اگر به جستجو در يک فرهنگ لغت دست بزنيم کمتر به آلوده و مبهم تر از "واژه مردم" ، برخورد خواهیم کرد..
اتفاقاٌ این کلمه بیشترین کاربرد را در سیاست کشورهای عقب مانده دارد و همه بنوعی مجبورند از آن استفاده نمایند .
که کلمه مردم در مطالب علمی کاربردی ندارد بلکه در سیاست کاربرد ی در مقابل و کنار دولت می یابد و بخوانید سیاستبازان در این کشورها با این واژه چه ها که نمی کنند ....
مثلاٌ :
- در همین مذاکرات مجلس برای رای اعتماد مطلقه ها به خودشان ، حسن کامران _نماینده اصفهان_ از معدود افراد معلوم الحال بود که از "مردم" گفت ولی آنچنان با سیاستبازی و به شکل دستمال کاغذی برای بزرگ کردن خود از آن استفاده میکرد که از تمسخر دوستانش نیز مصون نماند .
- محمود احمدی نژاد با چهار گونه تقلبهای ساختاری و بزرگ و دخالت نظامیان در سیاست - در حالیکه گفته میشود هاشمی رفسنجانی معتقدست میلیونها رای تقلب کرده است - مثلاٌ 17 میلیون رای آورده است و دائم میگوید مردم به برنامه های من رای داده اند ، کدام مردم؟ وقتی که بیبش از 50 میلیون رای دهنده در این مملکت وجود دارند .
- علی لاریجانی در کسوت رئیس امنیت ملی میرود و با سی ان ان مصاحبه میکند و برای نیروی هسته ای ، آنچنان مردم مردم میکند که پنداری مردم همان رهبر مطلقه هستند
- محسنی اژه ای در شعارهای امنیتی و اطلاعاتیش از مهرورزی به "مردم" میگوید و آن مردم نیز همان چند میلیونیست که در جیب آنها حضور دارند و مابقی مردم نیستند .
حال آنکه اصلاٌ واژه مردم ساخته شده است تا در کنار حکومت و دولت طبقه بندی ایجاد شود و در این مملکت معمولاٌ در مقابل حکومت نیز قرار دارد و اگر مطلقه ها مطمئن هستند مردم همان را می خواهند که آنها میخواهند و دائم بیان میکنند پس برای چه با فجیع ترین سرکوبها و حکومتها و دولتهای نظامی ، آنها را حتی از اظهار وجود نیز وا میدارند ؟
و این همان پارادوکس بزرگ این وآزه و حکومتهاست که براحتی به ابزار چپاول و جنایت تبدیل میشود .
ببینیم این واژه "مردم" چه هست؟
فکر میکنیم باید اشاره مشخصی به طبقه و افراد خاصی داشته باشد و "معرفه" هست به همین علت هیچگاه کسی نمی گوید " یک مردم! "
ولی اين کلمه بهيچ وجه هيچگونه بافت ، اطلاق و طبقه ي مشخصي را معرفي نميكند ،
و کاربرد آن اتفاقاٌ در وادي اجتماع ،سياست ، حق و عدالت مساوي است با "باد هوای آلوده"
بزرگترين دشمن دموکراسي در کشورهای عقب مانده بخاطر وفور سیاستبازان همين واژه هست ،
بزرگترين مشکل اتحاد هاي سياسي بدردبخور همين واژه هست ،
بزرگترين انگل عدالتخواهي همين واژه هست،
واژه "مردم" که صاحب بی صاحب مملکت و سیاست باید باشد و به همین جهت دستمال کاغذی سیاستبازان و سلطانهای جور واجور میشود که مملکتی را چپاول میکنند .
عامل اساسي "مسخ سياسي" و دوري گزيدن از عرصه ي "تصميمات اجتماعي" ، همین واژه مردم" و در نتيجه سياست را به کام سياستبازان شيرين ميگرداند.
پس شما وقتي از "مردم" صحبت ميکنيد بهيچ وجه مطمئن نباشيد که داريد چه چيز را بيان ميکنيد ، اوباش و دزدان و جانيان يا عوامان يا انسانهاي وارسته ویا ....
که همه ي اينها با وجود اختلاف 180 درجه اي در يک طبقه بنام مردم جاي گرفته اند ،
و وقتي کسي از "مردم" دم ميزند مطمئن نباشيد که ميفهميد او چه ميخواهد بگويد .
و اما خيانت واژه ي "مردم" در کشوري مثل ايران از خيانت دشمنان آن بسيار بيشترست که وقتي در 28 مرداد 1332 عده اي دست به غارت فجيع خانه ي مصدق دست ميزدند نام "مردم" را داشتند و حال آنکه سه روز قبلش همان مردم از استعفای او ممانعت میکند و چشمان منتظري که به دفاع جانانه مصدق در ديوان داوري لاهه با تحسين و ابهام دوخته شده بود نيز به همین "مردم" تعلق داشت ،
همين امروز جماعتي را ميتوان ديد که بر لاشه ي سقوط مملکت افتاده اند و براي چپاول آن "مسابقه ي مرگ" با هم برقرار کرده اند در حاليکه جماعت بزرگتري از سقوط آن حرص ميخورند و حتي به سياهچالها ميافتند و هزینه می پردازند....
فعاليتهاي جور به جور ، آدمهاي رنگ وارنگ ، عرصه هاي مختلف اشتراکي پوچ در واژه ي "مردم" پيدا ميکنند
گويي مردمان هم کوه و سنگ و ريگ يک منطقه هستند که وقتي در آنجا نفس ميکشند ، اینگونه طبقه بندی میشوند .
ولي سنگ و ريگ هيچگاه "خيانت " نميکند که بزرگترين خیانتهای سياسي يک کشور را بنام " مردم" نقش میزنند.
بدتر از همه اينکه اين واژه ي باد هوا با يک "ارزش" و "رسالت" اجتماعي همراه میشود ،
پس وقتي اعمال سياسي ، بنام مردم ايران و بکام انگلان منفوري که در همين طبقه جاي دارند صورت ميگيرد ، بايد بيدار شد
وقتي آخوندهاي سياسي بنام "مردم مسلمان ايران" خود را صاحب مطلقه ي مملکت ميدانند آنهم در صورتيکه اکثريت مطلق ايران نماز نمی خوانند و مسلمان نیستند و نمی توانند با حقیقتهای تاریخ گذشته باشند ،ولی خود را مذهبی نشان میدهند ،
وقتي سلطنتها به اسم "مردم" ديكتاتوري ايجاد ميكردند و آزاديخواهان را سركوب ميكردند باید بیدار کرد .
مهمترین کاربردی که از این مطالب میتوان برداشت نمود اینست که "انتخابات کوچکترین جزء و ضعیفترین حلقه زنجیر دموکراسیست "
(در مورد آرمان و آرمانشهر ، همچنین دموکراسی ایدئولوژی و دموکراسی ایدآلیسم ، موضوعی در مقاله " نو گرایی اسلامی همان پروتستانتیسم اسلامی نیست" در بخش جامعه همین سایت ، مطرح شده است )
که باید به آن پرداخت .....
انتخابات کوچکترین جزء وسست ترین حلقه دموکراسیست
دموکراسی چیست؟
يكي از بزرگترين اخلاقيات جهان امروز و به عنوان فصل مشترك ارزشهای مطرح در تمام فرهنگهای زنده هست.
در دولتشهرهاي يوناني واژه دموس ، بمفهومِ حقِ انتخابِ عمومي براي موضوعاتِ عمومي بيان شد و دموكراسي بر پايه ارزش نهادن به فردِ انساني و برابريِ افراد و بر هم زدن نظام ارباب رعیتی بنا نهاده شده است که ترجمه آن را معادل "مردم! سالاری " در نظر گرفته ایم ،
حال آنکه نه تنها یونانی ها پس از هزاران سال به سیاست متعالی دست نیافته اند بلکه کشور ما که بیشترین استفاده را از اندیشه های یونان در اوایل ظهور اسلام برده ایم .
حتماٌ خوانده اید که مصدق در یک زمان به نوعی با انتخابات عمومی مخالفت کرد ،
پس باید بگوییم او فردی غیر دموکرات بود؟ یا دموکراسی در آنزمان اینقدر ها هم ارزش نبود؟
خیر هم آن زمان نیز مطرح بود و هم مصدق را تاریخ سیاستمردی دموکرات میشناسد،
ولی موضوعی مهم در اینجا با دموکراسی به وجود آمده است که آن ، اخلاق دموکراتیک ، قوانین دموکراتیک و... هست
ما در یکطرف همین "مردم" را داریم که به نوعی در شعور سیاسی با عوامیت ترکیب میشود (در انگلستان مجلس عوام و مجلس لردها را داریم که اطلاق نام عوام به خاطر مردمی بودن صرف آن هست )
و عوامیت نیز بطور مستقیم تابع
1- تبلیغات
2- احساسات
3- باورها و اعتقادات سنت شجده _ مثلاٌ هنجار _
بوده و هست
پس می بینیم که انتخابات حتی در جهان پیشرفته نیز به امری توخالی تبدیل شده است ،
شاید فکر کنیم این خاصیت تحزب هست ولی اشتباه میکنیم ، انتخابات امروز جهان عنصر صد در صد دموکراتیکی نیست ،
از یکطرف نهادهای سیاسی ، احزاب نهادینه شده (بنوعی سنتی) و سرمایه تبلیغات مینماید و از طرف دیگر "مردم" به دو یا چند نفر بر اساس همان عوامیت و همین تبلیغات باید رای بدهند ،
پس آنچه که سیاست آن کشورها را از گزند فاشیستها مصون میدارد ، انتخابات نیست ، بلکه "قوانین دموکرات" هست،
به همین علت بسیاری در انتخابات شرکت نمی کنند (مگر موضوعی مهم برای طرح وجود داشته باشد که انتخابات را به شکلی دیگر مطرح میکند)
چرا که آنها به حاکمیتها و اکثریت و اقلیت ، دل خوش نمی دارند ، بلکه برایشان قوانینی مطرح هست که هر کس سر کار بیاید باید آنرا رعایت کند.
قوانین دموکراتیک چه هستند؟
قوانین دموکراتیک میگویند هیچ اکثریتی حق ندارد ، حقوق اقلیت ، مخالفین و سایر افراد جامعه را از بین ببرد ،
اینجاست که فرق دموکراسی به مثابه آرمان و دموکراسی به هیبت راه ، مشخص میشود ،
و همینجاست که راه دموکراسی با حکومتهای فاشیستی جدا میشود که به بزرگترین ارزش سیاست امروز جهان تبدیل شده است ،
دموکراسی آمده است که نظام ارباب-رعیتی را بر هم بزند ، همان که آخوندهای سیاسی حتی غیر سیاسی به شدت بدان معتقدند تا حدی که "تقلید" را در مهمترین امورات بشری مانند ارزشها و اخلاقیات ، بنا مینهد ،
و این قانون اساسی است که نشان میدهد ، یک کشور چقدر به دموکراسی نزدیکست نه انتخابات وگرنه محمود احمدی نژاد خود با صراحت و روشنی میگوید ، دموکراسی برایش ارزشی ندارد ، چگونه میتوان او را یک پای دموکراسی دانست؟
و اگر نتوان دانست پس انتخابات به چه دردی میخورد؟
سوال مهم اینست که فلسفه انتخابات عمومی چیست؟
1) انتخابات در دموکراسی : انتخابات برای مردم سالاری ، آنهم پس از آن که کوچکترین جزء و سست ترین حلقه دموکراسیست
2) انتخابات در ارباب- رعیتی یا "انتخابات انگلی" : انتخابات برای قورت دادن مردمی که حق انتخاب ندارند یا اقلیت هستند یا شعور سیاسی ندارند ؟ که این دقیقاٌ عکس جریان انتخابات هست ،
در اینجا میگویند ، به خاطر اصل عدالت در اصول دین شیعه ، خداوند باید یک فرد را برای راهنمایی جامعه در همه زمانها داشته باشد که آنرا مجتهدین تفسیر میکنند و بعد میگویند: ولایت مطلقه فقیه ، جانشین اصلی امام عصر در زمان غیبت اوست که به حاکمیت الهی تفسیر میشود ، پس مردم چه کاره اند که انتخابات کنند؟
میگویند ولایت مطلقه فقیه آمده است تا نفیر سیاسی الهی در تصمیمات کشور باشد و بعد خودشان میگویند بیایید سالی یکبار انتخابات کنید ،
اینجاست که انتخبابت انگلی زاده میشود.
بنابر این ، اهالی محترم سیاست اگر دلسوزی داشته باشند ، حقیقت را بشناسند ، انرژی داشته باشند و با چپاول نیز نسبتی نداشته باشند ، بایستی فقط به انتخابات در چارچوب قوانین دموکراتیک و یا نمایش توان اجرایی آن ( همان کاری که در دوم خرداد محمد خاتمی نشان داد و البته چهره شعارهای معین را نیز مخدوش کرد) رای دهند ،
و مطمئن باشند "انتخابات انگلی" که اینگونه با خودش به تناقض میرسد ، کمترین مصلحتی برای برقراری ندارد ،
حالا بنشینیم و دل خوش داریم که موسوی لاری برایمان تخلفات بزرگ انتخابات انگلی را فاش سازد ، چه فرقی دارد؟
به همین علت بسیار خوبست که احمدی نژادها نام جمهوریت! این نظام را بر چینند و نشان دهند حداقل خودشان به شعارهایی که برای ولایت مطلقه فقیه بیان میکنند ، پایبند هستند ،
هر چند آنها آنقدر شعور سیاسی دارند که قدر این انتخابات انگلی را بدانند .
پس نظام اسلامی ، چه سنتی و چه بنیادگرا ، کاملاٌ به نظام ارباب- رعیتی معتقدست ، بیعتش نیز از جنس انتخابات آزاد نبوده است بلکه بنوعی شورای روسای قبیله و در امتداد همان ارباب – رعیتی بوده است و با دموکراسی و قوانین دموکراتیک به هیچ شکلی نسبت ندارد و انتخاباتش نیز برای دموکراسی مشروعیتی ندارد و....