خطر نزدیکی و همکاری ارگانیک القاعده و آن بخش از بنیادگرایان که درحاشیه حکومت و دور از دولت ایران قرار داشتند و اکنون همه ابزار قدرت را در دسترسی خود دارند، برای فعالیت های تروریستی جدی است. نقاط افتراق فکری آنها کمتر از زمینه مشترک دینی است. رجعت طرفداران خودکشی های تروریستی در شیعه و القاعده به صدر اسلام، آنان را از خصومت های بین راه از جمله ـ تخریب مقابر امامان شیعه و دادن بهشت در مقابل کشتن 6 شیعه توسط وهابیون ـ رها می کند و در بستر فکری خشونت حکومت سالهای نخست اسلام، آنها را به هم پیوند می زند.
*
فتوای ترور سلمان رشدی که منتسب به آقای خمینی است و دستور ترور نویسندگان و شاعران و فعالین سیاسی در زمان رهبری آقای خامنه ای که وی را آمر اصلی این عملیات می دانند، تقلید عقب مانده ای از اولین ترور های مکتوب در تاریخ اسلام است که به دستور حضرت محمد پیامبر اسلام در مدینه انجام گرفت و آنهم ترور شاعران و سخنوران اهل مدینه در همین دوران است، یعنی کعب پسر اشرف، عصماء دختر مروان و سلام پسر ابى الحقيق.
*
در ادیان توحیدی اگر دین مسیح در اپوزیسیون ظهور کرد و طی سه قرن خود رابا فرهنگ اپوزیسیون ساخت و زمانی که به عنوان دین رسمی امپراطوری روم انتخاب شد به عنوان دین بخششگرشناخته شده بود و توانست خود را با ساز وکار یک امپراطوری مدرن همراه کند، می بینیم که رفرمیست های مسیحی عصر حاضر،در ابتدا همه سلفی هستند؛ یعنی می خواهند آنرا از پیرایه های قرون وسطایی پاک کنند. اما برعکس دین یهود و اسلام در میان قبایل بدوی به شکل دین حکومتی خشن ظهور کردند.
***
ایران روز های نگران کننده ای را سپری می کند. گویی سدی که در مقابل سیل ویرانگر بوجود آمده بود فرو ریخته است، از دیواری سخن می گویم که در مقابل نفوذ و تهاجم تروریستی علیه آزادیخواهان، روشنفکران و فعالین مدنی طی چند سال گذشته بوجود آمده بود. از دیواری می نویسم که مانع از آن بود که حاملان سیاست های خود سر، از نهاد های قانونی دولتی، بسته ها و چمدانهای دیپلماتیک و امکانات لجستیگی دولت جمهوری اسلامی در جهان برای پیشبرد سیاستهای تروریستی بهره بگیرند.
پس از افشاگری در مورد فعالیت های تروریستی سازمان یافته زیر نظر وزارت اطلاعات در دوره های فلاحیان و دری نجف آبادی که خاتمی آنرا «غده چرکین» نامید. هرچند نتوانست این غده را از ریشه درآورد، ولی دیوار مانعی برای کار های مشابه آن بوجود آمد. هر چند این دیوار غیرقابل عبور نبود و متاسفانه شامل مناطقی که اقلیت های ملی و مذهبی در آن زندگی می کنند نشد.
اکنون دولت، تنها نهادی که می خواست و تلاش می کرد سایر ارکان حکومت را به رعایت قانون فراخواند و تا حدودی هم توانسته بود و به کندی حتا بر قوه قضایی تاثیر گذارد رفت.اکنون برخی از سازمان دهندگان و فتوا دهندگان ترور آزادیخواهان عملا بر قوه مجریه چیرگی یافته اند و برخی حتا پست وزارتی یافته اند. این نیرو ها عمدتا پس از انتخابات نمایشی مجلس هفتم و با دخالت مستقیم رهبر جمهوری اسلامی چه از نظر مالی و چه با بکار بردن نفوذ های اداری نهاد های حکومتی جان گرفتند و فعال شدند. اکنون رهبر جمهوری اسلامی به عقب مانده ترین و متحجرترین نیرو های فکری و اجتماعی متکی است. این آرزو که « آقای خامنه ای اصلاحات را رهبری کند.» اکنون به استهزا بیشتر شبیه است تا یک توصیه سیاسی.
در چنین شرایطی که ارتجاعی ترین نیرو های سیاسی و فرهنگی به ابزار های عمده دولتی مجهز می شوند و و میلیارد ها دلار از فروش نفت را در دست دارند، به یک خطر جدی در ایران و جهان تبدیل می گردند. بهمین جهت توجه پژوهشگران سیاسی به این نیرو ها ضروری است.
رکود فعالیت های این گروهها پس از تغییر فضای سیاسی جامعه، بویژه آغاز کار مجلس هفتم به پایان رسید و نخستین حرکت معنا دار در زمینه راه انداختن کار زار تروریستی و خودکشی تروریستی بوسیله روزنامه کیهان در پاییز سال گذشته پرچمداری شد، که اکنون سردبیرش از پله های وزارت ارشاد بالا می رود. متعاقب آن مدارس خودکشی تروریستی و ستاد آن در بوشهر راه افتاد که حسین شریعتمداری در آن ثبت نام کرد. علی صمدی دبیر این "همایش مجاهدان شهادت طلب" در مصاحبه با کیهان خبر داد:
ـ تا کنون 25 هزار نفر در اين ستاد که يک ستاد بين المللي است ثبت نام کرده اند و اين افراد پس از تعليم و آموزش در ماموريت انتحاري شرکت مي کنند.
پس از آن روز یکشنبه 15 شهریورماه کیهان، پس از تمجید از عملیات انتحاری با اشاره به تهدید های جرج بوش در مورد فرستادن پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل، نوشت:
« تیر های شیطان به آخر رسیده اما ما هنوز تیر های اصلی را نیفکنده ایم.»
10 ماه پس از این رویداد نشریه پرتو سخن فرم درخواست عضویت در" لشگر استشهادی" را چاپ کرد ، این نشریه که زیر نظر مصباح یزدی پدر فکری احمدی نژاد و مرجع تقلید اکثر فرماندهان بسیجی منتشر می شود، به وسیله "موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني" حفاظت قانونی و تامین مالی می شود، نشان از قدرتمندی این جریان فکری در دستگاه ولایت فقیه دارد که متصدیان قبلی عملیات خودکشی تروریستی نداشتند. اخیرا هم بسیج دانشجویی که زیر نظر سپاه پاسداران اداره می شود خطاب به غرب اعلام کرده است:
ـ در صورت دشمنی بیشتر، هسته های حق طلب و حزب الله دنیا را علیه تان بسیج می کنیم.
سایت بازتاب قبل از چاپ مقاله ای با تیتر « از شهادت طلبی تا عملیات انتحاری القاعده» با انعکاس تشابه کلامی "اعلامیه ثبت نام نیرو های استشهادی" با ادبیات بیانیه و اظهارات سران «القاعده» روی استفاده از واژه هایی چون «کیان اسلام» و «دفاع از اسلام» انگشت گذاشته است. این سایت که به محافلی از سپاه پاسداران نزدیک است اخیرا یکی از روزنامه های مهم ایران را به سخنگویی القاعده متهم کرده بود، خود ظاهرا مخالف القاعده است وهمواره شیعیان سایر کشورهای دیگررا به انتقام گیری از اهل تسنن تشویق می کند. ظاهرا نگران تشابه عملیات «استشهادی» شیعه و انتحاری (!!) القاعده است. طی مقاله یادشده که از 21 منبع شیعه و سنی و غیره استفاده شده است، در این تفاوت گذاری موفق نبوده است و در استدلال تحریم تروربوسیله اسلام وقتی به واقعیت هایی چون «صدور حکم اعدام سلمان رشدی و یا ترور حسنعلی منصور توسط گروه فداییان اسلام می رسد، ناچارا به مجوزشرعی از «سوی حاکم شرع جامع الشرایط» پناه می برد. یعنی اگر افرادی چون مصباح، روح الله حسینیان و محسنی اژه ای اجازه شرعی بدهند می شود ترور هایی مانند قتل های زنجیره ای در ایران و جهان را ادامه داد.
حقیقت مطلب این است که تروریسم خوب و بد نداریم. تروریسم فی نفسه مذموم است و درخت غیر دموکراتیک ترین وناپاک ترین اندیشه های جهان را آبیاری می کند. خودکشی و یا دیگرکشی انقلابی و ضد انقلابی هم وجود ندارد. هر گونه تروری از ناحیه هر قشری و از سوی هرگروه اجتماعی به نفع قشری ترین و مرتجع ترین لایه های اجتماعی در داخل و تحکیم منافع ارتجاع جهانی است وبه آنان کمک می کند تا قدم به قدم به هدفشان که غارت مردم و استقرار حکومت رعب وترس است برسند. ترور روشنفکران ونویسندگان از سوی عوامل حکومتی و همانطور مانند ترور عوامل حکومتی به دست دیگران، حتی ستمدیدگان به تشدید حکومت سرکوب و اختناق یاری می رساند. دولت و حکومت را مجاز نشان می دهد تا نیرو های پلیسی را در همه جا بگستراند.
ترورهای سیاسی ابتدای انقلاب توسط گروه فرقان در پلیسی کردن جامعه و ترور های بعدی در برچیدن دموکراسی نیمه جان بعد از انقلاب تاثیر قاطعی داشتند. این ترور ها که مبتنی بر آیاتی از قرآن انجام می شد. وعده روز های بهتر به «امت» و یا مردمان زحمتکش می دادند. اما گذر اندک زمان نشان داد این وعده ها سرابی بیش نبوده است.
ترور در اسلام از آغاز پیدایش آن ابزاری برای تحکیم قدرت و حکوت بوده است. سه نفر از چهار خلیفه راشدین صدر اسلام ترور شده اند که اکثرا ترور کنندگان خود را قربانیان تروریسم و بی عدالتی خلافت می دانسنتد. روایت است که وقتی امام علی از عبدالرحمان پسر ملجم علت ضربت زدن بر فرق ایشان را پرسید. او جواب داد:
ـ سربازان تو در جنگ نهروان یاران ما را سر نماز و ازپشت سر به شهادت رساندند.
با توجه به نقش مخرب ترور در جامعه، بررسی و ریشه یابی خطری که اکنون جامعه ما را بیش از بیش تهدید می کند ضروری است.
این کار زار خشونتی که مصباح در جامعه ما تبلیغ می کند ریشه در افکار وهابیت دارد، که در همه امور اجتماعی و دولتی می خواهد بر مبنای صدر اسلام عمل کند. این بنیادگرایان مسلمان مخالف هرگونه نوآوری و بازبینی در اسلام سلفی و عملا مخالف اجتهاد فقهائی شیعه هم هستند که بر مبنای مصلحت جامعه اسلامی طی قرون گذشته مدون شده است.
این جاست که رجعت طرفداران خودکشی های تروریستی در شیعه و القاعده به صدر اسلام، آنان را از خصومت های بین راه، از جمله ـ تخریب مقابر امامان شیعه و دادن بهشت در مقابل کشتن 6 شیعه توسط وهابیون ـ رها می کند و در بستر فکری خشونت حکومت سالهای نخست اسلام، آنها را به هم پیوند می زند.
محسن کدیور در مقاله عالمانه خود با عنوان « از اسلام تاریخی به اسلام معنوی» می نویسد که در سده گذشته برخی از عالمان اسلام از تلقی تاریخی از دین اسلام گذشته اند. و از«تلقی معنوی و معطوف به غایت دینداری اسلام» سخن می گویند و این دو نگرش از اسلام را در مقابل یکدیگر می بیند و شاخصه نخست اسلام معنوی را چنین بیان می کند:
«ملاك اعتبار احكام شرعي در هر زمان عادلانه بودن و موافقتآن با سيره عقل است.»
اما در باره «اسلام تاریخی» یا همان اسلام سلفی می نویسد:
«مراد از اسلام تاریخی، غلبه فرهنگ و مقتضیات زمانی و مکانی و شرایط خاص عصر نزول به عنوان مناسبات و قالب های قدسی، تغییرناپذیر آرمانی و مطلوب بر اندیشه اسلامی است. گویی قالب و صورت اصیل اسلام، قالب و صورت زمان بعثت است و به میزانی که از آن گذشته مقدس دور ميشويم و از آن شرايط تاريخي فاصله ميگيريم، از اسلام اصيل و واقعيدور شدهايم. بهترين شرايط، شرايط دوران پيامبر است، و احياي دين معنايي جز بازسازي همان شرايط و مقتضيات و مناسبات آغازين ندارد.»*
به ویژه باید توجه داشت که در ادیان توحیدی اگر دین مسیح در اپوزیسیون ظهور کرد و طی سه قرن خود را با فرهنگ اپوزیسیون ساخت. زمانی که به عنوان دین رسمی امپراطوری روم انتخاب شد به عنوان دین بخششگرشناخته شده بود و توانست خود را با ساز وکار یک امپراطوری مدرن همراه کند، می بینیم که رفرمیست های مسیحی عصر حاضر، همه سلفی هستند یعنی می خواهند آنرا از پیرایه های قرون وسطایی پاک کنند. اما برعکس دین یهود و اسلام در میان قبایل بدوی به شکل دین حکومتی خشن ظهور کردند که یا مانند دین یهود پیامبران شاه و رهبران قبیله بودند و یا در دین اسلام آغاز آن با جنگ وغزوات همراه بود و با به حکومت رسیدن پیامبر اسلام در شهر مدینه تکوین یافت، و درشهر مدینه قبیله های اهل کتاب و با فرهنگ توحیدی آن یهودی بودند، در نتیجه بیشتر تحت تاثیر دین یهود بود، که دین قصاص دندان برای دندان و چشم برای چشم بود. شباهت بسیاری از آداب و سنت، از جمله تحریم برخی خوراکی ها، ختنه کردن، در شیعه موروثی بودن حکومت، خمس، در آنان عشر و... نمونه های کوچکی هستند که در همه قابل مشاهده می شود. شاید بهمین جهت هم اولویت مقابله و جنگ اسلام با پیروان دیگرادیان توحیدی با یهودیان بود. اسلام هم مانند یهود در نطفه، یک دین حکومتی بار آمد و خشونت موجودی آن برای حفظ وقوام قدرت حکومت جوان آنزمان بود، که درکنار دو امپراطوری زمان و علیرغم آن دو گسترش پیدا می کرد.
در دوره مدینه است که دولت اسلامی بدوی به رهبری حضرت محمد برای اداره شهر مدینه (یثرب) بوجود آمد که در آن قبایل اوس و خزرج بت پرست و قبایل یهودی بنى قينقاع، بنى النضير، بنى قريظة، بنى ثعلبة در جنوب و اطراف زندگی میکردند. قبایل بت پرست اوس و خزرج اسلام آوردند ولی یهودیان خود یکتا پرست بودند؛ دین حضرت محمد را جدی نگرفتند. تاثیر پذیری و طلاق فکری مسلمانان از یهودیان در همین شهر اتفاق افتاد. اگر تکوین دولت اسلامی در مدینه با آیه «لا اکراه فی الدین...**» و یا با آیه « همانا آنان که گرویدند و آنان که یهود شدند و صائبین و ترسایان کسیکه به خدای و روز واپسین گروید و کاری شایسته کرد بیمی برایشان نیست و ایشان اندوهناک نخواهند شد.»*** آغاز شد و با بستن راه کاروانهای بازرگانان مکه و کشتن آنان و تقسیم اموال آن بین غازیان و دادن یک پنجم آن به حضرت محمد ادامه پیدا کرد، آیات دیگر دوره مدینه برای جنگ و غارت و تحمیل دین با خشونت را تبلیغ کرد:
آیه85 آل عمران:
« هر کس غیر از اسلام دینی اختیارکند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است.»
آیه 48 سوره مائده :
« ای اهل ایمان، یهود و نصاری را بدوستی مگیرید بعضی ازآنان دوستدار بعضی دیگرند و هر که از شما مومنان با آنها دوستی کند بحقیقت از آنها خواهد بود و همانا خدا ستمکاران را هدایت نخواهد کرد.»
آیه 38 سوره انفال:
«ای مومنان با کافران بجنگید تا فتنه ای بر جا نماند و دین یکسره از آن خدا گردد.»
و سر انجام با یکتا پرستان غیرمسلمان:
آیه29 سوره توبه:
«با هر که از اهل کتاب که ایمان بخدا وروز قیامت نیاورده و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نمی دانند و بدین حق نمی گروند قتال و کار زار کنید تا آنگاه که با ذلت و خواری به اسلام جزیه بدند.»
به همین جهت القاعده و حماس و حزب الله و استشهادیون ایرانی، برای تشویق جوانان و نشان دادن منزلت شهادت و شهیدان در دین اسلام، به آیاتی از سوره های دوره مدینه قرآن تکیه می کنند.
فتوای ترور سلمان رشدی و دستور ترور نویسندگان و شاعران و فعالین سیاسی در زمان رهبری آقای خامنه ای تقلید وفادارانه از اولین ترورهای مکتوب در تاریخ اسلام است که به دستور حضرت محمد پیامبراسلام در مدینه انجام گرفت و آنهم ترور شاعران و سخنوران اهل مدینه در همین دوران، یعنی کعب پسر اشرف، عصماء دختر مروان و سلام پسر ابى الحقيق.
سید هاشم رسولی محلاتی نماینده رهبر(علی خامنه ای) در بنیاد مسکن، در کتاب "زندگانی حضرت محمد" در باره این واقعه چنین آورده است :
«هنگامى كه اين خبر (پیروزی حضرت محمد علیه قریش در بدر) قطعى شد بزرگان يهود زبان به شماتت و سرزنش مسلمانان گشوده و گفتند: اينان به قتل نزديكان و خويشان خود دست زده و قطع رحم كردهاند و اشعارى در هجو مسلمانان سروده و در مجالس و محافل مىخواندند و بر كشتگان قريش اشك ريخته و مرثيه مىگفتند و به خصوص كعب بن اشرف، يكى از بزرگان و سرشناسان آنها كه از زيبايى اندام و چهره نيز برخوردار بود به مكه آمد و به ميان قريش رفت و از كشته شدن بزرگان قريش تاسف ها خورد و مرثيهها سرود...اين اخبار تدريجا به گوش پيغمبر اسلام مىرسيد و فكر آن حضرت را نسبت به خطر تازهاى كه از نزديك و داخل شهر مدينه متوجه اسلام و مسلمين شده بود به خود مشغول مىداشت و بالاتر از آنكه اعمال و رفتار كعب بن اشرف، دشمنان ديگرمسلمانان را در ميان يهود و ديگران جسور و دلير مىكرد و آنان نيز به تحريك دشمنان اسلام و سرودن اشعارى در مذمت مسلمانان و رهبر بزرگوار ايشان دست زدند، كه نام دو تن از ايشان به نام عصماء دختر مروان يهودى و سلام بن ابى الحقيق - يكى از بزرگان يهود خيبر - در تاريخ آمده كه عصماء با سرودن اشعار در مذمت مسلمانان و پيغمبر، آن حضرت را مىآزرد... سرانجام رسول خدا(ص)اندوه درونى خود را با مسلمانان در ميان نهاده و دفع آنها را از ايشان خواست و چند تن از مسلمانان غيور و شجاع كه با يهود مزبور نيز هم پيمان و يا فاميلى نزديك داشتند كشتن آن سه را به عهده گرفتند و طولى نكشيد كه هر سه آنها طبق نقشههاى قبلى و دقيق، شبانه به قتل رسيدند و قاتل هم معلوم نشد، ولى در واقع بر طبق طرحى كه انجام شده بود كعب بن اشرف به دست ابو نائله و رفقايش كشته شد . و سلام بن ابى الحقيق به وسيله عبد الله بن عتيك و همراهان او به قتل رسيد و عصماء نيز به دست عمير بن عدى به قتل رسيد. »
در تاریخ طبری کشته شدن کعب پسر اشرف با شرح جزییات آمده است، که آن را به علت اهمیت تاریخی آن و نقشی که در بحث ما دارد، و به نظر نقطه عطف روابط حضرت محمد و قوم یهود نقل می کنم****:
«کعب پسر اشرف مردی سخنور و شاعر بود، پدر او از قبیله طی بود در حالیکه مادرش به قبیله بنی نضیرتعلق داشت. روزی که زید پسر حارث با خبر پیروزی مسلمانان( در بدر) به دروازه مدینه رسید و اسامی سران قریش را یکی یکی نامبرد که کشته شده بودند، کعب پسر اشرف آن جا بود و گفت:
ـ این ها غیرممکن است.
در حقیقت همه این قریشی ها از بستگان او بودند. زمانی که این خبر تایید شد، او به مکه رفت و ساکنان آن را دلداری داد، مرثیه ای در باره مردگان وهجویه ای علیه پیامبر و همراهان وی سرود. پس از آن به مدینه آمد، همان روز پیامبر با خبرشد که وی در باره ایشان هجویه ساخته است و هربار که کعب به داخل شهر می آمد می گفت:
«گریه کنید برای آن که مردم فکر کنند محمد مرده و دین او پایان یافته است.» این سخنان او به پیامبر بازگویی شده بود.
روزی که پیامبر در میان همراهان خویش بود و در باره کعب پسر اشرف گفتگو می کردند، پیامبر از وی نالید و گفت:
« کیست که جان خود را به خدا دهد و این مرد را بکشد؟»
یکی از میان انصار به نام محمد پسر اسلمه گفت:
« ای پیامبر خدا! من می روم و او را می کشم.»
پیامبر عمیقا از او تشکر کرد. سه روز بعد وقتی پیامبر مشاهده کرد که او هنوز نرفته است، علتش را پرسید. محمد جواب داد:
«ای پیامبر خدا، از غصه سه روزاست که غذا نخورده ام. من در برابر تو تعهدی کرده ام که می ترسم نتوانم انجام بدهم، زیرا کعب آدم خیلی مهمی است و درقلعه خیلی مستحکمی زندگی می کند.»
پیامبر گفت:
« تو تلاشت را بکن اگر موفق شدی ، آمرزیده خواهی شد. و اگر نتوانستی معذور خواهی بود.»
جواب گرفت:
ـ برای این کار یاران دیگری احتیاج دارم.
او در میان انصار دوستی داشت به نام سلکان پسر سلمه ملقب به ابونائله که برادر رضاعی (شیری) کعب بود، که هر وقت کعب به مدینه می آمد ، به خانه سلکان وارد می شد و به او علاقه اعتماد نشان می داد. محمد پسر سلمه سلکان را پیدا کرد و سخنان پیامبر را بیان کرد و به او گفت:
ـ تو اگر به من کمک کنی این کار را می توانم انجام بدهم و مقبول پیامبر خدا گردم.
سلکان موافقت کرد و گفت :
ـ یاران دیگری باید با ما باشد.
هفت انصار با هماهنگی هم تصمیم گرفتند که چگونه به هدف خود برسند. قبل از راهی شدن هنگام نماز مغرب به سوی پیامبر می روند و می گویند:
ـ ای پیامبر خدا، ما می خواهیم برویم. اما مجبور خواهیم بود از تو و عنوان پیامبری تو بد بگوییم.
پیامبر این اجازه را داده و آن ها را تا قبرستان بقیع الغرقد همراهی می کند و سپس به آنان می گوید:
ـ بروید به نام خدا، و سریع برگردید.
آنها به طرف قلعه کعب حرکت می کنند. در فاصله نیم فرسنگی این قلعه، باغ خرما بود که قلعه بنی نظیر در روبروی آن بود که تمام اطراف آن یهودیان مسکن داشتند. موقع شب به در قلعه کعب می رسند، که به تازگی عروسی کرده بود و با همسر جدیدش در پشت بام خوابیده بود. سلکان که همراهان خود را در راه جا کرده و خود با سلاح به درب قلعه نزدیک شد و کعب را صدا زد، که بیدار شد و او را شناخت و جواب داد و به پایین نگاه کرد. سلکان گفت :
ـ می خواهم با تو صحبت کنم.
کعب پرسید:
ـ در چنین ساعتی چه می خواهی به من بگویی؟
ـ آمده ام با تو مشورتی بکنم. اگر می توانی بیا پایین و اگر نمی توانی بعدا بر می گردم.
کعب برخاست تا پایین بیاید که زنش دست به دامن او شد و التماس کرد که نرود. کعب گفت:
ـ برادر شیری من است و درخانه او شب مانند روز باز است. بد خواهد شد اگر من در را بر وی ببندم، زیرا هیچوقت در خانه او بر من بسته نبوده است.
زن او دوباره گفت:
ـ پایین نرو، شب است وتو نمی دانی چه اتفاقی خواهد افتاد.
کعب پاسخ داد:
ـ من از او بیشتر از خودم اطمینان دارم.
سپس دامن خود را از دست زنش بیرون کشید و گفت :
ـ جوانمرد را اگر برای مرگ هم فراخوانند اجابت کند.(لودعی الفتی لطعنه اجاب)
این یک ضرب المثل عرب است که کعب از روی غرور و اظهار جسارت خود بیان کرد . نمی دانست که خود او این مثل را درست و کلمات آن واقعیت پیدا خواهدکرد.
سلکان به کعب که از قلعه خارج شد، گفت:
ـ بدان ای برادر من، که من از مدینه می آیم زیرا محمد یک بلا است. تمام سرزمین در گرسنگی و بدبختی است و ما دیگر آذوقه ای نداریم.
کعب ضمن نوازش ریش خود گفت:
ـ قسم بر سر پدرم! آیا به شما به اندازه کافی نگفتم که این کار وی جدی نیست و پایه و اساسی ندارد.
سلکان جواب داد:
ـ بلی، این مساله حالا برای همه آشکار شده است. آن چه که مخصوصا به من مربوط می شود، در عذاب هستم و پیش تو آمده ام تا به من مقداری گندم و خرما بدهی تا بتوانم برای خانواده ام ببرم.»
در تاریخ طبری پس از نوشتن صحنه هایی که سلکان توانست اطمینان کعب پسر اشرف را چنان بدست آ ورد تا به این بهانه که دوستانش هم آمده اند آذوغه وام بگیرند و اسلحه آورده اند تا درگرو وام آذوغه بگذارند؛ دوستانش را مسلح وارد باغ می کند. و می گوید که امشب اسلحه ها را به او تحویل می دهند تا فردا چارپا بیاورند و نان و خرما ببرند و از او می خواهد تا کمی در باغ با هم بگردند تا از غم آنها کاسته بشود، در حین گشت در باغ سلکان دست به مو های بلند کعب می کشید و جلو بینی خود می آمرد تا از عطر آنها تعریف کند. طبری ادامه می دهد در حین گردش در باغ:
«سلکان گاه به گاه دست در مو های کعب می کرد و آن را به جلوی بینی خود می آورد و عطر آنرا استشمام می کرد. وقتی به وسط باغ رسیدند، سلکان مو های کعب را محکم چسبید و گفت:
ـ بزنید
محمد پسر سلمه هم سر او را محکم گرفت. و حریث پسر اوس هم به کمک آنها آمد، تا سه نفری او را محکم نگهدارند، و دیگران شمشیر هایشان را کشیدند و زدند. یک نفر در قلعه متوجه حادثه شد و داد زد، چراغها را روشن کردند، زن کعب از بالای پشت بام فریاد می کشید که او راهم کشتند و فرار کردند.
شمشیری به اشتباه بر سر حریث خورده بود و کله او را شکافته بود، بقیه گمان بردند که مرده است، رهایش کردند و از ترس تعقیب به طرف مدینه دویدند. حارث که نمی توانست بدود، آنها را به آهستگی دنبال کرد. با اینهمه هیچکدام از یهودیان جرئت نکردند آنها را تعقیب کنند. چون نزدیک مدینه رسیدند و خود را درجای امن دیدند ایستادند و منتظر حارث ماندند. در سپده دم وارد شهر شدند و پیامبر را که مشغول عبادت بود پیدا کردند. و گزارش چگونگی انجام کار را دادند. پیامبرخیلی شاد شد و خدا را شکرکرد و از آنها تشکر.»
حقیقت مطلب این است که اکنون برخی از نیرو های اسلامی در ایران مانند القاعده با استناد به چنان آیاتی از قرآن و چنین واقعیاتی از صدر اسلام، به ترویج خشونت و ترورهای مذهبی می پردازند که نتیجه ای جز راه بستن بر رشد جوامعی نیست که میلیونها مسلمان در آنها زندگی می کنند. طرح وتعبیر ظاهری آیات قرآن و مشابه سازی با غزوات صدر اسلام،پس از تثبیت اسلام و در عصر مدرن، چشم بستن بر تلاشهای مسلمانانی است که در طی قرنهای گذشته در جستجوی تساهل و تعامل با مذاهب و اقوام دیگر جهان بودند.
به این جهت است که وقتی مصباح یزدی مدير مؤسسه آموزش و پژوهشى امام خمينى (ره) در پرتو سخن دو هفته پیش می گوید:
«اگر كشور اسلامى يعنى كشورى كه احكامش تابع رأى مردم است و مطابقت با قرآن و سنت ملاك نيست، چرا سوئيس را كشور اسلامى نناميم.آيا اين خيلى هنر است كه ما اسلام را چنان معرفى كنيم كه هر كافر و مشركى بگويد من هم اين را قبول دارم ...مى گويند ما مى خواهيم به گونه اى اسلام را معرفى كنيم كه همه دنيا بپذيرند، ولى نمى دانند آنچه همه دنيا بپذيرند، ديگر اسلام نيست ...كشور اسلامى يعنى كشورى كه احكام قرآن در آن اجرا شود، نه اينكه احكام قرآن به نام مصلحت و نوآورى پامال شود. اگر اين طور شود ديگر از كدام اسلام دفاع كنيم... نصوص قرآن انكار مى شود، مى گويند اينها ديگر قابل اجرا نيست و به درد امروز نمى خورد! خيلى روشن بگوييد كه اسلام به درد امروز نمى خورد و يك حكومتى مثل سوئيس تشكيل بدهيد! چرا اسلام را بدنام و يا به قول خودتان از آن دفاع مى كنيد...: اسلام همان است كه در قرآن آمده و پيشوايان معصوم گفته اند، به عهده من و شما نگذاشته اند كه بياييم آن را اصلاح كنيم.»
این نگرانی ما را تایید می کند واگراز این مطالب مصباح یزدی طنز ویژه ایشان را در باره سویس برداریم و به عربی ترجمه کرده و در کنار نوشته های محمد پسرعبدالوهاب، ماخذ فکری القاعده قرار دهیم. تشخیص آن که نویسنده یا گوینده، کدامیک است به تردید می افتیم. بنیادگرایی مصباح یزدی که اسلام را فقط در قرآن خلاصه کند. قادر است با طرفداران این فرقه بنیادگرا اختلافات خود را به نحوی با وحدت عمل حل کند. تا با هم آن شکل از اسلام ناب محمدی را که در نظر دارند،جستجو و پیاده کنند.
هرچند در این صورت باید کتابسوزانی تمام عالمان، فقیهان و نویسندگان تاریخ اسلام جز ابن تیمیه و پیروانش راه بیافتد. چون از قرن دوم هجری تاکنون هرچه عالمان چهار مذهب حقه(اهل تسنن) و 15 فرقه شیعه نوشته اند ازتفسیر، تعبیر و تاویل قرآن تاثیر پذیرفته اند و نه از معنای ظاهری آیات. همواره تلاش کرده اند به نیاز های روز مسلمانان، هماهنگ با مقتضیات زمان پاسخ دهند. به این جهت در آن نو آوریهایی کرده اند. با این حساب اگر انقلابیون را کنار بگذاریم و فقط از مشهورترین های فقها و عالمان سنتی را نام ببریم، ابوحنیفه، ابن شافع، محمد غزالی، رازی، فارابی، طبری، ابن سینا، مولانا، ابن رشد و از نزدیکترها ملاصدرا، سهروردی و حتا از مراجع شیخ طوسی، خود آقایان خمینی، منتظری جزو کسانی خواهند بود که چون در برخی از عرصه های دینی تطور ایجاد کرده اند مرتد اعلام خواهند شد. دیگر از طلبه های روشنفکر اسم نمی بریم. و شاه عباس هم که « اشهد ان عليا ولى الله - و حى على خير العمل» رابه اذان واقامه شیعیان اضافه کرده است بکلی فراموش می کنیم.
محسن کدیور در همان مقاله ضمن نکوهش الگوبرداری از اسلام نخستین، بدون توجه به شرایط زمانی و مکانی آن، ضمن گفتگوی مختصری از منحنی «تحول اندیشه دینی در ایران که در سده اخیر رشد شتابنده ای داشته است.» سخن می گوید و در مقابل این اسلام سلفی، که به اسلام تاریخی تکیه می کند، این تحول را با عنوان اسلام معنوی بیان کرده و می نویسد:
«در مقابل(اسلام تاریخی )، اسلام معنوي و غايتمدار، با در نور ديدن شرائط زماني مكاني عصر تكوين دين، دينداري را در معرفت و تحقق روح دين و اهداف و غايات اسلام ميداند... اسلامبه زلالي باران است و با جريان يافتن در بستر تاريخ و سرزمينهاي مختلف، رنگ و طعم و بوي عرفهاي گوناگون را به خود گرفته است كه البته در اين ميان، عرف و رويه زمان و مكان عصر تنزيل بيشترين سهم را به خود اختصاص داده است. كار مشترك عالمان دين و اسلام شناسان بصير به دست دادن معرفت بيپيرايه دين و پالايش احكام آن از مناسبات زماني و مكاني مختلف، از جمله مقتضيات ويژه عصر نزول است؛ يعني گذر از مسائل زمانمند به متن ثابت و فرا زمانيِ دين. به عبارت ديگر: رها كردن اسلام از آن دسته از احكامي كه مصلحتشان منقضي شده و تنها قالب و ظاهر و صورتشان باقي مانده و ديگر وصول به اهداف و غايات متعالي دين را تأمين نميكنند... دين هر چه بيشتر در بوته مسائل و مشكلات مختلف اجتماعي و معرفتي گداخته تر ميشود، واقعيت، كارآيي، قلمرو و انتظارات از آن بهتر و بيشتر و دقيقتر مشخص ميشود. »
اگر از علامه طباطبایی، غروی نایینی، محمد باقر صدر و دیگران که در مقاله ایشان نامبرده می شود و اکنون در میان ما نیستند بگذریم که نمی توانیم معذورات تداوم تفکر« بر مبنای زمان و مکان» آنها را بررسی کنیم، عالمان و محققینی که در شرایط کنونی چنین اندیشه هایی را گسترش می دهند از سوی حکومت جمهوری اسلامی در مضیقه قرار دارند و شماری از آنان به زندان و شکنجه و تهدید به اعدام و یا با خطرمرگ در زندان روبرو می شوند. اما در مقابل همان نیرو هایی که در ایران از اسلام سلفی یا تاریخی که در یک شهر کم جمعیت یثرب پیاده می شد الگو سازی می کنند و مانند طرفداران القاعده با استناد به چنان آیاتی از قرآن و چنین واقعیاتی از صدر اسلام، به ترویج خشونت و ترورهای مذهبی می پردازند، نه تنها آزادانه به فعالیت های خود می پردازند بلکه اکنون کلیه اهرمهای قدرت را در دسترس دارند.
طرح وتعبیر ظاهری آیات قرآن و مشابه سازی با غزوات صدر اسلام در عصر مدرن، چشم بستن بر تلاشهای مسلمانانی است که در طی قرنهای گذشته در جستجوی تساهل و تعامل با مذاهب و اقوام دیگر جهان بوده اند. و نتیجه ای جز راه بستن بر رشد جوامعی نیست که میلیونها مسلمان در آنها زندگی می کنند، و زندگی مسلمانان را در میان پیروان دیگر ادیان به سختی و محنت می کشاند.
خطر نزدیکی و همکاری ارگانیک القاعده و آن بخش از بنیادگران که درحاشیه حکومت و دور از دولت ایران قرار داشتند و اکنون ابزار قدرت را در دسترسی خود دارند، برای فعالیت های تروریستی جدی است. نقاط افتراق فکری آنها کمتر از زمینه مشترک دینی است و اصولا در مورد حدود و قصاص، جهاد و مبارزه «علیه کفار» دیدگاه آنان یکسان است. این خطر نهادینه شدن قتل های زنجیره ای و تروریسم دولتی در همکاری با القاعده جدی است. در صورت هم پیوندی شدن این همکاریها، بیش از همه ارتجاعی ترین خاخام های اسراییلی و مرتجع ترین نیروهای سیاسی کشور های آمریکا و اروپا، ذینفع هستند که منافع کارتلهای بزگ نظامی و نفتی را در منطقه نگهبانی می کنند.
در این عرصه، نیرو های سیاه ترور، با مقاومت گردان عظیمی از مسلمانان و افراد غیرمسلمان ساکن این کشور ها روبرو هستند. که در جستجوی ساختن جامعه ای هستند که همه افراد بدن توجه به رنگ، زبان،ملیت ومذهب بتوانند در آرامش در کنار هم به شکل دموکراتیک و در رفاه زندگی کنند.
حقیقت مطلب این است که چنین اندیشه هایی از سوی حکومت جمهوری اسلامی سرکوب می شود و فرصت ساختن، قوام یافتن به عنوان جزیی از جهانبینی اقشاری از هم میهنمان به آن داده نمی شود.
سر فر صتی دیگر، من در مورد این موضوع دوباره صحبت خواهم کرد. و خواهیم دید که چگونه در حالیکه مصباح یزدی وعده بهشت را در پیاده کردن رونوشت صدر اسلام می دهد. برخی از مجتهدین ما از حقوق بشر سخن می گویند و شماری از روشنفکران مسلمان ما غبطه برهه هایی از تاریخ اسلام را دارند که معتزله ها آزادانه میدان دار بحث و گفتگو با پیروان فلاسفه و ادیان مختلف جهان بودند، آنهم در قلب امپراتوری اسلامی.
دوره ای از... خلافت عباسی!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* مقاله از «اسلام تاریخی تا اسلام معنوی» محسن کدیور را می توان در سایت وی خواند. http://www.kadivar.com/Htm/Farsi/Papers/Paper007.htm#_ftn3
** سوره گاو(بقره) آیه 256« کار دین به اجبار نیست راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید به رشته محکم و استواری چنگ زده که هرگز نخواهد گسست و خداوند به هرچه خلق گویند و کنند شنوا و داناست.» قرآن مجید ترجمه مهدی الهی قمشه ای چاپ اقبال
*** سوره مائده آیه 69 همان
**** در جستجوی اصل مطلب، من هرچه گشتم قسمت دوم کتاب تاریخ بلعمی(ترجمه به فارسی تاریخ طبری)، مربوط به پیامبران را پیدا نکردم. گشتن کتابفروشی های روبروی دانشگاه و کتابفروشی های دست دوم میدان انقلاب ثمری نبخشید. نا چار ترجمه به انگلیسی این اثر فارسی و ترجمه عربی آن را با بضاعت محدود خودم مقایسه و ترجمه و خلاصه کردم. گویا این بخش تاریخ طبری ـ معتبر ترین مورخ اسلام ـ را هم توقیف کرده اند! والله اعلم بالحقایق الامور!!