کرده بود از مکانهای مذهبی شیعیان در عراق و طبق عادت شیعه گری هر کس به آن مکانها وارد میشد ، از در شروع به بوسیدن میکرد ، این درحالیست که هرکس به مدینه میرود که محل دفن پیامبر اسلام و بسیاری از امامان شیعه هست ، بر روی تابلوی بزرگی نوشته شده : اینها همگی مرده اند و شما هر حاجتی دارید از خدا طلب کنید و قبل از رفتن شیعیان به حج نیز کاروانها به آنها آموزش میدهند در اینجا دیگر به بوس کردن درهای مسجد و قبرها و ... نپردازید که همین تفاوت فرهنگ شیعه با فرهنگ اسلامی را مشخص میکند )
- پس ما "فرهنگ اسلامی " هم داریم که با فرهنگ تشیع بنا بر توضیحات بالا سنخیت زیادی ندارد ،
- از ارزشهاي رفتاري بارز مطرح و مهم ديگر در جوامع ماديات است و فضاي "پول ارزشي " طبق تعريف و آمارهاي اجتماعي براي كليه قشرهاي در آمدي بجز قشر متوسط فرهنگی غير فقير وجود دارد و كشور ما هم از لحاظ شرايط اقتصادي طوري بوده و هست كه دره عميق اختلاف طبقاتي در آن نشانگر عدم توزيع متناسب در آمدها ودر نتيجه ايجاد قشرهای بالا و پایین و متوسط فقير هست.
- و همینطور فرهنگهای قومی که آنقدر بدیهی هستند نیاز به شرح ندارند و...
این در شرایطیست که ملت ایران هم باید در نقشِ "فرهنگ ملی" ، هم در نقشِ "فرهنگ مذهبی" ، هم در نقش "فرهنگ اسلامی" ، هم در نفشِِ"فرهنگ مدرن" ، هم در نقشِ "فرهنگ قومی" و ... به دقت بازی کند و خود را نشان دهد .
و به هیچ وجه، این فرهنگها بدون بحران ،در کنار هم روزگار سپری نمی کنند ،
حکومتها، نهادهای اجتماعی – اعتقادی هر کدام به نحوی سعی میکنند ، با قوی کردن یکی به این تعارض پایان دهند ، مثلاٌ :
حکومت محمد رضا پهلوی سعی کرد از فرهنگ مورد علاقه خود و تمدن هخامنشی ، دروازه های تمدن بزرگ را نشان مردم و دنیا دهد و دست آخر زمانی که درگذشت ، هلموت اشمیتز (سدراعظم آلمان در وقت او) بر کتاب خاطرات او اینگونه نوشت (شرح حدودی ) که شارلاتان ترین مرد قرن بیستم درگذشت که عقب مانده ترین ملت را به عنوان متمدن جا زد .
در این زمان مطلقیان سعی دارند مردم ایران را به گونه ای دیگر نشان دهند که پس از سپری شدن عمر اینها ، مشخص میشود ملت ایران اینگونه هم نبودند .
پس ما با يك الگوي ارزشي بزرگ ميشويم ، با يك الگوي ارزشي ديگر فكر ميكنيم ، با يك الگوي ديگر رفتار ميكنيم ، با یک الگوی ارزشی چند روزی حکومت میکنیم و...
حال آنکه جامعه و جهان بشري ، چیزی به جز داد وستد کالا و داد و ستد همین "روانهای نسبی" نیست و مهمترين امور بشري از حقيقت گرفته تا نيكي و آزادي از سياست گرفته تا حتي علم و اخلاق همه مربوط به همین "روان نسبي" هستند،
بياييم تامل كنيم كه چه آش شلم شوربايي به خورد خودمان و نسلهاي آتي داده ميشود و در اين بين برادر كشي كه چيز عادي است ، منافع ملي، حقوق ، دین ،جامعه ، شهر ، خانواده و حتي فرد به درستی پاسخ داده نخواهد شد ؟؟؟
و در همین فضا دروغگويي که يك الگوي ضد ارزشیست و جامعه ، پدر و مادر بر گناه آن تاكيد مينمايند ، در رفتارشان به فرزندان آموزش ميدهند .
و ما وقتي بزرگ شديم بسادگي اين ضدارزش را "در برخي مواقع" انجام نميدهيم و با "افتخار" هم عنوان ميكنيم كه دروغ نگفته ایم .
با توجه به بحران فرهنگی فوق که شرح داده شد آن چیزی که خود را عیان میکند "افزایش دامنه گناهست " ،
البته فرهنگهای اعتقادی ، مانند اسلام و شیعه ، خود به حد کافی دامنه گناه وسیعی دارند که غیر ممکمنست هیچ کس در جهان امروز پایش به مرز آنها برخورد نکند و حتی عبور نکند (کسانی که خیلی در این زمینه مدعا دارند ، چون به خلوت میروند آن کاردیگر میکنند )
و این افزایش دامنه گناه باعث بوجود آمدن افراد "دورو" ، خاطی و حتی بی توجه به قانون میشود که آنها وقتی ببینند هر کاری میکنند نمی توانند دل اعتقادشان را به دست بیاورند ، در باطن بی خیال میشوند و در ظاهر آنرا به عنوان پوششی بر گناهان خود قرار میدهند ،
این بحران فرهنگی حتی خود را اینگونه به نمایش میگذارد که افراد، بی خیال آینده بایستی به نوعی در گذشته زندگی کنند که نام آنها را میتوان "کنتور گذشته " نهاد که بایستی امروز به خاطر فوت روایت به روایت کسی ناراحت باشند ، ولی فردا به خاطر تولد آن یکی خوشحال باشند (البته اگر در آنهم ذکر مصیبت نشود) و اگر همین شکل پیش برود این "کنتور گذشته" در آینده باید ساعت به ساعت تغییر کند و رسانه های رسمی عنوان کنند : امروز از ساعت 8 تا 11 صبح به این خاطر خوشحال باشید و از ساعت 11 تا 5 بعد از ظهر بدان خاطر ناراحت باشید و ...
و جالب اینکه دائم بر سر خود و این مردم میزنیم که چرا از رشد لحظه به لحظه واقعیتها استفاده نمیکنند .
و اما این بحران فرهنگی مشکل بزرگی در عرصه سیاست ، اندیشه و عمل ایجاد میکند و آن چیزی نیست به جز بوجود آمدن "مصلحت ورزی فاقد ارزش" .
"مصلحت" با " مصلحت ورزی" تفاوت دارد به همان اندازه که خشونت با خشونت ورزی ، خرد با خردوری ، شهادت با شهادت ورزی متفاوت هست .
مصلحت چیست؟
هر گاه نتوانیم بر اساس ارزشهای مقبول خویش ، رفتار مورد انتظار بروز دهیم "مصلحت" زاده میشود .
مصلحت ، کنش و واکنشیست که با توجه به درک شرایط موجود با توجه به "تجربه" و "خِرد" ساخته و پرداخته میشود.
پس مصلحت یک دستورالعمل فطریست و بشر در زمانی که نمی تواند ارزشهایش را تمام و کمال پاس بدارد به آن رو می آورد.
مصلحت در فلسفه اصالت عمل (پراگماتیسم) موضوع مهمیست که خود آن فلسفه بنوعی حتی در مقابل راشنالیسم و "خردورزی" قرار دارد .
"مصلحت ورز" به کسی میگویند که پیشه انجام کار بر اساس مصلحت دارد نه آنکه گاهی بر اساس "مصلحت" عمل کند ، خشونت ورز نیز پیشه افرادست ، "شهادت ورز" نیز همینگونه و همین کلمه "ورز" با صفت مطلقی که به همراه دارد ، براحتی میتواند مفهوم کلمه متصل به خود را تغییر دهد .
ولی وقتی جامعه ای بر اساس "حرکت به سوی رشد و تعالی" نخواهد از مصلحت برای سرو سامان دادن به ارزشهای خود استفاده کند و خود کار را خرابتر کند ، آنگاه "مصلحتهای ذهنی" به جمع آوری ارزش برای شخص خود اقدام میکنند و بدین ترتیب خود این مصلحت شخصی بار گرانی میشود بر دوش بحران فرهنگی .
ما از آنجا که هیچ کدام از ارزشهای شلوغ پلوغ خود را نمیتوانیم درست بدون آنکه به امروز و دیگری برخورد کند ، انجام دهیم ، مصلحتی کارها را انجام میدهیم و چون این "مصلحت ورزی" فاقد کوچکترین "ارزش مقبولست" ، با "مصلحت ورزی بی ارزش" دیگری بنام "پول اندوزی شخصی" ترکیب میشود ،
به همین علت ، هرکس در هر لباس و رنگ و بویی به محض اینکه جایش به بالا بالا میرسد به خاطر جیب خود به مردم و مملکت خویش "خیانت" میورزد (و خائن هم با دشمن خیلی فرق دارد و اگر نخواهد خیانت کند بنا بر شرح بی ارزش سیاست در مقاله قبلی به بالا بالا نمی رسد)
ماکس وبر جامعه شناس قرن پیشین برای تعیین اینکه چگونه رشد و توسعه در کشورهای پیشرفته صورت گرفته به نقش اعتقادات آنها در تولید و اندوخته کردن سرمایه توجه میکند ولی آن چیزی که در دوران معکوس این مملکت اتفاق افتاده اینست که "مصلحت ورزی بی ارزش مادی" برنده بیمنازع بحرانهای فرهنگی شده است که نه به خاطر جامعه بلکه به خاطر جیب های شخصی انباشته میشوند (که تا به خارج وابستگی نداشتند ، پر نمی شدند )
و مشکلی که عملگرایی (پراگماتیسم) برای این مملکت ایجاد میکند با وجود مصلحت ورزی های بی ارزش ، اصالت دادن به رفتار و عملهاییست که از این بحرانها بوجود آمده اند و خود اشتباهی میشود جبران ناپذیر .
البته شیعه گری نوعی نهادینه شدن مصلحت ورزی ملی و اجتماعی بوده است و بر بحران فرهنگی به شدت افزوده کرده است پس متوجه میشویم که این "مصلحت ورزی ملی" نیز به علت رشد نا متعادل و کم پوششی خویش بر اندیشه های ایرانی ، به "مصلحت ورزی شخصی" افراد و داعیه داران خود (رو حانیون یا ملایان) تبدیل شده است .
راه گذر از این بحران پیچیده و فراگیر چیزی نیست بجز :
1- اصلاحگری مذهبی ودینی : که البته بار گرانیست بر دوش اصلاح گران "درون دینی" از شریعتی گرفته تا ملی – مذهبی ها و حتی عبدالکریم سروش که با عدم اعتماد به نفس و اشتباهات جاده بازکن برای سنت و بنیادگرایی ، قادر نبودند و نیستند به آن شکل لازم ، پیش بروند .
الف – هرچند به نقش تکفیر و تفسیق فرهنگ مذهبی نیز میبایست اشاره کرد که در کلام رهبر مطلقه به نحوی جاریست ، پنداری هیچ کس به حز آنها خدا ندارد و به هیمن خاطر یکسره دشمن دشمن میکند و حتی فرهنگ مذهبی ما کار را به جایی رسانده است که اگر راهش باز بگذارند به مسلمانان سنی که بیش از 80 درصد مسلمانان را تشکیل میدهد نیز رفتن به بهشت را جایز نمی داند ( وای به حال بقیه اعتقادات) آنهم در حالیکه کثیف ترین و باطل ترین اعمال را که هیچ نسبتی با خدا ندارد در این کشور واین جامعه (بهزیستی اعلام میکند از فرار دختران از خانواده به جامعه تا تجاوز به آنها چند ساعتی بیشتر طول نمی کشد ) انجام میشود و میبینیم حد تکفیر و تفسیق را که حتی با یک کلمه اینکه: در اسلام روحانی نداریم و این از مسیحیت به ملاهای اسلامی رسیده است ، توسط هاشم آغاجری چگونه ، سر او به دار نزدیک میشود .
ب - ایجاد ارزشهای مطلق و بدیهی مطابق با حقیقتهای جهان که نه در کنار اینها بلکه به جای اینها بنشیند با نزدیکترین و تفسیر ناپذیر ترین راه خدایی آنهم با کمترین حد ممکن دامنه گناه ( دوره رشد ایران در دو زمان یکی ظهور زرتشت و یکی اوایل ورود اسلام به ایران را در نظر بگیریم تا متوجه شویم ، البته تاریخ ثابت کرده برای اینکار حتماٌ پیامبر نباید بیاید که برده داری - این پست ترین کار روشن بشری- قرنها پس از ظهور آخرین پیامبر، از زمین برداشته شد در حالیکه حتی در اسلام بطرزی لطیف بر آن تاکید شده است )
2- نهادینه شدن مصلحت ورزی ملی با توجه به رشد و توسعه مادی و معنوی کشور آنهم با فراگیری ، خرد ورزی ارزش دار و استفاده از تجربه های سیاسی – علمی ، جهانی و...
و...