سه شنبه 18 مرداد 1384

سرکوب ذهنی نوشته های سیاسی، بهزاد درستي

نوشته سیاسی معمولاٌ به دو علت نگاشته میشوند :

1- به منظور تولید یا تاکید بریک نظر (در راه گشایی ، موافقت ، مخالفت ، بن بست سازی و...)
2- به بازبینی گزارش ، تاریخچه فعالیت گروهها و افراد سیاسی ،چگونگی نوع نگاه آنها و در نهایت مقایسه ، اشتغال دارند

به همین جهت آنچه که در یک نوشته سیاسی، خود را اجتناب ناپذیر نشان میدهد ، اقدام به انجام نوعی پیشبینی هست و اگر اینکار را به نحوی (حتی غیر روشن ) انجام ندهد رسالت سیاسی خود را انجام نداده است که این پیشبینی ها با رمالی که بر خرافات سوارست بسیار متفاوت بوده بر نوعی شعور بنا شده اند،
و نویسنده ها با شرحی که بر نوشته میگذارند سعی دارند ، وقوع حالتی را متصور شوند و با پیش آگاهی یا نقش آنرا کمرنگ یا پررنگ نمایند .

تفاوت نوشته سیاسی با غیر آن ، اینجا روشن میشود که نوعی "جناح سازی" در آن صورت میگیرد و منجر به پاسخی از جنسِ "واکنش متقابل" میشود.
یعنی در نوشته های سیاسی ، خواسته یا نخواسته دو یا چند طرفِ درگیر ساخته میشوند که نقش افکار و اعمال آنها با یکدیگر "واکنش متقابل" را بوجود می آورد.

بنابراین اگر نوشته ای علمی ، هنری ، فلسفی ، اجتماعی و... بخوانیم که این خصلت را از آن درک نماییم ، حتماٌ با یک نگاه سیاسی در آنها مواجه هستیم .

به همین علت نوشته سیاسی با هر نوشته دیگری از نظر تاثیری که بر مخاطب میگذارد متفاوتست .
مشتریان و خوانندگان نوشته های سیاسی چه کسانی هستند؟
1- مخاطبینی که دارای نظری هستند و بدنبال "تقویت" ِ ذهنی آن نظر در نوشته ها میگردند و این "تقویت" یک عامل شناخته شده در روانشناسی هست که منجر به دریافت پاسخ مطلوب و تشویق میشود.

2- مخاطبینی که دارای نظری هستند و نوشته های مخالفان آنرا میخوانند تا یا پاسخ مناسب برای آنها فراهم کنند ، یا با توجه به آن بتوانند ، نوشته های هم نظران را بخوانند.( اینهم به منظور جلوگیری از "سرکوب" ذهنیست )

3- مخاطبینی که فاقد نظر تاکیدی هستند و به دنبال نظرها میروند ، تا خود نظری تاکیدی پیدا کنند که ممکنست این به دو شکل باشد ، یا آنها به دنبال گمشده خویش میگردند و با نزدیک دیدن یک نظر به خویشتن آنرا انتخاب کنند و یا آنها صرفاٌ بر دلایل نگاه میکنند تا نظری را انتخاب کنند که احتمال بیشتری وجود دارد آنها اصلاٌ نظری پیدا نکنند و بی تفاوت از کنار "واکنش متقابل " بگذرند.

4- مخاطبینی که به علت داغ بودن یک مسئله سیاسی صرفاٌ به این خاطر که بفهمند چی به چی هست و دست آخر چطور میشود در مواقعی خاص نوشته های سیاسی را انتخاب میکنند و میخوانند.

5- مخاطبینی که با قلمی آشنا هستند و بنوعی آنرا میپسندند و تحت هر شرایط چه مطلوب خویش باشد چه نباشد، موضوعات آن قلم را پیگیری میکنند.

6- قلمهاییکه به نوعی جنجال به پا میکنند ، نوشته هایشان توسط هر خواننده سیاسی ، اگر در دسترس باشند یا حتی نباشند خوانده میشوند.

7- نوشته های سیاسی که با برنامه یا سیاست ، ارائه میشوند : تبلیغات ، دسترسی آسان ونگاه نواز ، زمان و مکان غیر متعارف (مانند شبنامه) و... میتواند یک نوشته سیاسی را جذاب نماید

البته تفاوتی که صحبت سیاسی با نوشته سیاسی دارد آنقدر بزرگست که اگر صحبتی ، بر اساس نوشته ، بیان نشود ، فاقد انسجام منطقی ، دیالکتیک ذهنی و تکامل اولیه هست .

و اما نتیجه گیری کلی که میتوان برای این ارزیابی در نظر گرفت ، اینست که متوجه باشیم ، نوشته هایمان را در درجه اول بنوعی موافقان ما خواهند خواند و در درجه بعدی افراد جویای حقیقت و در درجه سوم مخالفین و درجات بعدی سایر افراد،
پس اولین سعی یک نوشته ی سیاسی سالم، آگاهی رسانی به جویاهای حقیقت ، بعد موافقین وحتی مخالفین خود است و نباید تنها برای خوشآمد و تقویت موافقان یا سرکوب مخالفین ، به شکل دامنه دار سپری شود .

و اما سرکوب چیست؟
"پرداخت هزینه بیش از حد قابل قبول و متعارف"
اگر امروز مبارز سیاسی بر علیه سلطان شعاری دهد و شش ماه هم در زندان بماند شاید سرکوب شکل نگیرد ولی اگریک جوان بخاطر آستین کوتاه ، حتی یکروز در بازداشتگاه بماند ، سرکوب شکل میگیرد.

امروز نوشته های سیاسی اصلاح طلبان معتقد نیز به سر کوب ذهنی خوانندگان ناموافقشان که درصد بسیار بالایی از جامعه را تشکیل میدهند ، تبدیل شده است .

چرا که آنها آنقدربرای قهرمانی محمد خاتمی (که خودش مطلقاٌ زیر بار آن نرفت و آنها بزور برایش جامه دوختند تا باور کرد) تکراری مطلب مینویسند که مانند چماقی شده است که حتی بر سر خودشان نیز میکوبند !
در این 8 سال تنها به واسطه او ، آنچنان ضربه ای به معتقدان و متفکرین اصلاحات وارد شد که سالیان سال طول میکشد تا آنها بتوانند درست و حسابی سر بلند کنند بخصوص اگر نوشته هایشان به همین نحو ادامه پیدا کند ،
به ويژه در زمانی که فاقد قدرت سیاسی هستند ، دیگر کسی این سرکوب را تحمل نخواهد کرد (برخلاف چند سال گذشته) و کافیست تب سیاسی این انتخابات و جنگ سیاسی حاصل از فعالیت اکبر گنجی رو به سکوت رود ،آنگاه خود را به شدت غریب خواهند یافت ،
فکر میکنید برای چه مهدی کروبی و هاشمی رفسنجانی میخواهند تشکیلات درست کنند؟
برای اینکه جناح دوم حکومت شوند و در این بازی انتخاباتی بدون شریک برنده شوند !
آنهم در زمانیکه مهدی کروبی میگوید تشکیلات تنها روحانی دیگر به درد نمیخورد و آنرا به کناری می اندازد و محمد خاتمی بر میدارد.

مثلاٌ آنها دائم بیان میکنند ، محمد خاتمی باعث آزادی بیشتر ایران شد ، زبان مردم را برای حکومت باز کرد و...
حال انکه مردم میبینند تمام دستاورد دولت محمد خاتمی مربوط بود به حرکات دوم خرداد و وقتی آنها از بین رفتند ، دستاوردهای دولت نیز از بین رفت !

حرکات دوم خرداد چه بود؟
پس از انتخابات دوم خرداد که خود منجر به حماسه دوران جدید سیاسی شد ، حرکاتی صورت گرفت که قصد داشت در جهت پیشرفت اصلاحات حرکت کند (به همین علت نام دوم خرداد انتخاب شد) و اینکار توسط حرکت چند روزنامه و روزنامه نگار با حمایت خودجوش مردم صورت میگرفت و میرفت در اوج غافلگیری مطلقه ها به اصلاحات اساسی دست پیدا کند،
درحرکات دوم خرداد مردم ، جوانان ، متفکرین سیاسی و رسانه های دلسوز ، پیش میرفت که محمد خاتمی رفته رفته از پوسته خود خارج شده و تبدیل به آدمی شود که هیچگاه نبود ولی او که از این تغییر وحشت داشت (وشاید هم نفرت ) با فلسفه مخالفت با قهرمانی (مانند فلسفه حرکت بشر به سمت مقصود هزاران سال طول میشکد) سرانجام علیه خودش کودتا کرد که دیگر جایش در دانشگاه ، جلوی خبرنگار و رسانه آزاد نبود (آخرین بار پس از رفتن دانشگاه ، از اینکار پشیمان شد )
و اثرات آنرا در کوی دانشگاه تهران دیدیم و او که قول داد دیگر قتلهای زنجیره ای تکرار نمیشود ، شاهد ترور سعید حجاریان شد .

مگر قهرمانی چیست؟
هر عملی که توسط شخصی انجام شود و سایرین نتوانند انجام دهند میشود قهرمانی ، مانند مبارزه سیاسی اکبر گنجی ،
در گذشته قهرمانی جامع لباسی بود که به تن کسی دوخته میشود و او هم دانا ، هم رزمنده ، هم پهلوان و دلسوز ، هم استاد کار ماهر و.... بود ولی امروز قهرمانی نمرده است ، بلکه قهرمانی جامع مرده است!
و اینرا نوشته های سیاسی که این روزها برای محمد خاتمی قربانی میشوند و از او قهرمانی حتی جامع میسازند میدانند.
آری درستست که فردیت مدرن تن به سیاهی لشگری نمی دهد ولی قهرمان نیز نیست و برای هر حرکتی باید یک یا گروهی با قهرمانی ایثار گر وجود داشته باشند تا نظم لازم برای حرکت را از ایثار خویش فراهم کنند ، ولی اگر حرکتی بخواهد با قهرمانی احساسی (ضد قهرمان) و موج سواری به پیش رود که بدتر عقب نشینی خواهد کرد (نه اینکه نکردیم؟؟؟!)

و البته محمد خاتمی برای مطلقه ها کارهایی کرد که پدر آنها نیز نمی توانست ، برایشان انجام دهد !

حرکت غافلگیر کننده دوم خرداد ، رفته رفته میخواست حتی نظارت استصوابی را هم به عنوان بزرگترین خطر سیاست ایران از بین میبرد که اثر آنرا در انتخابات بعد از دوم خرداد رفته رفته میدیدم ، ولی محمد خاتمی که با تکیه بر قدرت مردم و دانشجوهای ناراحت پس از کوی دانشگاه، میتوانست ، تکلیف گروه فشار را برای همیشه روشن کند ، کاری با دانشجویان و حتی نمایندگان دوره ششم کرد که آنها را از وجود سیاسی ساقط کرد.
و این چنین است درست کردن قهرمان احساسی (کاریزمای ضد قهرمان) که هنوز هم عدهای در پشت او پنهان شده اند تا دوباره با نفوذ کلام او به قدرت سیاسی برسند ، درست کاری که هالیوود میکند ، ابتدا عده ای را با کارگردانان مطرح خود ستاره میکنند و بعد با فیلمهای آنها جیب خود را پر میکنند ، ولی این رابطه سه طرفه که هم سرمایه گذار راضیست هم ستاره و تماشاگر در سیاست به هیچ وجه جواب نمیدهد و تاریخ آنرا کلاهبرداری میداند)

دروغ و پنهان کاری بزرگ اینجاست که :
امروز همین دور و بری های او از نزول فاشیسم و استالینیسم و بناپارتیسم میگویند ، در حالیکه یک دروغ بزرگ در مورد حیات سیاسی ایران پنهان شده است:
اگر امروز حکومت به این اشکال تبدیل شده است (که شده است) پس تاریخ میگوید دیگر هیچ چیز نمی تواند درد آنها را درمان کند مگر شکست در جنگ یا مردن دیکتاتور !
که نه جنگی وجود دارد و نباید هم بوجود بیاید و نه در اینجا با رفتن سلطان نظام دیکتاتوری از بین میرود. (مگر از زدوده شدن انفعال سیاسی مردم بر علیه دیکتاتوری استفاده شود که اینها نشان داده اند نه میتوانند نه انجام میدهند)

پس آنها چه میگویند از قهرمانی محمد خاتمی وقتی خودشان جلو جلو از ترس فاشیست ها به دامان هاشمی رفسنجانی پناه بردند؟
اصلاحات برای این بوده است که از انتخابات مرده و خشونت غیر یک پارچه حکومت با سیاسی شدن مردم ، بتوان دموکراسی و یا حکومت بهتر آفرید نه حالا که نه آن انتخابات مرده دیگر وجود دارد (با تقلبات وسیع و فاحش) نه مردم و جوانان سیاسی وجود دارند وتازه حکومت هم به چماق فاشیستی گسترده مجهز شده است .

پس مطلبی که این نوشته از مطالب گسسته ولی همگرا ، رو به آن دارد:
1- نباید نوشته های سیاسی کسانی را که حتی خیلی برایمان قابل اعتماد هستند باور کنیم ، در اینجا این همه نوشابه برای محمد خاتمی توسط یک گروه فکری ( عمده چپ سیاسی ایران) باز میشود چون چاره ای جز آن ندارند و وقتی این گروه می خواسته نقش تاریخی خود را در این 8 سال انجام دهد و حالا چه باید بگوید به غیر از بزرگنمایی اعمالی که اگر درست نگاه کنیم اصلاٌ وجود نداشته اند؟

2- این چپها ، معتقدان و متفکران واقعی اصلاحات باید در نوشته ها و تحلیلهای خود تغییری اساسی دهند

3- در نوشته های سیاسی مراعات حقیقتهای عریان را نه فقط به خاطر خوانندگان بلکه بیشتر به خاطر خودمان بکنیم !

تبليغات خبرنامه گويا

[email protected] 

ولی چگونه محمد خاتمی توانست این همه شور و انرژی و حرکت را یک تنه بر باد دهد؟
دلیلش روشنست " قهرمانی احساسی" (ضد قهرمانی) و موج سواری و کپی کاری عده ای که به واسطه آنها نه تنها سیاست مملکت سوخت ، بلکه متفکران و معتقدان اصیل اصلاحات نیز گُر گرفتند و با فرار به جلوی امروز بیشتر خواهند سوخت .

و اما اکبر گنجی کسی بود که نه آن موقع آنچنان باجی به محمد خاتمی داد و نه اینک خود را در آتش او میسوزاند و دوستان او نه تنها نباید به او انتقاد کنند که توانسته اینگونه چراغدار ایران و ایرانی شود ، بلکه باید خودشان هم تا دیر نشده قدری یاد بگیرند و حداقل این پوستین را بیرون بیندازند!

(امیدوارم این نوشته که برای قربانی نشدنِِ مخالفینِ نظر نوشته شده خود به شکل سرکوب ذهنی نباشد ، البته گاهی هم برای بیدار شدن کسی باید فریاد زد ، که خواب اینها سالهاست ایران را سوزانده است ولی گوش آنها نیز از فریاد، پُرست هر چه باشه زمانی فکر میکنند حاکم بوده اند)

دنبالک:

فهرست زير سايت هايي هستند که به 'سرکوب ذهنی نوشته های سیاسی، بهزاد درستي' لينک داده اند.
Copyright: gooya.com 2016