مطلقه ها با وجود تحریمِ بزرگترین گروه سیاسی کشور ، اولین اشتباه خود را انجام دادند که همانا انجام تقلب گسترده و انتخاب محمود احمدی نژاد بجای هاشمی رفسنجانی بود.
که این اولین خواسته تحریم انتخابات بود ، برآمدن یک چهره تندرو از انتخابات (یا انتصابات ) کشور
دومین اشتباه مطلقه ها با شروع نا بهنگام فرآوری اورانیوم بود که اثرات انزوای بیش از پیش آنها را در سیاست جهانی شاهد هستیم ( از انتخاب احمدی نژاد علائم آنرا میبینیم )
و این خواسته تحریم انتخابات بود ، منزوی شدن بیش از پیش حکومت در جهان
سومین اشتباه مطلقه ها ، انتخاب کابینه با خصلت "سرکوب نمایشی" است که آنها بعد از اشتباه اول به ترتیب دارند بقیه را انجام میدهند ودر این شرایط چاره ای جز این نداشتند که این نمایش سرکوب ، رفته رفته باعث اتحاد هر چه بیشتر مردم در مقاتبل حکومت میشود و همچنین اصلاح طلبان معتقد و حتی لایه هایی از اصلاح طلبان حکومتی را در کنار آنها میچیند که اگر هاشمی رفسنجانی یا حتی معین انتخاب میشدند ، شکاف بین مردم و سیاسیون بیشتر میشد .
و اینهم خواسته دیگر تحریم انتخابات بود
چهارمین اشتباه مطلقه ها که حاصل شکل گیری این دولت با این شکل و شمایل میشود ، تفرقه بسیار حادی در حکومت جمهوری اسلامی (با توجه به اشتباهات پی در پی مطلقه ها ) خواهد افتاد که باند شکسته و با پتانسل قوی مربوط به پدرخوانده (هاشمی رفسنجانی) برنده آن خواهد بود و بسیاری از حکومت یک پارچه نیز به آن پیوند خواهد خورد .
( البته این باند ، پس از جدا شدن از مطلقه ها میگویند "خامنه ای باید برود" و یا به نوعی با توافق ، شر او را از سر خود کم میکنند که همین حکومت را سست و ویران خواهد کرد که اینهم از خواسته های مهم دیگر تحریم انتخابات بود .)
پنجمین اشتباهی که پس از تقلبات گسترده و انتخاب احمدی نژاد ، انجام دادند ، ساختن یک قهرمان از اوست که همین سطح توقعات مردم را بیش از پیش بالا برده است و با هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی دیگر به این اندازه نمیشد که اگر اصلاح طلبان حکومتی از خاتمی قهرمان احساس ساختند برای پایین آوردن توقع از او بود نه مانند اینها بالاتر بردن ،
و از این بدتر خود او و مطلقه ها نیز این قهرمانی را باور کرده اند و اشتباهات بیشتری انجام میدهند .
و اینهم از خواسته های تحریم با نه گفتن به معین و هاشمی رفسنجانی بود .
هر چند تمامی اینها نشانگر بروز شرایطی سخت و پیچیده در مملکتست که اولین اشتباه بزرگ تحریم گران روشن میشود و آن عدم ارائه برنامه جامع و کاربردیست تا این هزینه را نشان دهد طرفداران خود را آماده کند و هر طور که شد هزینه ها را کاهش دهد ،
و وقتی هزینه پرداخت کردن مردم بیش از حد بشود آنها و مملکت به دامن باند پدر خوانده هول داده میشوند و…
هر چند تحریم بیشتر ناخودآگاه و ناچار در ذهن عمده تحریمیان شکل گرفت واین خواسته ها نیز این نتایج را دنبال میکردند ولی از چگونگی وضع آینده آگاه نبودند.
که در اینجا سعی میشود به آن شرایط نگاهی انداخته شود :
چند روزی پس از خارج شدن محمد خاتمی از سیاست مملکت ، مطلقه ها خود را آهسته آهسته به لب بام میرسانند ، در اوج آنکه سیاستهای حاکمیت با جنگ و گریز داخلی و خارجی ، مردم را سیاسی ترمیکنند ، ولی انسداد حاد سیاسی با کابینه سرکوب نمایشی ، باعث رفتن آنها به خواب خرگوشی میشود که اگر بخواهند از خواب بیدار شوند ، خودشان مردم را بیشتر سیاسی خواهند کرد ،
و وقتی آنها به هیچ وجه قادر نخواهند بود اقتصاد را درست کنند:
1- با سرانه 1500 دلار که اگر نفت را گران بفروشند و مستقیم سر سفره بیاورند میشود حداکثر 2000 دلار میشود (تورم زا خواهد بود) در شرایطی که ایرانیها بسیاری از کالاها و امکانات ضروری ( از گوشت ، چای و تنقلات و حتی برخی مواقع میوه تا اتوموبیل و مسکن ) را گرانتر از کشورهای با پولهای با ارزش ، تهیه میکنند و یارانه نه تنها دردی ازاین وضع درمان نمیکند بلکه خود بر مشکلات اقتصادی زیر بنایی کشور افزوده و می افزاید در حالیکه انگیزه یارانه ، نجات مردم از مشکلات معیشتی پایه است در صورتیکه این مشکلات معیشتی پایه با تکنولوژی پیوند خورده است و بسیار از آن سطح بالاتر رفته است .
2- در حالیکه رکود بی سابقه ای بر بازار حاکمست که ناشی از الف - عدم امکان سرمایه گزاری (بازارهای سرمایه گذاری مثل مسکن ، اتوموبیل و ... بر اثر گرانی به رکودی رفته اند که تا در آمد سرانه چندین برابر نشود و رشد اقتصادی دو عددی نشود نمی توانند از رکود خارج شوند که اینهم غیر ممکنست مگر اینکه دو یا چند برابر ارزان شوند که آنهم به نوع دیگری غیر ممکن خواهد بود .
ب- فرار سرمایه های داخلی هم از وحشتی که خود قهرمان به آن دامن زده است و هم از بهم ریخته شدن باندهای اقتصادی که اصل سرمایه این مملکت نیز دست همانهاست
ج- عدم وجود سرمایه گذاریهای خارجی ، در وضعی که دهان صنایع و منابع ، به دنبال جذب سرمایه های هنگفت ، به اندازه غار بازست.
3- چپاولگرانی که خیمه حکومت را در دست گرفته اند و نه توان و نه خواست برخورد با آنها را خواهند داشت .
4- عدم وجود برنامه های زیربنایی اقتصادی که اگر به خطوط تعیین شده رهبر مطلقه برای برنامه های آتی اقتصادی توجه شود ، کاملاٌ روشن میشود .
پس برای اولین بار در دوران جمهوری اسلامی نفرت بسیار حاد اجتماعی درست خواهد شد ، بخصوص طرز کلام محمود احمدی نژاد که باد سوارست و به نماد شعار های مشمئز کننده ، تبدیل شده است به زودی حال خود مطلقه ها را نیز بر هم میزند .
چه اتفاقاتی در فردای دورتر می تواند بیفتد؟
1-
الف - انسداد حاد سیاسی در حکومت ب- نفرت حاد اجتماعی ج- شکاف روزافزون حاکمیت د – انزوای بیش از پیش خارجی ه- اشتباهات فراوانی که پی در پی بعد به ناچار ، انجام میدهند و – مبارزات سیاسی مبارزین سیاسی و قومها :
از داخل و بیرون ، موریانه وار حکومت سوراخ میکنند و با تلنگری کوچک ظاهر آنها نیز پایین خواهد ریخت ولی با چه هزینه ای ؟
همه اینها نشان از روزهای سختی دارد که این ملت خواسته یا ناخواسته بایستی تحمل کنند واین تحمل روزهای سخت ، آشیست که برای تمام فصول این مملکت پخته شده است :
فضای آلوده با مالیخولیا ( مقاله حقیقت برتر) نه تنها برای هیچ قومی نوید خوش نداشته است ونسلهای متوالی آنها را در بدترین عذابها میسوزاند و قرنهاست ما را سوزانده و خواهد سوزاند و بعد از این حکومت نیز تا مدتها فشار یک نوع "دیکتاتوری لطیف " را به خصوص دلسوزان و آزادیخواهان بایستی تحمل کنند:
به سر فصلهای بستر متناسب دیکتاتوری توجه کنیم تا متوجه شویم این ایران ، باز هم محیط رشد مناسب برای آنها خواهد بود :
الف) اعتقاد نامتناسب با ارزشهای حقیقی جهان که باعث انشقاق ذاتی مردم و رشد نفرت و بی اعتمادی در بین آنها میشود
ب) عدم اعتماد بنفس در اوج نا اميدي
ج) گروههاي آشوب طلب
د) وحشت از نقش رواني ها از قبيل خود آزارها(مازوخيسم) و دگر آزارها (ساديسم) ناشی از مالیخولیا که باعث میشود مردم به استقبال چوبِ ترِ رضا خانی برای امنیت و رفاه بروند
ه) سطحي نگري در سياست
و) عدم سيستمهاي سياسي جامع ، کاربردی و تجربه شده
ز) تشتت قومي و منطقه اي
ک) مخدوش شدن طبقه هاي اجتماعي و پراکندگي طبقه های اقتصادی
و... که البته فکر نکنیم چون این دیکتاتور یا دیکتاتوری وجود ندارد ، پس آینده از آن خبری نیست در صورتیکه مثل قارچ در این فضا ساخته میشوند ،
هر چند در مقاله "هزینه سرکوب را افزایش دهیم" اشاره شد که آینده خوبی در انتظار این مملکتست ولی همانجا نیز بیان شد اگر و تنها اگر ، مبارزه صحیح سیاسی صورت گیرد.
2- مملکت به طوری شلوغ پلوغ میشود که سگ ، صاحبش رانمی شناسد و باهزینهای نسبتاٌ زیاد ، آبها برای ماهیگیری سیاستبازان گلالود میشود .
3- جهان را به نوعی بر سرمان خراب میکنند که سالها در آتش آن خواهیم و خواهند سوخت (البته این قلم معتقد به امکان ایجاد جنگ گسترده با ایران و اشغال آن مانند عراق نیست)
4- دست از مالیخولیا بر میدارند و به این فرصت دوباره که به آنها داده شده ، توجه میکنند و به اصلاحات اساسی دست میزنند ( اعتقادی ، سیاسی، اقتصادی ) که این محالست و این سلطان و نظامش لیاقت تغییر ندارند .
5- شاهزاده ای زرین کمر با اسبی سپید از ابرها می آید و حکومت ظلم را شکست میدهد و مردم یک عمر با خوبی و خوشی زندگی میکنند (خیلی مانند قصه های بچه گانه شد ولی میبینیم خداپرستی بچه گانه را که قرنهاست برای این افسانه ، خودکشان و دیگر کشان میکنند در حالیکه خوانده ایم نابرده رنج "گنج" میسر نمی شود )
6- آزادیخواهان با داشتن سلاح حقیقت و آگاهی ( شرح در حقیقت برتر ، قهرمانی حقیقت و وجدان) و اندیشه های سیاسی اکبر گنجی یکبار برای همیشه هم مالیخولیا را کیش و مات میکنند وهم ایده سیاسی خود را برای تثبیت در آینده پی میگیرند و قدم به قدم حکومت را به عقب میرانند و حقیقت ، انسانیت ، عدالت ، توسعه و رفاه را نه تنها برای این زمان بلکه فرداهای مملکت به ارمغان می آورند .
البته می توان تصور کرد حکومت تنها عامل مالیخولیا نیست بلکه مردم هستند ولی تاریخ ایران نشان داده است حقیقتهای با تاریخ مصرف گذشته به سرعتی باورنکردنی متزلزل میشوند اگر حقیقتی برتر در بین پیشروها وجود داشته باشد و همین کلمه "مردم" را نیز بایستی درست تعریف کرد .
اینکار نه تنها ، چماق را در دست عوامل حکومت شل خواهد کرد بلکه با از بین بردن "سادیسم و مازوخیسم" که ناشی از همان مالیخولیا هستند ، امکان ایجاد دیکتاتوری را در آینده از بین میبرد .
با این وصف که چراغدار راه آینده "اکبر گنجی" دورتر و دورتر میشود با چند اشتباه دیگر مبارزین و متفکرین سیاسی وضعی در مملکت درست میشود که گزینه اول و دوم محتملترین شکل آن خواهند بود .