- که حامیان گنجی (یعنی ما و بزرگانمان)، در دفاع از حق و وظیفه ی انسانی شان که حمایت از حقوق زندانیان وجدان است، در هنگام تجمع در برابر هر نهاد و سازمانی، با یک برنامه ریزی منسجم مثلا دست در دست هم، زنجیر وار بنشینند و از جایشان تکان نخورند (حتی اگر مضروب شوند) و مقاومت کنند تا مامورین، خودشان شخصا و به زور، جابجا و بازداشت شان کنند، اما عکس العمل نشان ندهند. فقط به حرف خلاف قانون مدعیان حفظ نظم گوش ندهند و مقاومت کنند؟(مقاومت بدون اعمال خشونت)
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که شعار های تجمع، یکپارچه بوده و بویی از مرگ بر این یا آن نداشته باشند و فقط پافشاری برحقیقت "حقوق " دگر اندیشان و زندانیان وجدان بمثابه " بشر" داشته باشند و نه بیشتر؟(عدم خشونت کلامی و پافشاری بر حقیقت).
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که حاضرین این تجمع ( و بویژه تعداد قابل توجهی از بزرگان شان ) با اعلام آمادگی زندان رفتن و آماده ی دستگیری بودن، حریف را در برابر تصمیمی دشوار و در برابر مردمانی مصمم قرار دهند. و به این ترتیب اقدامی را در جامعه باب کنند که هر دو احتمال آن ( دستگیری یا آزاد ماندن)، خلع سلاح حریف بوده و اقدام به سرکوب آن به منزله ی خودکشی حریف است؟
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که حامیان تان خواستار آزادی بی قید و شرط شما نباشند( چرا که این خواسته وهن یک قدرت مستقر است، وهنی که از سوی ما صورت می گیرد، اما منجر به مقاومت نابخردانه ی حکومت و حرکت او بر ضد منافع خود و ناکامی حرکت ما می شود)، بلکه فقط و فقط خواستار تجدید محاکمه ی شما در حضور قضاتی مستقل ، با حضور هیئت منصفه ای بین المللی، بی طرف و متشکل از برجسته ترین و خوشنام ترین حقوقدان ها ی داخلی و خارجی و نیز اشخاص حقیقی بی طرف و مورد اعتماد جامعه ی جهانی باشند؟ آیا این خواسته عملی تر از آزادی بی قید و شرط نیست که هر قدرت مستقری آن را به باج خواهی تعبیر می کند وبدین وسیله افکار عمومی و حامیان انک یا انبوه اش را توجیه می کند که این خواسته باید بشدت سرکوب شود؟ درحالیکه فرجام خواهی حق هر محکومی است . بخصوص اگر فرجام خواه، خواهان شفافیت هر چه بیشتر جهانی باشد. آیا با این خواست(دادگاه علنی و بین المللی فرجام) قدرت مستقر، بهتر خلع سلاح نخواهد شد؟
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که طی نامه ای سرگشاده خطاب به همه ی آنانی که آمران وعاملان و فریفتگان فاشیسم می خوانیمشان، از بابت هر خطای محتملی که بر علیه آنان بر قلم مان (قلم تان) رفته است پوزش بخواهیم( بخواهید)و در عین حال بر ضرورت آزاد ماندن گنجی ها و تلاش حقیقت جویانه ی آنان پافشاری کنیم(کنید) و به آنان گوشزد کنیم(کنید) که آزاد ماندن گنجی ها ضرورت بقای سالم هر قدرت مستقری است که می خواهد ابدی بماند. به آنان گوشزد کنیم(کنید) که برای اثبات این حقیقت حاضریم(حاضرید) تا پای جان ایستادگی کنیم، ولی نه به قیمت آسیب رساندن به شخصيت و حرمت و امنیت دیگران ، بلکه با اثبات منافع واقعی و درازمدت گفتمان مان برای هر دو طرف.آیا فکر می کنید که این کار بمعنی کوتاه آمدن از اصول است؟ آیا فکر میکنید با این کار مرز بندی هایی مخدوش می شود؟ این مرز ها را چه کسی کشیده است و چه کسی گفته که این مرز ها ابدی اند ؟ حریف گفته؟ آیا حد و حدود گفتمان ما را می باید حریف تعیین کند؟ آیا نباید در این مرز بندی ها شک کرد؟ آیا بهتر نیست با پافشاری بر حقانیت گزاره هایمان و در عین حال اعلام شفقت فراگیر (AGAPE) به حریف بفهمانیم که در پی منافع دو جانبه ی مان می باشیم، اما از حق مان کوتاه نمی آییم و خلاف او را اعلام می کنیم و ازو مشفقانه می خواهیم در همان جایی که هست بماند، اما ازنادرستی دست بردارد و در صورت ادامه ی نادرستی، با مقاومت پیگیر و صریح ما روبرو خواهد شد؟ آیا این چنین رویه ای نمی تواند حریف را کاملا خلع سلاح کند؟ و یا حداقل، فرصت توجیه گفتمان سرکوب را برای حامیان و مردم عادی، ازو بگیرد؟ باید پاسخ این سئوالات را بخوبی شنید و بر روی پرسش! ها و پاسخ ها بخوبی تامل کرد؟
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که پزشکان با شرف ما- در زمانی که سازمان محترم نظام پزشکی، سازمانی است صرفا دست بوس و عامل اجرای نیات قدرت مستقر- در یک همفکری جمعی- که اینترنت می تواند بخوبی فضای آن را در اختیار بگذارد- خواستار احقاق حقوق بهداشتی اکبر گنجی ها و تمامی زندانیان وجدان و زندانیان عمومی و نیز خواستار حرمت گذاری بر حریم امن بیمارستان ها و فضا های پزشکی بشوند و تا پای جان بر این خواسته پا فشاری کنند. مگر نه این است که در طول سال های متمادی ، این شرف و وجدان پزشکی ! بوده است که در داخل فضا های درمانی ، همواره از سوی قدرت مستقر تهدید شده است؟
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که وکلای با شرف ما در یک حرکت دسته جمعی و با پشتیبانی از سوی کانون وکلا ، منسجم تر از پیش، به دفاعی یکپارچه و غیر سیاسی از حقوق آزاد ترین و شجاع ترین وجدان های جامعه ی وکلا بپردازند تا راه برای فردایشان باز بماند و شتر سیاست و قدرت با کمترین تهدیدی در آینده در مقابل خانه شان زانو بزند؟ آیا تا کی می توان شاهد بود که هر ساعت و هر لحظه برای وکلایی که با وجدانی پیشه کرده اند و به سوگند وکالت خود پایبندند، مشکل بوجود بیاید و سایر وکلا! دست روی دست بگذاند و شجاع تر هایشان به صدور اعلامیه ای یا خبر دادن از تعامل با فلان قوه اکتفا کنند. مگر نه این است که تمامی جنبش های حقوق مدنی عصر حاضر را وکلای مدافع و حقوقدان ها پیش برده اند؟ مگر نه این است که شخصیت وکیل، غیر سیاسی ترین و در عین حال مدنی ترین شخصیت صنفی همه ی جوامع است ؟ مگر دخالت وکیل در احقاق حقوق صنفی ی جامعه ی وکلا و به تبع آن احقاق حقوق موکلین سیاسی و عادی، در برابر دولت مستقر متمرکز، امری سیاسی است؟ پس چرا این همه کوتاهی در ایفای عهد؟
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که قدرت مستقر آن قدر خردمند باشد که ارزش حضور خردمندترین وجدان زنده ، با نشاط و امیدوار شهر را درک کند و با چنگ و دندان" سلامت و تداوم نوشتن " شما را بخواهدو پیگیری کند. شما امیدوار ترینیدو ما نشستگان، مایوسانیم.آیا بزرگان حریف آن قدر عقل سلیم خواهند داشت که تلخی کلام اصلاح طلب ترین شهروندان امیدوارش را بجان بخرد تا بقای خود را تضمین کنند.
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که ما(حامیان شما) و بزرگان مان آن قدر خرد ورز باشیم که قبل از هر چیز بتوانیم با بهترین چاره جویی های جمعی راهی برای حفظ سلامت شما بیابیم، در عین اینکه شما را مجبور به تخطی از اصول تان نکرد ه باشیم و مانعی بر سر راه تان -که راه ِ آزادترین وجدان شهر است- نگذاشته باشیم. و نیز راهی بتوانیم بیابیم برای بهره وری هر چه بیشتر از سرمایه ای که شما در میان مان به ودیعت نهاده اید،تا این سرمایه را نسوزانیم. شما عزت این ملتید! . اگر خدایی می خواست بر آفریده هایش تفاخری بفروشد، فقط شایدمی توانست با اشاره به وجود امثال شما فخر فروشی کند. امثال شما و گل سرخی ها، هستند که می توانند به کل موجودیت کیهانی هستی، معنایی ببخشند که وجود و حضور را ضروری سازد و اشارتی باشد بر معنویت کل و شاید وجود خدا.
راستی در این میان اصلا یادمان رفته آن دوستانی را که برای رد صلاحیت در انتخابات مجلس تحصن می کردند، وعده ی افشای هر آنچه هست را می دادند، برای انتخاب شدن جناب آقای معین، به هر ستاد شهرستانی فقط و فقط 3 میلیون پول می توانستند بدهند و نه بیشتر ( مثل آقای کروبی که 8 میلیون داده بود)، این ها کجا هستند؟ نکند این ها هم مثل جناب خاتمی معتقدند که گنجی خودش مقصر است، گنجی چون زبان درازی کرده، باید بکشد، ما خودمان را نباید آلوده ی او کنیم. باید فعلا فکر ائتلاف با موتلفه و جناب رفسنجانی - که هر دو در حال پوست اندازی اند- بود و آینده را با گره خوردن به مسئله ی گنجی خراب نکرد؟
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که این دوستان، قدری هم به منافع دراز مدت تر این ملک بیاندیشند و قدری با پرنسیب تر باشند و حقوق بشر(یعنی خودشان و دیگران) را از منافع باندی مهمتر بدانند.اگر وضع به همین منوال بگذرد شتر قدرت دیر یا زود به در منزل این دوستان خواهد رسید و خواهد خوابید و دوستان مجبورند که انتخاب کنند. پس چرا این همه تردید؟
آقای گنجی، آیا می توان امیدوار بود؟
که آنان که از گنجی و خواسته اش خبر دارند، دست روی دست نگذارند و به وظیفه ی اخلاقی برآمده از وجدان شان پاسخ مثبت دهند و از هیچ اقدام اخلاقی ای در این راه کوتاهی نکنند. باید بدانیم که گنجی برای بهبود شرایط زیست من و تو و فرزندان من و تو در این آب و خاک ، از جان مایه گذاشته تا وظیفه ی اخلاقی اش را که در کلام از آن دم می زده به عمل درآورد. اینک نوبت من و توست ، تا برای هر آن چه که یک عمر بر سر زبان مان آورده ایم قدری (و فقط قدری) عمل کنیم. این عمل سیاسی نیست. حقوق بشری و اخلاقی است و به هیچ وجه بمعنی دفاع ازین یا آن گفتمان سیاسی ن! می باشد تا بعد ها احتمال پشیمانی هم داشته باشد. اما مطمئنیم همگی مان از نتایج این حرکت نان خواهیم خورد، خودمان، فرزندانمان و ....
پس هر گونه تردید در شرکت در این عرصه و منتفع شدن از منافع آن به معنی فرصت طلبی و مفتخواری و آماده خوری است که عادت دیرینه ی ما ایرانیان بوده است.
تردید نکنیم و تردید دیگران را رفع کنیم
با سپاس و احترام
علی امیدی