روز جمعه وقتی وارد سایت گویا نیوز شدم تیتر "قتل قهرمان در بیمارستان میلاد" خیلی مرا ترساند. حتما خیلی های دیگر که این تیتر را دیدند نیز دچار چنین حالتی شدند. منتها چون این تیتر متعلق به مقاله ای از آقای کشتگر بود و خود گویا نیوز در مورد خدای نکرده قتل یا مرگ اکبر گنجی در بیمارستان میلاد چیزی ننوشته بود خیالم راحت شد. این ایراد به آقای کشتگر وارد است که غیر مسئولانه چنین تیتری را برای مقاله خود انتخاب کرده است که خواننده را در مورد سلامت گنجی به شک می اندازد آن هم در این روزهایی که حتی خانواده گنجی خبری از او ندارند، ماموران دادستانی به خانه گنجی می ریزند و وحشیانه با همسر و فرزندان او برخورد می کنند و افکار عمومی شنیدن خبر بدی را دور از انتظار نمی داند. این انتقاد نیز به مسئولان خبرنامه گویا وارد است که از آقای کشتگر درخواست نمی کنند که تیتر دیگری را برگزیند تا خوانندگان دچار اشتباه نشوند.
دستان گنجی خالی نیست
گنجی در آخرین نامه های خود به این اذعان داشت که آنها که او را تنها به خاطر گفته هایش به بند کشیده اند خواهان مرگ او هستند. اما او از یک سو مرگ خود را سند رسوایی رژیم می خواند و از سویی دیگر شاید فکر می کند که با نثار جان خویش سمبلی می شود برای شروع حرکت سیاسی عمومی نافرمانی مدنی. حال آنکه برای رژیمی که تا بدین اندازه در پایمال کردن حقوق انسان ها تا بحال از خود رسوایی نشان داده، افزودن جنایتی دیگر در کارنامه سیاه خود چندان دشوار نیست. از سوی دیگر شرایط سیاسی کشور آن هم بعد از انتخاباتی که شاهدش بودیم برای شروع نافرمانی های گسترده مدنی فراهم نیست. پس خدای ناکرده از میان رفتن گنجی بیش از آنکه رسوایان را رسوا کند جنبش آزادیخواهانه کشورمان را از مبارزی پرشور و روزنامه نگاری ایران را از یکی از برجستگان خود محروم خواهد کرد.
گنجی در پاسخ خود به درخواست آیت الله منتظری و دیگر شخصیت های سیاسی که او را به پایان دادن به اعتصاب غذا فراخوانده بودند نوشته بود که اگر من در به اعتصاب غذایم بدون رسیدن به خواسته هایم پایان دهم چه چیز را به دست آورده ام واینکه "دستم خالی است". در حالیکه با پایان دادن به اعتصاب غذا دستان او خالی نیست. چطور می شود دستان کسی که قلب های مردم را پر کرده است خالی باشد؟